۱۶:۴۵ - ۱۳۹۲/۰۴/۷ مسعود شایگان:

بهشتی محبوب، بهشتی مغشوش است‎

در زمانه ای که جست وجو گران نمایشگاه کتاب چند سالی است که اثری از کتاب های شهید بهشتی در نمایشگاه نمی بینند و بهشتی به تصویری برای شب شهادتش و مستندهای دهه فجر تبدیل شده است دم زدن از نیمه گمشده بهشتی به مثابه سیئه ای نابخشودنی و انحرافی عمیق در تفکر است!

beheshti 6«مبارزه» (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) – مسعود شایگان:

در زمانه ای که جست وجو گران نمایشگاه کتاب چند سالی است که اثری از کتاب های شهید بهشتی در نمایشگاه نمی بینند و بهشتی به تصویری برای شب شهادتش و مستندهای دهه فجر تبدیل شده است دم زدن از نیمه گمشده بهشتی به مثابه سیئه ای نابخشودنی و انحرافی عمیق در تفکر است!

دبیر کل حزب جمهوری اسلامی که سالیانی را در غربت هامبورگ گذراند پس از انقلاب و تنها چند صباجی از آن غربت درآمد. هنوز آتش انقلابی گری انقلابیون فرو ننشسته بود که مرگ بر بهشتی شعار حامیان بنی صدر شد، روزی دیگر “راسپوتین انقلاب” لقب گرفت و روزی هم عوام جاهل و خواص مغرض، قتل آیت الله طالقانی را به او نسبت دادند و در کوچه ها فریاد، “مرگ بر …” سر دادند.

اما شهادت بهشتی او را از مظلومیت در نیاورد که بر غربتش افزود. شاید بپرسید اکنون که نه دیگر شعار علیه بهشتی داده می شود و نه قاتل طالقانی پنداشته می شود پس چگونه می توان ادعا کرد که بهشتی هنوز مظلوم است؟ انگیزه نوشتن این متن که همان دلیل غربت بیش تر بهشتی است مستند به کدامین گناه صدا و سیما بود که در شب ۷ تیر به گرامیداشت شهید بهشتی پرداخت و باز نیمه ای از بهشتی در پس نیمه دیگرش مغفول ماند و نادیده گرفته شد.

این متن پرداختن به وجوهی است که نه تنها پنهان مانده است بلکه گویی دم زدن از آنها نیز به گناهی نابخشودنی تبدیل شده است و گویندگان آن چنان شماتت می شوند که انگار نه انگار این سخنان متعلق به همان فردی است که خود “یک ملت” نامیده شد.

۱-       آزادند نظر خود را بگویند

بهشتی در اویل انقلاب که بحث از آزادی بحث نماز جمعه و منبرها بود این گونه می گفت:

“نظر کلى حزب جمهورى اسلامى در این زمینه روشن است: در جامعه اسلامى، همه افراد گروه‏ها، هر چند مخالف اسلام باشند، امکان دارند رأى و نظر خود را بیان کنند. حزب جمهورى اسلامى معتقد است که باید در محیط اجتماعى سالم، افراد و گروه‏ها توانایى اظهارنظر خودشان را درباره مسایل مختلف داشته باشند. حتى اگر نظراتشان مخالف نظر انقلاب اسلامى ماست.”

و نیز می گفت: “من صریحاً عرض مى‏کنم در جمهورى اسلامى باید بنا را بر این بگذاریم که تلاش کنیم اکثریت جامعة ما قدرت و توان لازم را براى با هم نشستن، ایستادن، راه رفتن، به گفت‌وگو و کاوش مشترک پرداختن و به نتایج قابل قبول براى همه رسیدن، بیابد. این باید بناى اصلى باشد. این حال و هوایى که الآن ما داریم، حال و هواى مناسبى نیست. حال و هوا، حال و هوایى است که خطر سوءاستفادة دشمن را روزبه‌روز افزون‏تر مى‏کند.”

۲-       شوم ترین بنا

بهشتی حق را معیار می داند نه اشخاص او در نظام اسلامی فقط یک فرد را بری از انتقاد شدن می داند  و آن هم خداست. عدم حق انتقاد به واسطه اینکه یکی امیر است و دیگر شهروند عادی در قاموس آیت الله راه ندارد! چنان چه می گوید:

“آقایى کار خلافى می‌‏کند و فردى عامی‌ به او می‌‏گوید آقا، این کار شما خلاف است؛ چرا کردى؟ پاسخ می‌‏شنود: «برو! عالم را با جاهل بحثى نیست.» بنده خدا هم سرش را زیر می‌‏اندازد و می‌‏رود. امیر مرتکب خلافى می‌‏شود؛ یک فرد عادى به او می‌‏گوید آقا، چرا این خلاف را کردى؟ پاسخ می‌‏شنود: «پس انضباط اجتماعى کجا رفته! به من می‌‏گویند مافوق و به تو می‌‏گویند مادون. مادون را با مافوق بحثى نیست!» برو بابا با آن علمت اى عالم! برو بابا اى رئیس و مافوق با آن انضباط تشکیلاتى‏‌ات! برو کشکت را بساب! اینها به درد اسلام نمی‌‏خورد. به تو می‌‏گویند عالم، نمی‌‏گویند معصوم؛ به تو می‌‏گویند مافوق، نمی‌‏گویند معصوم. در نظام اسلامی‌ فقط یک مقام غیر مسئول است که آن هم خداست. اوست که: «لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون»(۳۸)؛ بقیه همه مسئول‌اند. پیغمبر و امام هم در آن درجاتى که غیر مسئول‌اند به دلیل اعتقاد به عصمت آنهاست؛ اما این چه ربطى دارد به دیگران؟ بقیه همه مسئول‌اند. هیچ زیربناى اجتماعى از آن زیربناى شوم خطرناکتر نیست که انسانى، یا انسانهایى، بتوانند هر چه می‌‏خواهند بکند بی‌‏آنکه بشود بر آنها خرده گرفت و بی‌‏آنکه بشود از آنها بازخواست کرد. مسئولیت در جامعه اسلامى مسئولیت متقابل است. همه نسبت به یکدیگر مسئول‌اند. «کُلّکُم راع و کلّکم مسئولٌ عَن رعیة.»”

۳-       ساده بیایید و بروید! طاغوتی نشوید

بهشتی بر لزوم وجود فقیه در راس حکومت اسلامی تاکید می کند اما به شدت هشدار می دهد از فاصله گرفتن از مردم و طاغوتی شدن:

“علماى اسلام اگر در مقام ولایت دنیاطلبى کردند، اگر اخلاقشان اخلاق طاغوتى شد، اگر این‌هایى که تا قبل از ولایت فقیه با مردم خاکى و متواضع بودند حالا براى مردم قیافه گرفتند و حرکت کردند و نشست و برخاست کردند، اگر در رفت‌وآمدهایشان بوق و کرنا و اسکورت و پس‌برو پیش‌بیا پیدا کردند، اگر به جاى اینکه در خانه‌هایشان بنشینند کاخ‌‏نشین شدند، اگر گارد براى خود درست کردند، اگر از این کارها کردند، من اصلاً می‌گویم اینها فقیه جامع‌‌الشرایط نیستند تا ولایت داشته باشند!”

او اما در ادامه ترور شهید مطهری را عاملی می داند که مردم از مسئولین بخواهند که با محافظ رفت و آمد کنند و محافظین مراقب آنها باشند. بهشتی این وضع را سوهان روح می داند و تاکید می کند که نباید این گونه بماند و باید به حالت عادی بازگردیم:

“ما این را نخواسته بودیم. اصلاً نخواسته بودیم. از آن هم بیزار هستیم. منهاى این قسمت، دیگر بقیه کارهاى ما می‌تواند عادى و معمولى باشد. همه چیز آن معمولى باشد. این گوشه را هم باید معمولى کنیم. نمی‌شود که به این صورت بماند. من اصلاً می‌ترسم این مسأله ما را منحرف کند….من الان در رابطه با خودمان همین را می‌گویم. عرض کردم که امیدوارم به زودى بتوانیم این مسأله را تمام کنیم. اگر هم حادثه‏‌اى پیش بیاید هیچ طور نمی‌شود! ما به افتخار شهادت می‌رسیم، و این سعادت ماست! جامعه هم جاى ما را پر خواهد کرد. دیگران مسئولیت‌هاى ما را به عهده خواهند گرفت. من با تمام وجودم از این گوشه انحرافى اضطرارى که الان در زندگى‏‌ام و روابطم با مردم پیش آمده بیزار هستم.”

اینک باید بگویم که بهشتی محبوب است اما نه تصویر کامل بهشتی!

سالهاست که تصویر مخدوش و مغشوش بهشتی برای ما نمایش داده شده و نیمه دیگر بهشتی در پشت درهای صدا و سیما و کتابها و ذهن ها جامانده است!

:::

برچسب‌ها:

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

+ 75 = 77