۰۹:۱۶ - ۱۳۹۲/۰۶/۲۰ سیری در زندگانی مرحوم آیت الله طاهری خرم آبادی؛

آیت الله طاهری خرم آبادی در حدیث دیگران

در اوایل‌ سال‌ 1342 به‌ منظور تبلیغ‌ و در آستانه‌ ماه‌ محرم‌، تصمیم‌ به‌ عزیمت‌ به‌ کاشان‌ گرفت‌ و آن‌ را با امام‌(س) در میان‌ گذاشت‌. امام‌(س) موافقت‌ فرمودند و پیامهایی‌ برای‌ علمای‌ کاشان‌ با موضوعیت‌ جریانهای‌ پیش‌ آمده‌ و ضرورت‌ مبارزه‌ با رژیم‌ شاه‌، دادند. وی‌ ضمن‌ رساندن‌ این‌ پیام، سخنرانیهای‌ مهم‌ و افشاگرانه‌ای‌ را در ایام‌ ماه‌ محرم‌ انجام‌ داد که‌ شور عجیبی‌ در مردم‌ کاشان‌ ایجاد کرد و ساواک‌ و عوامل‌ رژیم‌ پهلوی‌ را هراسناک‌ ساخت‌. همچنین‌ سخنرانی‌ وی‌ پس‌ از حادثه‌ پانزدهم‌ خرداد در حرم‌ مطهر حضرت‌ معصومه‌(ع‌) در حمایت‌ از امام‌(س) و محکوم‌ کردن‌ جنایات‌...

taheri khoram abadiمبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام): سید حسن‌ طاهری‌ خرم‌آبادی‌ در روز اول‌ خرداد ماه‌ ۱۳۱۷ هجری‌ شمسی‌ در خرم‌آباد به‌ دنیا آمد. پدرش‌ مرحوم‌ حاج‌ سید حیدر طاهری‌ خرم‌آبادی‌ از شاگردان‌ برجستۀ مرحوم‌ آیت‌الله‌ حاج‌ شیخ‌ عبدالکریم‌ حائری‌ یزدی‌ و از دوستان‌ نزدیک‌ حضرت‌ امام‌(س) و آیت‌الله‌ گلپایگانی‌(ره‌) بود و از محبوبیت‌ فراوان‌ بین‌ مردم‌ و علمای‌ شهر برخوردار بود. سید حسن‌ طاهری‌ خرم‌ آبادی‌ که‌ شیفتگی‌ زائدالوصفی‌ به‌ پدر داشت‌، در سن‌ ۹ سالگی‌ مجبور به‌ بردوش‌ کشیدن‌ داغ‌ هجرت‌ پدر شد و این‌ یتیمی‌ زودهنگام‌ در پرورش‌ و استواری‌ آیندۀ‌ او تأثیر بسزایی‌ داشت‌. سید حسن‌ طاهری‌ خرم‌آبادی‌ تحصیلات‌ خود را در یکی‌ از دبستانهای‌ خرم‌ آباد آغاز کرد. وی‌ در همان‌ دورۀ‌ دبستان‌، با دیگر شاگردان‌ مدرسه‌ به‌ مناظره‌ در باره‌ مسائلی‌ چون‌ علم‌ و ثروت‌ می‌پرداخت‌ . با پایان‌ یافتن‌ دوره‌ ابتدایی‌، به‌ مدرسه‌ علمیه‌ کمالیه‌ رفت‌ و طی‌ دو سال‌ جامع‌ المقدمات‌ و سیوطی‌ را فرا گرفت‌. سپس‌ به‌ همراه‌ مادر خود، به‌ قم‌ عزیمت‌ کرد تا تحصیلات‌ حوزوی‌ خود را در آن‌ دیار عالم‌ پرور ادامه‌ دهد.

همراهی آیت الله طاهری خرم آبادی با امام خمینی

در نخستین‌ روز سکونت‌ در قم‌، به‌ حرم‌ مطهر حضرت‌ معصومه‌(س‌) آمد و در کنار صحن‌ بزرگ‌، مشغول‌ وضو گرفتن‌ شد که‌ ناگاه‌ چهره‌ای‌ ملکوتی‌، او را به‌ خود جلب‌ نمود که‌ در حال‌ بازگشت‌ از حرم‌ بود. بی‌ اختیار از یکی‌ از طلاب‌ پرسید: این‌ آقا کیست‌؟ و او پاسخ‌ داد: حاج‌ آقا روح‌ الله‌ خمینی‌! بدین‌ ترتیب‌ از همان‌ آغاز ورود به‌ قم‌، شیفته‌ امام‌(س) شد و بعدها، به‌ سبب‌ رفاقت‌ نزدیک‌ امام‌(س) با پدرش‌، مورد تفقد و عنایت‌ ویژه‌ ایشان‌ قرار گرفت‌.

در همان‌ سال‌ اول‌ ورود به‌ قم‌، مغنی‌، حاشیه‌ ملاعبدالله‌ و مقداری‌ از سیوطی‌  را که‌ باقی‌ مانده‌ بود فرا گرفت‌. در سال‌ بعد معالم‌ الاصول‌ و شرح‌ شمسیه‌ و در دو سال‌ بعد از آن‌، لمعه‌، قوانین‌ و مطول‌ را آموخت‌ و در سال‌ پنجم‌ رسائل‌ و مکاسب‌ شیخ‌ انصاری‌ را آغاز کرد. ظرف‌ سه‌ سال‌ آن‌ کتابها را به‌ همراه‌ جلد اول‌ کفایه‌ به‌ پایان‌ برد و  جلد دوم‌ کفایه‌ را    همزمان‌ با رفتن‌ به‌ درس‌ خارج‌ امام‌(س) شروع‌ نمود. مقداری‌ از درس‌ خارج‌ قضا را در محضر آیت الله‌ العظمی‌ بروجردی‌ فرا گرفت‌ که‌ به‌ دلیل‌ فوت‌ ایشان‌، از ادامۀ‌ آن‌ باز ماند. همزمان‌ در درس‌ بیع‌ حضرت امام‌ شرکت‌ می کرد و پس‌ از تبعید امام‌ نیز به‌ درس‌ مرحوم‌ آیت ‌الله‌ داماد و آیت‌الله‌ حاج‌ آقا مرتضی‌ حائری‌ یزدی‌ رفت‌.

طاهری‌ خرم‌ آبادی‌ در دورۀ‌ تحصیل‌ خود از محضر استادان‌ و عالمان‌ برجسته‌ای‌ کسب‌ فیض‌ نمود که‌ حوزه‌های‌ علمیه‌ خاطرۀ‌ مبارزات‌ و مجاهدتهای‌ آنان‌ را هرگز از خاطر نمی‌زداید. وی‌ با ورود به‌ قم‌، حاشیه‌ ملاعبدالله‌ را نزد آقای‌ هاشمی‌ رفسنجانی‌ فرا گرفت‌. برای‌ تحصیل‌ معالم‌ الاصول‌ و مطول‌ به‌ نزد آقای‌ شب‌ زنده‌دار رفت‌ و لمعه‌ را نزد مرحوم‌ حاج‌ آقا حسین‌ جزایری‌ از فضلای‌ خرم‌آباد، آقایان‌ باقری‌ کنی‌ و ستوده‌ خواند و رسائل‌ شیخ‌ انصاری‌ را نزد آقایان‌ مکارم‌ شیرازی‌، شب‌زنده‌دار، مشکینی‌ و سبحانی‌ فرا گرفت‌ و برای‌ آموختن‌ مکاسب‌ محرمه‌ با آقای‌ حاج‌ سید علی‌ محقق‌ داماد به‌ مباحثه‌ پرداخت‌ کتاب‌ بیع‌ را نیز نزد آیت ‌الله‌ خزعلی‌ فرا گرفت‌. کفایة‌الاصول‌ را نیز در محضر مرحوم‌ شیخ‌ عبدالجواد اصفهانی‌ (جبل‌ عاملی‌) و مرحوم‌ سلطانی‌ (طباطبایی‌) آموخت‌. برای‌ تحصیل‌ درس‌ خارج‌، به‌ درس‌ مرحوم‌ آیت ‌الله‌ بروجردی‌ و مرحوم‌ امام‌ خمینی‌ رفت‌. طاهری‌ خرم‌ آبادی‌، پس‌ از تبعید امام‌، در درس‌ آقایان‌ گلپایگانی‌، شیخ‌ مرتضی‌ حائری‌ و داماد شرکت‌ نمود و از محضر مرحوم‌ حاج‌ آقا حسن‌ فرید اراکی‌ بهره‌های‌ فراوان‌ برد».
در بخش‌ فلسفه‌ نیز، ایشان‌ منظومه‌ ملاهادی‌ سبزواری‌ را نزد مرحوم‌ آیت ‌الله‌ حاج‌ آقا مصطفی‌ خمینی‌ و آیت ‌الله‌ امینی‌ آموخت‌. اشارات‌ و الهیات‌ شفا را نزد آیة‌الله‌ جوادی‌ آملی‌ و مقداری‌ از اسفار را نزد مرحوم‌ علامه‌ طباطبایی‌ فرا گرفت‌. بخشی‌ از اسفار را نیز در محضر آیت ‌الله‌ شهید مطهری‌ خواند.

فعالیتهای‌ علمی‌ و فرهنگی‌
آیت الله‌ طاهری‌ خرم‌ آبادی‌، در سالهای‌ متمادی‌ حضور در حوزه‌ علمیه‌ قم‌، خدمات‌ علمی‌ و فرهنگی‌ شایانی‌ را به‌ این‌ حوزۀ‌ سترگ‌ تقدیم‌ داشته‌ است‌. در بخش‌ تدریس‌، ایشان‌ بسیاری‌ از کتب‌ دوره‌ سطح‌ را به‌ نوآموزان‌ حوزه‌ درس‌ داده‌ است‌ و هم‌ اکنون‌ نیز به‌ تدریس‌ درس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ مشغول‌ است‌ و طلاب‌ و فضلای‌ بسیاری‌ را به‌ جامعۀ‌ علمی‌ و فقهی‌ کشور ارزانی‌ داشته‌ است‌.

در کنار تدریس‌، از سالهای‌ پیش‌ از انقلاب‌ تاکنون‌، در نشریات‌ گوناگونی‌، مقاله‌های‌ جامع‌ علمی‌ و سیاسی‌ خود را به‌ چاپ‌ رسانده‌ است‌ که‌ برخی‌ از آنها به‌ صورت‌ کتاب‌ منتشر شده‌ است‌. برخی‌ از کتابهایی‌ که‌ ایشان‌ تاکنون‌ به‌ رشته‌ تحریر درآورده‌، بدین‌ شرح‌ است‌: رسالة‌ فی‌ صله‌ الرحم‌ و قطعیتها؛ رسالة‌ فی‌ مقدار المهر؛ مسألة‌ ولایة‌ الفقیه‌ فی‌ کلام‌ الشیخ‌ الانصاری‌؛ اسلام‌ و مسائل‌ اجتماعی‌؛ ولایت‌ فقیه‌ و حاکمیت‌ ملت‌؛ جهاد در قرآن‌؛ رساله‌ای‌ در عموم‌ حجیت‌ بینه‌. برخی‌ از کتب‌ ایشان‌ در دست‌ چاپ‌ است‌ که‌ از آنها می‌توان‌ به‌ کتابی‌ در ردّ شبهات‌ وهابیة‌ و کتابهایی‌ چون‌ منابع‌ مالی‌ اسلام‌ در حکومت‌ اسلامی‌ و کتاب‌ الخمس‌ و ذبایح‌ اهل‌ کتاب‌ و کتاب‌ ولایة‌ الفقیه اشاره‌ کرد.

فعالیت‌های‌ سیاسی‌
زندگی‌ عالمان‌ مجاهد در عصر ما، همواره‌ با مبارزه‌ با رژیم‌ منحط‌ پهلوی‌ همراه‌ بوده‌ است‌. آیت ‌الله‌ طاهری‌ خرم‌ آبادی‌ نیز، چون‌ دیگر عالمان‌ عصر خویش‌ و مانند پیر و مراد و مقتدای‌ خویش‌، حضرت‌ امام‌ خمینی‌(س) حکومت‌ ننگین‌ پهلوی‌ و سکوت‌ در مقابل‌ ستم های‌ آن‌ را برنمی‌تابید و روز و شب‌ را به‌ مبارزه‌ با آن‌ می‌گذراند. سخنرانیها، نامه‌ها و اعلامیه‌ها، به‌ زندان‌ رفتنها و شکنجه‌ شدنهای‌ وی‌ نقش‌ مهمی‌ را در پیشبرد انقلاب‌ و پیروزی‌ آن‌ ایفا می‌کرد که‌ ذکر نمونه‌ها و شرح‌ آن‌، در این‌ مختصر نمی‌گنجد.

در سال‌ ۱۳۴۱، شاه‌ و عوامل‌ آن‌، لوایح‌ ششگانه‌ای‌ را با ظاهر اصلاحات‌ و ایجاد رفاه‌ برای‌ مردم‌ تدوین‌ کردند و می‌خواستند آن‌ را به‌ رفراندوم‌ بگذارند. امام‌(س) که‌ به‌ خوبی‌ از حیله‌ها و عوامفریبی‌های‌ شاه‌ اطلاع‌ داشت‌، مخالفت‌ خود را با لوایح‌ اعلام‌ نمود و به‌ آیت ‌الله‌ طاهری‌ خرم‌ آبادی‌ نیز دستور داد که‌ به‌ خرم‌ آباد برود و مسائل‌ مطرح‌ شده‌ را با علما و مردم‌ آن‌ دیار در میان‌ بگذارد. تلاش‌آیت ‌الله‌ طاهری‌ خرم‌ آبادی‌ در آن‌ روزگار برای‌ رساندن‌ پیام‌ امام‌(س) و گرد هم‌ آوردن‌ علمای‌ خرم‌ آباد و تصمیم‌گیری‌ برای‌ مسائل‌ پیش‌ آمده‌، نقطۀ‌ عطفی‌ در مبارزات‌ ایشان‌ می‌باشد. همچنین‌ ایشان‌ پس‌ از مدتی‌ به‌ قم‌ رفت‌ و گزارش‌ مذاکرات‌ علما و جریانهای‌ پیش‌ آمده‌ در شهر را به‌ اطلاع‌ امام‌(س) رساند.

وی‌ در اوایل‌ سال‌ ۱۳۴۲ به‌ منظور تبلیغ‌ و در آستانه‌ ماه‌ محرم‌، تصمیم‌ به‌ عزیمت‌ به‌ کاشان‌ گرفت‌ و آن‌ را با امام‌(س) در میان‌ گذاشت‌. امام‌(س) موافقت‌ فرمودند و پیامهایی‌ برای‌ علمای‌ کاشان‌ با موضوعیت‌ جریانهای‌ پیش‌ آمده‌ و ضرورت‌ مبارزه‌ با رژیم‌ شاه‌، دادند. وی‌ ضمن‌ رساندن‌ این‌ پیام، سخنرانیهای‌ مهم‌ و افشاگرانه‌ای‌ را در ایام‌ ماه‌ محرم‌ انجام‌ داد که‌ شور عجیبی‌ در مردم‌ کاشان‌ ایجاد کرد و ساواک‌ و عوامل‌ رژیم‌ پهلوی‌ را هراسناک‌ ساخت‌. همچنین‌ سخنرانی‌ وی‌ پس‌ از حادثه‌ پانزدهم‌ خرداد در حرم‌ مطهر حضرت‌ معصومه‌(ع‌) در حمایت‌ از امام‌(س) و محکوم‌ کردن‌ جنایات‌ رژیم‌، در کارنامه‌ مبارزاتی‌ او می‌درخشد.

در طول‌ سالهای‌ مبارزه‌، آیت ‌الله‌ طاهری‌ خرم‌ آبادی‌، بارها و بارها مورد تعقیب‌ ساواک‌ قرار گرفت‌ و بارها تبعید یا زندانی‌ شد. اما بینش‌ صحیح‌ وی‌ از انقلاب‌ و همچنین‌ اطاعت‌ محض‌ از امام‌(س) و علاقۀ‌ وافر به‌ ایشان‌، تبعید و زندان‌ و… را بر ایشان‌ هموار می‌ساخت‌. ایشان‌ هدف‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) از نهضت‌ را اینگونه‌ بیان‌ می‌کند: «از پای‌ درآوردن‌ حکومت‌ سلطنتی‌ در حد ساقط‌ کردن‌ آن‌ و یا ضعیف‌ کردن‌ آن‌، به‌ عنوان‌ هدف‌ میان‌ مدت‌ برای‌ همه‌ روشن‌ بود. اما هدف‌ نهایی‌ نمی‌خواهم‌ بگویم‌ برای‌ همه‌، ولی‌ برای‌ بسیاری‌ از مبارزان‌ نیز مجهول‌ بود. به‌ هر حال‌ تا قبل‌ از مطرح‌ شدن‌ مباحث‌ ولایت‌ فقیه‌ حضرت‌ امام‌، بحثی‌ در مورد نظام‌ جایگزین‌ رژیم‌ شاهنشاهی‌ نشده‌ بود. مباحث‌ امام‌ افق‌ مبارزه‌ را وسیع‌تر کرد و یک‌ هدف‌ مشخص‌ و روشن‌ را برای‌ نهضت‌ ترسیم‌ کرد و آن‌، حکومت‌ اسلامی‌ و مسأله‌ ولایت‌ فقیه‌ بود».

ایشان‌ پس‌ از پیروزی‌ شکوهمند انقلاب‌ اسلامی‌ نیز در مسؤولیتهای‌ گوناگون‌ به‌ ایفای‌ نقش‌ پرداختند و خدمات‌ ارزشمندی‌ را در عرصه‌های‌ گوناگون‌ به‌ انجام‌ رساندند. برخی‌ از فعالیتهای‌ ایشان‌ پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ بدین‌ شرح‌ است:
عضویت‌ در مجلس‌ خبرگان‌ قانون‌ اساسی‌ به‌ نمایندگی‌ از مردم‌ لرستان؛ عضویت‌ در جامعه‌ مدرسین‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌؛ نمایندگی‌ امام‌ در امور حج‌ و زائران‌ بیت‌الله‌ الحرام‌؛ نمایندگی‌ حضرت‌ امام‌ در سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی‌ در سال‌ ۱۳۶۰؛ نمایندگی‌ امام‌ در پاکستان‌؛ عضویت‌ در مجلس‌ خبرگان‌ رهبری‌ و عضویت‌ در هیأت‌ رئیسۀ‌ آن‌؛ امامت‌ جمعه‌ موقت‌ تهران‌ با حکم‌ مقام‌ معظم‌ رهبری‌.

همراهی با امام خمینی

ارادت و همراهی سید حسن‌ طاهری‌ خرم‌آبادی‌  با حضرت امام زبانزد بود وی در مراحل مختلف مبارزه در کنار مراد خود حضور داشت. سالها همراهی و معاونت در فعالیتها با امام راحل برای وی خاطرات زیادی به همراه داشت که به چند خاطره از زبان ایشان در این بخش می پردازیم : سید حسن‌ طاهری‌ خرم‌آبادی‌  در باره‌ ویژگی‌ علمی‌ امام‌(س) می‌فرماید: «بحث‌ ایشان‌، شاگرد پرور بود و فکر را به‌ کار می‌انداخت‌. تنها نقل‌ عبارت‌ دیگران‌ نبود. درس‌ ایشان‌ تفاوت‌ زیادی‌ داشت‌ با کل‌ درسهایی‌ که‌ ما تا آن‌ موقع‌ در حوزه‌ دیده‌ بودیم‌. الآن‌ هم‌ معتقدم‌ که‌ نوشته‌های‌ فقهی‌ و اصولی‌ ایشان‌ قابل‌ طرح‌ و استفاده‌ و درخور دقت‌ است‌. البته‌ نمی‌خواهم‌ بگویم‌ که‌ نظری‌ فوق‌ نظرات‌ ایشان‌ نیست‌. شاگردان‌ ایشان‌ همان‌ موقع‌ به‌ نظرات‌ ایشان‌ اشکال‌ می‌گرفتند و خود ایشان‌ هم‌ مشوّق‌ بود؛ اما نظرات‌ ایشان‌ در همۀ ابعاد به‌ قدری‌ عمیق‌ و دقیق‌ است‌ که‌ همیشه‌ قابل‌ طرح‌ و بحث‌ خواهد بود. از نظر علمی‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ حضرت‌ امام‌ در ابعاد مختلف‌ فقهی‌، اصولی‌، فلسفی‌ و عرفانی‌ در عصر خویش‌ فقیه‌ و اندیشمندی‌ استثنایی‌ بود. حضرت‌ امام‌ از یک‌ نبوغ‌ و استعداد بالایی‌ برخوردار بود. بدون‌ هیچ‌ گونه‌ مبالغه‌ای‌ می‌توانم‌ بگویم‌ بعد از معصومین‌(ع‌) حضرت‌ امام‌ یک‌ انسان‌ استثنایی‌ بود».

از آن سالهای دور

بخاطر دارم که روز بعد از عاشورای سال ۱۳۴۲ ما از کاشان به اتفاق دوستان فرار کردیم. وقتی به قم رسیدیم سوار تاکسی شدم راننده تاکسی گفت: کجا؟ گفتم: خیابان یخچال قاضی. گفت: منزل آقای خمینی می خواهید بروید؟ گفتم بله. گفت: شما را بخدا از ایشان بخواهید ، التماس کنید که ایشان امروز مدرسه فیضیه نیایند گفتم: چرا؟ گفت: به خاطر اینکه تمام ارتشیها را به قم آوردند و ماشینهای ارتش هم در تمام شهر مانور داده اند، بوق می زدند و مسلح بودند و اینها آماده اند که آقای خمینی به مدرسه فیضیه بیایند و اینها بریزند و دوباره بزنند و بکوبند و بالاخره ایشان جانشان در خطر است. با ترس  و دلهره آمدم منزل امام و حدود چهار بعد از ظهر بود دیدم از همه طرف دارند به امام فشار می آورند که ایشان به  مدرسه فیضیه نروند. از تهران ، از قم، از طرف شخصیتهای سیاسی و … چون می گفتند جان امام در خطر است. بخاطر دارم در همان زمان که امام حرکت کرده بود که به مدرسه فیضیه بروند شخصی پولی آورده بود که ظاهرا وجوهات بود که امام به ایشان گفتم بعد از اینکه برگشتم رسید را می نویسم و در حالی که از نظر ما احتمال برگشت برای ما خیلی کم بودو ولی ایشان بطور قاطع گفتند : وقتی برگشتم از مدرسه فیضیه رسیدش را می نویسم. این روحیه و اطمینان و آرامش امام در آن روز برای من درس بزرگی بود. آنروز جمعیت زیادی در خیابانها بودند دسته های سینه زنی فشرده بود که یک مرتبه یک نفر فولکس واگنی آورد و سقف فولکس را برداشته بودند ایشان از تاکسی پیاده شد و در فولکس نشستند و مرحوم شهید مهدی عراقی هم جزءکسانی بود که به عنوان حفاظت از امام توی همان فولکس بود.  بعد ایشان به مدرسه فیضیه آمدند و آن سخنرانی بیست دقیقه ای عجیب و غریب را کرده اند و به سلامت به منزل برگشتند. (پرتوی از خورشید، ص ۲۵۲)

بواسطه پدر عزیز بودم!

در خاطره دیگر بیاد دارم که امام در فاطمیۀ دوم سه روز روضه داشتند من نزد ایشان مى‏ رفتم و از دیدن و نگاه کردن به امام بهره‏مند مى‏شدم و ایشان هم تفقدى مى‏کردند. در یکى از جلسات فاطمیه که مجلس روضه بود، آقاى شیخ جعفر سبحانى هم که ازشاگردان امام و خیلى به ایشان نزدیک بودند، حضور داشت. آقاى سبحانى مرا درمدرسه فیضیه دید و گفت: آقاى خمینى خیلى به شما احترام گذاشت. وقتى دیدم حاج آقا جلوى پاى شما بلند شد خیلى تعجب کردم. شما کیستید و چه نسبتى با ایشان دارید؟ گفتم ایشان سوابقى با پدر ما دارند و لطف دارند. ما در شبهاى نیمه ماه رمضان جشنى به عنوان تولد حضرت امام حسن مجتبى(ع) درخانه مى‏گرفتیم که آقایان طلبه‏ها و علما را هم دعوت مى ‏کردم. با اینکه آن وقت من هنوزسطح (معالم یا لمعه) مى‏خواندم، اما مقید بودم امام را در این جشن دعوت کنم وایشان هم اظهار لطفى مى ‏کردند و مى ‏آمدند. با اینکه گاهى شب بود و منزل هم دور و در کوچه پس کوچه بود. البته آن موقع من متأهل نبودم ولى مادرم حیات داشتند و ایشان متکفّل امور ما بودند. (پابه ‏پاى آفتاب؛ ج ۳، ص ۳۱۵)

گاهی برای بعضی از علمایی که فوت می کردند، جلسات فاتحه ای تشکیل می شد و امام در آن جلسات شرکت می فرمود. در آن جلسات یا شبهای جمعه یا هر روز عصر که ایشان بعد از تدریس به حرم مشرف می شدند و به اندازه چهار پنج دقیقه زیارت می کردند و بر می گشتند.(برداشتهایی از سیره امام، ج۳، ص۲۱)

یکی از خاطرات جالب من از امام این است که شبهای محرم که مجلس روضه در محله های مختلف قم برگزار می شد امام نیز در آن مجالس شرکت می فرمودند. برای اینکه هم مردم را تشویق کنند هم مجالس را گرم نگه دارند. (برداشتهایی از سیره امام، ج۳، ص۳۰).

خواب راحت در میان رعب و وحشت

دو شب پس از جریان فیضیه در قم شایع شد از تهران کماندوهای شاه حرکت کرده اند می خواهند به منزل امام بریزند و امام را بکشند. این شایعه را خود رژیم ساخته بود که در مردم رعب و وحشت ایجاد بکند. آن شب دهها نفر به امام اصرار کردند جایتان را عوض کنید. حتی شنیدم مرحوم آقای قدوسی خانمش را به منزل امام فرستاد و این پیغام را داده بودو مرحوم آقای اشراقی می گفت: امام فرمودند: امشب همه بروید من نمی خواهم به خاطر من شما آسیبی ببینید. فقط من و قرهی ماندیم . من تا صبح به خواب نرفتم. ولی امام بدون هیچ ناراحتی بلافاصله به خواب رفتند و بعد هم موقع نماز شب بیدار شدند و به عبادت پرداختند. (برداشتهایی از سیره امام، ج۳، ص۱۱۸)

ماموریتی از جانب امام

در روزهای آخری که آیت الله بروجردی مریض شدند و در اثر همان بیماری از دنیا رفتند یک روز خدمت امام رفتم . یکی دو نفر از علما هم آنجا نشسته بودند. امام وقتی شنیدند که حال آیت الله بروجردی خوب نیست و شب قبلش قلب ایشان گرفته است، خیلی ناراحت شدند و به من فرمودند: شما می توانید یک زحمتی بکشید بروید منزل آیت الله بروجردی از ایشان یک خبری برای من بیاورید؟! من هم آمدم منزل آیت الله بروجردی البته ایشان در اندرون بودند. من از بیرون منزل ایشان کسب اطلاع کردم و برگشتم خدمت امام عرض کردم که حال ایشان اینطوری است.بعدا که آیت الله بروجردی از دنیا رفتند خود امام فرمودند از ناراحتی تب کرده بودند و حالشان بهم خورده بود. به طوری که دکتر برای ایشان می آورند. (برداشتهایی از سیره امام، ج۵، ص۳۷)

البته بیاد دارم که مرحوم آقای بروجردی در سیزدهم شوال سال چهل فوت کردند. امام روز بیست و پنجم ماه شوال مجلس فاتحه ای گرفتند که این اولین مجلس فاتحه ای هم بود که امام به این مناسبت در آن شرکت می کردند. دیگر بعد آن روز در مجلس فاتحه ای شرکت نکردند. (برداشتهایی از سیره امام، ج۵، ص۱۴۸)

چرا رساله نمی دهید؟

پس از فوت آیت الله بروجردی مکرر به امام اظهار می شد که شما هم خودتان را مطرح کنید. شما هم رساله بدهید مردم می خواهنداز شما تقلید بکنند؛ چرا رساله نمی دهید؟ امام فرمودند: یک قلم قرمز دور من بکشید مرا بگذارید به همان کار های درسی ام برسم. اگر یک روزی مسلمانان نیاز داشتند من حاضرم اما فعلا افراد دیگری هستند مرا بگذارید. و این خصوصیت سبب می شد که علاقه ما و افرادی که از این حالت اطلاع داشتند به ایشان زیاد تر شود. (برداشتهایی از سیره امام، ج۵، ص۱۵۵)

سلامت نفس است که بدرد آقای بروجردی می خورد

بعد از فوت آیت الله بروجردی امام  برای درس به مسجد اعظم تشریف آوردند. چون در مسجد سلماسی که نزدیک منزل ایشان جا نبود. روز اولی که ایشان آمدند به جای درس شروع به نصیحت کردن طلبه ها کردند. یام می آید عکسی بالای قبر آیت الله بروجردی بود که منظره تشیع جنازه ایشان را نشان می داد. در حالی که جنازه روی دست مردم بود و روپوش جنازه را مردم به عنوان تبرک برده بودند و جنازه خالی روی دست مردم بود عکس خود آیت الله بروجردی هم که در حال مطالعه بودند و حالت عجیبی داشت، بالای این عکس بود. امام ضمن نصیحتشان فرمودند: نگاه بکنید آنجا را، این عکس بالا، عکس آقای بروجردی است که در حال مطالعه است در عکس پایین هم جنازه اش روی دست مردم است. یک خورده پایین تر(اشاره به قبر می کردند) آقای بروجردی زیر خاک است. آن چیزی که به درد آقای بروجردی می خورد سلامت نفسی بود که آقای بروجردی داشت و الا این ریاست ها و این سر و صداها وقتی که انسان زیر خاک رفت دیگر به درد انسان نمی خورد. (برداشتهایی از سیره امام، ج۵، ص۱۸۲)

می خواهیم از شما تقلید کنیم

پس از رحلت آیت الله بروجردی روزی با طلبه های علاقمند امام به منزل ایشان رفتیم و از امام درخواست کردیم اجازه بدهید حاشیه عربی عروه شما چاپ شود. برای اینکه عده ای از ما می خواهیم از شما تقلید کنیم. بین ایشان و مرحوم سید عبدالهادی شیرازی که خیلی از زهد و تقوا و اعلمیت ایشان هم نقل می کردند در ذهن بعضی از ما نوعی تردید وجود داشت که می خواستیم بین دو فتوا احتیاط کنیم. البته آقای سید عبدالهادی شیرازی پنج شش ماه بود که بعد از فوت آیت الله بروجردی به رحمت خدا پیوست. امام آن روز خیلی صحبت کردند. از جمله گفتند: من می خواهم به کارهای علمی و درس و بحث مشغول باشم، دنیا اینطور است…. بالاخره امام قبول کردند که حاشیه عروه چاپ شود بعد هم اجازه چاپ کتابهای علمی شان را که تا آن روز اجازه چاپ نداده بودند، دادند. که دو جلد کتاب مکاسب محرمه اولین کتابهایی بود که در آن زمان از ایشان به چاپ رسید. (برداشتهایی از سیره امام، ج۵، ص۱۴۴)

تسلط بر خویشتن

قبل از حادثه فیضیه یک روز صبح اعلامیه های زیادی را دیدم  که ساواک بر علیه امام به در دیوار زده بود. به منزل امام رفتم و به آقای صانعی گفتم که من آمدم و با امام کار دارم آقای صانعی رفت و به امام گفت امام فرمودند بیاید تو من رفتم خدمت ایشان دیدم امام دارند مطالعه می کنند که بیایند درس بگویند این برای من آن موقع به قدری عجیب به نظر می رسید که توی این گیر و دار که اعلامیه هایی از طرف ساواک به در و دیوار زده اند و فحشهای رکیک به امام داده اند، و توی این اعلامیه که ماها را اینقدر ناراحت کرده بودند، و این نسبت های بد و ناروا که به امام داده بودند، ایشان چطور بر اعصابشان مسلط هستند و دارند مطالعه می کنند؟ آن هم کتابی را که جزء متون درس هم نبود ؛ یک کتابی بود که مثلا یکی از علما راجع به این بحث نوشته بود و ایشان داشتند آن را مطالعه می کردند که بیایند آن مطلب را مطرح و بحث و نقد کنند. من تعجب کردم واقعا ایشان چه روحیه عجیبی دارند که در چنین حالاتی بعد از زدن طلاب و مردم و کوبیدن بازار قم که ماها اصلا نمی توانستیم به کتاب نگاه کنیم ، ایشان دارند با کمال آرامش خاطر مطالعه می کنند.(پرتوی از خورشید، ص۸۰)

*داود رضایی چراتی

 

منبع: جماران

:::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

+ 57 = 59