۰۷:۳۲ - ۱۳۹۲/۰۵/۲۹ درباره ساده نگری روشنفکران در مواجهه با غرب

کودتای ۲۸ مرداد و جاذبه و دافعه امریکا

جاذبه غرب و بخصوص امریکا هنوز هم برای روشنفکران و برخی اصلاحطلبان ایرانی تمام نشده است. حتی در روز کودتا هم وقتی می خواهند از جنایات امریکا و انگلیس بنویسند، با آب رودخانه تایمز وضو می گیرند و به نیت بهبود روابط فی مابین، قلم می چرخانند. ساده نگری در مواجهه با غرب معضل اصلی اینهاست: "غرب خوبست، اما گاهی اشتباهات کوچکی می کند."

28 MORDAD 4مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) – رضا نساجی: یادداشت «از ۲۸مرداد تا ۲۸مرداد» در روزنامه شرق را بخوانید. این یادداشت نشان می دهد که جاذبه غرب و بخصوص امریکا هنوز هم برای روشنفکران و برخی اصلاحطلبان ایرانی تمام نشده است. حتی در روز کودتا هم وقتی می خواهند از جنایات امریکا و انگلیس بنویسند، با آب رودخانه تایمز وضو می گیرند و به نیت بهبود روابط فی مابین، قلم می گردانند.

ساده نگری در مواجهه با غرب معضل اصلی اینهاست: “غرب خوبست، اما گاهی اشتباهات کوچکی می کند.”و نمی پرسند که چرا در طول تاریخ معاصر آنچه نصیب ما شده، همین اشتباهات بوده و فی المثل چرا ما هنوز شمه از خوبی های امریکایی ها را ندیده ایم؟ چرا هرچه خوبی است از ماست؟ چرا ما باید نفتمان را (که توسیط کمپانی های انگلیسی و امریکایی استخراج می شد) ارزان به آنها می فروختیم و بلافاصله تسلیحات گرانقیمت از خودشان می خریدیم؟ و چرا همان تسلیحات را هم باید به نفع امریکا در «ویتنام» و به نفع انگلیس در «ظفار» مصرف می کردیم؟ چرا ما باید ژاندارم منطق(به تعبیر امروزی و مدل عربی آن: «سگ امریکا») می بودیم؟

نویسنده که لابد یادش رفته امریکایی ها به مستشاران و کارمندان خود در ایران «حق توحش» (درصد اضافه حقوق به خاطر کار در محیط عقب مانده و در مواجهه با مردمان نامتمدن) پرداخت می کردند، نوشته:

«نگاهی به کارکرد آمریکا و انگلیس در قضیه ملی‌شدن صنعت‌نفت ایران نشان می‌دهد آنان منافع کوتاه‌مدت خود را بر منافع استراتژیک خود در ایران و خاورمیانه ترجیح دادند. سلطه ۲۵ساله کنسرسیوم چندملیتی هفت‌خواهران نفتی متشکل از پنج‌شرکت نفتی آمریکایی و دو شرکت نفتی انگلیس و فرانسه بر نفت ایران منجر به دخالت‌های گسترده سیاسی اینان در ایران پهلوی دوم شد که یکی از عوامل مهم در شکل‌گیری انقلاب بزرگ ملت ایران بود. واقعیت این است آمریکا و انگلیس در قضیه نفت ایران، به بازی برد- برد درقبال ایران توجه نکردند و فقط به برد خودشان فکر می‌کردند و نتیجه آن شد که با دخالت در کودتای ۲۸مرداد ۱۳۳۲، باد کاشتند و در بهمن ۱۳۵۷، توفان درو کردند.»

اشتباه مرحوم مصدق این بود که تصور کرد وقتی با دو قدرت آن زمان(شوروی و انگلیس) با سیاست موازنه منفی مواجه شده، می تواند روی کمک قدرت نوظهور امریکا حساب کند. مصدق که از تقسیم قدرت جدید جهانی بعد از جنگ جهانی دوم و اتحاد دول غربی در مقابل بلوک شرق در دوران جنگ سرد اطلاعی نداشت، به خیالش امریکایی ها را مردمانی خوب می پنداشت و امیدوار به میانجیگیری دولت آنها بود که البته وقتی به اشتبه خود پی برد که دیر شده بود. اما هنوز بعد از شصت سال کسانی هستند که این اشتباه را نفهمیده اند و دل به مذاکره برابر و رابطه دوستانه برد-برد دارند:

«باید از گذشته آموخت. کشورها بیش از گذشته باید به‌دنبال تعاملات برد ـ برد باشند. حتی اگر این کشور ایالات‌متحده‌آمریکا باشد. در جهان امروز، این کشور به‌سبب نوع دیپلماسی و حضور در اقصی‌نقاط جهان، نیازمند توجه بیشتر است. ایران امروز هم به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای، اکنون از ورای یک انتخابات حماسی، از دولتی مقتدر و منسجم و حمایت‌های مردمی قابل‌توجه از این دولت سود می‌برد. در ۲۸مرداد سال ۹۲، ۶۰سال پس از کودتای ۲۸مرداد، فرصت عینیت‌بخشیدن به این ارتباط برد ـ برد، فراهم شده است.»

حال باید پرسید که ۲۸ مرداد امسال با ۲۸ مرداد ۶۰ سال قبل – یا حتی سال قبل – چه فرقی دارد که نویسنده تصور می کند «فرصت عینیت‌بخشیدن به این ارتباط برد ـ برد، فراهم شده است»؟ غیر از اینست که سال به سال تحریم ها بیشتر می شود، آنهم بی توجه به تحولات ایران؟ مگر غیر از این است که چند هفته پیش و چند هفته پس از انتخاب حسن روحانی، ما را مورد شدیدترین تحریم ها از زمان پیرورزی انقلاب قرار دادند؟

متاسفانه این طرز تفکر ساده انگارانه نسبت به امریکا در رهبران جبهه ملی هم وجود داشت و چه در دوران نهضت نفت و چه در دوران حضور در دولت موقت امیدوار با حفظ روابط دوستانه با امریکا بودند. چنانچه دکتر سنجابی رهبر سابق جبهه ملی معتقد بود که کودتای ۲۸ مرداد ربطی به امریکا نداشته است:

«بنده در این باره با مطالعات و تجربیاتی که در داخل کشور خودمان دارم با تصدیق به اینکه آمریکا در این امر نقش مهمی داشت معتقدم که نه منشاء کودتا از آمریکا بود و نه هم قدرت آمریکا آن را انجام داد. منشاء این کودتا از انگلیس‌ها شروع شد و شخص کرمیت روزولت را هم که به عنوان نماینده سیا به ایران آمد منتخب دستگاه جاسوسی خود انگلیس‌ها بود… سازمانی که برای تهیه و تدارک این عمل ترتیب داده شد و در ایران یواش یواش توسعه پیدا کرد عوامل آن از لحاظ ارتباط بیشتر مرتبط به انگلیس‌ها بودند تا به آمریکایی‌ها. یکی از این تدارکات و مقدمات تحصن زاهدی در مجلس بود. دیگر نقشی بود که کاشانی و بهبهانی در این موضوع داشتند… عناصری که پیرامون او بودند بیشتر متهم به ارتباط با سیاست‌های انگلیس بودند و متأسفانه برای بقایی هم این اتهام وجود داشت و همچنین برای حائر‌ی‌زاده و فرامرزی و نمایندگان مخالف سرشناس مجلس… عمل کرمیت روزولت که به ایران آمد و با شاه ملاقات کرد این بود که شاه را مطمئن سازد که آمریکایی‌ها هم با نقشه انگلیس‌ها موافق هستند… و با همدستی عوامل درباری و ارتشی و با کوتاهی و مسامحه و غفلتی که در دستگاه حکومت مصدق بود توانستند به مراد خودشان برسند.» (خاطرات سیاسی دکتر کریم سنجابی، طرح تاریخ شفاهی هاروارد، انتشارات صدای معاصر: ص۱۶۳-۱۶۲)

و همو درباره نگاه مصدق به امریکا می گوید:

«از طرف دیگر کوشش دکتر مصدق بر این بود که آمریکا را متوجه کند که او بدخواه و دشمن انگلستان نیست و خواستار این هم نیست که آمریکا از ایران علیه انگلیس‌ها حمایت و طرفداری کند، بلکه می‌خواست حقانیت ایران را به آمریکایی‌ها نشان بدهد و بر آنها ثابت بکند که هم به نفع انگلستان و هم به نفع آمریکا و هم به سود جهان که ملت ایران به حق قانونی خودش بایستد و بسیار علاقمند بود که با آمریکا روابط صمیمی و دوستانه داشته باشد. مخصوصاً در دورة حکومت دموکرات‌ها که او فوق‌العاده این امیدواری را داشت و از ترومن و از آچسون و مک‌گی به عنوان دوست یاد می‌کرد…» (همان: ص۲۱۳)

اما مرحوم مصدق خود در کتاب خاطراتش درباره توطئه امریکا و همکاری آنان با انگلیس می گوید:

«ایدن و آچسن دو وزیر خارجه انگلیس و آمریکا ساکت ننشستند و از کنفرانس اتلانتیک شمالی که سه ماه بعد در لیسبون تشکیل گردید و هر دو در آن عضویت داشتند استفاده نمودند و روز ۲۰ فوریه ۱۹۵۱ مذاکرات خود را در خصوص نفت ایران از سر گرفتند و قدر مسلم این است که دولت انگلیس پیشنهاد کرده بود دولت آمریکا در کار استخراج نفت ایران شرکت کند و شخص دیگری جانشین من بشود تا بتواند قانون امتیاز نفت را از مجلس بگذراند. پس از این کنفرانس عمال ایرانی و فداکار انگلیس در ایران شروع بکار کردند و هر کدام بنحوی نقشه‌ی سقوط دولت من را طرح مینمودند و با هندرسن سفیر آمریکا و یکی از عمال بسیار مؤثر سیاست انگلیس در ایران مذاکره مینمودند و سفیر مرا تحت نظر قرار میداد و مینگریست تا چنانچه کوچکترین تماسی با مأمورین دولت شوروی پیدا کنم آن را بدولت خود گزارش دهد…» (خاطرات و تألمات دکتر مصدق، به کوشش ایرج افشار، انتشارات علمی: ص۱۸۴)

و نیز با اشاره به گزارش نشریه فرانسوی درباره عوامل پشت پرده کودتا می گوید:

«مدرک دیگر من روزنامة «فیگارو» فرانسوی است که در شمارة ۲۰ سپتامبر ۱۹۵۵ (۲۸ شهریور ۱۳۳۴) راجع بکودتای مرداد مطالبی درج کرده و جریان واقعه و مسببین آن را معرفی کرده است که ترجمة آن عیناً در این جا نقل می‌شود. «در آن ایام که ژان‌ فوستردالس وزیر خارجة آمریکا مصدق را گرم در سیاست کرده بود آلن دالس رئیس انیلیژان سرویس مرکزی آمریکا زمینة سقوط آن پیرمرد لجباز را فراهم می‌کرد و مصدق نیز همان الفاظ و عباراتی که همیشه بکار میبرد تکرار مینمود. در ۱۱ اوت ۱۹۵۳ (۲۰ مرداد ۱۳۳۲) آلن دالس جلسه‌ی محرمانه در یکی از پایگاه‌های آلپ سوئیس با شرکت دو شخص عالی مقام تشکیل داد: یکی لوی‌هندرسن سفیر کبیر آمریکا در ایران که بنا بمصلحت چندی از ایران غیبت کرده بود و دیگری شاهزاده خانم اشرف خواهر دوقلوی شاه…» (همان: ص۱۹۴)

و می افزاید: «هندرسن سفیر آمریکا هم که برای ترسیم نقشه‌های گوناگون و سقوط دولت من بخارج رفته بود ۲۶ مرداد بطهران مراجعت نمود و عصر روز ۲۷ از این نظر که برساند داخل در توطئه نیست از من دیدن نمود و ضمن مذاکرات گفت روز قبل که وارد طهران شدم حین عبور بمجسمة شاه فقید برخوردم و دیدم که بآن توهین شده است و من با این تشدید کار مخالفم، که هر چه او گفت من گوش کردم و از اظهار هرگونه سخنی که موجب اختلاف دربار با من بشود خودداری نمودم…» (همان: ص۱۹۵)

و معتقد است انگلیسی ها، امریکا را هم علیه او تحریک کرده اند:

«تردید نیست که دولت انگلیس مایل نبود غیر از شرکت نفت انگلیس و ایران شرکتهای دیگری در نفت ایران دخالت کنند و بهمین جهت هم تا دولت آمریکا در کار نفت دخالت مینمود پیشنهاد صریحی بدولت ایران نداد و بعد معلوم نیست چه پیش آمد که دولت آمریکا که خود در دو قرن پیش بدرد ما گرفتار بود آزادی ملتی مثل ملت ایران را فدای چهل سهم از صدسهم کنسرسیوم نمود.» (همان: ص۲۶۹)

نوشته خاطرات انتونی ایدن وزیر خارجه انگلیس موید این مطلب است:

«عقیده دولت آمریکا این بود اگر به او (مصدق) کمک نکنند وضعیت ایران متزلزل خواهد شد، من مخالف این نظریه بودم و می‌گفتم غیر از دولت مصدق و کمونیسم شق ثالثی هم هست و چنانچه دولت دیگری روی کار بیاید ما می‌توانیم قراردادهایی با آن منعقد کنیم که موجب ارضای ما بشود. ایرانیان همیشه خوب بوده‌‌اند و باز هم باید همانطور خوب بشوند‍.» (خاطرات انتونی ایدن وزیر خارجه انگلیس در دوران نهضت ملی شدن صنعت نفت، صفحات ۴-۲۲۳)

دکتر منوجهر آشتیانی در باره نگاه رهبران نهضت نفت به امریکا می گوید:

«در داخل جبهه ملی و در محافل خصوصی رهبرانی مثل آقای کاشانی، زیرک زاده، حسیبی، پاشاخان صالح – که مترجم سفارت امریکا بود، اما ایرانی و ملی- که من بعضا حضور داشتم یا پدرم برایم تعریف می کرد، گرایش ضدامریکایی چندانی دیده نمی شد. برعکس، گرایش «پروآمریکایی» و طرفدار امریکا هم وجود داشت. چه از مصدق و چه از طرف بقایی و مکی؛ مخصوصا وقتی که همراه دکتر مصدق به دیوان لاهه رفت و در برگشت در دفتر حزب نیروی سوم مقابل ساختمان وزارت فرهنگ سابق، سخنرانی کرد. عملا شروع کرد به دفاع از امریکا و گفت آمریکا دوست ماست. یادم هست در جلسه ای در منزل پاشاخان صالح – که به اقتضای مترجمی در سفارت، خیلی هم به امریکایی ها نزدیک بود و حتی بعد از کودتا هم در این شغل باقی ماند- ایشان می گفت که هرچه من و چند نفر دیگر به مصدق می گوییم که آمریکا دشمن ماست، ایشان می گوید که نه! آمریکایی ها ملت بسیار خوب، ساده و آرامی هستند و به هیچ وجه دشمن ما نیستند! مرحوم مصدق به هیچ وجه تصور نمی کرد امریکا هم مثل انگلستان با او دشمنی کند. کلا در هیچ یک از صحبت های خصوصی و نطق های عمومی ایشان، نمی بینید که موضع ضدامپریالیستی به طور عام و ضد امریکایی به طور خاص، اتخاذ کرده باشد. نهایتِ برداشت ایشان از مواضع امریکایی ها این بود که اینها ملت ساده ای هستند که دارند گول انگلیسی ها را می خورند. و عجیب این بود دکتر صدیقی و دیگران هم نمی گفتند که امریکا همپیمان انگلیس است و در نهایت با او همراهی خواهد کرد و همه جا نظر او را تأیید می کردند.» (گفت‎وگو با پروفسور منوچهر آشتیانی درباره دکتر فاطمی و نهضت ملی شدن صنعت نفت: فاطمی خطر آمریکا را درک کرد، هفته نامه پنجره، شماره ۱۴۸، مرداد ۱۳۹۱)

او البته به نگاه متفاوت دکتر حسین فاطمی اشاره می کند:

«شخصا معتقدم تنها فردی که عمیقا با انگلستان دشمن بود و تلویحا – اگر نگوییم تصریحا – خطر امریکا را به عنوان دشمن اصلی هم گوشزد می کرد، فاطمی بود. من یک بار بیشتر ایشان را از نزدیک ندیدم، اما مکررا از اشخاص مختلف می شنیدم که می گویند فاطمی به دکتر مصدق تأکید می کند که آقای دکتر، دشمن امروز ما، امریکاست و نه انگلیس.» (همانجا)

با این حال گویا این نگاه غلط همچنان بر روشنفکران ما حاکم است. گویا مصدقی ها از خواب های ۶۰ سال پیش مرحوم مصدق بیدار نشده اند. مصدق آنها هنوز در روزهای قبل از کودتا به سر می برد، وگرنه خاطرات مصدق گویای آگاهی او به توطئه امریکایی ها علیه ملت ایران در سالهای پایانی عمر است. تفکر مصدقی ها از مصدق ۶۰ سال قبل هم قدیمی تر است.

:::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

- 5 = 1