۱۲:۲۰ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۵

درباره کیفیت تکوین فعل شهادت در سید مرتضی

این قلم های مسموم قبل از انقلاب هم بود، بعد از انقلاب در زمان جنگ هم بود، اما مرتضی مجروح هیچ کدامشان نشد. از این مین ها و انفجارها در زمان جنگ هم بود اما مرتضی مجروح هیچ کدامشان نشد. مرتضی را خدا نگه داشت تا تکلیف او را تمام کند و مأموریتش را. همانگونه که خمینی را نگه داشت تا تکلیفش را تمام کند. تا آنها که می خواهند از او ببرند ببرند و آنها که می خواهند راهشان را جدا کنند جدا کنند. تا آنها که عیارشان کم است، روسیاه خمینی شوند. تا آنها که مرد راه...

avini 2«مبارزه» (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) – رضا نساجی: شهید که می شدند، کسی نمی گشت ببیند که تیر کجایشان خورده. اصلا آنجاها – وسط معرکه – وقت گشتن نبود. اما بعد که می آوردند معراج، یا پزشک می دیدشان، می نوشت، برخورد گلوله از ناحیه سر، صورت، دست پا، سینه یا شکم. بعضی ها از دست شهید شدند، بعضی ها از پا، بعضی ها از سینه. بعضی هم از سر. بعضی ها دستشان یا پایشان که قطع شد خیلی خون رفت و شهید شدند، بعضی ها سینه شان بد جوری سوخته بود از گاز و زجر بسیار کشیدند تا شهید شدند. بعضی ها هم گلوله سیمینوف خورد وسط  پیشانی شان و در دم شهید شدند.

اینها اما همه گمان و حدس صورت شهادت است. حدیث سیرت شهادت چیز دیگری است.

مرتضی، از ناحیه پا شهید شد، ظاهرا. در میدان مین بود و در معرض انفجار. پایش روی مین رفت و مین منفجر شد. خون زیادی از پای قطع شده اش رفت و شهید شد. فیزیک شهادتش اینگونه بود. بنابراین لابد، اگر زود می رساندنش به درمانگاه، شاید شهید نمی شد. این هم حدس و گمان است. در کیفیت تکوین فعل شهادت او نیز گفته اند چون شاهرگ پا قطع شده بود و مدت زیادی خون رفت، زجر بسیار کشید و شهید شد.

در تاویل دوم از کیفیت تکوین فعل شهادت او، بعضی می گویند که مرتضی که رفت فکه، قتلگاه را ببیند و دوباره فیلم بسازد، قبلش از ناحیه سر، مجروح شده بود. یعنی هزار بار به سرش، به مغزش، به فکرش و به اندیشه اش شلیک کرده بودند. قلم اش را هم شکسته بودند. بنابراین او دوباره دوربین دست گرفت تا فیلم بسازد و اولین جایی هم که رفت شهید شد. گفته اند که مدت زیادی در مظان اتهام بود و در معرض هجوم ادعاهای مختلف. پس زجر بسیار کشید و شهید شد. بنابراین لابد، اگر زود می فهمیدنش، شاید شهید نمی شد.

اینها همه هست ولی همه این نیست. مرتضی هم در معرض انفجار قرار گرفت و از پا مجروح شد و خون بسیار از او رفت و زجر بسیار کشید و شهید شد، و هم از ناحیه فکر مورد حمله قرار گرفت و تهمت بسیار بر او رفت و زجر بسیار کشید و شهید شد. اما مرتضی فقط در معرض انفجار و اتهام نبود.

مرتضی نخست در معرض انقلاب قرار گرفت و انقلابی شد. سپس در معرض امتحان قرار گرفت. وگرنه از این قلم های مسموم قبل از انقلاب هم بود، بعد از انقلاب در زمان جنگ هم بود، اما مرتضی مجروح هیچ کدامشان نشد. از این مین ها و انفجارها در زمان جنگ هم بود اما مرتضی مجروح هیچ کدامشان نشد. مرتضی را خدا نگه داشت تا تکلیف او را تمام کند و مأموریتش را. همانگونه که خمینی را نگه داشت تا تکلیفش را تمام کند. تا آنها که می خواهند از او ببرند ببرند و آنها که می خواهند راهشان را جدا کنند جدا کنند. تا آنها که عیارشان کم است، روسیاه خمینی شوند. تا آنها که مرد راه نیستند جا بمانند. خمینی ماند تا معلوم شود چه کسانی تا کجا می توانند با او راه بیایند.

آوینی هم ماند تا امتحان پس بدهد و امتحان پس بدهند و امتحان پس بدهیم. تا معلوم شود چه کسانی می توانند او را بفهمند و تا کجا می توانند همراهش بیایند. بعد؛ وقتی وقتش شد، خودش رفت. خدایش او را برد، همانگونه که خمینی  را برده بود که مرتضی هر چه داشت از او داشت. خدا خودش خوب می داند که رسالتش را در کجا قرار دهد. (انعام: ۱۲۴) و همان خدا به موسی (و موسائیان) گفته است: من تو را برای خود می خواستم و برای خود پرورش دادم. (طه: ۴۱) و می گوید که تو را از غم نجات دادیم و به بلای سخت آزمودیم. (طه: ۴۰)

و به پیامبرش محمد(ص) گفته است که چگونه یتمیم اش یافت و جای داد. و گمراهش یافت و رهنمایی کرد. (ضحی: ۷ و ۸)

و گفته است که او را چگونه شرح صدر داده است. و سنگینی بار را از دوش او برداشته. آن بار سنگینی که پشتش را می شکست. و همان خداست که اینچنین نام او را در عالم بلند آوازه کرده است. (شرح: ۱ تا ۴)

خدای محمد و روح الله و مرتضی، آنان را گزینش کرد، امتحان کرد و بلندآوازه ساخت. خدا خوب می داند چه کسی را برگزیند.

مرتضی پیش از آنکه از ناحیه پا و یا سر مورد اصابت قار گیرد، از ناحیه دل مورد اصابت قرار گرفته بود. سوختگی دل را جزو فیزیک مرگ حساب نمی کنند، اما جزو تکوین فعل شهادت چرا.

مرتضی خیلی وقت بود که شهید شده بود، شاید از همان روزهای نخست انقلاب. روحش که شهید بود، جسمش مانده بود که آنهم لنگ یک مین، خمپاره و یا هر قطعه فلز دیگری بود. وگرنه این مین سالها بود که آنجا بود و عمل نکرد. خیلی مین های دیگر هم بودند که مدفون بودند و خنثی شدند بی آنکه خونی از کسی برود. این مین ها را خدا می کارد برای آنهایی که خودش برگزیده است. مین و غیر مینش هم زیاد تفاوت نمی کند.

قلم های مسموم هم جزوی از آن امتحان ها بود، صاحبانش بروند توبه کنند و اگر کرده اند خدا قبول کند. که به تعبیر آن استاد بزرگوار “فراموش می کنند وجود او را، اما فراموش نمی کنند عدم وجودش را”.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

5 + 4 =