۱۶:۱۵ - ۱۳۹۵/۰۱/۲۶ محمد باستان :

بازگشت تصویری

امام موسی صدر را برده بودم رستورانی که در آن آهنگ پخش می شد و عده ای می نواختند . من خودم به اینطور جاها به واسطه سال های زندگی در آلمان عادت کرده بودم ولی به هر حال آقای صدر روحانی بود . عذر خواهی کردم و گفتم برویم رستورانی دیگر که ایشان گفتند صادق جان ! آدم دایما در مسجد باشد و گناه نکند که با تقوا نیست . یک جاهایی لازم است آدم تقوای خودش را بسنجد !بعد هم پشت به آن بند و بساط نشستند و غذا خوردند.

مبارزه(رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام)-محمد باستان:

چند روز پیش بود که تصاویری تا بحال رؤیت نشده از امام موسی صدر منتشر شد ، یکی در کافه ای در پاریس و در حال سیگار کشیدن و قبلا هم عکسی در جمع دانش آموختگانِ مدرسه پرستاری اش.
این مجموعه تصاویر در کانال های سرگرمی موجی از مطالب طنز را ایجاد کرد.به سراغ سایر عکس های امام رفته و با حالات آن عکس کلنجار رفتند و لطیفه ای به آن چسباندند.
چند سال پیش که اهالی سرگرمی و فکاهی دکتر شریعتی و جملاتش را دستمایه طنز کرده بودند ،دخترش ، سوسن شریعتی گفت : “ما خوشحال میشویم نام شریعتی حتی با این مطالب ، در اذهان جوانانِ امروز بیاید و از هر چند نفر که میخندند یک نفر برود شریعتی را مطالعه کند” ،
این جمله خانم شریعتی و لطیفه های مصوّر سیدموسی صدر ، مرا تشویق کرد چند خطی از آن سفر کرده که صد غافله دل همره اوست بنویسم که اتفاقا مرتبط با جان مایه ی طنز آن تصاویر هم هست.

اوّل اینکه مرحوم دکتر صادق طباطبایی تعریف میکرد ؛ نقل به مضمون ” امام موسی صدر را برده بودم رستورانی که در آن آهنگ پخش می شد و عده ای می نواختند . من خودم به اینطور جاها به واسطه سال های زندگی در آلمان عادت کرده بودم ولی به هر حال آقای صدر روحانی بود . عذر خواهی کردم و گفتم برویم رستورانی دیگر که ایشان گفتند صادق جان ! آدم دایما در مسجد باشد و گناه نکند که با تقوا نیست . یک جاهایی لازم است آدم تقوای خودش را بسنجد !بعد هم پشت به آن بند و بساط نشستند و غذا خوردند.
دوّم مطلب ، بخشی از کتاب “چشمی بر آسمان و نگاهی بر زمین” اثر دکتر عبدالله نصری است که موسسه امام موسی صدر آن را به چاپ رسانده است.نصری پس از شمردن برخی ویژگی های سید موسی ،می گوید:” در جامعه چند قطبی لبنان به هر جهت ، خانم های بی حجاب کم نبودند. اما ایشان هیچ ابایی نداشت که پذیرای آنها باشد و با آنها گفت و گو کند.هرچند برخی هم مسلکان او ایراد میگرفتند و انتقاد می کردند.” نصری ، سپس از عدم مدارای روحانیون با امام بر سر این مسایل میگوید و اشاره می کند که “آنها توجه نداشنتد که هدف امام موسی صدر چیست و او در چه جامعه ای زندگی میکند . آنها توجه نداشتند که ایشان به هر جهت فردی مجتهد است و در چارچوب شریعت عمل میکند…امام ، مبلغ یک دِه نبود . او در واقع مبلغ جهان اسلام بود و با اجتهاد خود باید بداند که چگونه می تواند با توجه به نیاز های زمانه عمل کند…”
سومْ سخن بازهم از راویِ صادقِ صدر است که می گوید :
در سن ده دوازده سالگی بودم که به من توصیه کردند استادی را پیدا کنم و به یادگیری قواعد ردیف آوازی موسیقی ایرانی بپردازم . بعدا هم در آلمان به توصیه ایشان به شناخت موسیقیِ کلاسیکِ مغرب زمین پرداختم…از من خواستند پاسخ این سوال را برایشان بیابم که محور اصلی و مخرج مشترک آثار موسیقیایی کلاسیک غرب در کجاست…امام موسی صدر موسیقی را به عنوان یک هنر وسیله ای برای تلطیف فضای ذهنیِ عواطف دینی و تعمیق اندیشه دینی جوانان معرفی می کرد و معتقد بود جوانان امروز را نمیتوان با اندیشه و عاطفه دینی آشنا کرد بدون اینکه از فلسفه ، هنر ، عشق و عرفان بهره گرفت …
و آخرْ کلام هم به سلیم جوزف آنتیبا می رسد ؛ یک بستنی فروش در جنوب لبنان .
اینطور می گوید که :یک مسلمان بود که برای من مزاحمت ایجاد می کرد. به من می گفت تو نجس هستی. او در بازار به همه می گفت من مسیحی و نجس هستم. او می خواست مردم از من بستنی خریداری نکنند تا بستنی های خودش به فروش برسد. آزار اش بیش از حد شد. هر روز می گفت تو نجس هستی. با خودم فکر کردم باید به چه کسی رجوع کنم؛ نمی شود از دولت بخواهم که برای من نگهبان بگذارد. با خودم گفتم: برو نزد مرجع شیعیان؛ همین کار را کردم . رفتم خدمت امام موسی صدر. گفتم که سرور من ، سرور اصلی همه ی ما خداست. مسیح می گوید سید و مولای شما باید خدمتگزار شما باشد. بنابراین شما هم سرور ما و خدمتگزار ما هستی. در این شهر ۹۰ درصد مسلمان و ۱۰ درصد مسیحی وجود دارد و دست خدا با جماعت است. ما همواره با مسلمان ها در هر کاری همراه بوده ایم . سید موسی که با دقت به حرفهایم گوش می کرد، پرسید چه اتفاقی افتاده؟ گفتم : قصه از این قرار است که من کار می کنم و رقیب من فقط از طریق دین و مذهب با من رقابت می کند. چرا که نتوانسته از طریق قیمت و کیفیت با من رقابت کند. کسی که از طریق مذهب رقابت کند ، ضعیف و ترسو است. اگر تو پیشوای این شهر هستی ، نه تنها پیشوای مسلمانان بلکه پیشوای مسیحیان نیز هستی . تو سرور همگان هستی. به من گفت زبانی که به مقدسات توهین می کند، قطع می کنیم.
البته ایشان با مرد مسلمان برخورد نکرد؛ بلکه با عمل صحیح و تدبیر بالا او را ادب کرد. وقتی آمد این جا مرد مسلمانی که همیشه به من توهین می کرد انگار دیگر زبان نداشت. قضیه از این قرار بوده است که امام صدر بعد از نماز جماعت به همراهان می گوید یک کار خیلی مهم هست . مثل همیشه همراهان زیادی با او بودن
د. ایشان به این جا آمد. آمد و همین جا نشست و از بستنی من خورد. مردم همراه او هم از بستنی من خوردند. حتی پول تمام بستنی ها را پرداخت کرد و گفت هیچ فرق و تفاوتی بین ما نیست.

تَمَّت الکلام !

::::

۱ دیدگاه

  1. پاچاکوتی هیروهیتو :

    بسیار مطلب عالی و جالبی بود… در مورد خواهرْ سوسن شریعتی، فکر میکنم دقیقاً چیزی که شما نوشتید رو فرمایش نکردند با این حال مثال کاملاً بجائی بود. منتظر نوشته های بیشتر در مورد سیّد عزیزمان هستیم.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

8 + 2 =