۰۸:۰۶ - ۱۳۹۲/۰۵/۳۰ رابطه تاریخی روسای دفتر روسای جمهور با انجمن حجتیه (2)

جواد مادرشاهی؛ از اسناد نخست وزیر تا دفتر رئیس جمهور

درباره ارتباط رسمی مهندس مادرشاهی و همسرش در تشکیلات حجتیه جای تردید نیست که هر دو پس از پیروزی انقلاب از انجمن جدا شده اند. اما درباره اینکه آیا مناسبات - به ویژه در قضیه اسناد ساواک - ادامه یافته است، گزاره های متناقضی وجود دارد. همچنین در حوزه تحلیل سیاسی؛ ردپای تحلیل های مشترک با حجتیه همچنان در عملکرد مادرشاهی دیده می شود که نمونه آن در مواضع تند علیه جریانات چپ است.

مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام): انتصاب محمد نهاوندیان به عنوان رئیس دفتر رئیس جمهور یازدهم، بهانه ای شد برای بازخوانی سوابق و افکار وی از جمله انتساب به انجمن حجتیه. اما وقتی سوابق سایر روسای دفاتر رئیس جمهور را هم بنگریم، سوابق مشابهی در ارتباط تشکیلاتی یا خانوادگی با انجمن حجتیه خواهیم دید. از مهندس جواد مادرشاهی و مهندس مصطفی میرسلیم که مشاور و روئیس دفتر بازرسی رئیس جمهور دوران جنگ بودند گرفته تا محمدعلی ابطحی پسر سید حسن ابطحی مشهور، اسفندیار رحیم مشایی که به افکار نوحجتیه ای مشهور بود و حالا محمد نهاوندیان.

اینک این سوال مطرح می شود که آیا ارتباط سازمان یافته ای میان روسای دفتر روسای جمهور با تشکیلات یا تفکر انجمن حجتیه وجود دارد؟

بخش قبلی این سلسله گزارش ها با عنوان «محمد نهاوندیان؛ مرید کرباسچیان و عضو حجتیه!؟» به بررسی این ادعا پرداخت و البته نتیجه گیری نهایی را به خواندگان واگذار کرد. بخش دوم این سلسله گزارش ها به برسی کارنامه مهندس جواد مادرشاهی و مهندس مصطفی میرسلیم می پردازد.

madarshahiجواد مادرشاهی کیست؟

مهندس محمدجواد مادرشاهی که بیشتر با عنوان «جواد مادرشاهی» شناخته شده و بعضا با «سید جواد مادرشاهی» از عناصر ساواک اشتباه گرفته می شود، از اعضای برجسته انجمن حجتیه در دوران پیش از انقلاب بود که پس از انقلاب مدتی مشاور امنیتی و عضو دفتر رئیس جمهوری (آیت الله خامنه ای) گردید. خاطرات وی توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تدوین شده اما تاکنون به جز بخش های کوتاهی که در قالب یک مقاله در سایت مرکز منتشر شد، عرضه نشده است. وی که در سالهای اخیر کمتر در مجامع سیاسی دیده می شد، اخیرا به همراه خانواده در برنامه تلویزیونی «زنده باد زندگی» در شبکه دوم سیما حضور یافت و شمه ای از خاطرات سیاسی خود را بیان کرد. همسر وی خانم دکتر طاهره لباف هم از زنان مبارز پیش از انقلاب بوده که مسئولیت های مدیریتی در زمینه بهداشت و درمان داشته است.

درباره جواد مادرشاهی تا چندی پیش که عبدالله شهبازی باب نقد را گشود کمتر کسی نوشته و گفته بود. مطلب شهبازی به ویژه در رسانه های چپ و همسو با حزب توده انعکاس یافت و چندی بعد سعید حجاریان هم درباره مجادلات دستگاه های امنیتی کشور و تزاحم و تقابل اطلاعات سپاه و نخست وزیری به سوابق و مواضع مادرشاهی اشاره کرد. موضوعی که با سیر تکوین دستگاه اطلاعات نیز برخورد با حزب توده گره خورده است.

اما درباره نسبت مادرشاهی با انجمن حجتیه؛ آنچنانکه که خود او می گوید جزو نیروهای کارکشته انجمن در بحث های عقیدتی بهائیان و نفوذ در تشکیلات آنان بوده است:

«آموزش اعضای انجمن به عهده کمیته تدریس بود. وظیفه به دست آوردن خبر و تحقیق پیرامون عناصر بهایی را کمیته تحقیق انجام می‌دادند. اینان معمولا در برخی از محافل بهایی نفوذ می‌کردند و اخبار لازم را از طریق ارتباط برقرار کردن با بهائیان کسب و به انجمن انتقال می‌دادند. این کمیته جزو واحدهای مؤثر حجتیه بود و در درون خود نیز رده‌بندی‌های ویژه‌ای داشت؛ رده اول سعی می‌کرد به محافل بهائیت راه پیدا کند، رده دوم نیز با نفوذ در انجمن‌های بهائیت به اسناد و مدارک آنها دسترسی و زمینه انتقال آن را به انجمن حجتیه فراهم می‌آورد. البته رسیدن به چنین اهدافی تنها در سایه زیرکی‌های عامل نفوذی میسر بود. او می‌بایستی در آداب و رفتار کند، چنان جلوه می‌نمود که اطمینان بهائیان را نسبت به خود جلب می‌کرد. تنها در این صورت بود که چنین عناصر به درون محافل بهائیان راه پیدا می‌کردند و حتی موفق به تصدی موقعیت‌های کلیدی می‌شدند. مسؤولیت این بحث‌ها به عهده مهندس جواد مادرشاهی و گلزاری بود. گلزاری در جلسات بهائیان با نام مستعار محمودی شناخته می‌شد و در کار خود موفق بود.» (آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، مصاحبه با جواد مادرشاهی، جلسه سوم)

البته با پیروزی انقلاب، عده ای از سران انجمن از تشکیلات حجتیه خارج شدند و برخی نیز در عین ارتباط، مواضع دوپهلو اتخاذ کردند. عمادالدین باقی در کتاب «در شناخت حزب قاعدین زمان» در این باره می نویسد:

«انجمن پنج ماه پس از پیروزی انقلاب، مبادرت به تجدیدنظر و اصلاحاتی در اساسنامه‌اش با افزودن تبصره‌ها و متمم‌هایی نمود که در شرایط انقلاب، قادر باشد گاه به میخ و گاه به نعل بزند و دو پهلو موضع بگیرد. مثلاً اگر در مواردی از آنها انتقاد می‌شود، فوراً شاهد خود را که متمم اساسنامه است به رخ می‌کشیدند که بلی ما مطابق اساسنامه‌مان مطیع و فرمانبردار رهبر عالیقدر انقلاب حضرت امام خمینی(س) و آماده خدمت به ارگان‌ها و نهادها و… و معتقد به ولایت فقیه و کذا و کذا هستیم.» (در شناخت حزب قاعدین زمان، ص ۷۳)

مهندس مادرشاهی هم به همراه همسرش، جزو گروهی از سران و کادرهای انجمن حجتیه بودند که از تشکیلات خارج شدند. باقی درباره این گروه می نویسد:

«در طول ۶۰ سال فعالیت انجمن حجتیه، افراد زیر جزو چهره‌های شاخص آن بودند. البته برخی از آنان در دوره‌های بعد، از عضویت در انجمن کناره‌گیری کردند: شیخ محمود حلبی، سیدحسن افتخارزاده، محمد صالحی آذری، دکتر تاجری، دکتر قندی، مهندس مصطفی چمران، مهدی طیب، مهندس جواد مادرشاهی، دکتر گلزاری، سیدعلی‌اکبر پرورش، سرلشکر سلیمی، دکتر محمد نهاوندیان، طاهره لباف، دکتر احمد توانا و…» (همان، ‌ص ۵ و ۶)

halabi

شیخ محمود تولایی حلبی، رهبر انجمن حجتیه

تغییر مواضع اعضای انجمن در قبال انقلاب شرایطی بود که آنات از همان روزهای نخست انقلاب سعی در نفوذ به مراکز مهم دولتی داشتند. آنگونه که نویسنده مقاله «جریان شناسی انجمن حجتیه» می نویسد؛ در زمان حاکمیت دولت موقت اکثر افراد نفوذی انجمن که از نظر فکری و عملی هماهنگ با بازرگان بودند، در پست‌ها مستقر شدند و به تدریج توسط خودشان افراد دیگر انجمن را وارد ارگان‌ها و نهادهای انقلاب، حزب جمهوری اسلامی، جهاد، سپاه، دادگاه‌های انقلاب، فرمانداری‌ها، آموزش و پرورش و… نموده و آنان نیز برای القاء طرز تلقی‌شان از اسلام، تلاش می‌کردند. از مراکز مهم دیگری که به طور چشمگیر افراد انجمن توانستند در آن نفوذ کنند مراکز اطلاعاتی کشور بود. کلیه مدارک و اسنادی که پرده از ماهیت واقعی و روابط انجمن با ساواک برمی‌داشت،[۱] سریعاً نابود شد و بقیه اسناد جمع‌آوری شده را هم در اختیار دیگر ارگان‌ها نمی‌گذاشتند. [به نحوی که در یک موضع گیریبی سابقه] آیت‌الله جنتی در این رابطه گفت:

«علت اصرار شما دایر بر این بود که در مراکز اطلاعاتی نفوذ کنید و اطلاعات جمع‌آوری شده را به مراکز بهره‌وری و به ارگان‌های انقلابی نمی‌دهید چیست؟ چرا؟ مگر سپاه یا ارگان‌های مشابه نباید دارای آن اطلاعات باشند تا ضدانقلاب را پی‌گیری نمایند؟ چرا با سپاه به صورت کامل همکاری ندارید؟» (محمدرضا اخگری، ولایتی‌های بی‌ولایت، صص ۶۲ و ۶۳)

با نفوذ انجمن حجتیه در مراکز اطلاعاتی، به خصوص مرکز اسناد ملی، امام خمینی(س) متوجه این خطر شده و خود شخصاً در سال ۱۳۶۲ مسئول مرکز اسناد ملی را تعویض نمودند. در همین سال، انتشار کتابی با عنوان «در شناخت حزب قاعدین» ضربه سختی بر انجمن وارد کرد. این کتاب پیش از آن، به صورت بخش بخش در روزنامه اطلاعات به چاپ می‌رسید، زمانی که کتاب در تیراژی بالغ بر هشتاد و هشت هزار جلد به چاپ رسید ضربه‌ای سهمگین بر انجمن وارد آمد.(رسول جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی- سیاسی ایران، ص ۳۷۵)

یکی از اعضای سابق انجمن حجتیه که در مسئولیت های مربوط به اسناد قرار داشت، جواد مادرشاهی بود که در سال‌های اوّلیه پس از انقلاب مسئولیت مرکز اسناد ساواک منحله را به دست گرفت. عزت شاهی، از زندانیان سرشناس دوران متأخر پهلوی و از گردانندگان کمیته‌های انقلاب اسلامی، می‌نویسد:

«اسناد و مدارک ساواک «در جایی به‌نام مرکز اسناد نگه داشته می‌شد و فردی به‌نام جواد مادرشاهی را به مسئولیت آنجا گماشته بودند. مادرشاهی از اعضای انجمن حجتیه بود… وجود مادرشاهی این فرصت را به آن‌ها داد تا مدارک مربوط به خودشان را از میان پرونده‌ها بیرون بکشند.» (خاطرات عزت شاهی، ص ۴۸۸)

سعید حجاریان که از طراحان ساختار «وزارت اطلاعات» به شکل امروز آن پس از انقلاب اسلامی است، طی گفت‌وگویی با خبرنامه‌ی داخلی جبهه‌ی مشارکت ایران اسلامی به بیان خاطرات خود از شکل‌گیری این وزارتخانه و موارد مربوط به آن پرداخته و در این باره می‌گوید:

«آقای خامنه‌ای که رئیس جمهور وقت بودند، استدلالشان این بود که برای رئیس‌جمهور ابزاری باقی نمانده است و باید دو نهاد به عنوان بازوی رئیس‌جمهور زیر نظر او باشد؛ یکی سازمان برنامه و یکی هم اطلاعات. از طرف ایشان آقای جواد مادرشاهی می‌آمد … نمودار می‌آورد. چارت تشکیلاتی سرویس‌ها را روی تخته می‌کشید و خلاصه برای طرح استدلال‌های خودش معرکه می‌گرفت و من هم مجبور بودم با او مخالفت کنم.» (تشکیل وزارت اطلاعات به روایت حجاریان، ایسنا، ۱۵ شهریور ۱۳۸۴ )

عبدالله شهبازی مورخ و پژوهشگر سیاسی در باره نقش مادرشاهی  و دیگر چهره های منتسب به حجتیه در ماجرای اسناد می نویسد:

«انجمن حجتیه در سال‌های پیش از انقلاب، بدون ممانعت از سوی ساواک یا رکن ۲ (سازمان اطلاعات و ضد اطلاعات ارتش)، در میان ارتشیان فعال بود و کسانی مانند سرهنگ محمد سلیمی (سرلشکر بعدی) از مبلغین سرشناس انجمن بودند. به‌علاوه، انجمن حجتیه دارای یک سازمان اطلاعاتی- جاسوسی مخفی بود که «کمیته تحقیق و پژوهش» نام داشت. [مهندس] جواد مادرشاهی رئیس و [دکتر] گلزاری (با نام مستعار محمودی) و علی اصغر نهاوندیان (سفیر ایران در جمهوری آذربایجان در زمان حکومت حیدر علی اوف) و برخی دیگر از فعالین و گردانندگان این سازمان بودند. پس از انقلاب، مدتی مرکز اسناد ساواک در اختیار اعضای انجمن حجتیه بود. به‌گفته مطلعین، در این دوران برخی اسناد مهم مفقود شد. بعدها، برخی اعضای بلندپایه انجمن حجتیه در مناصب عالی نظامی و امنیتی جای گرفتند.» (انجمن حجتیه، «دهه ظهور» و تحولات منطقه، سایت شخصی عبدالله شهبازی، ۹ مرداد ۱۳۸۹)

hojatiye2حجتیه و حزب توده

در گزارش قبلی درباره تحلیل های سیاسی انجمن حجتیه اشاره شد که عقاید حجتیه درباره مهدویت و ظهور، هرچند در نحله های مختلفی بیان می شود اما نتیجه آن را می توان عدم فعالیت سیاسی تا زمان ظهور و غصبی بودن هر گونه حکومت تا قیام مهدی(عج) دانست که شامل حرمت فعالیت سیاسی و مبارزه با رژیم شاه(به جز مقابله با تبلیغات فرقه بهائیت)، مخالفت با جمهوری اسلامی و شخص امام(ره)، مخالفت با جضور در دفاع مقدس تحت عنوان حرمت جنگ بدون اجازه امام معصوم، طرح تفکرات ضدچپ و ضدشوروی در مقابل مبارزه جمهوری اسلامی با امریکا و… می شود.

البته تحلیل های راست گرایانه و ضد چپ حجتیه با برخی گروه های سیاسی قبل و بعد از انقلاب هم همخوانی داشت. علاوه بر تحلیل های مشترک با گروهی از فعالان حزب جمهوری اسلامی که بعدها به جناح راست موسوم شدند، حزب زحمتکشان به رهبری مظفر بقایی – که در نهان ارتباطاتی با امریکا داشت و در کودتای ۲۸ مرداد هم نقش آفرینی کرد – هم با انجمن حجتیه در مسائل بین المللی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مواضع مشترکی اتخاذ می کرد. از جمله این مواضع؛ طرح این گزاره بود که خطر اصلی انقلاب اسلامی ایران، شوروی است و نه امریکا. عمادالدین باقی در این باره می نویسد:

«اساسا یکی از خط ‌مشی‌های انجمن حجتیه بعد از پیروزی انقلاب جایگزینی مبارزه با مارکسیسم به جای بهائیت بود. هر چند سعی می‌کردند تا دو سه سال بعد از انقلاب همچنان خطر بهائیت را زنده نگه دارند ولی اهتمام اصلی خود را معطوف به مارکسیسم کردند و در کلاس‌های آموزشی خود مارکسیسم را نقد می‌کردند، این در حالی بود که حداقل به خطر و خسران فرهنگ غرب که تا مغز استخوان دانشگاه‌‌ها، مراکز تربیتی، ادارات و جامعه رسوخ کرده بود بی‌توجه بودند و مارکسیسم را مسئله اصلی نشان می‌دادند.» (در شناخت حزب قاعدین زمان، ص ۹۶)

علیرغم اینکه امام(ره) بارها و بارها آمریکا را بعنوان شیطان بزرگ معرفی کرده و بر مبارزه اصلی با آمریکا تأکید داشتند، اما انجمن حجتیه  بیشتر قوای خود را صرف مبارزه با مارکسیسم و ایادی اتحاد جماهیر شوروی می کردند و حتی برخی از آنها به اشاعه این باور می پرداختند که خطر شوروی از آمریکا بالاتر است. به همین دلیل برخی در مقابل تعبیر «شیطان بزرگ» امام خطاب به امریکا، تعبیر «شیطان اکبر» را درباره شوروی به کار می بردند. تحلیل های خارجی حجتیه ای ها به حدی با اصول انقلاب ناسازگار بود که حتی آیت‌الله جنتی هم مواضع تندی علیه آنها گرفت و گفت:

«دلیل اینکه تکیه‌تان روی ضدانقلاب چپ است و از ضدانقلاب راست غفلت می‌ورزید چیست؟ مگر امام آمریکا را شیطان بزرگ نخواندند، مگر ما گرفتار آمریکا در نیم قرن اخیر نبوده‌ایم؟ در حالی که شعار ما نه شرقی، نه غربی است چرا شعار نه غربی را ول کرده‌ایم و شعار نه شرقی را چسبیده‌اید با اینکه ما تأیید می‌‌کنیم هر دو برای جامعه بشریت خطر است.» (کیهان، ش ۱۱۴۲۲، مورخ ۱۰ آبان ۱۳۶۰، ص ۲)

در مقابل مواضع حجتیه، متقابلا حزب توده نیز مدعی بود که با وجود سقوط آشکار محبوبیت حجتیه، آن‌ها همچنان دلال واقعی قدرت در پشت صحنه هستند. آن‌ها از واژه حجتیه به عنوان لقب هر آن که از نظر آن‌ها مرتجع، مستبد و بورژوا به نظر می‌رسید استفاده می‌کردند و آن را عامل امپریالیسم در ایران پسا‌انقلابی می‌دانستند. عبداله شهبازی هم به این مسئله اشاره دارد:

«گردانندگان و فعالین انجمن حجتیه حتی امروزه نیز می‌کوشند مخالفان خود را به تفکر کمونیستی و حزب توده منتسب کنند؛ همان‌گونه که در سال‌های اوّلیه انقلاب «مبارزه با بهائیت» را به‌کلی فراموش کرده و به بزرگنمایی و حتی مطلق کردن خطر اتحاد شوروی و حزب توده و کمونیسم پرداختند. امام خمینی این شیوه نگرش و عملکرد سیاسی را چنین توصیف کردند: «نباید ما فراموش کنیم که در جنگ با آمریکا هستیم. ما در جنگ با آمریکا و تفاله های آمریکا [هستیم.] این تفاله‌هایی که قالب زدند خودشان را و ما غفلت کردیم الان هم هستند… خط این بود که اصلاً آمریکا منسی [فراموش] بشود. یک دسته شوروی را طرح می‌کردند تا آمریکا منسی بشود…» (صحیفه امام، ج ۱۵، ص ۲۹)» (عبدالله شهبازی، همان)

نتیجه عملی این تحلیل ها، تلاش های امنیتی بر علیه حزب توده بود که تا آن زمان همسو با جمهوری اسلامی علیه منافقین و گروهک های چپ عمل می کرد و خود را به خط امام و مبارزه با امپریالیسم امریکا وفادار می دانست. شهبازی می نویسد:

«در سال ۱۳۶۱، جواد مادرشاهی در مقام مشاور امنیتی رئیس‌جمهور، به همراه حبیب‌الله عسکراولادی، به پاکستان رفت و اسناد منسوب به ولادیمیر کوزیچکین،[۲] مأمور سازمان اطلاعاتی شوروی در ایران را، که در ۱۲ خرداد ۱۳۶۱ به بریتانیا پناهنده شده بود، از نمایندگان سرویس اطلاعاتی بریتانیا (ام. آی. ۶) دریافت کرد.» (همانجا)

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در یادداشت‌های دوشنبه ۵ مهر ۱۳۶۱ خود درباره گزارشات مادرشاهی بر علیه حزب توده و شوروی با می‌نویسد:

«عصر مهندس جواد [مادرشاهی] و حبیب [عسکراولادی] که برای گرفتن اطلاعات از فردی مطلع به پاکستان رفته بودند، آمدند و مطالب جالب و مفیدی که از او گرفته‌اند- درباره عملکرد کا. گ. ب. و حزب توده و سیاست آینده شوروی در ایران- گزارش دادند.» (پس از بحران، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی سال ۱۳۶۱، ص ۲۶۱)

سعید حجاریان در مصاحبه با نشریه «اندیشه پویا» می گوید جواد مادرشاهی آن زمان مشاور امنیتی ریاست جمهوری بوده و نخست‌وزیری دخالتی در اعزام او به پاکستان نداشته است. او می‌گوید یادم نمی‌آید آن‌ها اسنادی را همراه آورده باشند اما «اسم نفوذی‌ها را کوزیچکین آورده بود.» حجاریان اطلاعات افشا شده توسط کوزیچکین را آنچنان مهم ارزیابی نمی‌کند و معتقد است آنچه او گفت بیش از آنچه سیستم اطلاعات ایران از توده‌ای‌ها می‌دانست نبود، چرا که به گفته او از ماه‌ها قبل برخی سران حزب توده مثل کیانوری و طبری زیر نظر بودند. تحت تأثیر همین گرایشات و گزارشات آنها بود که سرانجام در صبح روز یکشنبه ۱۷ بهمن ماه ۱۳۶۱، نورالدین کیانوری، دبیر اول حزب توده و ۴۰ تن از اعضای برجستهٔ این حزب بازداشت شدند. این بازداشت‌ها نه تنها برای توده‌ای‌ها بلکه برای نیروهای امنیتی اطلاعات نخست‌وزیری و حتی هاشمی رفسنجانی رییس وقت مجلس شورای اسلامی هم غافلگیرانه بود. هاشمی رفسنجانی در یادداشت‌های شخصی ۱۸ بهمن ۶۱ می‌نویسد:

«امروز اطلاع دادند که سران حزب توده را به اتهام جاسوسی دستگیر کرده‌اند. قرار نبود قبل از روشن شدن وضع عملیات اقدام کنند ولی گویا خوف فرار داشته‌اند…»

هرچند سپاه با بازداشت سران حزب توده سر و صدای بسیاری به پا کرده بود اما به گفته حجاریان هیچ پرونده‌ای از این افراد در دست بازداشت‌کنندگان نبود:

«مشکلی که بچه‌های سپاه داشتند این بود که آن‌ها را به عنوان پروژه امنیتی گرفته بودند اما هیچ پرونده‌ای از عناصری که بازداشت کرده بودند نداشتند. جلساتشان در خیابان فرشته برگزار می‌شد و ساعت مشخص داشت و چیز مخفی نداشتند. لذا بچه‌های سپاه در بازجویی درماندند که چه کنند… به هر حال مملکت به هم ریخته بود و رابطه ایران و شوروی خراب شده بود و این اطلاعات نادرستی که به آقای موسوی ‌خوئینی‌ها گفته بودند یک جور باید جمع می‌شد…» (پرونده حزب توده به روایت حجاریان/ توده‌ای‌ها زود بازداشت شدند، سایت تاریخ ایرانی، ۶ شهریور ۱۳۹۱)

میرحسین موسوی، نخست‌وزیر وقت، هم بعدها در گفتگو با فصلنامه حوزه ماجرا را چنین بیان کرده است:

«در جریان حزب توده به ما تلفن زده شد که حزب توده توطئه وسیعی را پی ریخته و مسئله چنین مطرح بود که ظرف ۴۸ ساعت یا ۲۴ ساعت ممکن است اتفاقاتی بیفتد. ما تلفن کردیم به برادرمان جناب هاشمی رفسنجانی و مسئله با بقیه مسئولان بالای مملکتی مطرح شد. گویا حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با آیت‌الله موسوی اردبیلی آن وقت تشریف نداشتند. بالاخره فوراً خدمت امام رفتیم. برادران اطلاعات مسئله را گزارش دادند. حضرت امام با دقت مسئله را گوش دادند. سپس تحلیلی در ظرف چند دقیقه از روند حرکت شرق و غرب ارائه کردند و فرمودند: این اطلاعات کاملاً نادرست است، هیچ مسئله‌ای پیش نخواهد آمد. اصرار شد که آقا چنین نیست، خود آنان اعتراف کرده‌اند. ایشان فرمودند: من نمی‌گویم مواظب نباشید و تحقیق نکنید ولی بدانید این مسائل و اطلاعات دروغ است. بعد هم تحلیل حضرت امام درست درآمد و نظر ایشان ثابت شد…» (فصلنامه حوزه، شماره ۳۷-۳۸)

در هر حال؛ در نتیجه این تحلیل های غلط برآمده از محافل حجتیه ای و اقدامات افراطی اطلاعات سپاه در بازداشت سران حزب توده، دولت شوروی در صدد  تلافی امر برآمده، ایران در حال جنگ با عراق را تحت فشار شدید قرار داد. هاشمی رفسنجانی در باره لزوم این برخورد با تردید سخن می گوید:

«یک کار ضد دیپلماتیک در مورد شوروی انجام شد که شاید هم لازم بود و آن، برخورد با حزب توده و دستگیری سران آن بود. این کار با تبلیغات گسترده همراه شد و به دنبال آن، روابط ما با شوروی مشکل شد… اگر آن کار را نمی‌کردیم، بهتر بود. ما حزب توده را زیر نظر داشتیم. من برای این حرف که آنها به فکر کودتا بودند، دلیلی پیدا نکردم، البته به نفع شوروی فعالیت‌هایی داشتند.» (از روز اول مطمئن بودم نمی بازیم، گفتگو با روزنامه همشهری، ۷ دی ۱۳۸۵)

mirsalim

مهندس مصطفی میرسلیم

همچنان که گفته شد، علاوه بر جواد مادرشاهی مصطفی میرسلیم هم در دفتر بازرسی رئیس جمهور وقت متهم به حجتیه بود. و لذا حجت الاسلام ناطق نوری از ۱۷ دی ماه سال ۱۳۶۸ مسئول دفتر بازرسی آیت الله خامنه ای شد تا شبهه ها برطرف شوند:

«ناطق نوری پس از بیرون آمدن از وزارت کشور به همان جای همیشگی خود بازگشت، وی از تهران به عنوان نماینده انتخاب شد و در مجلس باقی ماند. در مجلس چهارم، نایب رئیس مجلس و در مجلس پنجم رئیس مجلس بود. همزمان با همین موارد وی از ۱۷ دی ماه سال ۱۳۶۸ مسوول دفتر بازرسی آیت الله خامنه ای شد. مسوولان سابق این دفتر مانند جواد مادرشاهی و میرسلیم و دیگران متهم به عضویت در انجمن حجتیه بودند و حضور ناطق می توانست شبهه ها را برطرف کند و دفتری را که کاملا به دور از سیاست های نفوذ جناح های مختلف و کاملا همسو با شخص رهبری باشد، ایجاد کند. ناطق نوری بعدها در خاطراتش مسائل عجیبی را از تجربیاتش از کار در دفتر رهبری نوشته است.»

درباره گرایشات مصطفی میرسلیم هم می توان به طور مبسوط بحث کرد اما عباس سلیمی‌نمین؛ مورخ و روزنامه نگار باسابقه در گفتگویی پیرامون ارتباطات جریان حجتیه با جریان ضدچپ حزب زحمتکشان(به رهبری مظفر بقایی) درباره کسانی چون میرسلیم که با خاستگاه حزب زحمتکشان به حزب جمهوری اسلامی وارد شدند، می گوید:

«میرسلیم گرایش زیادی به بنی‌صدر داشت. به لحاظ فکری گرایش به انجمن حجتیه داشت و خیلی برایش مهم نبود با چه کسی کار کند. با بنی‌صدر هم حاضر بود کار کند.»

آیا می توان مادرشاهی را حجتیه ای دانست؟

همچنانکه در گزارش قبلی اشاره شد؛ طرح نسبت حجتیه به افراد بر اساس اثبات چند مسئله امکان پذیر است. ارتباط تشکیلاتی با انجمن، همسویی فکری با آراء حجتیه درباره مهدویت، همسویی با تحلیل های سیاسی.

درباره ارتباط رسمی مهندس مادرشاهی و همسرش در تشکیلات حجتیه جای تردید نیست که هر دو پس از پیروزی انقلاب از انجمن جدا شده اند. اما درباره اینکه آیا برخی مناسبات – به ویژه در قضیه اسناد ساواک – ادامه یافته است، گزاره های متناقضی وجود دارد. در باب سوابق انقلابی هم اینکه هر دو آنان برخلاف مشی انجمن مبنی بر عدم ورود به سیاست، سوابق مبارزه سیاسی داشته اند. چنانچه به گفته خود ایشان در یک برنامه زنده تلویزیونی، خانم دکتر لباف دو بار از دانشگاه اخراج و متواری شده است، یک بار به دلیل داشتن حجاب و بار دوم به دلیل حضور در تظاهرات علیه شاه.

همچنین در حوزه تحلیل های سیاسی؛ ردپای تحلیل های مشترک با حجتیه همچنان در عملکرد جواد مادرشاهی دیده می شود که نمونه آن در مواضع تند علیه جریانات چپ و به خصوص حزب توده است. تا جایی که می توان یکی از مردان پشت پرده برخورد غیرمترقبه با حزب توده را مهندس مادرشاهی دانست.

بنابراین نمی توان به سادگی درباره صحت انتساب مشاور و رئیس بارسی دفتر رئیس جمهور دوران جنگ قضاوت کرد. قضاوت نهایی درباره این گزاره ها، باز هم بر عهده خوانندگان است.


[۱]- از آنجا که هر نوع فعالیت سیاسی از طرف اعضای انجمن ممنوع بود عملاً حمایت دستگاه امنیتی دوره حکومت محمدرضاشاه را به خود جلب کرده بودند. علی‌اکبر پرورش از فعالان اولیه و سابق انجمن حجتیه می‌گوید: «از برادران و خواهران انجمن نوشته می‌گرفتند که در امور سیاسی دخالت نکنند و انجمن شدیداً از درگیر شدن با مسائل سیاسی اجتناب می‌کرد.» به دلیل گرفتن تعهد کتبی مبنی بر عدم مبارزه و عدم دخالت در امور سیاسی از اعضا بود که انجمن، نه تنها کوچک‌ترین تهدیدی از جانب رژیم منحوس پهلوی نشد بلکه بعضاً مورد حمایت آنان نیز قرار گرفت. از طرف دیگر چون متظاهر به مذهب و مطیع مرجعیت هم بود نزد روحانیان هم توانست مشروعیت لازم جهت حمایت را کسب کند.(اخگری، همان، ص ۲۵) حد اعتماد دستگاه امنیت رژیم شاه به آقای حلبی در سند زیر آشکار می‌شود. رئیس واحد اطلاعات دستگاه امنیت دستور می‌دهد که هراقدام نسبت به گروه حجتیه با نظر آقای حلبی باشد:

«پیرو نامه شماره ۲۰۱۷۱/۱۲۵۲۵-۱۷/۱/۳۶ سازمان اطلاعات و امنیت تهران خواهشمند است دستور فرمایید از هرگونه اقدام و نظراتی که نسبت به اعضای پنج نفر یادشدگان در نامه پیروی مذکور به عمل خواهند آورد، این واحد را نیز آگاه سازند. ضمناً چون تجمع نامبردگان جنبه ضدیت با مسلک بهایی را دارد و برابر اطلاع حاج شیخ‌محمود ذاکرزاده تولایی معروف به حلبی از گردانندگان این جلسه با بخش ۲۱ سازمان اطلاعات و امنیت تهران همکاری‌هایی دارد اصلح است هرگونه اطلاعی در مورد جلسه متشکله را قبل از احضار بقیه از مشارالیه استفسار نمایند.

رئیس واحد اطلاعاتی کمیته مشترک ضدخرابکاری، ناصری ۲۳/۱/۳۶»

با این سند، همکاری دستگاه امنیتی ایران و گروه حجتیه به خوبی آشکار می‌شود. سند دیگری که در زیر ذکر می‌شود گویای آن است که هرگاه افرادی، از روی بی‌اطلاعی از روابط انجمن با دستگاه امنیت اقداماتی علیه برخی از فعالان حجتیه انجام داده‌اند مورد توبیخ دستگاه امنیت و رئیس آن قرار می‌گیرند:

«درباره شیخ محمود تولایی برابر اظهار نامبرده بالا آقای محمود صالحی نماینده انجمن مباحثه و ارشاد بهائیان به دین اسلام از طریق آن ساواک احضار و توضیحاتی در مورد انجمن مذکور از وی خواسته شده و با آنکه مشارالیه صراحتاً اعتراف نموده که کلیه سوابق امر توسط گردانندگان انجمن در مرکز در اختیار ساواک قرار گرفته معهذا مرتباً به عناوین مختلف اظهار و مورد بازرسی قرار گرفته است. خواهشمند است دستور فرمایید چگونگی و علت احضار نماینده انجمن فوق‌الذکر را اعلام دارد.

مدیرکل اداره سوم – مقدم»

رک: جریان شناسی انجمن حجتیه، ابوالفضل صدقی، سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی

[۲]- کوزیچکین در سفر به بریتانیا، تمامی اطلاعات خود درباره حزب توده در ایران را به طرف انگلیسی داد و مدتی بعد همین اطلاعات مبنای برخورد با سران حزب توده در ایران شد. او سال ۱۳۶۱ به بریتانیا گریخت و در اواخر همین سال بود که تشکیلات حزب توده در ایران متلاشی شد و سران حزب توده پس از بازداشت در چندین مصاحبه تلویزیونی به خیانت و جاسوسی به نفع شوروی اعتراف کردند.

:::

۳ دیدگاه

  1. [...] نهایی را به خوانندگان واگذار کرد. بخش دوم هم به کارنامه مهندس جواد مادرشاهی و میرسلیم اختصاص داشت. اینک؛ بخش سوم این سلسله گزارش ها [...]

  2. محمدرضافخر :

    بنام خداوباسلام واحترام ؛درموردحجتیه بی انصافی نکنیم منحرف معرفی کردن حجتیه حرکت غلطی بودجریانهای چپ برای تضعیف اسلام فقاهتی به کاربردند ومتاسفانه خیلی هاهم این باورغلط راپذیرفتند.انجمن نه منافق است نه فراماسون نه منحرف نه ضدانقلاب نه فتنه گرونه باورمندبه جدایی دین ازحکومت بلکه جریانی شیعی ومعتقدبه حکومت اسلامی وولایت ومرجعیت البته ممکن است افرادی کج فهم وبی منطق هم درانجمن باشندکه نبایدبه حساب همه بگذاریم .بهترین تعبیررا حضرت آقا درمصاحبه شان باروزنامه ی اطلاعات دربهمن سال۶۰درموردانجمن حجتیه فرموده اند .باتشکروارزوی موفقیت

  3. ناشناس :

    افرادی که خود را بر وقف میدانستند امروزه یک منافق شده اند همه یکسان نیستند ولی هستند افرادی که به بیراهه رفتند و اسم اسلام وولایت فقیه را میخواهند خدشه دار کنند کاش از تعاملات اجتماعی بعضی از این افراد خبر تهیه میکردید تا راه مبارزه با استکبار ومنافقین ولایت ورهبر معظم آشکارتر میگردید سلام بر رهبر آزاده در ضمن عکس محمد جواد مادرشاهی را اشتباه گذاشتید

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

27 - = 23