۱۲:۴۸ - ۱۳۹۳/۰۲/۱۴ خاطرات آیت الله ملکوتی از غربت امام خمینی در میان مراجع نجف:

واکنش مراجع و اساتید حوزه نجف بعد از قیام ۱۵ خرداد

در منزل یکی از آقایان بودیم... وقتی مسائل انقلاب به میان آمد، وی با لحن تندی گفت: ما آخوندها چه کار به کار سیاست داریم؟ ما باید به کار خودمان که درس و بحث است بسنده کنیم. در حالی که ایشان پیش از آن در برخی مواقع تندتر از امام شعار می داد. به ایشان عرض کردم: آقا! حاج آقا روح الله به هر حال این مبارزه را آغاز کرده اند، به صلاح حوزه و روحانیت نیست که ایشان را تنها بگذارند؛ باید از معظم له حمایت کرد.

ayat. malakotiمبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام): در سال های اخیر واحد خاطرات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، دفتر قم ۳۰ جلسه خاطرات و ناگفته های آیت الله العظمی ملکوتی از حضرت امام و تاریخ انقلاب را ضبط و ثبت کرده که در آینده نزدیک منتشر خواهد شد. در اینجا به مناسبت رحلت این عالم فاضل چکیده ای از خاطراتشان تقدیم خوانندگان می گردد.

 

درباره زمان و نحوه آشنایی خودتان با حضرت امام را بیان فرمایید.

بنده وقتی که وارد قم شدم، بعداز مدتی در پی استادی بودم تا پیشش فلسفه بخوانم، مرحوم حاج آقا حسین قاضی مرا به امام معرفی کرد. چون درس فلسفه امام محدود بود و هر کسی را راه نمی داد!

تقریباً درس حضرت امام هفت هشت نفری بودند؛ از جمله آقایان: آقای منتظری، آقای مطهری، برادران اخوان مرعشی (هر دو برادر)، سید جلال آشتیانی، آقای سعید اشراقی و بعدها آقای سید عزالدین زنجانی هم به جمع ما اضافه شد.

 

حاج آقا درس فلسفه امام غیر رسمی و تا حدودی مخفی و محدود بود، محل تشکیل کلاسها کجا بود؟

اوایل جای معینی نداشتیم. مدتی در منزل آقای منتظری و آقای مطهری بودیم. بعد همین آقایان در مدرسه فیضیه حجره ای داشتند که در آنجا بهره مند می شدیم و مدتی هم مدرس زیر کتابخانه فیضیه بودیم که امام فرمودند اینجا نمی شود، جای دیگری پیدا کنید. مدتی هم یک مسجد کوچکی در کنار حمام اتابکی گذر خان بود که آنجا درس فلسفه امام می رفتیم.

 

شما درست ۱۰ سال پیش از حضرت امام به نجف عزیمت کردید و هنگام ورود امام به عراق آنجا تشریف داشتید، از خاطرات آن دوران بفرمایید.

بله درست است، من سال ۱۳۳۴ به عراق رفتم. موقع ورود امام به عراق (سال ۱۳۴۴) آنجا بودم. هنگام ورود امام آشیخ نصرالله خلخالی خیلی زحمت کشید. با توجه به ارتباط و منزلت شیخ نصرالله با تمام بیوت مراجع و علما، ایشان همه را بسیج کرد برای استقبال از امام.

شور و شعف عجیبی بین طلاب و حتی مردم عادی نجف به وجود آمد. به گونه ای که بعضی از آقایانی که با تفکر و نهضت امام مخالف بودند، نتوانستند تحمل کنند و نجف را ترک کردند، چون جو طوری شده بود که نمی توانستند به استقبال نیایند.

محل تجمع استقبال کنندگان، منطقه خان نُص (وسط راه کربلا به نجف) بود. مراسم استقبال نجف پر شورتر از کربلا شد. همه اساتید، علما و طلاب آمده بودند؛ شاید به غیر از مراجع تقلید کسی از علما و روحانیون در نجف نمانده بود. وقتی امام به خان نُص رسیدند، طلاب در تأیید امام و نهضت ایشان شعارهای حماسی سر دادند.

حضرت امام در آنجا با همه آقایان دیدار و احوالپرسی کردند. بنده هم وقتی به حضورشان رسیدم، با اینکه ۱۰ سال از آخرین دیدارمان گذشته و آقا این همه سختی و زجر و زندان و تبعید دیده بودند، ولی با اسم مرا خطاب قرار داد و غرق در لطف و محبت کردند. این روز واقعاً یک روز تاریخی برای نجف بود.

 

ویژگی بارز امام خمینی به نظر حضرت عالی چه بود؟

من احساسم این است که همه کارهای امام از نزد خدا هماهنگ می شد و خداوند امور مربوط به ایشان را خود نظارت و هدایت می کرد. به یک نمونه اشاره می کنم.

یادم هست بعد از ورود امام و استقرار در نجف، تعدادی به سرکردگی شخصی به نام سید موسی اصفهانی در اطراف امام جمع شدند و به اصطلاح اداره بیت ایشان را به دست گرفتند. وضعیت این آقایان برای طلاب و فضلای نجف، شناخته شده بود. آنها سابقه خوش و مقبولی نداشتند؛ لکن خودشان را به ظاهر انقلابی جا زده و از فرصت به وجود آمده استفاده کرده و به بیت و دفتر امام نزدیک شدند.

سید موسی دم در بیرونی امام می ایستاد و از مراجعه کنندگان پذیرایی و تشکر می کرد. این وضع برای مخالفان امام خیلی خوش آیند بود، چرا که هم چهره امام مخدوش می شد و هم این چنین افرادی به مرور زمان ضربه خود را می زدند. از طرفی کسانی که به امام و راه او معتقد بودند و امثال سید موسی را هم می شناختند، این وضعیت ناراحت کننده بود و موجب دوری آنان از اطراف اما می شد. تا اینکه کمتر از ده روز بعد از ورود، ناگهان باخبر شدم که حضرت امام همه آنها را از بیت و دفتر خویش بیرون کرده!

حالا امام از کجا موضوع را فهمیده! چه کسی مطلب را به اما رسانده! من ندانستم، ولی وقتی خبر را شنیدم خیلی خوشحال شدم و احساس کردم که خدا اراده کرده که معظم له همچنان بزرگ بمانند. این تیزبینی و تیزهوشی امام را هم می رساند.

 

به نظر شما چه چیزی موجب تثبیت موقعیت علمی امام در نجف شد؟

به عوامل مختلفی برمی گشت؛ یکی همان بنیه علمی قوی و تسلط بر مباحث و سابقه تدریس طولانی امام در قم بود که باعث جذب طلاب می شد. در پاسخ به سؤالات و اشکال های علمی هم که در منزل امام مطرح می شد، حضرت امام پاسخ های خوب و مستدلی می داد، این یکی از دلایل تثبیت موقعیت علمی امام شد. نظم و انضباط امام در تدریس و تشرف به حرم و دیگر کارها نیز طلاب را به امام علاقه مند می کرد.

یکی دیگر از مسائلی که سبب تثبیت جایگاه و محبوبیت حضرت امام در قلوب روحانیون نجف شد، طرز پرداخت شهریه معطم له بود. قبل از حضرت امام در پرداخت شهریه تبعیض بود؛ طلاب افغانی، پاکستانی و هندی نصف شهریه طلاب ایرانی را می گرفتند و یا طلاب عرب بیشتر از بقیه شهریه دریافت می کردند.

این یک فرهنگ شده بود؛ امام که آمد و بعد از مدتی شروع به پرداخت شهریه کردند، این فرهنگ را از بین بردند و به همه بالسویه شهریه می داد. هیچ فرقی بین ملیت ها قائل نشدند. این ابتکار امام تحول بزرگی را در حوزه نجف پدید آورد و موجب ارج و قرب و عزت امام و دفتر امام شد.

همچنین نوع تعامل و برخورد امام با مراجع نجف خود عامل دیگری شد برای تثبیت موقعیت علمی و اجتماعی و سیاسی امام، چرا که مراجع احترام خاصی به امام قائل بودند. امام هم حریم آنها را حفظ می کرد و به اطرافیان و اعضای دفتر خود هم دستور داده بود که احترام و حریم مراجع را حفظ نمایند. حتی اگر مسئله ای در حوزه پیش می آمد و به امام مراجعه می کردند، ایشان می گفت حوزه رئیس دارد که آقای حکیم است به ایشان مراجعه کنید یا اینکه در مسائل و مشکلات خاص به مشورت با دیگر مراجع مقید بودند.

 

سال هایی که در ایران نهضت شروع شد و جریانات انجمن های ایالتی و ولایتی و انقلاب سفید و بعد جریان ۱۵ خرداد پیش آمد، شما در ایران تشریف نداشتید و عراق بودید. از حال و هوای آن روزهای نجف بگویید؛ چگونه بود؟ از حرکت روحانیت ایران و امام حمایت می کردند؟

در آغاز نهضت اسلامی و مساله انجمنهای ایالتی و ولایتی، من در ایران نبودم، از چند سال پیش به نجف رفته بودم، ولی وقتی انقلاب اسلامی در ایران آغاز شد، اخبار آن را از طریق بعضی از دوستانی که به نجف می آمدند مرتب پیگیری می کردم.

از همان روزهای اول که مسائل انقلاب و بیانات حضرت امام خمینی را در این باره به دقت مورد مطالعه قرار دادم، دیدم مانند جدش ابا عبدالله الحسین (ع) قیام کرده تا از دین جدش رسول الله (ص) حمایت کند و در میان امت اسلامی اصلاح به جود آورد؛ بنابراین با اینکه قبلاً از بُعد علمی و عرفانی به ایشان ایمان داشتم و در فقه، اصول و فلسفه شاگرد معظم له بودم، در زمینه انقلاب و مسائل سیاسی نیز به ایشان ایمان آوردم؛ زیرا دیدم معظم له به طور دقیق بر یک اصل اساسی و در عین حال فراموش شده اسلامی – که همانا مبارزه با ظلم و جور و ستیز با طاغوت است – دست گذاشته و عمل می کند؛ بنابراین پیروی و حمایت حقیر از طرز تفکر حضرت امام به خاطر این نبود که بنده شاگرد ایشان بودم، بلکه واقعاً ایشان را موسای دوران و ابراهیم زمان یافتم که علیه نمرودیان و فرعونیان عصر قد علم کرده بود و از ته دل به راهش معتقد شدم.

 

مراجع تقلید آن زمان با مبارزات انقلابی چگونه برخورد می کردند؟

در اوایل نهضت، تقریبا همه آقایان مراجع و اساتید در نجف از حرکت انقلابی حضرت امام خمینی حمایت می کردند که در رأس آنها آیت الله حکیم، آیت الله شاهرودی و آیت الله خوئی قرار داشتند. سایر آقایان و اساتید هم مجالس تشکیل می دادند و طومار تهیه و امضا می کردند. این مجالس، نخست در مدرسه آخوند برگزار می شد، سپس به مدارس دیگر مثل مدرسه قوام هم سرایت پیدا کرد و فراگیر شد. طلاب و فضلا در این مدارس جمع می شدند. بعضی از آقایان منبر می رفتند. قضیه مدرسه فیضیه و جنایتهای شاه و دولت را مطرح می کردند. علاوه بر این، از مردم عراق، آنهایی که ایرانی الاصل بودند و فارسی می دانستند می آمدند و در این جلسات شرکت می کردند.

در حوزه نجف علاوه بر مراجع تقلید، ما حدود سی نفر از فضلا و اساتید بودیم که در این رابطه اعلامیه مشترک امضا می کردیم و انتشار می دادیم. از جمله آقایان: اخوان مرعشی ها، نخجوانی و انصاری ها در میان اینها خیلی فعال بودند. یادم هست یک بار که حضرت امام در سخنرانی خویش از حوزه های علمیه به ویژه از حوزه علمیه نجف استمداد طلبیده بودند مبنی بر اینکه به داد اسلام برسند. به همین منظور این آقایان جلسه ای را در منزل آیت الله سید عبدالهادی شیرازی و با حضور شخص معظم له تشکیل دادند. در آنجا از مدرسین حوزه نجف هم دعوت شده بود.

متنی تهیه شد و همه آقایان آن را امضا کردند و به عنوان پشتیبانی از حرکت انقلابی و خواسته های به حق مردم ایران به رهبری مراجع قم و آیت الله خمینی به ایران فرستادند، ولی بعداً متوجه شدم این طومار به دست ایشان نرسیده است و در میان راه جاسوسان رژیم آن را پیدا کرده و مانع از ورود آن به ایران شده اند. بعدها که انقلاب اسلامی به مرحله حساس و خطرناکی رسید، ماجرای پانزده خرداد پیش آمد و حضرت امام را به ترکیه تبعید کردند. بعضی ها نتوانستند این مرحله را درست ارزیابی کنند و از ترس خونریزی به گونه شگفت انگیزی عقب نشستند و احیانا شروع به انتقاد و سرزنش کردند.

یک روز در منزل یکی از آقایان بودیم (نمی خواهم نامش را ببرم) وقتی مسائل انقلاب به میان آمد، وی با لحن تندی گفت: ما آخوندها چه کار به کار سیاست داریم؟ ما باید به کار خودمان که درس و بحث است بسنده کنیم.

در حالی که ایشان پیش از آن در برخی مواقع تندتر از امام شعار می داد. به ایشان عرض کردم: آقا! حاج آقا روح الله به هر حال این مبارزه را آغاز کرده اند، به صلاح حوزه و روحانیت نیست که ایشان را تنها بگذارند؛ باید از معظم له حمایت کرد.

به دنبال آن، بعضی از اساتید و فضلا هم به تبع ایشان خود را کنار کشیدند و این جمع سی نفری از هم پاشیده و پراکنده شد و طرفداران تفکر حضرت امام در اقلیت مطلق قرار گرفتند تا اینکه امام به نجف آمدند و آن شد که باید می شد.

برگرفته از: حریم امام شماره ۱۱۵

منبع: جماران

::::

برچسب‌ها:

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

63 - 61 =