۱۲:۱۱ - ۱۳۹۲/۰۸/۱۲ موسوی خوئینی‌ها از تسخیر لانه جاسوسی می‌گوید:

سخن کسانی که آن اقدام را محکوم می‌کنند بی‌منطق است

دانشجویان احساس کردند که آمریکائی‌ها دست بردار نیستند و می‌خواهند که اوضاع را به حال سابق برگردانند و پس از بیست و پنج سال حمایت از سلطنت مطلقه اعلیحضرت، سرکوب، جنایات شاه، زندانی کردن هزاران مخالف و… بر خلاف حداقل توقع و انتظار مردم ایران از شاه حمایت کردند و او را به آمریکا بردند. دانشجویان چه کار باید می‌کردند؟ باید یک راهی پیدا می‌کردند که دست آمریکا را از این کشور کوتاه کنند.

khoeini- 13 aban (3)مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام): حجت‌الاسلام والمسلمین سید موسوی خوئینی‌ها را بسیاری به عنوان روحانی موثر و رهبر فکری دانشجویان خط امام در واقعه تسخیر لانه جاسوسی آمریکا می‌شناسند. چنانچه ابراهیم اصغرزاده (عضو وقت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و طراح تسخیر لانه جاسوسی) می‌گوید:

«تنها کسی که می دانستیم مورد اعتماد حضرت امام است و با حاج احمد آقا هم خیلی رابطه خوبی دارد و می تواند رابطه ما با امام (ره) را تسریع کند، آیت الله موسوی خوئینی‌ها، نماینده امام در صدا و سیما بود و انتخاب ایشان به همین دلیل صورت گرفت. در اوایل تسخیر سفارت امریکا و تا زمانی که این حرکت یک حرکت دانشجویی بود، ایشان نقشی ارتباطی داشت. اما بعد که ماجرا تبدیل به جریان ملی شد به صورت طبیعی دیگر آقای موسوی خوئینی مشاور و حلقه ارتباطی ما با امام نبود. در آن زمان نقش ایشان برجسته تر شد. از آن زمان به بعد آقای موسوی خوئینی ها حق وتو داشت و ما نمی توانستیم تنها به جهت آرای اکثریت دانشجویان خط امام تصمیم گیری کنیم. از نظر امام هم این اطمینان ایجاد شده بود که وجود ایشان فراتر از مهره مشورتی حاشیه‌یی است. این موضوع اصلا امری پنهان نبود. اهمیت نقش ایشان در این بود که قبل از تسخیر سفارت در بین دانشجویان مطرح شد اگر ما این کار را کنیم امکان دارد اثرات بدی داشته باشد، برای ایجاد مشروعیت خواستیم این موضوع را به حضرت امام اطلاع بدهیم و مجوز بگیریم. اما آقای موسوی خوئینی ها گفتند ضرورتی ندارد این کار صورت بگیرد. یا این کار خوب است یا بد. اگر خوب باشد که امام حمایت می کند و اگر بد باشد هزینه آن پای نظام و امام نمی شود. این تیزهوشی ایشان بسیار مفید بود و امام را دچار محذوریت نمی کرد.» (روزنامه اعتماد، شماره ۲۰۹۴ به تاریخ ۱۳/۸/۸۸)

آقای موسوی خوئینی‌ها در نشستی که آذرماه ۱۳۹۱ با حضور اعضای سازمان دانشجویی حزب اسلامی کار برگزار شد، درباره واقعه تسخیر لانه جاسوسی سخنانی گفته‌اند که متن آن در ادامه می‌آید:

اگر کسی اشغال لانهٔ جاسوسی را با توجه به شرایط زمانه بررسی نکند به داوری درستی نمی‌رسد. اگر با ملاحظه شرایط امروز ایران که قابل مقایسه با سال ۵۸ نیست بگوییم که گروهی از دانشجویان به سفارت کشوری که میهمان ما بودند هجوم بردند، و کار بیهوده‌ای کرده‌اند و جز خسارت چیزی برای کشور نداشته است، این سخن نادرستی است. ولی ما باید با توجه به آن روز و با توجه به بیست و چند سال قبل از آن روز این اقدام را بررسی کنیم.

من از کسانی که تسخیر لانهٔ جاسوسی را کاری زیان بار می‌دانستند می‌پرسم که آیا گروهی که این کار را کردند به زعم شما ناآگاه بودند؟ یا آنان دانشجویانی مبارز در رژیم شاه و انقلابی بودند؟ و نیز می‌پرسم پس از آنکه آن واقعه روی داد آیا تنها یکی دو حزب حمایت کردند یا تمام ایران حمایت کرد؟ تقریبا تمامی گروه‌های سیاسی آن زمان و شخصیّت‌های سیاسی از این اقدام حمایت کردند. حتی نهضت آزادی که رییسشان مرحوم مهندس بازرگان، مخالف بود دچار انشقاق شدند و هفت نفر از آن‌ها اعلام حمایت کردند. یعنی آیا همهٔ گروه‌های سیاسی آن روز نسنجیده رفتار کردند؟ کسانی که امروز تسخیر لانه را زیر سوال می‌برند بعید نیست روزی بگویند که مبارزه با رژیم شاه اساسا کار غلطی بوده است؟

khoeini- 13 aban (4)رفتار منافقانه مجاهدین خلق؛ مدعیان مبارزه با امپریالیسم

تنها گروه مجاهدین خلق بود که کاری منافقانه انجام داد. آن‌ها در ساعت اول پس از واقعه بیانیه دادند و مخالفت کردند و گفتند که این گروه که به سفارت هجوم بردند چیزی از امپریالیسم نمی‌دانند و پرچمدار مبارزه با امپریالیسم ما هستیم ولی به فاصلهٔ دو سه ساعت از واقعه، بیانیهٔ دیگری دادند و از بیانیهٔ نخستشان عذر خواهی کردند و از این اقدام اعلام حمایت کردند.

در لانهٔ جاسوسی دفتری گذاشته شد که شخصیت‌های سیاسی و نمایندگان احزاب که به آنجا می‌آمدند در آن دفتر چیزی می‌نوشتند و اعلام حمایت می‌کردند و این اقدام را به دانشجویان تبریک می‌گفتند و دفتر را امضا می‌کردند. از همهٔ گروه‌ها و سازمان‌ها آمدند، حتی گروه‌های مارکسیستی مثل فدائیان خلق و غیر آن‌ها نیز آمدند و اعلام حمایت کردند. البته ما گروه مجاهدین خلق را به دلیل همین رفتار منافقانه‌شان راه ندادیم. آقای مسعود رجوی – که نمی‌دانم زنده ست یا مرده – و آقای موسی خیابانی که در آن زمان او را مرد شماره ۲ سازمان می‌دانستند و در درگیری در ایران کشته شد، چند ساعت پشت در لانه منتظر ماندند که فقط یک لحظه بیایند داخل تا آن دفتر را امضا کنند چون احساس می‌کردند که از قافله عقب افتاده‌اند ولی ما راه‌شان ندادیم.

وجدان جامعهٔ آن روز ایران موافق این اقدام بود

وجدان جامعهٔ آن روز ایران موافق این اقدام بود. اگر کسی بگوید یک ملت در حمایت از این اقدام اشتباه کرده است، روزی هم با همین منطق می‌گوید انقلاب این ملت علیه رژیم شاه اشتباه بوده است. من دلایل ایجابی را بیان نکردم. ولی خواستم نشان بدهم که چقدر سخن کسانی که آن اقدام را محکوم می‌کنند بی‌منطق است. آن‌ها به آن شرایط توجه نمی‌کنند یا نمی‌خواهند توجه کنند. آن‌ها گویا نمی‌دانند یا نمی‌خواهند بدانند که مردم ایران از دست چند ده هزار آمریکایی که در ایران بودند واز رژیم مورد حمایتشان چه کشیده بودند. این افراد نمی‌دانند ماجرای کودتای آمریکا علیه حکومت دکتر مصدق که در حافظه مردم ایران ماندگار بود سزاوار واکنش و عکس العملی بود تا در حافظه آمریکائیان نیز ماندگار شود.

مردم ایران باخون دل و عزیزانشان و با چنگ و دندان انقلابشان را به پیروزی رساندند. ۱۳ آبان هم روزی بوده است که دانش آموزان در این روز در راه انقلاب شهید شدند و امام را در چنین روزی در سال چهل وسه تبعید کردند و این‌ها همه در حافظهٔ مردم ایران ثبت شده بود. مردم ایران رژیم سلطنتی را نخواستند و سرنگون کردند و حکومتی را که به نفع خود می‌دانستند به جای آن نشاندند، آمریکائی‌ها می‌گفتند این حکومت به نفع شما نیست و‌‌ همان رژیم سلطنتی به نفع شما است. آمریکائی‌ها با گذشت ده ماه نه تنها حکومت بر خاسته از انقلاب را به رسمیّت نشناختند بلکه تلاش می‌کردند تا شاید‌‌ همان رژیم را حتی بدون محمد رضا شاه احیاء کنند هر چند با فردی دیگر از آن خاندان ولی مردم ایران حکومت بر خاسته از انقلاب خود را می‌خواستند.

دانشجویان احساس کردند که آمریکائی‌ها دست بردار نیستند و می‌خواهند که اوضاع را به حال سابق برگردانند و پس از بیست و پنج سال حمایت از سلطنت مطلقه اعلیحضرت، سرکوب، جنایات شاه، زندانی کردن هزاران مخالف و… بر خلاف حداقل توقع و انتظار مردم ایران از شاه حمایت کردند و او را به آمریکا بردند. دانشجویان چه کار باید می‌کردند؟ باید یک راهی پیدا می‌کردند که دست آمریکا را از این کشور کوتاه کنند.

khoeini- 13 aban (5)امام از اقدام دانشجویان حمایت کردند

من نخواستم در آغازکلام از امام نام ببرم و بگوییم چون امام گفته است کار دانشجویان صحیح بوده است و آن را تایید کرده است، پس اشغال سفارت کار درستی بوده است.

ولی امام رهبری بودند که مردم به ایشان اعتماد داشتند و دنبال او رفتند. در ایران خیلی از گروه‌ها با نظام سلطنتی مبارزه کردند، برخی اصلاح آن نظام را می‌خواستند و برخی از اصلاح آن ناامید بودند. امام هم برای اصلاح آن نظام تلاش کردند ولی به این نتیجه رسیدند که اصلاح ناپذیر است و باید برچیده شود. به هرحال از میان همه گروه‌ها و شخصیّت هائی که با رژیم شاه مبارزه می‌کردند، مردم امام را به رهبری پذیرفتند و به امام اطمینان کردند. یک چنین رهبری از این اقدام دانشجویان حمایت کرده است. نه حمایتی پس از چند یا چندین روز که دیگران همه موضعشان را اعلام کرده‌اند، بلکه زود‌تر از همه اعلام حمایت کردند. آیا امام از سر ناچاری حمایت کردند؟ آیا این ادّعا تحریف یا تخریب شخصیّت امام نیست؟ من مخالف با آزادی بیان نیستم، افراد حق دارند و آزادند هر چه می‌فهمند یا می‌خواهند بگویند، هرگز حق و حقیقت از آزادی بیان آسیب نمی‌بیند بلکه در فضای سانسور و شکستن قلم‌ها و بستن دهان‌ها، حقیقت به محاق می‌رود. اگر امام کسی بودند که از سر ناچاری یا به قول آن تفنگ به دست نادان از باب موج سواری از کاری حمایت و یا با کاری مخالفت می‌کردند، آیا می‌توانستند چنان رهبری باشند که در اوج مبارزات و در میان چکاچک شمشیر‌ها و صفیر گلوله‌ها و التهاب‌ها و اعتصاب‌ها و دنیایی از دشمن‌ها و دشمنی‌ها، آن انقلاب عظیم را هدایت کنند و با تصمیمات قاطع و سنجیده، دشمن را سنگر به سنگر وادار به شکست کنند؟

امام اگر در باطن مخالف بودند و از سر ناچاری حمایت از این اقدام کردند می‌توانستند چند روز، حداقل یک روز صبر کنند سپس اعلام حمایت کنند. چرا پس از اطلاع، بلافاصله و قبل از همه اعلام حمایت کردند؟ وانگهی اگر از سر ناچاری وبرای حفظ آبروی دانشجویان اعلام حمایت کردند چرا بعد از دو سه روز (که نظر اولیّه دانشجویان هم بود) دستور تخلیهٔ سفارت را ندادند؟ ولی امام همراه با اعلام حمایت، این حادثه را تحلیل می‌کردند و چرایی این واقعه را می‌شکافتند.

من از شما می‌پرسم: اگر کسی مجبور باشد به دیگری احترام بگذارد حد اکثر جلوی پای او بلند می‌شود ولی در مدح او قصیده نمی‌سراید و اگر چنین کرد معلوم است که از صمیم دل به او احترام می‌گذارد نه از سر اجبار. امام بار‌ها در سالگرد‌های اشغال سخنرانی کردند و به تبیین این مساله پرداختند.

khoeini- 13 aban (2)آمریکایی‌ها دولت ملی ایران را ساقط کردند

بعضی‌ها به ما انتقاد می‌کنند و می‌گویند بسیار خوب، شما سفارت را اشغال کردید، یک روز، دو روز و نهایتا یک هفته، چرا ۴۴۴ روز؟

قصد دانشجویان این بود که سفارت را ۳ الی ۵ روز اشغال کنند آن هم برای آنکه صدای خود را به جهانیان برسانند. منتها بعد از این حرکت، امواج فوج‌ها وگروه‌ها ودستجات مردم برای اعلام حمایت در اطراف لانه و در سراسر کشور چنان وسیع وگسترده بود که دانشجویان قطره‌ای از این امواج شدند، بگونه‌ای که مردم خود صاحب این حرکت شدند. دانشجویان اگر چه آغاز گر این حرکت بودند ولی با توجه به احساسات وشور وهیجان و احیاء غرور ملّی، نمی‌توانستند خود پایان دهنده آن باشند. کسانی که این حرکت امام را محکوم می‌کنند، در واقع ملت ایران را محکوم می‌کنند. احساسات مردم ایران رامحکوم می‌کنند. اگر این احساسات غلط بوده، پس امروز هم غلط است. بخشی از زندگی مردم، همین احساسات آن‌هاست. البته بخشی از آن هم عقل است و هر انسانی که یکی از آن دو را نداشته باشد ناقص است. آمریکایی‌ها آمدند اینجا و دولت ملی را ساقط کردند. ما هم در عوض سفارت آن‌ها را اشغال کردیم. این به آن در. می‌گویند که این کار خلاف عرف بین المللی بوده است. مگر کودتای آمریکایی‌ها در ایران موافق با عرف بین الملل بود؟ و گویا ما در برابر دولتی قرار گرفته‌ایم که هیچ کار خلافی در عرف بین المللی انجام نمی‌دهد. یک ملت حق دارد از خود و از انقلابش دفاع کند.

::::::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

+ 50 = 54