۰۸:۵۳ - ۱۳۹۴/۱۲/۱۷

کاکایی: دولت احمدی نژاد هیچ ماموریتی برای توسعه فرهنگی نداشت

بی‌پناه‌تر از قاطبه فرهنگی معمولا کسی را پیدا نمی‌کنند و در نتیجه فعالان در این عرصه را کنترل می‌کنند و به زحمت می‌اندازند. در این دولت محافظه‌کاری زیاد است دولت تدبیر در بخش فرهنگ خودش را درگیر نمی‌کند تا بتواند در فضاهای دیگر کارش را انجام دهد من محافظه‌کاری را نقطه مثبت این دولت می‌دانم اما در میزان آن حرف دارم

مبارزه(رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام)-سرویس فرهنگی:

عبدالجبار کاکایی که خود شاعر و فعال فرهنگی است و در دوره گذشته جشنواره شعر فجر تجربه حضور در بخش مدیریت فرهنگی را نیز داشته، در مصاحبه با “امید ایرانیان” سه دولت اخیر را با هم مقایسه کرده است. شرح این گفت‌وگو در ادامه آمده است:

 به نظر شما نگاه به موضوع فرهنگ در سه دولت اصلاحات، مهرورزی و تدبیر و امید چه‌طور بوده است؟

 مسایل فرهنگی در ایران با موضوعات سیاسی عجین شده و باید گفت از نرم طبیعی خارج شده است. مثلا در دولت مهرورزی به‌خاطر هماهنگی بیشترش با سازوکار قدرت، زیاد روی فعالیت‌های فرهنگی حساس نمی‌شدند. البته خود آن‌ها رفتارها و روش‌هایی برای مهار این بخش با نظارت بر آثار منتشر شده داشتند اما خط قرمزها زیاد آزار‌دهنده نبود چون در دولت مهرورزی شرایط جوری بود که باید یک نمایش دموکراتیک می‌دادند. اما مثلا در دولت اصلاحات با اینکه قرار بود فضا گسترده‌تر و بازتر شود، فشارها به‌شدت بیشتر می‌شد.

علت ایجاد این شرایط در دولت اصلاحات را چه می‌دانید؟

به هر حال قوه قضاییه در ایران دارای سازوکار کاملا مستقلی است و نویسنده، روزنامه‌نگار یا صاحب کتاب باید به نظام قضایی یا مراکز دیگر جواب پس دهد. فرهنگ به‌قدری با سیاست آمیخته شده که اگر سیاست با چارچوب قدرت سازگاری داشته باشد، فرهنگ می‌تواند کارش را بی‌دردسرتر انجام دهد. درحالی که هر جایی به لحاظ سیاسی احساس خطر کنند به فرهنگ سخت می‌گیرند. مثل دوره اصلاحات و الان که فضای باز سیاسی موجب شده به بحث فرهنگ حساس باشند. با این توضیح بی‌پناه‌تر از قاطبه فرهنگی هم معمولا کسی را پیدا نمی‌کنند و در نتیجه فعالان در این عرصه را کنترل می‌کنند و به زحمت می‌اندازند. من شخصا در این دوره محدودتر شدم چون به نظر می‌رسد فشار فرهنگی زمانی که دولت‌های مردمی‌تر و دموکرات‌تری روی کار می‌آیند، بیشتر می‌شود.

باتوجه به توضیحات شما، در شرایط سیاسی موجود فشارهای مورد نظر از کدام سمت به بخش فرهنگی بیشتر است؟

دستگاه‌های نظارتی و برخی نهادها که به نوعی سرمایه‌ها را برای گسترش کار فرهنگی در اختیار دارند و رسانه ملی. در مجموع به عقیده من هرگاه فضای سیاسی باز می‌شود، برعکس بخش فرهنگ محدودتر می‌شود و هرگاه دولت بسته‌تر است، اجازه می‌دهند کمی فضای فرهنگ نفس بکشد. به نظر می‌رسد این عدم تناسب وجود دارد. من فکر می‌کنم معاونت آقای مهاجرانی در دولت آقای خاتمی در مقایسه با معاونت آقای صفار در دوره آقای احمدی‌نژاد خیلی تحت فشار بود.

اگر بخواهیم این دو را در مقام عمل با هم مقایسه کنیم چه تحلیلی خواهید داشت؟ باتوجه به صحبت‌های شما در ابتدای دولت آقای روحانی فرهنگ در این دوره به ما هو فرهنگ است یا توسط دولت می‌خواهد رسمی شود؟

به نظر من در این دولت محافظه‌کاری زیاد است. یعنی مدارا کردن با قدرت و محدود کردن اهل هنر و ادب زیاد طرف توجه بخش‌های فرهنگی دولت نیست. به نظر من این دولت در بخش فرهنگ خودش را درگیر نمی‌کند تا بتواند در فضاهای دیگر کارش را انجام دهد. من در حوزه فرهنگ نوعی رهاشدگی می‌بینم که اهالی فرهنگ را آزار می‌دهد چون اهل قلم توقع دارند که دولت اصلاحات پای حرفش بایستد حتی اگر مجبور شود میزش را از دست بدهد. در دولت اصلاحات به یاد دارم که وزیر را جابه‌جا کردند و فشارهایی را می‌آوردند با این وجود ما احساس می‌کردیم دولت در حال مباشرت و حمایت و پشتیبانی از بخش فرهنگی است. اما کنار آمدن، تحت فشارها مسیر را عوض کردن، تک ماموریتی بودن و به موضوعات سیاسی اندیشیدن، عملکرد دولت در این بخش را محافظه‌کارانه نشان می‌دهد. با در نظر گرفتن این موضوع که نسبت دولت با قدرت، نسبت مواجهه نیست و باید آن را اختلاف سلیقه دانست، من احساس می‌کنم دولت می‌توانست از حاشیه امنیتش استفاده کند و فضای فرهنگی را بازتر کند. به‌عقیده من در این مورد مقداری کوتاهی می‌شود و باز هم فضای فرهنگی در سپر است.

باتوجه به اینکه عده‌ای دولت نهم و دهم را به‌عنوان فاصله‌ای بین دو دولت اصلاحات می‌دانند، اقدامات فرهنگی دولت نهم و دهم را چطور ارزیابی می‌کنید؟

به نظر من دولت نهم هیچ ماموریتی برای توسعه فرهنگی و دموکراتیزه کردن فضای فرهنگی نداشت بلکه فرهنگ فقط برایش یک ابزار بود و حتی اگر اجازه می‌داد کتابی منتشر شود و کسی ممنوع القلم نشود، ژستی بود که در فضای قدرت می‌گرفتند و تظاهر می‌کردند. دولت آقای خاتمی اما دولت فرهنگ‌محوری بود در حالی که دولت آقای احمدی‌نژاد سیاست‌محور بود و فرهنگ برایش ابزار بود. در مورد این دولت باید بگویم در مساله فرهنگ جهت‌گیری ممتنعی دارد و تلاشش بیشتر در زمینه گشایش فضای سیاسی و اقتصادی است. البته شاید مسیری که دولت تدبیر و امید انتخاب کرده مسیر واقع‌بینانه تری باشد، هرچند عقیده شخصی من این است که دولت آقای خاتمی یکی از ایده‌آل‌ترین دولت‌های بعد از انقلاب بود. اصلا تراز انقلابی‌گری جوانان سال۵۷ را در نگاه به سطح آن دولت و کابینه‌ای که در آن مشغول بودند، می‌بینم. من وقتی واقع‌گرایانه به دوروبرم نگاه می‌کنم به این نتیجه می‌رسم که در زمینه اقتصاد، کشور نیاز به گشایش دارد تا بتوان بعد از آن در مورد فرهنگ صحبت کرد. تا قدرت اغناء در ایران بالا نرود و سطح زنگی‌ها به هم نزدیک نشود، ما به توسعه فعالیت فرهنگی کمکی نخواهیم کرد. به هر حال دو دیدگاه عمومی کلی در خلق اثر، سبک زندگی و تولید فرهنگی وجود دارد که به دیدگاه متشرعانه بسته‌ای معروف به اصولگرایی و دیدگاه باز‌(توام با تصالح و تسامح) معروف به اصلاح‌طلبی تقسیم می‌شود. با این توضیح نظر من این است که در ابتدا باید توسعه اقتصادی وجود داشته باشد تا بتوان توسعه فرهنگی را آغاز کرد.

با در نظر گرفتن مواردی که گفته شد، فعالان فرهنگی در این دوره چه شرایطی دارند؟

به هر صورت من و هم‌صنفان من در این دوره آسیب دیدند اما این دوره، دوره گذار است. به عقیده من باتوجه به اینکه سازوکار سیاسی این دولت سازمان‌یافته‌تر است، امکان کم کردن محافظه‌کاری و توجه بیشتر به فرهنگ وجود داشت. با نگاه به این موضوع که فشار روی وزیر یا مسوولی در این زمینه زیاد نیست، امکان حرکت در این مسیر وجود داشت. وقتی محافظه‌کاری از اندازه مشخصی بیشتر می‌شود، انسان نگران می‌شود که این همه محافظه‌کاری چه لزومی دارد؟ به هر حال این دولت که از دولت آقای خاتمی بی‌پناه‌تر نیست.

شما از دولت اصلاحات با نام دولت فرهنگ‌محور یاد کردید. با این توضیح دولت آقای خاتمی در زمینه فرهنگی چه چیزهایی به‌دست آورد؟

اگر بخواهیم امتیازاتی را که دولت آقای خاتمی در زمینه فرهنگی به ما داد در نظر بگیریم، هنوز زود است. ما ثمرات آن امتیازها را الان می‌بینیم. اصلا تولد دولت آقای روحانی و تن دادن به یک دولت محافظه‌کار، ثمره دولت آقای خاتمی بود. اگر دوره اصلاحات نبود ما هرگز به دوره محافظه‌کاری دولت آقای روحانی نمی‌رسیدیم و هنوز در پی افراطی‌گری فرهنگی و سیاسی بودیم. بنابراین به نظر من آن دولت کارهای بسیار خوبی انجام داد. البته هنوز قضاوت در مورد فضاهایی که اقدامات دولت اصلاحات باز کرد، زود است اما ثمراتش را در جامعه امروزمان می‌بینیم. گسترش قشر نخبگان، رفتار سیاسی نخبگان و رفتار سیاسی جامعه ما از دستاوردهای دولت آقای خاتمی است. به نظر من رفتاری را که مردم ما امروز در انتخابات از خودشان نشان خواهند داد با رفتاری که مردم با قهر کردن از صندوق‌های رای پیش از دولت مهرورزی و تدبیر و امید از خود نشان می‌دادند، متفاوت خواهد بود. الان هوشیاری بالاتر آمده و همه اینها ثمره دولت اصلاحات است. به عقیده من دولت روحانی یک قدم به جلو بود و اصلاحات مقدمه این قدم به جلو شد و ما نتیجه‌اش را در حوزه فرهنگ می‌بینیم.

نظر شما در مورد مقایسه دولت اصلاحات، مهرورزی و تدبیر و امید در حوزه نشر چیست؟

ما در حوزه نشر باید به سمتی برویم که ممیزی را کنار بگذاریم. به نظر من جامعه دهه ۸۰ و ۹۰ به هیچ عنوان با جامعه عصبی، شتابناک و زود به جلو رونده دهه۶۰ قابل مقایسه نیست. جامعه امروز ما نخبه و روشنفکر و اهل تفکر است و انتخاب‌هایش را محاسبه و گزینش می‌کند. برای این جامعه حیف است که در بستر ممیزی آثار باشد. اصلا این توهین به جامعه امروز است که یک کتاب در تیراژ کم از ممیزی عبور کند. به عقیده من ما باید مسیری را پی بگیریم که در آن موضوع نشر کتاب و ممیزی در این دولت برداشته شود. زمینه تحقق این هدف هم وجود دارد و دولت به قدری از توان و پشتیبانی برخوردار است که می‌تواند این قدم را بردارد و حوزه ممیزی را کم‌رنگ‌تر کند. ناگفته نماند که من محافظه‌کاری را نقطه مثبت این دولت می‌دانم اما در میزان آن حرف دارم. این امکان وجود داشت که چاشنی بازکردن فضای فرهنگی و استفاده از انسان‌های موثر قابل اعتماد از سوی این دولت مورد استفاده قرار بگیرد.

باتوجه به دبیری شما در جشنواره شعر فجر دوره قبلی، عده‌ای عقیده داشتند شما و همکارانتان به‌دنبال این بودید که جشنواره فجر را از یک جشنواره صرفا سیاسی خارج کنید و البته هزینه‌های این هدف را هم پرداخت کردید. با این توضیح محافظه‌کاری فرهنگی در این جشنواره را تا چه اندازه قبول دارید؟

در جشنواره سال گذشته مهره‌ای که بیش از همه فشارها را تحمل کرد خود من بودم. مسایلی که در حاشیه جشنواره سال گذشته پیش آمد بیشتر به خاطری نفرت برخی از انتخاب من به‌عنوان دبیر بود. به همین دلیل شاید اگر کسی به غیر از من آن اقدامات را در جشنواره انجام می‌داد هیچ اتفاقی هم نمی‌افتاد. کمااینکه دو ماه بعد از جشنواره فجر به دبیری من جایزه سبز را به آقای رویایی دادند و آقای حافظ موسوی به نمایندگی از ایشان جایزه را دریافت کرد. بنابراین همان‌طور که گفتم به قدری سیاست با فرهنگ آمیخته شده که یک حرکت ساده بدون دلیل مورد توجه قرار می‌گیرد و بزرگ نمایی می‌شود. اما اگر همان عمل را دیگران انجام دهند هیچ عکس‌العملی در پی ندارد چون ظاهرا بخش افراطی اصولگراها‌(نه همه آن‌ها) هیچ برنامه فرهنگی ندارد و فقط می‌گویند هیچ کس دیگری نباشند و خودمان کار را انجام دهیم. یدالله رویایی آنقدر موضوع بنیادینی نبود که یک جشنواره و حرکت فرهنگی را با آن تخریب کنند اما دیدید که عرض و طول ماجرا را بزرگ کردند و بنای تخریب را گذاشتند. 

برخی از فعالان عرصه فرهنگ معتقدند گروه شاعران جوان رغبتی برای به زبان آوردن جشنواره شعر فجر ندارند. با این توضیح اتفاقات مثبتی در سال گذشته در حال انجام بود که امسال ادامه پیدا نکرد…

من میزانی از محافظه‌کاری را که توقع داشتم دولت تدبیر و امید در اقداماتش داشته باشد، اعمال کردم و این همدلی را از سوی آن­ها دیدم که جلو آمدم. همان‌طور که دولت آقای روحانی شعار می‌داد که باید همه وسط بیایند و وفاق و همدلی باید ایجاد بشود، من هم می‌خواستم در زمینه ادبیات چنین شعار چند صدایی را مطرح کنم. منتها در مقابل حرف من که درست ترجمه صحبت آقای روحانی بود، موضع گرفته شد.

در آن زمان دیدم که حساسیت روی فرهنگ بیشتر از سیاست است و همان اتفاق تبدیل به یک جریان مخرب فرهنگی شد. بعد از این ماجرا جشنواره کنار گذاشته شد و معاونت هنری هیچ اقدام موثری در جهت دفاع از روشی که در آن جشنواره در پیش گرفته بود نکرد و مسیرش را ادامه نداد. البته اینکه امروز سیستم برگزاری جشنواره به خارج از وزارت ارشاد منتقل شده، باتوجه به فضا و اقتضائات سیاسی کشور، از نظر من اتفاق خوبی است. در این شرایط بنیاد ادبیات داستانی می‌تواند اقدامات موثری انجام دهد و طرف توجه تندروها هم نباشد. آن طور که من دیدم در جشنواره این دوره نسبت به دوره نهم بازتر عمل کرده‌اند و این فضا در انتخاب کتاب‌ها، دعوت از اساتید برای حضور در کلاس‌ها و شب‌های شعر دیده می‌شود. البته هنوز حضور طیف دگراندیشان که به عقیده من باید به این جشنواره بپیوندد، محقق نشده است.
امروز نهادی دارد کار جشنواره را انجام می‌دهد که خیلی زیر سوال نیست و اگر خطایی هم انجام دهد امکان بزرگ‌نمایی‌اش چندان فراهم نیست. امیدوارم در قدم بعدی بنیاد ادبیات داستانی مستقل از ارشاد بشود و مجمع عمومی برگزار شود و خود شاعران، این نهاد را کاملا مستقل از وزارت ارشاد و با دریافت بودجه اداره کنند و دست تولیت و نظارت استصوابی ارشاد هم از این نهاد برداشته شود و بخش فرهنگی جامعه را هم برای حضور دعوت کنند.
من در آن دوره به‌عنوان شاعر انقلاب معیارم را بر همین اساس گذاشتم که اگر قرار است فضای موازنه فرهنگی برقرار شود ما باید با کسانی که مثل ما نمی‌اندیشند، رقابت کنیم. آن‌ها هم حضور دارند، مخاطب دارند و فعالیت می‌کنند. انکار کردنشان هیچ کمکی به واقعیت نمی‌کند. امیدوارم مسیر بنیاد ادبیات داستانی به آن سمت برود که تمام طیف‌ها را درگیر سنجش‌ها و آزمون‌های عمومی کند و موضوعی تحت عنوان جایزه دولتی و خصوصی برچیده شود.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

+ 16 = 21