۰۸:۴۷ - ۱۳۹۳/۰۶/۹

شریعتی ستیزی علامه عسکری در مقابل امام موسی صدر/ همسویی حاج احمدآقا با امام صدر در بزرگداشت شریعتی

احترام به دکتر شریعتی به خاطر ارج گذاری به اصالت فکری اوست. او و کسانی که این راه را می روند می توانند نیرو های عظیمی را که در حال حاضر در جهان راکد مانده است، به حرکت در آورند. چه بسیار نیرو هایی که در مساجد و معابر و دکان ها و در گوشه ها و پیاده رو های زندگی، راکد و مهمل مانده اند و این افکار می تواند آن را به حرکت در آورده و از آن ها نیروی عظیمی بسازد.

mosa sadrمبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام): دکتر صادق طباطبایی فرزند آیت الله سلطانی طباطبایی در جلد دوم خاطرات خود به بیان شرح احوال و زندگی امام موسی صدر پرداخته است.

وی که خواهرزاده امام موسی صدر و برادر همسر حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی است، در بخشی از این خاطرات، به ماجرای برگزاری مراسم روز هفتم و چهلم درگذشت دکتر شریعتی توسط ایشان در لبنان می پردازد. گرچه امام صدر این اقدام را برای پاسداشت خدمات دکتر شریعتی در جذب نسل جوان به دامان اسلام و همچنین برای پیوند دانشگاهیان و تحصیلکردگان با ارزشهای دینی انجام داد اما در عین حال با مخالفت های شدیدی از سوی برخی چهره ها در ایران مواجه شد.

دکتر طباطبایی در صفحه ۴۸ از جلد دوم خاطرات خود، از شریعتی ستیزی علامه عسکری (از بنیان گذاران حزب الدعوه) به عنوان یکی از موضوعات مخالفت وی با امام موسی صدر پرده بر می دارد .کافر به دین و طریقت»، «فاسق»، «بزرگترین دشمن دین و دینداران در تمام دنیا» از جمله نسبت هایی ناروایی است که علامه سید مرتضی عسکری به دکتر شریعتی داده است.

جالب اینجاست که مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی نیز به نوعی امام موسی صدر را در بزرگداشت چهلم شریعتی همراهی می کند.

آیت الله موسوی بجنوردی در گفت و گو با جماران درباره حضور مرحوم حاج احمدآقا در مراسم بزرگداشت چهلم دکتر شریعتی می گوید:

دکتر شریعتی که فوت کردند من و حاج آقا مصطفی عازم عمره بودیم، پس از آن ما به همراه حاج احمد آقا رفتیم بیروت خدمت امام موسی صدر، بعد از آن نیز به اتفاق حاج احمد آقا و آقا مصطفی به سوریه رفتیم. در آنجا به ما گفتند در مراسم چهلم دکتر شریعتی شرکت کنید و چون سه روز تا چهلم مانده بود و حاج آقا مصطفی باید به نجف می رفتند، من و ایشان برگشتیم عراق و حاج احمد آقا در سوریه ماندند و بنا شد که در مراسم چهلم دکتر شریعتی هم شرکت کنند.

دکتر طباطبایی در خاطرات خود درباره ی اختلافات میان علامه عسکری و امام موسی صدر چنین توضیح می دهد:

«بعد از برگزاری مراسم هفتم در زینبیه، عده ای از روحانیون ایران و نیز ایادی شاه در لندن به شدت علیه آقای صدر وارد معرکه شدند. خوب است برای نشان دادن مخالفان آقای صدر عین متن نامه علامه عسگری به معاون آقای صدر در مجلس اعلای شیعیان، مرحوم آیت الله شیخ محمد مهدی شمس الدین را برای شما بخوانم:

«حضور شیخ محمد مهدی شمس الدین، پس از سلام، شکایات و اخبار و اعتراضات زیادی به من رسیده که شفاهی، کتبی و تلگرافی بدوه اند و آن در مورد سید موسی صدر بوده که برای مرگ علی شریعتی که یک فرد کافر به دین و طریقت بود، مجلس عزاداری برپا نموده و یک فرد فاسق و بزرگترین دشمن دین و دینداران در تمام دنیا را شخص بزرگواری معرفی نموده است. این عمل او گمراهی را زیاد می کند و نمی دانم چه جوابی در قیامت خواهد داد. انا لله و انا الیه راجعون. والسلام»

جالب اینجاست که این نامه حتی خطاب به خود امام موسی صدر نوشته نشده است. اما دایی جان به این مسائل اصلا اهمیت نمی دادند و بی توجه بودند.»

با وجود تمامی این مخالف ها امام موسی صدر مراسم چهلم دکتر شریعتی را نیز در روز ۲۴ مرداد ماه سال ۱۳۵۶ در سالن اجتماعات موسسه عاملیه بیروت برگزار نمود. سخنرانی تاریخی امام صدر در این روز همچنان یکی از مهمترین اسناد مبارزه ی جهان تشیع علیه رژیم شاه، رژیم صهیونیستی و تلاش بزرگان و رهبران شیعه برای نزدیکی نسل جوان و ارزش های دینی ست. این سخنرانی در آستانه ی نهم شهریور سی و ششمین سالگرد ربوده شده امام موسی صدر در لیبی، تقدیم خوانندگان می شود:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین. والصلاة و السلام علی خیر خلقه و خاتم رسله محمد و علی انبیاء المرسلین. و سلام الله علی آن بیته و صحبه الطاهرین، و من اتبعهم بإحسان الی یوم الدین.

برادران و خواهران دانشمند و بزرگوار، خواهر گرامی، خانم دکتر شریعتی، برادر عزیزم احسان، سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

چرا در سوگ دکتر شریعتی جلسه ای به پا داشته و یاد او را گرامی می داریم؟ به چه سبب محفلی به این عظمت بر پا شده که مردان و زنان مبارز را در بر گرفته است؛ محفلی که روحانیون روشنفکر در آن حاضرند و رهبران فکری از هر سو در آن گرد آمده اند. من هم اکنون خود را در برابر رئیس دانشکده ی حقوق آقای دکتر محمد فرحات و برادر دانشمند خود دکتر منیر شفیق و دیگر رهبران فکری می بینم. برای چه در اینجا جمع شده ایم، تا یاد دکتر شریعتی را گرامی بداریم؟ چه رابطه ای میان ما و اوست و چه امری او را به ما پیوند می دهد؟ جواب این سوال را در حال و هوای انسانی می بینیم که از اوضاع و شرایط محیط خود به ستوه آمده و نگرانی و دلهره ای را در افق زندگی خود مشاهده می کند. آرمان های بلند او را هیچ یک از واقعیت های موجود زندگی و جامعه اش راضی نمی کند.

از این رو به افق پیش روی خود می نگرد و تصمیم می گیرد تا محیط خود را تغییر دهد. حدیثی از پیغمبر اکرم(ص) نقل شده است که می فرماید:پیامبران بیش از همه ی مردم گرفتارند و از وضع موجود رنج می برند پس از آن نوبت به اوصیا می رسد و سر انجام هر کس که از دیگری برتر و بهتر باشد، زحمت و رنج و بیشتری خواهد داشت.این حدیث شریف تعب و زحمت کسانی را که تصمیم می گیرند جامعه ی خود را تغییر دهند نشان می دهد؛ زیرا شرایط حاکم بر جامعه شان آن ها را راضی نمی کند و لذا در صدد بر می آیند آن را متحول سازند. رنج این افراد از کسانی نیز هست که به شرایط نابسامان موجود در جامعه تن در داده و از آن بهره می برند. چنین انسان هایی-بنا به گفته ی نبی مکرم اسلام- هر چه بلند پرواز تر بوده و هر چه افکار آن ه بلند تر باشد، صدمه ی بیشتری را تحمل می کنند.

در اوضاع احوال کنونی، آن گاه که به افق پیش روی خود می نگریم و واقعیت های زندگی روزمره خود را در لبنان و در جهان عرب و در گستره ی گیتی در نظر می آوریم، امری را مشاهده نمی کنیم که بلند پروازی های ما را پاسخ داده، آرزو های ما را برآورده ساخته و وجدان های ما را قانع ساخته باشد. در مواجهه و در برخورد با این وضع نا مساعد، مردم به چهار دسته تقسیم می شوند. دسته ای در مقابل واقعیت موجود تسلیم شده و در آن ذوب می شوند، با آن دمساز گشته و به تمجید و بهره برداری از آن می پردازند. اینان می کوشند برای وضع موجود فلسفه ای ببافند و آن را صحیح بشمارند. در نتیجه با تحکیم وضع موجود به فساد مبتلا می شوند. این ها مردمان ضعیفی هستند که ما در زمره ی آنان نیستیم و آن ها را نیز از خود نمی دانیم. دسته ی دیگر که نسبت به این ها قوی ترند، کسانی هستند که این وضع را نمی پذیرند و از آن فرار کرده به هجرت روی می آورند. به جامعه های دیگر پناه می برند. به اروپا و امریکا و جاهای دیگر کوچ می کنند،‌پناهگاه دیگری برای خود می یابند و در آنجا عمر خود را سپری می کنند. این دسته البته از دسته ی اول قوی ترند ولی باز ما در زمره ی آنان نبوده و خود را از آن ها نمی دانیم. گروه سوم که از دسته ی اول و دوم برترند، کسانی هستند که تسلیم واقعیت های موجود نمی شوند و فرار نیز نمی کنند. اینان سعی می کنند با ایجاد تحول و دگرگونی در شرایط جامعه، اوضاع را به وضع مطلوب و آرمانی خود تبدیل کنند.

تصور می کنم که شما حضار گرامی از گروه اخیر باشید. زیرا وقتی میبینیم، در این جلسه که برای تکریم بزرگمردی برپا شده است که او را تربیت شده ی درد و رنج می شناسیم، همین که رهبر و سرشعله روشن انقلاب ابوعمار وارد می شود، یک مرتبه سوگ و ماتم جلسه ی ما به فرح و سرور تبدیل می شود[در این لحظه از سخنرانی امام صدر، یاسر عرفات وارد سالن می شود و جمعیت برای دقایقی چند با کف زدن و شعار های پیروزی به او خوشامد می گویند.] و از ضعف قدرت پدید می آید و از حزن، شادمانی و از یأس امید، به این نتیجه می رسم که من و شما از دسته ی اول و دوم نیستیم، زیرا برای تغییر جامعه ی خود در تلاشیم. آنچه در جامعه ی ما و در منطقه ی ما و در جهان ما می گذرد، ما را ارضا نمی کند؛ ولی نه تسلیم می شویم و نه راه فرار و مهاجرت را پیش می گیریم، بلکه می کوشیم این وضع را تغییر دهیم.

اما کسانی که می خواهند محیط خود را تغییر دهند نیز به دو دسته تقسیم می شوند: دسته ی اول کسانی هستند که اسلحه ی دیگران را به عاریت می گیرند بعضی از احزابی که ما با آن ها پیوندی آرمانی نداشته و به آن ها عقیده نیز نداریم، کسانی هستند که گرچه از دسته ی اول و دوم نیستند و از آن ها برتر می باشند، ولی می کوشند از اسلحه ی دیگران در راه تغییر جامعه ی ی خود استفاده کنند. اینان مصداق قول مولا امیر المومنین هستند که می فرماید: کسی را که به دنبال حق می گردد و اشتباه می کند، نمی توان با کسی که به دنبال باطل می گردد و به آن می رسد، مقایسه کرد. درست است که ما با این دسته از مردم که می خواهند جامعه ی خود را با اسلحه ی عاریتی تغییر دهند همگام و هم مرام نیستیم ولی به آن ها احترام می گذاریم و آن ها را از دسته های دیگر بهتر می شماریم. ما هر چند از این مردمی که برای تغییر جامعه ی خود قیام کرده و از ایدئولوژی دیگران برای تغییر پیروی می کنند با احترام یاد می کنیم ولی خود را از این دسته نمی دانیم. زیرا معتقدیم سلاح و ابزاری را که از آن برای تغییر جامعه باید استفاده کرد باید با زمین و آسمان ما تناسب داشته باشد. ما نمی توانیم از ایدئولوژی و افکار عظیمی که به ما در زیر این آسمان و در روی این زمین عرضه شده و از ایمان به خدا که برای ما بلندپروازی ها و هدف های کران ناپیدا ایجاد می کند چشم بپوشیم. بنابراین از این دسته نیز نیستیم

آنگاه که ما به بررسی وضع موجود روی آورده و به اوضاع جهان عرب می نگریم، میبینیم که شرایط و احوال به هیچ روی مطلوب نبوده و سرافرازی ما را فراهم نمی کند. مشتی تروریست غاصب در اسرائیل حکومت می کنند و به تروریسم خود به عنوان و به صورت یک رسالت نگریسته و لذا می کوشند رسالت مقدس آزاد کردن فلسطین و تروریسم نام و نشان دهند. در عین حال نیز در جهان کسانی را می بینیم که به تبلیغات نابخردانه ی آن ها گوش فرا می دهند. این اوضاع ما را پریشان خاطر و نگران می کند و برای ما قابل تحمل نیست زمانی که می بینیم وزیر خارجه امریکا با آمد و رفت خود به منطقه و در دیدار با رهبران کشور های عرب، با همه ی سازش ها و گذشت هایی که کرده اند، باز هم از آن ها گذشت ها و امتیازات بیشتری طلب می کند. وقتی می بینیم با تمام گذشت هایی که اعراب از نظر اقتصادی، نفتی، جغرافیایی و نظامی در مقابل امریکا کرده اند، هنوز هم سران حاکم بر جهان از کشور های عربی عقب نشینی های بیشتری می طلبند تا مگر بتوانند تروریست های حکومت اسرائیل را راضی کنند، به هیچ وجه نمی توانیم این وضع را قابل قبول بدانیم و آن را بپذیریم. هر چند امروز نتوانیم این وضع را تغییر بدهیم ولی می توانیم حداقل گام نخست را در راهی که هزاران کیلومتر مصافت دارد، برداریم. اگر امروز نتوانیم این وضع را تغییر بدهیم، به طور یقین فردا آن را تغییر خواهیم داد. بنابراین گام نخست ما باید تصمیم و اراده بر تغییر وضع نا مطلوب موجود باشد. باید تصمیم بگیریم که این وضع را تغییر دهیم.

از سوی دیگر به وضع داخلی خود در لبنان می نگریم، می بینیم که یک سال از این جنگ کثیف داخلی، جنگی که هیچ پیروزی ای در آن نبود می گذرد. در این معرکه ای که بدون سبب بر ما تحمیل شد، سعی و تلاش کردیم آرمان ها و شرافت ها و هدف های خود را حفظ کنیم. با تمام مشکلات و مصیبت هایی که این جنگ برای لبنان به بار آورده است، باز می بینیم دسته ها و گروه هایی را که هنوز در حال و صدد درگیری هستند و دیگران را به خونریزی و جنگ دعوت و یا تحریک می کنند و دسته ای دیگر را می بینیم که تسلیم شده و در مقابل طغیان گران سر فرود آورده اند. ما این وضع را نمی توانیم قابل قبول بدانیم. وضع داخلی خود رانمی توانیم صحیح بپنداریم.به این ترتیب است که تلاش می کنیم از نظر داخلی، عربی و جهانی وضع را به کلی دگرگون کنیم و در راه عوض کردن این وضع گام برداریم. زیرا در غیر این صورت یا راه برای ما تسلیم شدن است که البته ما جزو دسته ی تسلیم شوندگان نیستیم، و یا راه دیگر فرار کردن است و ما جزو دسته ی فراری ها هم نیستیم از سوی دیگر اسلحه ی دیگران و ایدئولوژی عاریتی دیگران را نی نمی پذیریم زیرا که آن ها با این امر از ما می خواهند که درماندگی و افلاس خود را اعلام کنیم. ما در افق خود تجربه هایی از عظیم داریم. ما وارث انقلاب های اصیلی که در روی زمین ما و در زیر آسمان به وجود آمده و جهانی که دگرگون کرده است، هستیم. تجربه ای که توانسته است با تمام فقر و ضعف ظاهری ای که در ابتدا بر ما مستولی بود، با قدرست ایمان گام های محکمی بردارد و رفته رفته تمام افق را تغییر دهد. و ضعف را به قدرت، یأس را به ایمان و پارکندگی را به وحدت تغییر دهد. ما پیرو یک چنین ایدئولوژی و ابزار نبردی هستیم.

وقنی با چنین اوصاف و نگراشی به افق خود می نگریم، میبینیم مردی به نام دکتر علی شریعتی ظاهر شده است که توانسته است انقلاب اصیل، افکار اصیل وایدئولوژی اصیل را برای تغییر شرایط مطقه ما به خوبی و به وضوح تبیین کند و آن را توضیح دهد. به این دلیل است که او برای ما ثروتی ست که با هیچ قیمتی قابل تعویض نیست. از افکار بزرگ و اصیل او بهره می گیریم و به او احترام می گذاریم. افکار او توانسته است تجربه ی عظیم تاریخی ما را که تاریکی ها را به نور و کفر ها را به ایمان و پراکندگی ها را به هماهنگی تبدیل کرده است، نشانمان دهد. کلمات دکتر علی شریعتی با تمام وضوح ثروت عظیمی در مقابل ما می گذارد. ما به او احترام می گذاریم، همچنان که اگر به سازمان فتح احترام می گذاریم، تنها برای این است که انقلابی علیه باطل و برای آزاد کردن زمین های اشغال شده است. از این رو است که فتح را یک انقلاب اصیل می دانیم. انقلابی می دانیم که در روی زمین ما و در زیر آسمان ما و با افکار ما و قلب های ما و آرزوهای ما تناسب و هماهنگی دارد. به این علت است که ما به فتح احترام می گذاریم و آن را تأیید می کنیم ما به -حرکت- فتح و دکتر شریعتی احترام می گذاریم زیرا آن ها تغییر دهندگانی هستند که به ایدئولوژی اصیل خود تکیه کرده اند. آن ها را بنابر اصطلاح قرآن کسانی می دانیم که بر صراط مستقیم حرکت می کنند، نه آنان که «مغضوب علیهم» هستند و نه آنان که در سلک «الضالین» محسوب می شوند.

احترام به دکتر شریعتی به خاطر ارج گذاری به اصالت فکری اوست. او و کسانی که این راه را می روند می توانند نیرو های عظیمی را که در حال حاضر در جهان راکد مانده است، به حرکت در آورند. چه بسیار نیرو هایی که در مساجد و معابر و دکان ها و در گوشه ها و پیاده رو های زندگی، راکد و مهمل مانده اند و این افکار می تواند آن را به حرکت در آورده و از آن ها نیروی عظیمی بسازد. بنابراین در تقسیمبندی گروه هایی که ذکر شد، می توانیم همه ی این نیرو ها را در زمره ی دسته ی چهارم به حساب آوریم. دسته ای که تسلیم نمی شوند، فرار نمی کنند، اعتراف به ضعف و افلاس خود ندارند، بلکه برای تغییر با روش اصیل تلاش می کنند. بنابراین می توانیم خود را جزو ای دسته بدانیم. ما که در اینجا دور هم گرد آمده ایم، در سلک کسانی هستیم که برای تغییر و دگرگونی با هدف های اصیل و با بهره گیری از ابزار ها و روش های اصیل، تلاش می کنند. ما و نمایندگان انقلاب فلسطین و جهادگران اریتره و پیکارگران دیگر انقلاب هایی که در سر تا سر جهان در تکاپو هستند در این جا و به احترام دکتر شریعتی دور هم جمع شده ایم.

ما گروه و جریانی هستیم که به باور من می توانیم خود را جهان چهارم بخوانیم. درست است که ما جزو جهان سوم هستیم و زیر بار دو قدرت شرق و غرب عالم نمی رویم، ولی میبینیم که جهان سومی ها خود دو دسته هستند، کسانی که به افلاس خود اعتراف کرده و از چپ و راست جهان، ایدئولوژی و راه و روش طلب می کنند و گروه دیگر کسانی هستند که به اصالت خود و به اصالت زمین و آسمان خود تکیه می کنند. این ها را ما جهان چهارم می نامیم و معتقدیم که باید دور هم جمع شوند تا در کنار هم قدرت پیدا کنند و با وحدتشان خود را از ضعف و پراکندگی برهانند. بنابراین همچنان که در زمان حیات دکتر شریعتی از او بهره های فراوان بردیم، در سوگ فقدان او نیز نیرو های اصیل و مومن، اینجا دور هم جمع شده اند. نیروهایی که اگر به مدد نور و ایمان به خدای لایتنهاهی که به واسطه ی ایمان، به قلب و عقل ما راه می یابد متحد شویم، حتما می توانیم قدرت کسب کنیم. با کمی دقت و بررسی وضع خود به وضوح میبینیم که این نیرو های اصیل، این پاکان مبارز، این مومنین به خدا حتما باید دور هم جمع شوند و با یکدیگر متحد گردند، در غیر این صورت با شدت و قساوت از همه طرف با آن ها جنگ خواهد شد. اگر دور هم جمع نشویم و از خود دفاع نکنیم، حتی جنگ را به داخل خانه های ما خواهند کشید.

در لبنان و در جنگی که بر ما تحمیل شد، ما فقط از وطنمان، از وحدت و یکپارچگی لبنان، از عرب بودن لبنان و از قضیه ی آرمانی لبنان که همان دفاع از انقلاب فلسطین است، بدون این که قصد فساد و یا برتری جویی داشته باشیم، دفاع می کردیم. هنوز هم دست خود را به طرف همه دراز می کنیم تا برای وحدت لبنان و سلامت قضیه ی مقدس خود بتوانیم به نیرویی فائقه بدل شویم. این حق طلبی و حق جویی اگر به صورت نیرو و قدرتی در نیاید، اگر با وحدتی آرمانی که این نیروها با یکدیگر دارند، تبدیل به یک قدرت جهانی نشوند، بدون تردید اختلاف را در میان ما راه می دهند و صفوف ما را متشتت و قدرت ما را پراکنده می کنند و در صفوف ما جدایی خواهند انداخت. بنابراین ما راه دیگری نداریم و باید دور هم جمع شویم. برادران عزیز! هیچ چیز به اندازه ی پراکندگی صفوف، نمی تواند انسان و قدرت او را تضعیف کند و او را از هدفش دور سازد.

برادران عزیز! آیا نمی شنوید که نخست وزیر تروریست اسرائیل می گوید اسلحه ی اسرائیلی در جنوب لبنان از مسیحیان حمایت می کند و مانع کشتار آن ها می شود. آیا ما می توانیم در لبنان این اهانت را بپذیریم چه مسلمان باشیم چه مسیحی؟ ما هزار سال در این سرزمین مقدس با مسیحیان هماهنگ بودیم، همکاری می کردیم، با هم زندگی می کردیم، با هم غذا می خوردیم، رفت و آمد می کردیم و در روستا های خود زندگی مشترک داشتیم و با هم کار می کردیم. در آن زمان ها این اسرائیلیان کجا بودند؟ این اسلحه ی اسرائیل بود که بین ما و برادران مسیحی ما تفرقه انداخت. اسرائیل امروز در صدد است روابط ما را بر هم زند. بعد از دو سال خونریزی و کشتار، درست همان زمان که جنگ قدری فروکش کرد، این اسرائیلیان بودند که با حیله گری خود، جنگ مذهبی را در جنوب لبنان شعله ور ساختند هستند کسانی که به خاطر دارند و اگر نه، از پاتریارک خوریش، این مرد پاک و راستگو سوال کنید، در ان زمان که کشیش حیفا بود. اسرائیل دولت غاصب خود را تأسیس کرد. ابتدا بین مسلمانان و مسیحیان تفرقه انداختند و به مسیحیان گفتند که ما با شما کاری نداریم. فقط مسلمانان را بیرون خواهیم کرد. وقتی مسلمانان را طرد کردند، به سراغ مسیحیان رفتند. ابتدا آن ها را به مارونی، کاتولیک و روم تقسیم کردند. سپس یکی یکی به سراغشان رفتند و اموال آن ها را توقیف و همه ی آن ها را از خانه شان بیرون کردند.

من خود شخصا دو یا سه بار این مطلب را از پاتریارک خوریش شنیدم. بنابراین طعنه و استهزای نخست وزیر اسرائیل متوجه چه کسی ست؟ او به که می خندد؟ چه کسانی را می تواند گول بزند؟ چه کسی در لبنان این مصائب و مشکلات را ایجاد کرد؟ سه سال پیش درست در همین ایام، من خود شخصا در کلیسای کبوشین وعظ و دعای روزه را خواندم. این درست مثل ان می ماند که یک نفر کشیش مسیحی خطبه ی نماز جمعه را ادام کند. چه کسی می تواند نمونه ای همچون همزیستی مسلمانان و مسیحیان را در لبنان، در گوشه ای دیگر از جهان ببیند؟ چه کسی جز اسرائیل مشکلات را برای ما خلق کرد؟ بنابراین ما باید در این روزگار با هم متحد شویم و با یکدیگر همکاری کنیم. دست در دستیکدیگر دهیم. لبنانی و فلسطینی یکی شویم. ما همگی، لبنانی ها و فلسطینی ها و سوری ها باید هماهنگ شویم و با همه ی جهان عرب صف واحد تشکیل دهیم و در مقابل خطر های اسرائیل که روز به روز شدت پیدا می کند بایستیم. مشکلات ما تا کجا می تواند پیش رود؟ تا چه حد می توانیم مشکلاتی را که برایمان خلق می کنندتحمل و در برابر آن ها صبر کنیم؟ آیا این همه مصائبی که در جهان وجود داشته کافی نبوده است؟ آیا آن مشکلات را باید به لبنان منتقل کنند؟ و ما را به دردسر و پریشانی وادار کنند؟ بعضی از سران عرب که در جنگ اثری جز ضرر برای ما نداشتند، هم اکنون سعی می کنند اختلافات خودشان را به جنوب ما و به کشور ما بکشند.

آیا این همه خسارت برای ما کافی نبوده است؟ که حال هر روز می شنویم در گوشه ای یک امام و یا مقام روحانی و یا یک سازمان مخرب و وابسته به خود به وجود آورده اند؟ هر روز به یک جمعیت خیریه وعده های پوچ داده می شود. هر روز شنیده می شود که می خواهند برای شیعیان خدمتگذاری کنند و خیر شیعیان را می خواهند. آیا این دولت شیعی که این ادعا ها را می کند، حقیقتا خیر شیعیان را می خواهد؟ اگر خیرخواه شیعیان است سعادت آنان را طلب می کند چرا دکتر شریعتی را کشتند؟ اگر خیر شیعیان و خدمت علمای دین را می خواستند چرا طالقانی را زندانی کردند؟ چرا علما و متفکرین بزرگ مسلمان را در ایران و بدست ساواک زندانی می کنند؟ این سازمان اطلاعات ایران است که صفوف شیعه را پاره پاره می کند و مردم را به زندان می اندازد و جمعیت ما را به مخاطره انداخته است. آن ها می خواهند برای ما راهی را انتخاب کنند که البته ما آن را نمی پذیریم. ما به هیچ وجه قبول نمی کنیم که یک دست خارجی، وحدت مذهبی ما و وطن ما را پراکنده و متشتت کند. به هیچ وجه این روش را نخواهیم پذیرفت. درست است که ما در جنگ ضعیف شدیم و مشکلات فراوان داریم و مشکلات داخلی و پریشانی ها و گرفتاری های ما از حد تمکنمان خارج است ولی هنوز آن قدر خون در بدن ما جریان دارد و همتی در ما وجود دارد که بتوانیم به این دسیسه هاه و تصمیم های خطرناک «نه» بگوییم. بزرگان ما و رهبران ما یکه و تنها در مقابل جریان ظلم تاریخ می ایستادند و «نه» می گفتند

امروز مشاهده می کنیم هر روز می کوشند اینجا و آنجا آخوند بتراشند، عمامه بسازند و سازمان های سری و علنی به وجود بیاورند. هر روز می شنویم که می خواهند علاقه مندی خود را به شیعه نشان دهند. اما تردیدی نداریم که به هیچ وجه علاقه ای به شیعه در آن ها وجود ندارد. آن ها می خواهند ما را از راه دفع فساد و نه گفتن به استثمار، بنابر قول مرحوم دکتر شریعتی، بازدارند. ما به هیچ وجه زمام لبنان را عظیم خود را که کشور آزادی و بیداری و تلاش است، کشوری که نمونه ی همزیستی است، کشوری که مبارزه ی فکری را در راه جهاد افضل اختیار کرده است، کشوری که با هجرت بزرگان خود تمدن دنیا را پایه ریزی کرده است، کشوری که سر چشمه ی جوشان مقدس ترین انقلاب ها یعنی انقلاب فلسطین بوده است، به آنان نخواهیم داد. ما به هیچ وجه اجازه نخواهیم داد افراد تهی مغز و مزدوران کوچکی که جز پول، آن هم پول نفت ملتی اسیر، سرمایه ای در اختیار ندارند، وارد خانه های ما شوند و صفوف مذهبی ما را پراکنده کنند و در هر گوشه ای رهبری و محرابی و عمامه ای بسازند

ما به هیچ وجه این روش را نمی پذیریم و بدون تردید با آن مبارزه خواهیم کرد. آن ها پیروان کسانی هستند که سعی می کردند علی و حسین را بکشند و یاران آن ها را از حقوق خود محروم کنند. آن ها نمی خواهند ما در این راه قدم برداریم و به این دلیل است که سعی می کنند مردم را گمراه کنند. ما اگر هیچ امتیازی جز نیروی ادراک و قدرت تشخیص اوضاع و شناخت نیاز زمانه ی خود، که به اجتهاد معروف است، نداشتیم همان سرمایه برایمان کافی بود، توطئه ها و سحر های آن ها را در ما بی اثر کند. بنابراین مزدوران خارجی حتی اگر عمامه بر سر داشته باشند، حتی اگر امام نامیده شوند، باید به جهنم بروند؛ به جهانم فساد و به جهانم پول و به جهنم دشمنان علی و حسین. اگر آن ها علاقمند به شیعه بودند روحانیان بزرگ و شخصیت های مبارز را در زندان نمی کشتند. صد ها هزار زندانی در زندان نداشتند. به هیچ وجه ما نمی توانیم این روش را بپذیریم. ما در اینجا به دکتر شریعتی احترام می گذاریم زیرا دکتر شریعتی نمونه ی یک مبارز اصیل و عظیم است و از همین راه برای خود تسلی می جوییم. آرمان ها و افکار دکتر شریعتی در بین ما درخشان است و احترام و تکریم به فکر دکتر شریعتی مبارزان جهان را در هر جا که باشندبه دور یکدیگر جمع می کند.

بنابراین دکتر شریعتی با مرگ خود به ما موهبت دیگری عطا کرد و آن این که ما را دور هم جمع کرد و توانستیم با هم و در کنار هم بنشینیم و به دشمنان خود بیاندیشیم و سعی کنیم افکار خود را با یکدیگر در میان بگذاریم و وضع بهتری برای خود و مردم خود در نظر بگیریم و ایجاد کنیم. ما با این بیدادگری ها و تجاوزات، با بیداری کامل و ادراک کامل مبارزه خواهیم کرد و دست به دست تمام مردم شریف جهان می دهیم. ما برادرانه از تمام لبنانی ها از هر گروهی که هستند درخواست می کنیم که با شناخت تحریکات بیگانگان و دشمنی های خارجی ها، منافع خصوصی را کنار بگذارند و دست به دست همدیگر دهند و با برادبران فلسطینی و عرب خود همکاری کنند، تابتوانیم از بند مشکلات عظیمی که پیش روی داریم، خود را نجات دهیم. بدون شک زمانی که دست در دست هم و روی در روی یکدیگر و عقل در کنار عقل یکدیگر داشته باشیم و قلب هایمان با هم اتصال پیدا کند، این قلب به قلب آفرینش، به قلب ابدیت و به خدای جهان پیوند خواهد خود و قدرتی برای ما ایجاد خواهد کرد که قابل شکست در مقابل هیچ کس نخواهد بود. بنابراین به امید خدا و با اعتماد به نصرت و راهنمایی او به دور یکدیگر جمع آییم و برای بهبود زندگی مردم گرفتار جهان گام برداریم.

والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته»

 

برگرفته از: خاطرات سیاسی اجتماعی دکتر صادق طباطبایی جلد دوم: امام صدر و انقلاب فلسطین. صص ۵۲-۶۰

 

منبع: جماران

::::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

+ 65 = 73