۱۴:۱۵ - ۱۳۹۲/۱۱/۱۵

روایت یک پوستر انقلابی: من مبارزه می‌کنم

پوستر «من مبارزه می‌کنم» اثر «امیرحسین اثباتی» یکی از مشهورترین پوسترهای دانشجویان انقلابی در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی است. آقای اثباتی که امروز در کسوت طراحی صحنه و لباس سینما فعالیت می‌کند، این پوستر را در نمایشگاه «پوسترهای انقلاب» دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و بسیاری از شهرهای دیگر به نمایش درآورده است.

مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام): پوستر «من مبارزه می‌کنم» اثر «امیرحسین اثباتی» یکی از مشهورترین پوسترهای دانشجویان انقلابی در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی است. آقای اثباتی که امروز در کسوت طراحی صحنه و لباس سینما فعالیت می‌کند، این پوستر را در نمایشگاه «پوسترهای انقلاب» دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و بسیاری از شهرهای دیگر به نمایش درآورده است.

امیرحسین اثباتی متولد ۱۳۳۵ تهران، فارغ‌التحصیل معماری از دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران است. وی که با طراحی صحنه و لباس فیلم «گنج» به کارگردانی محمدعلی سجادی فعالیت سینمایی را آغاز کرد، سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه و لباس را برای فیلم «دوئل» از جشنواره فجر (۱۳۸۲) دریافت کرده است. از دیگر فعالیت‌های او می‌توان به کارهای گرافیکی، طراحی پوستر و تیتراژ نیز اشاره کرد.

mobareze.esbati

آقای اثباتی همچنین در مصاحبه‌ای که در جلد دوم کتاب «هنر در گرماگرم انقلاب» منتشر شده، شرح مفصلی درباره این پوستر و نمایشگاه «پوسترهای انقلاب» در بهمن ماه ۵۷، داده است. نمایشگاهی که اصغر شهدوست مستندی با عنوان «پوسترهای انقلاب» درباره آن ساخته است. بخشی از مصاحبه آقای ثابتی را در ادامه می خوانید:

“موسیقی ای که همزمان در نمایشگاه پخش می کردیم کارمینا بورانا اثر کارل ارف بود. ریتم کوبنده موسیقی با عکسها همخوانی عجیبی داشت؛ شاید یکی از دلایل تاثیرگذاری نمایشگاه همین مسئله بود. مردم متاثر از این فضا اغلب مایل بودند نسخه ای از نواری را که پخش می شد داشته باشند و به طور مکرر این خواسته شان را به ما گوشزد می کردند. بالاخره ما مجبور شدیم کاست موسیقی “کارمینا بورانا” را تکثیر کنیم و در نمایشگاه بفروشیم. آن نمایشگاه از درخشانترین رویدادهای هنری آن سال به حساب می آمد، چون بازتاب مستقیم وقایع انقلاب بود. در نمایشگاه یک بخش “به روز” داشتیم که عکاسان از وقایع بعد ازانقلاب به طور روزانه عکس می گرفتند و در آن بخش به نمایش می گذاشتند. بسیاری از مردم خودشان را در این عکسها می دیدند و به هیجان می آمدند. حتی یادم است نماینده یکی از گروه های مخفی سیاسی خواهش کرد عکسهای اعضایش را که قابل شناسایی بودند از نمایشگاه برداریم. فکر می کردند به عنوان فعال سیاسی باید چهره ای مخفی داشته باشند! چند ماه بعد این مجموعه عکس در قالب کتاب “روزهای خون، روزهای آتش” توسط انتشارات زمینه منتشر و یکی از مجموعه های ماندگار سال پنجاه و هفت و پنجاه و هشت شد.

آخرین نمایشگاه ما نمایشگاه پوستری بود که یازده اردیبهشت پنجاه وهشت به مناسبت گرامیداشت روز جهانی کارگر در همان محل برگزار شد.

در بین آثار به نمایش درآمده در نمایشگاه “پوسترهای انقلاب” تعدادی پوستر با مضامین مذهبی هم دیده می شود… واقعیت این است که ما گرایش مذهبی نداشتیم؛ یعنی جزو دانشجویان مذهبی دانشکده نبودیم اما یک هدف مشخص داشتیم و آن هم برگزاری نمایشگاهی علیه رژیم شاه بود. به دلیل اینکه معتقد بودیم نگاه مذهبی هم باید به عنوان جزئی از این مجموعه وجود داشته باشد، خودمان پوسترهایی با آن مضامین آماده کردیم. تعدادی از این پوسترها را محمود حکیمی طراحی کرده بود.

- همان پوستریی که عنوان “ان الحیاه عقیده و جهاد” در آن نوشته شده است؟

بله، آن پوستر کار محمود حکیمی بود. ما برای اینکه نمایشگاه مان فراگیرتر باشد، تعدادی از این کارها را هم طراحی کرده بودیم. لازم است یادآوری کنم که رد هیچ گروه سیاسی شناخته شده ای در نمایشگاه دیده نمی شد. ما اعتقادی به وابستگی های سیاسی نداشتیم و هدفمان آن بود که مستقل باشیم.

- نشان “مشت و ستاره” که زیر همه کارهای نمایشگاه پوسترهای انقلاب درج شده بود، ایده و کار چه کسی بود؟

این نشان را من طراحی کردم، ما اعتقاد داشتیم زیر پوسترها نباید امضا بگذاریم چون نه مهم بود کار چه کسی است و نه اساسا کار یک نفر بود. این “مشت و ستاره” علامت رسمی نمایشگاه شد و کارکنان نمایشگاه آنرا بر سینه شان نصب می کردند. مشت همیشه مشکی و ستاره قرمز بود. ستاره معانی نمادین متعددی می توانست داشته باشد ولی آن زمان به منزله یکی از اصلی ترین نشانه های انقلابی بودن شناخته می شد.

- سیر فعالیت حرفه ای شما بعد از انقلاب چگونه بود؟

من سال هزار وسیصد و پنجاه و سه به دانشکده هنرهای زیبا وارد شدم. آن سالها همه دانشجویان موظف بودند یکسال در رشته تجسمی تحصیل کنند و از سال دوم بود که می توانستند به انتخاب رشته بپردازند؛ رشته ها هم محدود بود. من سال ۱۳۵۳ در رشته هنرهای تجسمی قبول شده بودم اما به انگیزه تغییر رشته، سال بعد دوباره در کنکور شرکت کردم و در رشته معماری پذیرفته شدم. گرچه من معماری را ادامه دادم، ولی دلمشغولی اصلی ام هنرهای تجسمی بود. در سالهای قبل از انقلاب تعدادی از دانشجویان تئاتر که الان مشغول بکار و نام آشنا هستند، با من همدوره بودند. اغلب به دیدن تمرینهای دانشکده ای آنها می رفتم و در زمینه طراحی صحنه کمکشان می کردم. سال  ۱۳۵۸ اولین طراحی صحنه جدی خودم را برای نمایش “انگلها” یا “خرده بورژواها”ی گورکی – که ناصر یوسفی نژاد آن را کارگردانی کرد- انجام دادم. این نمایش در تالار مولوی اجرا شد. پوسترش را هم من طراحی کرده بودم و عکسها را بهمن جلالی گرفت.

منبع: جعفری لاهیجانی- مجید، هنر در گرماگرم انقلاب ۱۳۵۷-۵۹ سینما و تلویزیون، بخش دوم، پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی، چاپ نخست ۱۳۸۸

:::::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

+ 40 = 43