۱۱:۳۰ - ۱۳۹۳/۰۷/۲۶ گفت وگو با فرشاد مومني :

مسئولیت اجتماعی فعالان اقتصادی

: صنعت و کشاورزی هر دو در گروه بخش های مولد محسوب می شود و بنابراین نه تنها تعارض و مشکلی با هم ندارند بلکه مکمل یکدیگر هستند و به جای اینکه ذهن خود را درگیر دعوای بین صنعت و کشاورزی بکنیم باید ذهن خود را درگیر دعوای میان بخش های مولد که زحمت می کشند، صلاحیت دارند و ریسک متحمل می شوند

مبارزه(رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام):

زمانی مرحوم شهید بهشتی در دانشگاه تهران یک سخنرانی داشت و آنجا اشاره کرد به سرمایه داران مومن به انقلاب، بزرگترین یا اصلی ترین مصداق که در عین حال خود ایشون اشاره کردندحضرت خدیجه بود  در آن سخنرانی مهمترین مصداق روزشون آقای عالی نسب بوده. اصولا با توجه به اینکه نظام اقتصادی اسلام به هیچ وجه تقسیم بندی های جدید سوسیالیستی، کاپیتالیستی را بر نمی تابد یعنی هر اقدامی در هر مقطعی اگر برای صلاح و رشد جامعه درست تشخیص بده ممکن است از توصیه های روز آن مکاتب هم استفاده کند بنابراین از نظر اسلامی به اعتقاد شما اساسا سرمایه دار چه موقعیتی در جامعه ی رو به رشد به طرف الهی دارد؟

واقعیت این است که چند مسئله خیلی مهم از جنبه روش شناختی در این زمینه وجود دارد که باید به انها توجه داشت. نکته اول این است که تفکیک وجوه مختلف حیات جمعی انسان ها یک تفکیک اصیل و مطابق با واقع نیست این تفکیک کاملا جنبه اعتباری و قراردادی دارد .نقطه عطف حساسیت و دقت به این مسئله هم در تاریخ علم به انتشار کتاب “گفتار در روش” دکارت نسبت داده می شود که در انجا گفته می شود برای اینکه ما فهم عمیق تر از وجوه گوناگون حیات انسان ها بدست بیاوریم، آگاهانه و ارادی اعتبار سازی می کنیم و این وجوه را به صورت مصنوعی و قراردادی تفکیک می کنیم بنابراین از این زاویه باید توجه داشته باشیم که آن عملی که در یک جامعه ای اتفاق می افتد در نفس الامر بطور  همزمان همانقدر که اقتصادی است اجتماعی هم هست و همانقدری که سیاسی است فرهنگی هم هست و اینها اصلا از همدیگر در واقعیت جدا نیستند و کاملا در هم تنیده می شوند و یک کل واحدی را شکل می دهند.

نکته مهم دیگر که باید به ان توجه داشت مسئله ی فهم اصول و موازین اسلامی و نحوه اجری آن بر حسب شرایط تاریخی هر جامعه است. این هم یک مسئله خیلی مهم است که باید به آن توجه کرد شما حتی اگر روند نزول آبات را در قرآن نگاه کنید ملاحضه می کنید که بسیاری از احکام سرنوشت ساز و هویت افرین اسلامی چندین سال پس از بعثت پیامبر گرامی اسلام نازل شده اند مثلا به طور مشخص با اینکه در قرآن سختگیرانه ترین موضع گیری ها در مورد ربا مطرح شده اما خود ایات ربا با یک فاصله ی زمانی معنی داری پس از بعثت نازل شده یعنی در واقع اینکه بستر شرایط محیطی نزد خداوند یک مولفه بسیار مهمی است بنابراین ما هم طبیعتا در مورد ایران نمی توانیم یک فهم عالمانه ای از چگونگی پیشبرد آرمان های اسلامی داشته باشیم مگر اینکه ده ها نکته ی مهم را بدانیم که مثلا یکی از انها مسئله محیط پیدایش اسلام است و یکی هم نسبت شرایط واقعا موجود ایران با اقتضاعات پیشبرد آن حکمی که خداوند در نظر گرفته.

یک محور بسیار مهم دیگری که به گمان من بسیار شایسته تعمل است این است که بویژه طی صد ساله اخیر که اقتصاد ایران به صورت فزاینده درگیر است با مسئله رانت نفتی شده است مت برای فهم واقعیت ها نیازمند دقت ها و تعملات خیلی عمیق تری هستیم. در این زمینه دو تعبیر خیلی مهم وجود دارد که نشان می دهد مسئله فقط مسئله ایران هم نیست فقز ارزیابی ما این است که مسئله در ایران یک مقدار شدت بیشتری دارد و یک مقدار دقت بیشتری را می طلبد. تعبیر اول را چامسکی بکار برد با عنوان “مهندسی تاریخ” . چامسکی بر این باور است که صاحبان قدرت های بزرگ و ثروت های بزرگ در مقیاس جهانی واقعیت ها را در راستای منافع خود دستکاری می کنند و بعد به اعتبار توانایی های که دارند انقدر در نشر آن و تکرار آن استمرار می ورزند که این واقعیت های دستکاری شده به عنوان خود واقعیت در ذهن عامه مردم و بویژه غیرمتخصصان جا می گیرد .

شبیه به این مسئله را فیلسوف بزرگ قرن بیستم، میشل فوکو مطرح کرد درباره رابطه دانش و قدرت فوکو از تعبیر  regims of throat به جای واقعیت استقاده می کند، می گوید وقتی که بین دانش و قدرت رابطه برقرار شد اینها واقعیت های دستکاری شده و وارونه سازی شده را به جای واقعیت جا می زنند و این همراستایی دارد با منافع صاحبان قدرت، طبیعتا در یک اقتصاد رانتی و به غایت غیر شفاف مثل اقتصاد ایران این مسئله می تواند در ابعاد خیلی جدی تری مطرح باشد.بسیاری از باورهایی که همین امروز راجع به بسیاری از مسائل خیلی حیاتی و سرنوشت ساز در ایران وجود دارد نسبتش با واقعیت اندک است و این به اصطلاح دستکاری هایی که در واقعیت شده کاملا قابل درک است که در راستای یک منافع خاصی شکل گرفته است این مسئله هم به اعتبار صاحبان قدرت در نظام جهانی در مورد تصورات ما از واقعیت موضوعیت دارد و هم به اعتبار منافع گروه های صاحب نفوذ و رانت جو در اقتصاد ایران موضوعیت دارد.

مثلا یک نصوری را در راستای یک منافع خاصی درایران گروه های صاحب نفوذ جا انداخته اند، ان تصور این است که در دوره جنگ مداخله ی دولت در اقتصاد ایران به طرز غیرمتعارفی زیاد بوده است ولی وقتی شما گزارش های رسمی کشور را نگاه می کنید می بینید باوجود اینکه با ده ها دلیل می توان کاملا ضرورت مداخله های بیشتر دولت را در شرایط جنگ نوجیح کرد یا اجتناب ناپذیری آن را نوجبح کرد اما واقعیت این است که در فاصله ۱۳۵۵ تا امروز در هیچ دوره ای در تاریخ اقتصادی ایران مداخله دولت در اقتصاد به اندازه مداخله دولت در زمان جنگ در اقتصاد کم نبوده و نکته بسیار تکان دهنده تر در این زمینه این است که اتفاقا از منظر ملاحضات توسعه ای هم با کفیت ترین مداخله های دولت در اقتصاد ایران متعلق به دوره جنگ است. مستندات این ادعا عموما توسط کسانی در سازمان برنامه فراهم شده که جزء رادیکال ترین منتقدان اقصاد دوره جنگ هم بوده اند اما آن جیزی که مسئله رو از نظر اقتصاد سیاسی رانتی قابل تعمل می کند این است که همان هایی که این مستندات را فراهم کردند که نشان می دهد کمترین میزان و در عین حال با کیفیت ترین میزان مداخله دولت در اقتصاد به دوره جنگ تعلق داره همان ها در گفته هاش شفاهی خودشان این پروژه را جلو میبرند که این ذهمنیت القا شود که دوره ی اقتصاد جنگی دوره حاکمیت دولت سالاران و طرفداران دولت سالاری بوده است و شما می بینید که در اینجا چقدر نقش داره حالا  شبیه به این مسئله در مورد ان نکته که شما مطرح نمودید تحت عنوان سرمایه داران مومن به انقلاب که تعبیری بود که ایت الله شهید دکتر بهشتی در ماه های اول بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مطرح کردند هم قابل اعتنا است البته خود ردگیری آن مسئله به لحاظ تاریخی هم مسئله بسیار جذابیه که در عین حال صاحبان منافع رانتی در اقتصاد سیاسی نفتی ایران اینگونه جا انداخته اند که گویی ایرانیان نسبت به انباشت سرمایه حساسیت منفی دارند و اگر کسی به هر شکل و در هر سطحی بتواند سرمایه ای را انباشته کند مردم موضع گیری منفی درباره ان دارند. شخصا جزء کسانی هستم که ای را یک واقعیت دستکاری شده به حساب می اورم و معتقدم که ایرانیان در این زمینه یکی از درخشان ترین ، توسعه گراترین و قابل دفاع ترین فرهنگ هاست.

شواهد تاریخی به اندازه کافی نمایانگر این مسئله هست که ایرانیان نسبت به انباشت سرمایه نه تنها ذاعقه منفی ندارند بلکه ذاعقه بسیار مثیت هم دارند منتهی مشروط، ان شرط چیست؟

این است که انباشت سرمایه بر اساس صلاحیت های افراد و به شیوه حلال، مشروع و قانونی صورت گرفته باشد اگر سرمایه ها در این کادر انباشته شده باشد تجربه تاریخی درایران می گوید که ایرانیان آن را بسیار گرامی میدارند و شاید برای شما جالب توجه باشد که کسانی که اینگونه سرمایه انباشته می کنند در تاریخ اقتصادی ۲۵۰ ساله اخیر ایران جزء شرافتمند ترین ، مسئولیت شناس ترین و با اخلاق ترین انسان های این سرزمین هم بوده اند. نمونه بارز اینگونه افراد حاج امین الضرب ها هستند هم حاج امین الضرب پدر و هم حاج امین الضرب پسر با اینکه بیشترین انباشت سرمایه را در تاریخ معاصر ایران اینها به ثبت رسانده اند اما در عین حال ار نظر اعتبار اجتماعی و احترام اجتماعی ما برای آنها نظیری در تاریخ دوره پس از انقلاب صنعتی در ایران نمی شناسیم نمونه دیگر مرحوم شمشیری است که جزء قهرمانان مبارزه ضد استعماری و ضد استبدادی در دوره ملی شدن نفت بوده است و نمونه معاصر ما هم استاد فقید مرحوم میرمصطفی عالی نسب است. ما که این نوفق را داشته ایم که ارتباط طولانی با آقای عالی نسب داشته باشیم و تقریبا شبکه روابط ایشون رو هم می شناختیم می دیدیم که چه در میان کارگران و کارکنان ایشان، چه میان اقوام ایشان و چه در میان همه کسانی که از دور ایشان را می شناختند حتی یک مورد هم ندیدیم که نسبت به دارایی های ایشان و ثروت انباشته ایشان حساسیت منفی نشان دهد دلیلش این بود که همگان صلاحیت ها تلاشگری ها صدق و صفا، پاکدامنی و کارایی خارق العاده ایشون را می دیدند و در عین حال حساسیت های بسیار شدید ایشون به کسب درامد از طرق نامشروع و رانتی و ناسالم را هم می دیدند بنابریان هرگز ما ندیدیم کسی نسبت به ثروت ایشان آلرژی منفی از خودش نشان دهد و آقای عالی نسب با همه ان مراتب صلاحیت و کفایتی که داشتند خودشان مکرر نقل می کردند من یک استاد اخلاق داشتم که بخش بزرگی از کارهای خیر و اجتماعی من را تحت راهنمایی ها و نظارت های ایشان انجام می دادم .

هر بار که یک کار خیلی بزرگ انجام می دادم ان استاد فقید برای اینکه من دچار غرور بیجا نشوم به من گوشزد می کردند که آقای عالی نسب حواستون باشه که این کاری که شما کردید مثل یک ارزن می ماند در برابر کارهای حاج امین الضرب پدر و شما حواستان باشد که خیلی باید بیشتر از این تلاش بکنید تا به گرد حاج امین الضرب پدر برسید. ما که درباره ابعاد کارهای خیری که آقای عالی نسب می کردند کم و بیش در جریان هستیم وقتی که می بینیم که  ایشان نسبت به حاج امین الضرب اینجوری فکر می کردند یا استادشان نسبت به حاج امین الضرب اینجوری فکر می کرد هم می توانیم درک بکنیم که چقدر عظمت ثروت و دارایی های حاج امین الضرب بیشتر بوده و هم می توانیم درک بکنیم که چقدر مردم مثبت بودند نسبت به حاج امین الضرب که این مثل یک فرهنگ در میان ایرانیان در آمده بود که او را نماد صلاحیت، کارایی، اخلاق و مسئولیت اجتماعی داشتن به شمار می آوردند.

ان چیزی که به نظر من خیلی اهمیت دارد و باید به آن توجه کرد این است که ایرانی ها نسبت به انباشت رانتی و فاسد سرمایه شدیداً الرژی دارند، وقتی که می بینند کسانی با زد  و بند و بدون صلاحیت و به شکل فاسد یک شبه ره صد ساله طی می کنند نسبت به آنها حساسیت دارند و به نظر من این حساسیت هم بجاست هم کاملا مضمون توسعه ای دارد اما انهایی که از این طرق یعنی به شیوه های ناسالم و فاسد و رانتی انباشت ثروت کردند یک موج تبلیغاتی گسترده ای را بر علیه فرهنگ ایرانیان راه انداخته اند و اینجوری القا می کنند که گویی ایرانی ها به هر نوع انباشت سرمایه ای حساسیت دارند، واقعیت این نیست و مثال هایی که زدم نشان می دهد که اتفاقا انباشت های سالم سرمایه توسط ایرانی ها نه تنها با آنها برخورد منفی نمی شود بلکه ایرانی ها بسیار آن را گرامی میدارند و از ان استقبال هم می کنند.

ادام اسمیت استاد فلسفه اخلاق و اخلاق اجتماعی بود و اصولا ثروت ملل هم از موضع توصیه های اخلاقی به حاکمان نوشت و گفت واگر می خواهید جامعه بتواند معیشت خود را تضمین کند باید این روابط را رعایت کنید بنابراین می شود گفت اقتصاد یک شعبه ای از اخلاق است اما به نظر میرسد کلاسیک ها این را به مرور زمان بخصوص با ورود مباحث مالی حسابداری به علم اقتصاد و تشدید نقش آن در واقع به اعتباریات را اصالت بخشیدند. امروزه برای اینکه ما بتوانیم این را برگردانیم به جایگاه خود یعنی من رفتم به یک مدیرعامل بانک گفتم شما عملا تسهیلات را در مقابل وثیقه می دهید به ایده به ابتکار به کارآفرینی کاری ندارید من بدترین طرح ها رو هم بیاورم شکست پذیر ترین طرح ها را هم بیاورم وثیقه کافی داشته باشم می توانم از شما وام بگیرم اما اگر بهترین ایده ها رو هم بیاورم وثیقه نداشته باشم، می گوید من مسئول حفاظت از پول مردم هستم کاری به ایده ها ندارم یعنی این آدم که از بانک ملی اجازه کارگزاری گرفته که پول مردم را برای رشد و توسعه اداره بکند هیچگونه مسئولیتی در مقابل ندارد و اگر هم بگویی به نظر من میرسد که ان مدیرعامل مقصر نیست فرهنگی که آن را مدیرعامل نسب کرده از او بیشتر از این توقع ندارد. به نظرم می آید که خود علم اقتصاد در کل دنیا مسیرش را گم کرده است، نظر شما در این باره چیست؟

چند سال پیش من یک مقاله ای در مقام یاداوری خدمات اجتماعی استاد مرحوم عالی نسب نوشتم و در آنجا اتفاقا راجع به سوء برداشت هایی که از دیدگاه اسمیت در این زمینه شده است اشاره هایی داشتم و همانطور که شما هم فرمودید مستنداتش را نشان دادم در کتاب ثروت ملل اسمیت که او چقدر به اخلاق و عدالت و منافع ملی اهمیت قائل بود و چیزی که کمتر به آن توجه می شود این است که در تاریخ علم اقتصاد اولین کسی که حساسیت نسبت به درامدهای رانتی را برجسته کرد اسمیت بود نه ریکاردو؛ ریکاردو بسط دهنده ایده های اسمیت بود.

من در مطالعات خودم در زمینه تاریخ عقاید اقتصادی همیشه با یک پارادوکس در ذهن خود روبرو بودم مضمون این پاردکس این بود که شما هر متن علمی اقتصاد را که نگاه می کنید ملاحضه می کنید که از اسمیت به عنوان پدر بنیان گذار علم اقتصاد مدرن نام برده می شود اما در عین حال هر کتاب تاریخ عقایدی را هم که می خوانید ملاحظه می کنید که در آن گفته شده که اسمیت هیچ ایده متمایز اختصاصی خود نداشته و تنها یک جمع بندی روشمند و جامعی از نظرات موجود در زمانه خود داشته. از نظر من این قابل قبول نبود می گفتم اگر کسی فقط یک تدوین کننده باشد برای آن مقام تاسیسی درنظر گرفته نمی شود و جستجو می کردم که اسمیت چه کاری کرده که انقدر منزلت بزرگی در تاریخ علم اقتصاد پیدا کرده به چند مورد برخورد کردم که ان جنبه تاسیسی اسمیت را در برجسته کردن آن کانون های اصلی مسئله نقش داشته است.

چیزی که من مشاهده کردم اسمیت در چند موضوع حساس و سرنوشت ساز تاریخی دقت های منحصر به فرد و راه گشا از خودش نشان داده است و به همین خاطر هم هست که انقدر مقام او گرامی داشته می شود هرچند که در ادبیات فارسی زبان متاسفانه این نکات تقریبا مطرح نیست مثلا یکی از آنها این است که در زمان اسمیت یک اختلاف نظر شدید تئوریک بین کلاسیک ها و فیزیوکرات ها وجود داشت.

فیزیوکرات ها معتقد بر این بودند که بنا به سنت آبا و اجدادی فقط ارزش اقتصادی از طریق کشاورزی ایجاد می شود و به همین خاطر هم برای تولید صنعتی منزلتی در زمینه خلق ارزش قائل نبودند این مسئله به تعبیر امروزی ما داشت تبدیل به یک دعوای مخرب فرسایندهی حیدری نعمتی می شد و اسمیت کاری که کرد و یک خدمت خیلی بزرک در تاریخ علم اقتصاد محسوب می شود این است که این دعوا را با یک متانت منحصر به فرد و با یک قدرت اغنایی استثنایی در انگلستان تمام کرد.

او این بحث را برای اولین بار در تاریخ علم اقتصاد مطرح کرد. گفت: صنعت و کشاورزی هر دو در گروه بخش های مولد محسوب می شود و بنابراین نه تنها تعارض و مشکلی با هم ندارند بلکه مکمل یکدیگر هستند و به جای اینکه ذهن خود را درگیر دعوای بین صنعت و کشاورزی بکنیم باید ذهن خود را درگیر دعوای میان بخش های مولد که زحمت می کشند، صلاحیت دارند و ریسک متحمل می شوند در برابر بخش های غیر مولد قرار بدهیم کانون اصلی تهدید امنیت اقتصادی هر جامعه زیاده خواهی های بخش های غیر مولد است و گرنه مولدها با یکدیگر هیچ مشکلی ندارند.

اینها یک ریزه کاری های خیلی استثنایی و خارق العاده ای است و کسانی که با تاریخ برنامه ریزی ایران آشنایی دارند می دانند این دعوای بین صنعت در برابر کشاورزی متاسفانه تا امروز هم به لحاظ ذهنی برای بسیاری از سیاست گذاران کشور ما حل و فصل نشده. وقتی که شما می بینید که چیزی بالغ بر ۲۵۰ سال پیش اسمیت توانسته این معضل فکری حیاتی را برای جامعه خود حل و فصل کند ان وقت متوجه می شوید چرا ایران اوضاع و احوالش اینچنین است و یک جاهایی دیگه اوضاع و احوال دیگری دارند الان خیلی ها تلاش می کنند که دعوای اصلی را دعوای بین صنعت و کشاورزی در ایران قرار بدهند و هدفشان این است که ذهن سیاست گذاران و عامه مردم را از زیاده خواهی ها و ازمندی بی پایان رانت خواران، ربا خواران و فسادگران منحرف کنند و این یک گرفتاری خیلی بزرگ وریشه دار تاریخی در ایران است.

در هر حال من می خواهم برگزدم به نکته ای که شما فرمودید و باز تاکید کنم به اینکه این تفکیک هاف تفکیک های اعتباری و قراردادی است و شخصا در کلاس های درسی هم همیشه یکی از نکته های مهمی که به دانشچوهای گرامی یاداوری می کنم این است که بر اساس اموزه های انتزاعی اقتصاد بازار، اقتصاد خوانان و دانشجویان چیزی شبیه به انسان های  بی عاطفه، بی مسئولیت که فقط یک چیز می فهمند و آن هم نفع شخصی است در نظر گرفته می شوند که الان البته در بحث هایی که در حوزه روش شناسی مطرح می شود توضیح داده می شود که تازه همین نفع شخصی هم در یک افق زمانی به غایت کوته نگرانه مورد توجه قرار می گیرد. و آنجا نشان می دهم با مثال های خیلی روشن که مسئولیت های اخلاقی، انسانی و اجتماعی اقتصاد دان ها اگر از مسئولت اقتصادی آنها جدی تر و مهم تر نباشد کمتر از ان هم نیست. مثال مشخصی که در این زمینه همیشه برای آنها ذکر می کنم این است که ذهن آنها را درگیر می کنم به روی اثار غیر اقتصادی سیاست های تورم زا و رکود آفرین.

مطالعه های بسیار مهمی در ایران وجود دارد که نشان داده است به موازات اعمال سیاست های تورم زا و رکود افرین در ایران همه عنوان شناخته شده ی ناهنجاری های اجتماعی هم افزایش پیدا می کند یعنی بین روند های رکود و تورم و روندهای جرم و جنایت، سرقت بزهکاری اطفال، رشوه طلاق و همه انواع شناخته شده ی ناهنجاری های اجتماعی رابطه های بسیار معنی دار وجود دارد و از انجا این مسئله را برجسته می کنم که اگر اقتصادشناس ها و دانشجویان اقتصادی نسبت به این مسائل حساسیت بایسته نداشته باشند باعث نابودی انسجام اجتماعی و پیوندهای اخلاقی و انسانی در جامعه می شوند و باید آگاهانه با این مسئله برخورد بسیار فعالی داشته باشند. در تاریخ معاصر در استمرار و ادامه مسیری که اسمیت باز کرده بود فیلسوف و اقتصاد شناس بزرگ معاصر “آمارتیاسن” در کتاب “اخلاق و اقتصاد” خود این مسئله را به شکل خارق العاده و منحصر به فردی بسط داده است.

در آنجا ایشان این ایده را مطرح می کند که در میان اقتصاد دانان گروه هایی هستند که نگرش جامع، انسانی و اخلاقی به امر اقتصادی دارند و در برابر آنها به تعبیر ایشان کسانی هستند که یک نگرش کاملا مکانیکی و انتزاعی به امر اقتصادی دارند. او در کتاب های خود خیلی خوب با مثال های روشن و دقیق نشان داده است که بخش بزرگی از فاجعه های انسانی، اجتماعی و زیست محیطی که در تاریخ بشر از دوره انقلاب صنعتی تا به امروز رخ داده محصول و دستاورد اقتصاد دانانی است که نگرشی مکانیکی و انتزاعی به امر اقتصادی دارند و شخصا تلاش کردم به ویژه طی ربع قرن اخیر نشان دهم که این مسئله عیناً در ایران هم موضوعیت دارد یعنی از نقطه عطف آغاز برنامه تعدیل ساختاری در ایران که یک نگرش کاملا مکانیکی و انتزاعی به امر اقتصادی به لحاظ بینش و نگرش ترویج می کند، ایران شاهد بی سابقه ترین فاجعه های انسانی، اجتماعی و زیست محیطی شده است و قله ی این ماجرا هم به تجربه ی شوک درمانی در مورد قیمت های حامل های انرژی بر می گردد.

به گواه مستندات و گزارش های رسمی غیرقابل انکار، ایران طی ۵۰ سال اخیر هرگز به اندازه ای که در اثر تجربه شوک حامل های انرژی با فاجعه های انسانی، اجتماعی و زیست محیطی روبرو شده تجربه ای در این زمینه نداشته و شما در اینجا هم ان پیوند و وحدت را به وضوح می بینید یعنی در دوره ای که ما بدترین فاجعه های انسانی، اجتماعی و زیست محیطی را داشته ایم، بدترین عملکرد اقتصادی را هم به ثبت رسانده ایم یعنی اینها اصلا جدای از هم نیست.

داستان معصومیت کنز در قرآن در ذهن من بود و در مصداقش فکر می کردم سرمایه داری هم هست تا متوجه شدم در جامعه ما مردم یک فرقی بین ثروت و سرمایه قائل هستند. ثروت رفاه آفرین و غرور آفرین و سرمایه مثلا کسانی را می شناسم که می گویند خدا پدر و مادرش را بیامرزد که به ۴۰، ۵۰ نفر نان می دهد. یا مثلا کمترین اعتصابات کارگری را در تبریز داشته ایم چون کارگران هیچ موقع خود را در مقابل کارفرما نمی دیدند حالا با فرمایشات شما در واقع آن رانت هم به اینها اضافه می شود و من به این نتیجه رسیدم که داستان کنز به این ثروت غیرفعال، متکبرانه بر می کردد وگرنه هیچ مانعی برای داشتن سرمایه ی فعال در جامعه نیست. می خواستم ببینم این برداشت تا چه حد درست است؟ بعضی مواقع مردم یک ملحقات سیاسی هم به این قائل می شوند یعنی حتی اگر سرمایه دار هم باشید شریک ضنمه باشید خیلی قابل احترام نیست؟

دقیقا همین طور است. آن رویکردی که به لحاظ اجتماعی در آیات قرآن راجع به کنز وجود دارد زمانی می تواند روح ان حکم با دقت بیشتری درک شود که شما نوع نگاه قرآن را به قرض الحسنه در برابر اعانه و صدقه نگاه بکنید. در قرآن می گوید که ثواب قرض دادن به افراد چندین برابر بخشیدن به آنهاست این بدین معنا است که انسان از دیدگاه اسلامی هم به عزت نفس و هم به مسئولیت فردی و اجتماعی متمایز می شود از موجودات دیگر و قرض الحسنه هم عزت نفس را محفوظ نگه می دارد و هم نیروی محرکه ای است برای به تکاپو تلاش وادار کردن انسان ها به همین خاطر از دیدگاه اسلامی شما اگر به کسی پول قرض بدهید خیلی ثواب بیشتری دارد تا اینکه به او ببخشید اینها همان ریزه کاری های مهمی است که متاسفانه در اقتصاد رانتی به کلی فراموش شده است و شما دولت هایی را می بینید که از طریق سفله پروری و صدقه پردازی برای خود مشروعیت جستجو می کنند و عملکرد آنها نشان داد که در این رویکرد همه زیان می بینند یعنی هم فقرا به فلاکت بیشتر می افتند و هم چرخ های تولید در کشور از حرکت باز می استد و هم اینکه نظام ملی توان رقابتش را در میان کشورهای دیگر از دست می دهد با اینکه بحث های خیلی وسیعی در این زمینه وجود دارد من توجه شما را جلب می کنم به چیزی که فکر می کنم کانون اصلی گرفتاری های ایران لااقل در سطح معرفتی هم به حساب می آید .

حرمت رانت، ربا و فساد از دیدگاه قران اگر بخواهد به زبان کارشناسی بیان شود به این بر می گردد که رانت، ربا و فساد مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خاصی پدید می آورند که ما اصطلاحا در اقتصاد به آن می گوییم بازی جمعی را تبدیل می کند به یک بازی با جمع صفر یعنی مناسبات معطوف به رانت، ربا و فساد اساس کارش این است که برخورداری یک طرف مستلزم و ملازم با محروم سازی یک طرف دیگر درحالی که تولید مبتنی بر بهره وری بازی اقتصادی را به یک بازی برد- برد تبدیل می کند یعنی آن بازی که همه کسانی که مشارکت دارند بر حسب میزان مشارکتی که دارند و متناسب با آن برخورداری هم پیدا می کنند. از منظر جامعه شناسی توسعه گفته می شود که  نظام اقتصادی، اجتماعی و سیاسی یک نظام رانتی باشد یعنی بازی با جمع صفر در بازار سیاست و اجتماع حاکمیت داشته باشد مناسبات اجتماعی بر اساس الگوی ستیز صورتبندی مفهومی و تحلیلی می شود یعنی همه احساس می کنند کع حقوقشان توسط دیگری ضایع شده و نوعی نفرت و کینه و تضاد در جامعه برقرار می شود درحالی که می گویند وقتی که بازی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بر محور تولید تعریف شود یعنی اینکه انسان ها با یکدیگر همکاری کنند و چیزی به موجودی جامعه اضافه کنند می گویند الگوی مسلط اقتصادی – اجتماعی در آن شرایط مبتنی بر همکاری و تعاون خواهد شد. یک اینده شناس و متخصص ممتاز دانش مدیریت در قرن بیستم داریم به نام “پیتر دراکر” که خوشبختانه تعدادی از کارهای ارزشمند ان به فارسی هم ترجمه شده است.

دراکر در کتاب ” جامعه پسا صنعتی” خود این سوال را مطرح می کند که چرا پیش بینی های مارکس محقق نشد؟

بعد از زاویه تخصص و دانش خود این گونه توضیح می دهد که مارکس تحت تاثیر شرایط زمانه خود بازی اقتصادی را در کادر بازی با جمع صفر دیده بود از نظر او سود سرمایه دار منحصراً  از طریق استثمار نیروی کار حاصل می شود و می گوید اگر واقعا مناسبات اقتصادی اینگونه باشد همانی که مارکس می گوید درست است اما انچه که مارکس درک نکرده بود از دیدگاه دراکر این بود که او انقلاب بهره وری را پیش بینی نکرده بود. دراکر می گوید وقتی که مناسبات اقتصادی – اجتماعی در کادر مناسبات مبتنی بر بهره وری قرار می گیرد بازی اقتصادی – اجتماعی یک بازی برد – برد می شود و می گوید علت اینکه شما می بینید که مثلا طبقات فرو دست بر اساس پیش بینی های مارکس دست به عصیان برنداشته اند این بود که دیدیند این یک مناسباتی است که اگر اینها صلاحیت بیشتری از خود نشان بدهند تلاش بیشتری نشان بدهند برخورداری متناسب با ان هم پیدا می کنند بنابراین نه تنها به سمت فروپاشاندن آن سیستم نرفتند بلکه بیشترین نقش را در تحکیم و تقویت آن هم ایفا کردند.

برداشت شخصی من این است که تا زمانی که ساختار نهادی ایران بر علیه تولید و به نفع غیر مولدها آرایش پیدا کرده است ماجرای بازی اقتصادی  – اجتماعی در ایران هم در کادر بازی با جمع صفر قرار می گیرد و اگر ما بخواهیم راه نحاتی برای ایران تصور و تصویر بکنیم باید برویم به سمت حرکت بهره وری یک نهضت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در راستای حرکت بهره وری سامان دهیم و همانطور که اشاره کردم لازمه این مسئله هم این است که به جای اینکه ساختار نهادی غیرعادی و غیر متعارف پاداش دهنده رانت، ربا و فساد باشد باید این ساختار نهادین پاداش دهنده تولید مبتنی بر بهره وری باشد این راه نجات ایارن است الان در بحث های اخیری که من داشتم دارم تلاش می کنم که دولت محترم را متوجه این نکته بکنم که در اثر ان رویکرد سیاستی رانت محور ربا محور و فساد محوری که بویژه طی هشت سال گذشته در اقتصاد ایران وجود داشته تولید کنندگان به طرز غیرمتعارفی مقهور غیر مواد ها شده اند و ابعاد این مسئله به گونه ای است که ایران را دچار پدیده ای به نام دور باطل رکود تورمی کرده است.

دور باطل یک مفهمو شسته رفته ی شناخته شده در ادبیات توسعه است که نشان می دهد وقتی که یک اقتصادی در یک شرای طدور باطل قرار می گیرد در هر زمینه ای برونرفت از این شرایط دیگر صرفا از کانال دستکاری متغیرهای اقتصادی امکان پذیر نخواهد بود باید یک اراده همگانی برای برون رفت از این شرایط فراهم کرد که در بحث های دیگر من سعی کردم این مسئله را مپبه تفضیل توضیح دهم فقط توجه شما را به این مسئله جلب می کنم مثلا یکی از وجوه ایم دور باطل رکود تورمی موجود در ایران این است که ما با یک بحران ملی در قسمت تقاضای اقتصاد روبرو هستیم.

یعنی اینکه فقط از کانال تقویت تولی به تنهایی در شرایط کنونی ما نمی توانیم از این بحران خارج شویم برای اینکه یک ایده ای داشته باشیم در این زمینه که این بحران چه ابعادی دارد من توجه شما را به قدرت خلق تقاضا از ناحیه خانوارها و یکی هم به قدرت خلق تقاضا از ناحیه دولت این دوتا خلق تقاضا همیشه نیروی محرکه اصلی خروج ایران از شرایط رکود یا رکود تورمی بوده است الان خانوارها و دولت در ایران دیگر به هیچ وجه توانایی خلق تقاضای موثر ندارند به همین خاطر هم من راه حل نجات ایران را در شرایط کنونی اسمش را گذاشته ام رویکرد توسعه ی عادلانه ی مبتنی بر بهره وری. دقت کرده باشید گزارش های بودجه خانوار را نگاه کنید ملاحظه می کنید که کسری بودجه خانوارهای ایرانی در دوره ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰ ، ۴٫۵ برابر افزایش پیدا کرده است.

ماجرای شکست دولت جدید در مراجعه به مردم برای انصراف از پرداخت نقدی را از زوایای بیشماری تحلیل گران، تحلیل کردند اما یکی از زوایای بسیار مهم این بود که به این نکته توجه نکردند که شما در چه شرایطی از خانوارها چنین تقاضای را می کنید ؟چطور شما دقت نکردید که اینها کسری بودجه شان به این میزان افزایش پیدا کرده و وقتی که شما به ترکیب مقداری الگوی تقاضای خانوار ها هم نگاه می کنید نکته های بسیار تکان دهنده ای دارد که متاسفانه مسئولان اقتصادی کشور به این ریزه کاری های سرنوشت ساز دقت نمی کنند.

شما وقتی تحولات بودجه خانوار را از نظر مقادیر کمی تقاضای آنها برای کالاها و خدمات نگاه می کنید می بینید که یک اتفاقات بسیار تکان دهنده در ساختار تقاضای خانوارها در زمینه مواد خوراکی اتفاق افتاده است. گزارش های رسمی مرکز آمار در این زمینه می گوید که در فاصله ۱۳۸۳ تا ۱۳۹۱ خانوار ها به طوذ متوسط سالانه چیزی حدود ۶۰ کیلوگرم مصرف سرانه برنجشان کاهش پیدا کرده. ما در اقتصاد می گوییم کالاها یا مکمل همدیگر هستند و یا جایگزین هم . فقط دیدن این تحول به تنهایی به خودی خود برای تحلیل اقتصادی چیزی نمی گوید باید بریم و ببینیم در مورد کالاهای جانشین و مکمل آن چه اتفاقی افتاده است مثلا اگر برنج مصرفش کاهش پیدا کرده است انتظار می رود مصرف نان افزایش پیدا کرده باشد اما وقتی به گزارش های رسمی نگاه می کنیم می بینیم که درست هم زمان با کاهش مصرف سرانه برنج توسط خانوارها مصرف نان هم کاهش پیدا کرده است این نشان دهنده ی یک وضعیت بحرانی و فاجعه امیز در بنیه ی تقاضای خانوارهاست شما می دانید مسئله غذا جزء ابتدایی ترین لوازم بقاء انسان هاست  و وقتی که شما اجزاء را نگاه می کنید می بینید که این افت عیناً در مورد مواد پروتئینی هم اتفاق افتاده است در مورد مواد لبنی هم اتفاق افتاده است و به همین خاطر هم هست که استاد ارجمند معاصر اقتصاد دکتر فیروزه خلعتبری بعد از مشاهده ی این تحولات در بودجه خانوارهای ایرانی از تعبیر مدارای نجیبانه ی خانوارهای ایرانی با فقر استفاده کردند این یک شرایط بسیار ویژه و اضطراری است که باید با دقت خیلی بیشتری توسط نظام تصمیم گیری کشور مورد بررسی قرار گیردو در چنین شرایطی دولت از یک طرف همچنان سیاست های تورم زا را ادامه می دهد و از طرف دیگر از شهروندان می خواهد که از دریافتی نقدی اندکی که به آنها داده می شود صرف نظر کنند. منطق اقتصادی در یک چنین چهار چوبی نشان می دهد این خواسته خواسته ی عقلانی و قابل دفاعی نیست و کسانی که این خواسته را مطرح کردند در واقع نشان دادند چقدر زندگی های شخصیشان با زندگی اکثریت  مردم فاصله پیدا کرده عیناً شبیه به این مسئله را در ساختار هزینه های دولت هم مشاهده بکنید بخش اعظم هزینه هایی که دولت الان می کند حتی قادر به نگه داشت سطح فعالیت های دولت هم نیست تا چه برسد به اینکه بخواهد نیروی محرکه ای برای خلق تقاضای جدید و به گردش درآوردن چرخ های اقتصادی کشور شود.

در مراسم بزرگداشت شهدای هفتم تیر در دانشگاه علامه که مدیران بازرگانی برگذار کرده بودند هم در سخنرانی شما و هم در سخنرانی دکتر سید محمدرضا بهشتی نگاه همه بعدی آقای دکتر بهشتی و پیوسته بودن ابعاد مختلف جامعه به هم که عمدتا همان عدالت است مطرح شد در مورد مسئولیت اجتماعی فعالان اقتصادی هم به همین منظر مطرح است یعنی من می توانم این برداشت را بکنم چون اصولا سرمایه دار بودن و فعال اقتصادی بودن یک پست الهی است که به یک نفر داده می شود که برای معاش مردم قیام کند همانطور که یکی معلم می شود یکی نگهبان  و حافظ امنیت می شود باید فعالان اقتصادی بپذیرند که این هم یک پست اجتماعی است که بهش دادند این برداشت به نظر شما درست است؟

این برداشت کاملا درست است و انصاف این است که در ادبیات قرآنی دقیقا به همین نعبیر این را یک نوع جهاد فی سبیل الله تلقی می شود و من می گویم هم در دنیا و هم در ایران هم شما می بینید که این احساس وجود دارد. اگر دقت کرده باشید در کشورهای صنعتی بزرگترین موسسه های خیریه دقیقا متعلق هستند به بزرگترین تولیدکنندگان آن جامعه و همگان این را می فهمند که بقاء جامعه به نگرش چند وجهی نیازمند است و انها این را رمز بقا خود می دانند و رمز برقراری پیوند وتحکیم پیوندهای اخلاقی – اجتماعی بین مردم دانسته اند. همایشی که در سال گذشته در آن شرکت کردم در آن همایش که در موسسه مطالعات و پژوهش های بازرگانی برکزار شده بود موضوع بحث آثار و پیامدهای شوک درمانی در بخش های تولیدی اقتصاد ایران بود.

ما می بینیم که در ادبیات کلاسیک تحلیل های مبتنی بر الگوی ستیز بین کارگر و کارفرما تضاد منافع در نظر گرفته شده است چیزی که برای من تکان دهنده بود این بود که یکی از رهبران اتحادیه های کارفرمایی ایران در آن جلسه آثار شوک حامل های انرژی را بر بخش تولیدی خود توضیح می داد. وقتی که ساختار هزینه های خود را مرور کرد به اینجا رسید که در این دوره بر اثر شوک درمانی سهم حقوق و دستمز نیروی کار در سال ۱۳۹۰ معادل ۵۰ درصد این سهم در سال ۸۹ شده بود. ان آقا به اینکه کارفرما بود وقتی که به اینجا رسید گریه کرد و با یک لحن بسیار تکان دهنده خطاب به دولت گفت چرا شما ما را به این روز انداخته اید ؟

وقتی که من به کارگرم انقدر حقوق می دهم که یقین دارم که نمی تواند زندگی خود را با آن بگذراند چگونه از او انتظار داشته باشم که مسئولیت شناس باشد، امین باشد و سالم زندگی کند.من به قیمت فدا کردن طرح های توسعه ای بنگاه هم دارم تلاش می کنم که به هر شکل ممکن به نیروی کارم کمک کنم کما اینکه خود این نیروی کار داوطلبانه از ما خواسته که دستمزد کمتری بگیرد با اینکه شکاف معیشتی او را تشدید می کند امکا کارخانه باقی بماند اینها چیزهای است که به چشم در ایران دیده شده اما متاسفانه چون تولید در کشور متولی باکیفیت ندارد نه ثبت و ضبط می شود ونه تبلیغ می شود و نه از آن فهم عالمانه ای برای برون رفت از مشکلات موجود جستجو می شود وگر نه واقعیت ها همانهایی است که شما مشاهده می کنید و الان بخش اعظم بنگاههای تولیدی ایران مشاهده می کنید که کارگر و کارفرما هر دو مشارکتی به سختی به این فشارها تن می دهند که چرخ های تولید ان کارخانه از حرکت باز نایستند و این همان چیزی است که شما فرمودید و فرق بین ثروت و سرمایه را نشان می دهد .

منبع: روزنامه عصر اقتصاد

::::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

+ 4 = 14