۰۷:۵۳ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۴ عبدالرضا عباسی:

به راستی “هدف وسیله را توجیه می کند” جمله غلطیست!

نتیجه پذیرش ”هدف وسیله را توجیه می کند“ پذیرش نسبیت اخلاقی است که امروزه غرب را دچار بیماری های مهلکی کرده است. یعنی پذیرفتن مطلق نبودن اخلاق یا به تعبیری دیگر عقل گرایی و نفع شخصی و گروهی به جای از خود گذشتگی و کمک و یاری. یعنی زدن و کشتن حتی به ناحق برای اهداف والا، تا“شهریار برای حکومت کردن محتاج چنین امری است“ را تعبیر کند.

مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) - عبدالرضا عباسی

”…همگان بر این نکته واقفند که صفاتی مانند وفاداری، حفظ حرمت قول، درستی رفتار و نیالودگی به نیرنگ تا چه پایه در شهریار پسندیده است. امّا از آن طرف، در قبال حوادثی که در عصر ما اتفاق افتاده است، خود به چشم می‏بینیم که شهریارانی که زیاد پایبند حفظ قول خود نبوده‏اند ولی در مقابل، رموز غلبه بر دیگران را به کمک حیله و نیرنگ خوب می‏دانسته‏اند، کارهای بزرگ انجام داده‏اند و وضعشان در آخر کار بهتر از آن کسانی بوده است که در معامله با دیگران صداقت و درستی به خرج داده‏اند. پس بگذارید همه این را بدانند که برای رسیدن به هدف از دو راه می‏توان رفت: یکی از راه قانون و دیگری از راه زور. از این دو راه، اولی شایسته انسان‏ها و دومی شایسته حیوان‏هاست. ولی از آنجا که طریقه اول غالبا بی تأثیر است، تشبّث به طریقه دوم ضرورت پیدا می‏کند… . بر شهریار واجب است که حیله‏گری روباه را برای دفع گزند با صولت شیر برای نشان دادن قدرت توأم سازد…. یک شهریار دور اندیش هرگز نمی‏تواند ـ و نباید ـ خود را پایبند حفظ قولی که داده است، بشمارد… در نتیجه هر آن شهریاری که در استقرار و حفظ قدرتش کامیاب گردد، می‏تواند مطمئن باشد که همگان، از کوچک و بزرگ، بی آنکه درباره خوبی یا بدیِ وسایلی که وی برای تحصیل هدفش به کار برده است، اندیشه کنند، از آنجا که خود هدف را تصویب کرده‏اند وسایلش را نیز ـ هر قدر هم پست و ناروا باشد.ـ تصویب خواهند کرد…“

(برگرفته از جزوه ی شهریار نوشته نیکولو برناردو ماکیاولی در زبان فارسی معروف به ماکیاول)

machiavelli.preview«اخلاق ماکیاولی»، سرشت حاکم بر رفتار های مکاتب مختلف با جهان‌بینی ماتریالیسمی (دنیا گرایی)، لیبرالیسمی، کمونیسمی و.. . می باشد. این اندیشه، عموماً به عنوان اصلی ترین مبین رویکرد غیراخلاقی به سیاست شناخته می شود که به «خشونت» و «فریب» مشروعیت می بخشد. و باید گفت که لب این اندیشه آفرینش این جمله بدنام است: “هدف، وسیله را توجیه می کند.“

در قسمت اول این مقاله سعی بر آن است تا به مفهوم این جمله از دیباچه اهل معرفت، حضرت علی (ع)، که تجربه ی یک دوره ی شکوفا حکومت داری اسلامی دارند، پرداخته شود و در کنار ایشان از اندیشه حضرت امام (ره) و مطهری هم کمی وام گرفته شد تا تمایز مکاتب مادی با مکتب الهی هر چه پیش تر روشن تر و در نتیجه مسئولیت در رفتار ها و برخورد ها هم شفاف تر شود. در قسمت دوم هم به نتایج پذیرش این منطق پرداخته می شود.

اصولا گرفتار آمدن به عمل های ناپسند و روش های نا صحیح است که خیل عظیمی از افراد جامعه به طور عام دست بر دامن تبیین هدف های مقدس خود و پرده کشیدن بر وسایل و ابزارهای رسیدن به این هدف می زنند تا با چشمانی بسته به هر عمل قبیح و زشتی دست بزنند اتفاقا، اتفاقاتی در طول تاریخ رقم خورده که این موضوع را فرا گیر می کند تا جایی که در دنیای سیاست و حاکمیت با بهانه ی عقل گرایی به راحتی مهر تایید بر تمام جنایت های انجام گرفته، زده می شود،  ولی آیا به راستی برای رسیدن به هدفی، هر چند مقدس و الهی می توان از ابزار های باطل و غیر الهی استفاده کرد ؟ جمله ی معروف حضرت امیر به معاویه آینه ی شفافی است که این منطق را رد می کند ایشان می فرمایند:

”وَ اللّهِ ما معاویةُ بِأَدهی مِنّی و لکنَّهُ یَغدِرُ وَ یَفجُرُ وَ لَو لا کَراهِیَةُ الغَدرِ لکنت من أدهی الناسِ و لکن کُلُّ غدرةٍ فجرةٌ و کُلُّ فجرةٍ کفرةٌ و لکُلّ غادر لِواءٌ یُعرَفُ بِهِ یَومَ القِیامَةِ و اللّهِ مااُستَغفَلُ بالمکیدة و لا اُستغمز بالشّدیدة.“

”به خدا قسم! معاویه از من زیرک تر نیست؛ امّا فریبکاری و خیانت و معصیت می کند. و اگر مکر و فریب ناپسند نبود، من از زیرک ترین مردمان بودم؛ ولی هر بی وفایی، گناه است و هر گناه، ناسپاسی. و برای هر فریبکاری پرچمی است که با آن در روز قیامت شناخته می شود. به خدا قسم! من به وسیله مکر غافلگیر نمی شوم و در سختی ها ناتوان و عاجز نمی گردم.“

ایشان می توانستد از ابزار هایی که شر معاویه را دفع کند، استفاده کند ولی به دلیل نا صحیح بودند این ابزار ها هیچ وقت تن به پذیرش آن ها ندادند.

 در زمان رای گیری شورای شش نفره بعد از عمر هم راه برای رسیدن به خلافت حضرت امیر هموار شد، عمر با ترکیب خاص شورای شش نفره، به گونه‌ای عمل ‌کرد که نظر عبدالرحمن‌بن عوف در تعیین خلیفه اثر گذار باشد و امام علی (ع) می‏دانست که با رأی عبدالرحمن بن عوف می‏تواند به خلافت برسد، عبدالرحمن شرط تعیین علی را منوط به پذیرش عمل به سیره شیخین می‌کند اما آن حضرت برای به دست آوردن رأی عبدالرحمن هرگز راه دروغ و ناجوانمردی را پیش نمی‏گیرد و به هیچ وجه حاضر نیست برای رسیدن به قدرت و حکومت“هدف“، به فریب و خدعه ”وسیله ناروا“آلوده شود و بی‏هیچ تردید و شبهه‏ای تصریح می‏کند که تنها به کتاب خدا و سنت رسول اکرم (ص) و اجتهاد خودش عمل می‏کند و شرط عبدالرحمن بن عوف را با قاطعیت مردود می‏داند. با اینکه می‌توانست با یک دروغ کوچک از فسادی که خلافت عثمانی در پی داشت جلوگیری کند.

حضرت در زمان رسیدن به خلافت هم با مشکلی مشابه مواجه شدند در زمان عمر وعثمان افراد جامعه در سهم از بیت المال برابر نبودند که حضرت زمانی به خلافت رسیدن با این تبعیض و بدعت آشکار برخورد کردند ولی درهمان زمان عده ای از یاران حضرت به او گفتند که حال در ابتدای کار جایز نیست و برای خلیفه خسران دارد که ایشان در جواب فرمودند:

”أَ تَأْمُرُونِّی أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِیمَنْ وُلِّیتُ عَلَیْهِ وَ اللَّهِ لَا أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِیرٌ وَ مَا أَمَّ نَجْمٌ فِی السَّمَاءِ نَجْماً وَ لَوْ کَانَ الْمَالُ لِی لَسَوَّیْتُ بَیْنَهُمْ فَکَیْفَ وَ إِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللَّهِ ثُمَّ قَالَ ع أَلَا وَ إِنَّ إِعْطَاءَ الْمَالِ فِی غَیْرِ حَقِّهِ تَبْذِیرٌ وَ إِسْرَافٌ ؛“
”مرا فرمان مى‏دهید تا پیروزى را بجویم به ستم کردن در باره آن که والى اویم؟ به خدا که، نپذیرم تا جهان سرآید، و ستاره‏اى در آسمان پى ستاره‏اى برآید. اگر مال از آن من بود، همگان را برابر مى‏داشتم که چنین تقسیم سزا است- تا چه رسد که مال، مال خدا است. بدانید که بخشیدن مال به کسى که مستحق آن نیست، با تبذیر، و اسراف یکى است.“

یکی دیگر از عملکردهای حضرت علی که در تقابل با «هدف وسیله را توجیه می‌کند» می‌باشد التزام و توصیه حضرت به وفای به عهد می‌باشد. حضرت حتی مراعات وفای به عهد را با دشمنان نیز ضروری می‌داند. حضرت در نامه‌ای به مالک اشتر می نویسند:

”وَ إِنْ عَقَدْتَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ عَدُوِّکَ عُقْدَةً أَوْ أَلْبَسْتَهُ مِنْکَ ذِمَّةً فَحُطْ عَهْدَکَ بِالْوَفَاءِ وَ ارْعَ ذِمَّتَکَ بِالْأَمَانَةِ وَ اجْعَلْ نَفْسَکَ جُنَّةً دُونَ مَا أَعْطَیْتَ فَإِنَّهُ لَیْسَ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ شَیْ‏ءٌ النَّاسُ أَشَدُّ عَلَیْهِ اجْتِمَاعاً مَعَ تَفَرُّقِ أَهْوَائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ آرَائِهِمْ مِنْ تَعْظِیمِ الْوَفَاءِ بِالْعُهُودِ وَ قَدْ لَزِمَ ذَلِکَ الْمُشْرِکُونَ فِیمَا بَیْنَهُمْ دُونَ الْمُسْلِمِینَ لِمَا اسْتَوْبَلُوا مِنْ عَوَاقِبِ الْغَدْرِ ؛ ”

”اگر با دشمنت پیمانى نهادى و درذمه خود او را امان دادى به عهد خویش وفا کن و آنچه را بر ذمه دارى اداو خود را چون سپرى برابر پیمانت بر پا، چه مردم بر هیچ چیز از واجبهاى خدا چون بزرگ شمردن وفاى به عهد سخت همداستان نباشند با همه هواهاى گونه‏گون که دارند، و رأیهاى مخالف یکدیگر که در میان آرند. و مشرکان نیز جدا از مسلمانان وفاى به عهد را میان خود لازم مى‏شمردند چه زیان پایان ناگوار پیمان شکنى را بردند.“

در سیره ی حضرت امیر چه بسیار است حوادثی که با منطق مدرن و سیاست باز“خذ الغایات و اترک العبادی؛ هدف را بگیر و مقدمات را رها کن“ به مخالف بر می خیزد و تنها خود را در پیشگاه حضرت حق مسئول می بیند.

در اندیشه حضرت امام (ره) نیز این مفهوم ضدیت با منطق ”هدف وسیله را توجیه میکند” به وضوح قابل رویت است. ایشان استفاده از نیرنگ و فریب را برای رسیدن به هدف جایز نمی داند و همواره آن را نوعی معاویه گری می دانند، ایشان در همین رابطه می فرمایند:

”سیاست، خدعه نیست، سیاست یک حقیقتی است که مملکت را اداره می‌کند، خدعه و فریب نیست، این‌ها همه‌اش خطاست، اسلام، حقیقت سیاست است، خدعه و فریب نیست.“

ایشان در جایی دیگر سیاست مطلوب را عنوان می کنند که درباره سیاست جامع‌ترین تعبیر را به کار برده و آن را برای خدا می دانند. ایشان می‌فرماید:

”سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد و تمام این مصالح جامعه را در نظر بگیرد، و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاح‌شان است، صلاح ملت است، صلاح افراد است، و این مختص انبیاء است، دیگران این سیاست را نمی‌توانند اداره کند، این مختص به انبیاء واولیاست و به تبع آنها علمای بیدار اسلام.“

شهید مطهری هم بارها به این موضوع اذعان داشتند ایشان در جلد ۱۶ مجموعه آثار (سیره ی نبوی) می فرمایند:

”برای حق باید از حق استفاده کرد. یکی از راه هایی که از آن راه بر دین از جنبه های مختلف ضربه وارد شده است، رعایت نکردن این اصل است که ما همان طور که هدفمان باید مقدس باشد، وسایلی هم که برای این هدف مقدس استخدام می کنیم باید مقدس باشد؛ مثلاً ما نباید دروغ بگوییم، نباید غیبت کنیم، نباید تهمت بزنیم؛ نه فقط برای خودمان نباید دروغ بگوییم، به نفع دین هم نباید دروغ بگوییم، یعنی به نفع دین هم نباید بی دینی کنیم، چون دروغ گفتن بی‏دینی است. یعنی به نفع دین دروغ گفتن به نفع دین بی دینی کردن است. به نفع دین تهمت زدن، به نفع دین بی دینی کردن است. به نفع دین غیبت کردن، به نفع دین بی دینی کردن است. دین اجازه نمی دهد ولو به نفع خودش ما بی دینی کنیم. اُدْعُ اِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ“

ایشان در جایی دیگر هم می فرمایند:

”اولین شرط رساندن یک پیام الهی این است که از هرگونه وسیله‎ای نمی‎توان استفاده کرد؛ یعنی برای اینکه پیام الهی رسانده بشود و برای اینکه هدف مقدس است، نباید انسان این جور خیال کند که از هر وسیله که شد برای رسیدن به این هدف باید استفاده کنیم، می‎خواهد این وسیله مشروع باشد و یا نامشروع. می‎گویند“: اَلْغایاتُ تُبَرِرُ الْمَبادی“ یعنی نتیجه‎ها مقدمات را تجویز می‎کنند؛ همین‎قدر که هدف ، هدف درستی بود، دیگر به مقدمه نگاه نکن. چنین اصلی مطرود است. ما اگر بخواهیم برای یک هدف مقدس قدم برداریم، از یک وسیله مقدس و حداقل از یک وسیله مشروع می‎توانیم استفاده کنیم. اگر وسیله نامشروع بود، نباید به طرف آن برویم. در اینجا ما می‎بینیم که گاهی برای هدف هایی که خود هدف فی حد ذاته مشروع است، از وسایل نامشروع استفاده می‎شود و خود این می‎رساند کسانی که وانمود می‎کنند ما چنان هدفی داریم و اینها وسیله است، خود همان وسیله برای آنها هدف است.“

مجموعه آثار جلد ۱۷ (حماسه حسینی)

به نظر دلایل نقلی از سیره ی حضرت امیر و منش حکومتی حضرت امام و خاستگاه شهید مطهری در بطلان ”هدف وسیله را توجیه می کند“ کافی می باشد.

حال اگر بپذیریم که منطق ” هدف وسیله را توجیه می کند“ با هدف نیک و الهی قابل جمع باشد چه عوارضی خواهد داشت؟ البته باید بیان کرد که این امر فراگیر و گاهی در نظر افراد جامعه نیز قابل جمع است ولی به طور خاص حکام را مورد سنجش قرار می دهد و امروزه به عنوان علم سیاست مطرح می شود. با این حال اگر در حکومتی این امر، که هدف قدسی و الهی (به خصوص در حکومت با مبنای دینی وایدئولوژیک) با ابزار های روز و منطق روز باید در نظر گرفته شود، معنا پیدا کند،  همان آفتی را به دنبال خواهد داشت که کشور های دیگر دچارش شدند یعنی ذبح اخلاق و بی اعتمادی به احکام الهی و دینی و سو استفاده از امر قدسی برای رسیدن به ورطه ی قدرت، به عبارت دیگر به دعوا های سیاسی که اصولا منافع حزبی و گروهی آن بر تمام اخلاقیات می چربد، حتی اگر مدعیان اخلاق باشند مشروعیت می بخشد. حضرت آقا هم در دیدار با خبرگان رهبری به این نکته اشاره می کنند ایشان می فرمایند:

”در درجه‌ى اول، مسئولان و زبدگان و برجستگان و روشنفکران و دانشمندان و علما و کسانى که محیطِ تأثیر دارند، از رفتارهاى خودشان مراقبت کنند. همان طور که عرض کردیم، قدرت‌طلبى است، دنیاطلبى است، دنبال اختلاف رفتن است، جنجال درست کردن است، خلاف اخلاق حرکت کردن است.“

نتیجه پذیرش ”هدف وسیله را توجیه می کند“ پذیرش نسبیت اخلاقی است که امروزه غرب را دچار بیماری های مهلکی کرده است. یعنی پذیرفتن مطلق نبودن اخلاق یا به تعبیری دیگر عقل گرایی و نفع شخصی و گروهی به جای از خود گذشتگی و کمک و یاری. یعنی زدن و کشتن حتی به ناحق برای اهداف والا، تا“شهریار برای حکومت کردن محتاج چنین امری است“ را تعبیر کند.

منبع: مجمع حزب الله (منشر شده در نشریه دانشجویی «خیزش نو»، شماره ۷۵)

:::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

- 6 = 4