۱۱:۴۶ - ۱۳۹۳/۰۳/۱۲ آیت الله جوادی آملی در پیامی به همایش عرفان اسلامی:

امام، علامه طباطبایی و آقا سید علی قاضی مجتهد مطلق و جامع الأطراف در عرفان بودند

امام راحل رضوان الله تعالی علیه علامه طباطبایی قدس سره و آقا سید علی قاضی قدس سره را می شود در بین متأخران جزء سالکان این کوی نام برد که هر کدام به اقرار خود در فن شریف عرفان راه یافتند. نقل شده است که پیامبر فرمود شما وقتی به مقام احسان رسیدید باید به گونه ای عبادت کنید معبود را ببینید و اگر معبود را ندیدید این مقدار بر شما مشهود بشود که معبود شما را می بیند.

javadi amoliمبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام): آیت الله جوادی آملی در پیامی به همایش عرفان اسلامی که از سوی انجمن علمی عرفان اسلامی ایران و با حضور چهره های برجسته علمی و فرهنگی دانشگاهی و حوزوی و جمعی از برجسته ترین صاحب نظران عرفان اسلامی از کشورهای مختلف جهان، برگزار شد، برخی از مهمترین محورهای این همایش را مورد بررسی قرار داد.

وی با حمد و ثنای الهی و تشکر از انجمن علمی عرفان اسلامی ایران به عنوان برگزار کنندگان این همایش، محور بحث خویش را تمایز اصلی اخلاق و عرفان و ارزیابی نسبت عرفان با زندگی، محیط زیست، پویایی جامعه و بهداشت روان عنوان کرد و افزود: بحث از تمایز، یک بحث فی الأصل نیست. ما اگر می خواستیم امتیاز الف را از باء بدست آوریم لازم نبود به گوهر ذات الف بار یابیم. همین که از عوارض ذاتی اش با خبر شدیم عوارض ذاتی این قدرت را دارد که معروض خود را از چیز های دیگر امتیاز بخشد.

وی با بیان این که در تمایز عرفان و اخلاق اگر خواستیم محققانه بحث کنیم باید از گوهر ذات عرفان و اخلاق سخن بگوییم؛ گفت: گوهر ذات اخلاق به منزله ی مقدمه ی گوهر ذات عرفان است. این دو در عرض هم نیستند. همسان و همتای هم نیستند.

این استاد برجسته حوزه علمیه قم، درباره تفاوت های میان اخلاق و عرفان گفت: اخلاق در جهاد اوسط است و عرفان در جهاد اکبر. اخلاق اصلا در مرز عرفان راه ندارد. یکی عهده دار جهاد اکبر است و یکی عهده دار جهاد اوسط.

وی با یادآوری این که جهاد با دشمن بیرون، جهاد اصغر نام دارد؛ گفت: جهاد با نفس که مبارزه ای نفس گیر میان عقل و نفس است؛ جهاد اوسط نام دارد و اگر در حدیث نبوی معروف از مبارزات اخلاقی و تقوا و مانند آن به جهاد اکبر یاد شده است؛ این اکبر نیز اکبر نفس است. در درون جان انسان بین نفسی که امار بالسوء است و عقلی که امار بالحسن است؛ درگیری ای در حیطه ی جهاد اوسط وجود دارد.

این مفسر قرآن کریم افزود: آنگاه که از جهاد اوسط فراغت یافتیم؛ یعنی ره توشه تقوا فراهم شده باشد؛ انسان به حد عقل رسیده؛ از تباهی نجات پیدا کرده، از جهل به علم؛ از سفاهت به عقل؛ از گناه به صواب اطاعت آمده؛ به پرهیزکاری بار یافته و عادل و عاقل شده باشد؛از آن پس، مرز جهاد اکبر آغاز می شود که میان عقل و قلب است.

آیت الله جوادی آملی منظور از قلب در عرفان را همان عقل عملی دانست که از آن در فلسفه به عنوان مبدا تهذیب و تهلیه و تخلیه و فنا یاد می کنند و افزود: عقل عملی کارهایی عملی دارد؛ اما چون مجرد است و کار او نیز مجرد است؛ اولا بدون ادراک نخواهد بود و ثانیا ادراک آن هم شهودی ست نه حصولی.

وی افزود: اصولا محدوده ی عقل عملی که «عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان» است؛ بجز علم شهودی چیز دیگری نیست. بنابراین اگر اخلاق کاملا بار یافت و حاصل شد یعنی شخص متخلق به اخلاق الهی و منزه شد. و عادل شد و از عیب و نقص اخلاقی رهایی یافت؛ آنگاه باید از قلمرو اخلاق عبور کند و به قلمرو عرفان برسد.

وی درباره جهاد اکبر که بین عقل و قلب است؛ توضیح داد: عقل می گوید من می خواهم برهان اقامه کنم و بفهمم؛ قلب اما، می گوید با مفهوم مشکل حل نمی شود من می خواهم ببنیم. دیدن؛ کار قلب یعنی عقل عملی ست. فهمیدن؛ کار عقل نظری ست. اندیشه را عقل نظر متوجهش می شود و انگیزه را عقل عمل. بنابر این مرز اخلاق، کاملا از مرز عرفان جداست. گاهی ممکن است یک کار اخلاقی را هم عارف انجام دهد و هم متخلق.

استاد جوادی آملی در ادامه توضیحات خود درباره تفاوت های میان اخلاق و عرفان گفت: اساس کار بر این است که متخلق کار را انجام می دهد یا برای رهایی از دوزخ یا برای رسیدن به بهشت. اما عارف از دوزخ و بهشت رهایی یافته است. دوزخ به حرم امن عرفان راه ندارد و بهشت هم مشتاق عارف است. کار عارف آن است که می گوید من می خواهم بهشت آفرین را ببینم. آن جا که می گوید من او را می جویم از همین منظر است. مقصودِ تلاش و کوشش عارفانه این است که ببیندو بشود. یعنی علم نظری را به علم شهودی تبدیل کند، فاصله را کم کند و به قرب ذات الهی بار یابد.

وی بر پایه این تحلیل نتیجه گرفت: مرز عرفان که حوزه ی سوم و جهاد اکبر است، میان مفهوم و مشهود؛ حکمت و عرفان؛ فهمیدن و دیدن است. فهمیدن ناب متفرع بر طهارت اخلاقی است؛ به بیان دیگر دیدن خالص متفرع بر طهارت اخلاقی ست. پس اخلاق در جهاد اوسط است و تمام کارهای خیر متخلقان برای رهایی از دوزخ یا شوق به بهشت است و تمام کارهای عارف برای آن است که بهشت آفرین را ببیند و به او نزدیک بشود. عنصر محوری عرفان محبت ناس و محبت خالق است. پس عناصر محوری عرفان معرفت شهودی و محبت که امر وجودی خاص است خواهد بود.

وی افزود: اگر معنای عرفان با این تحلیل روشن شد؛ دیگر مسأله ی رابطه عرفان با پویایی اجتماعی و بهداشت روان و مانند آن کاملا تفاوتشان روشن است. که عرفان قیم و سرپرست حقیقی امور یاد شده است. و این بیان نورانی امیر عارفان علی بن ابیطالب که می فرماید؛ برخی خدا را خوفا عبادت می کنند و برخی دیگر شوقا؛ و برخی خوفا و شوقا؛ و من خدا را خوفا و شکرا عبادت می کنم؛  برای آن  است که می گوید: «ما کنت اعبد ربا لم اره».

آیت الله جوادی آملی در ادامه سخنان خود نتیجه گرفت: این است که بخش محوری عرفان با همه ی علوم فرق می کند. فضای عرفان، هوای عرفان و جو عرفان با همه ی علوم اسلامی تفاوت دارد. در حوزه ها فقه،اصول،فلسفه و حدیث است و در دانشگاه ها هم از این علوم خبری هست؛ اما بخش مهم علوم تجربی است.

اگر همه ی این علوم را اجمالا مهندسی بکنیم بعد می توانیم بپردازیم به هندسه شدن عرفان که فرق اساسی دارد.

در حوزه ها فروع و اصول الدین در فضای باز «کل شئ لک حلال حتی تعرف انه حرام» و «کل شئ طاهر حتی تعرف انه قدر»؛ با این کلیات و با این فضای باز به سراغ این علوم می رویم. در فضای فلسفه بر اساس «الله فوق کل شئ» که از این آیه چنین بر می آید هر کس جز خدا مخلوق خداست. «کل ممکن مخلوق لله»، «کل حادث مخلوق للقدیم»، «کل محتاج مخلوق للغنی» سخن می گوییم.

وی افزود: هنر های معقول که هنرمندان عقل مدار و عقل محور کار می کنند؛ نه خیال پرداران تخیل پردازان و مختالان و متخیلان؛ در مدار آیه ی «احسن کل شئ خلقه» بحث می کنند. فضای آن ها غلیان آن ها، برد هنری آن ها، این است که هر کس تو را آفرید عالم را آفرید. پس این قضیه موجبه کلیه محور فلسفه است که «کل شئ مخلوق لله تعالی»؛ آن هنر که «کل حسن مخلوق لله تعالی». یکی در فضای هنر معقول و یکی درباره ی فلسفه.

وی ادامه داد: در باره ی علوم تجربی «من الماء کل شئ حی» هر چیز که زنده است از آب برخوردار است؛ حتی اگر آب ملکی و ملکوتی باشد؛ منظور حیات ملکی و ملکوتی ست. و اگر آب ظاهری باشد حیاتی که در علم حسی و تجربه حسی از آن سخن به میان می آید. بنابراین آنچه در فضای حوزه و دانشگاه مطرح است؛ این سلسله اصول کلیه است یا کل شئ طاهر است یا کل شئ حلال است یا کل شئ مخلوق است یا کل شی حسن و حسن مخلوق. یا کل شئ من الماء مخلوق است و مانند آن. اما حلال عرفان، حرام عرفان از این  قبیل نیست. از این قبیل است که «این ما تولوا فثم وجه الله». به هر چه بنگری چهره ی نا دیدنی خدای سبحان است. این «این ما تولوا فثم وجه الله» معلوم، علم، عالم، تولیت، تولی را همه را در هم گرفته و زیر مجموعه ی خود قرار داده عارف در چنین فضایی سیر می کند. این ما تولوا فثم وجه الله. این اَینَ، تولیه، وجه، زمان و زمین همه و همه زیر پوشش «اینما تولوا فثم وجه الله» است. این فن کجا و فنون دیگر کجا به هر چه می نگرد چهره ی نامرئی حق را می بیند.

وی افزود: در فن عرفان دو منطقه، منطقه ی ممنوعه است؛ یعنی مقام ذات و کونیت محض در عرفان که احدی به آن دسترسی ندارد. حضرت امام رضوان الله تعالی علیه در کتاب شریف مصباح الهدایه شان فرمودند ذات اقدس اله آن حقیقت عینی نه معلوم هیچ پیغمبر و ولی و امام است نه مفهوم پیغمبر و ولی و امام است نه منقول هیچ پیغمبر و ولی و امام است. زیرا حقیقت عینی نه مفهوم ذهنی ست؛ نه تجزیه ناپذیر و غیر و متناهی ست و نه اشتراک پذیر است. اگر چیزی عین خارج بود با برهان، ولو برهان صدیقین قابل درک نیست. چون بسیط محض است و چون نامتناهی ست اشتراک پذیر نیست. لذا بالضرورة العرضیه ادراک ذات اقدس اله محال است. فقط در حد برهان و برهان خیلی قوی که همه ی معارف را صادر بکند. که خدایی هست بسیط محض است نامتناهی ست به ذهن نمی آید. حقیقت او عین خارج است. اجتماع صفات ذات هم به شرح ایضا آن هم معقول احدی نیست. این دو منطقه را بزرگان فن عرفان منطقه ممنوعه اعلام کرده اند.

آیت الله جوادی آملی در باره حوزه های عرفان گفت: آنچه که در فضای عرفان مطرح است  وجه الله است عین الله است نور الله است نور السماوات والأرض است. مثل این که اگر کسی بخواهد تشبیه معقول و محسوس تشبیه آکد و موکد داشته باشد مثل آفتاب است. گرچه اما می گوییم آفتاب آمد دلیل آفتاب اما آنچه ما می بینیم نور اوست نه خود او جرم آفتاب قابل دیدن نیست حتی در زمان کسوف اگر کسی با چشم غیر مسلح بخواهد او را ببیند چشمش نابینا خواهد شد. آن جرم قابل دیدن نیست آن گوهر دیدنی نیست ما نور آفتاب را می بینیم. می گوییم آفتاب آمد دلیل آفتاب. فرق است خیلی فرق است فضا و هندسه ی عرفان که صدر و ذیل و یمین و شِمالش اَمام و خلفش فوق و تحتش با نور فاینما تولوا فثم وجه الله می درخشد. و عارفی که وارد این فضا شده است با دو عنصر محوری شهود و حب. علمش شهود و قلبش هم محبت محبوب و معلوم را به همراه دارد. بین این، با دیگر علوم خیلی تفاوت زیادی است. بین عین و ذهن فرق است بین خارج و داخل فرق است و مانند آن. و آن اگر کل فضا را و محیط زیست را عوض بکند جامعه را پویا می کند.

وی درباره وجود مبارک حضرت مسیح گفت: وجود مبارک مسیح مانند سایر انبیای الهی علمش علم حقیقی علاقه شان هم به معبودشان هست و با محبت زندگی می کنند. نه با ترس نه با امید نه ترس از دوزخ و نه امید به بهشت. صدر الدین در فکوک در فک عیسوی سخنی دارد؛ می گوید: این که لا تقدروننا؛ بر اساس اینما تولوا فثم وجه الله است؛ از دو منظر با بندگان در ارتباط است؛ منتها بندگان از یک منظر خدا را می بینند؛ خدا، هم، بدون واسطه با بندگان در ارتباط است و هم، مع الواسطه. بسیاری از بندگان، خدا را با واسطه و از راه علل و اسباب می بینند. از راه لوازم می بینند. کمتر کسی می تواند خدا را بی واسطه مشاهده کند. انبیا و اوصیا معرف و حقایق را گاهی با واسطه و گاهی بدون واسطه از ذات اقدس اله استفاده می کنند. صدرالدین در کتاب فکوک در فک عیسوی گفته است که وجود مقدس جبرئیل که گاهی بی واسطه و گاهی با واسطه فیضی را از خدای سبحان دریافت می کند این بار بدون واسطه فیضی را از خداوند سبحان دریافت کرد به نام کلمه الهیه عیسویه. این کلمه ی الهیه عیسویه متنزل و متمثل شد برای مریم سلام الله علیها گفت من مأمورم لأهب لک غلاما زکیا و این کلمه الله را به وجود مبارک مریم سلام الله علیها اراده کرد. پس عیسی کلمه الله است و جبرئیل بدون واسطه این کلمه الله را تمثل کرده است . وقتی با مریم روبرو شد فتمثل لها بشرا سویا. مریم هم موجودی ست که در اوایل میلادش، خداوند سبحان می فرماید «و کفلها زکریا» یعنی خدای سبحان زکریا را کفیل مریم و مربی و سرپرست مریم قرارداد.

وی افزود: این مریم که تحت تریبت آن نبی وارسته قرار گرفت به جایی رسید که طفلی در دامن او به بار آمد که در خردسالی سخن گفت؛ «انی عبد الله آتانی الکتاب و جعلنی نبیا و جعلنی مبارکا اینما کنت» را بر زبان جاری کرد. و تنزیه مادر را و تنزیه مریم سلام الله علیها را اعلام داشت. وقتی هم که به مقام نبوی راه یافت؛ ذات اقدس اله او را کاملا در محضر خود داشت. و به مظهریت خود رساند. و این حضور عیسوی که دائم الحضور بود و در مشهد و محضر خدا بود، سبب شد که او را به مظهریت برساند و فرمود من اگر نفخ می کنم در بدن انسان و روح انسان به او افاده می شود «فنفخت فیه من روحی… فقعوا له ساجدین» در باره ی انسان های عادی هم وقتی من بدن او را مصفا کردم هم باز می فرماید «فنفخت فیه من روحی»؛ به وجود مبارک حضرت عیسی هم فرمود تو از این گِل پرنده ای بساز وقتی پرنده سامان پذیرفت «فتکون طیرا بأذنی» حقیقتا پرنده می شود. نه این که مثل پرنده باشد، حقیقتا پرنده است. تو به او حیات می دهی. گذشته از این که تو به او حیات می دهی سایر مردگان را هم زنده می کنی. «تحیی الموتی هم بأذنی» را هم انجام می دهی. هم مظهر هو المحیی هستی هم مظهر هو المعین هستی. آغاز و انجام را می توانی مظهریت کنی. نظیر آنچه که ابراهیم خلیل عرض کرد «ارنی کیف تحیی الموتی». سخنان بلندی به نام صدر الدین قونوی در این کتاب در فک عیسوی هست که وجود مبارک جبرئیل سلام الله علیه این کلمه الهیه عیسوی را بدون واسطه تلقی کرد، بعد عیسی مسیح کلمه الله شد و جزء جوامع الکلم شد و توانست در محضر پروردگار و مظهریت کامل او بار یابد و مظهر هو المقیم شود. مظهر هو الخالق بشود. مظهر هو المعین شود. «فأنفخ فیه فیکون طیرا بأذنی» نشان می دهد که انسان کامل می تواند مظهر هو المحیی شود. مظهر هو الخالق بشود. بنابراین عرفان ارضش ارض شهود است و برای عارف شدن تلاش و کوشش فراوان لازم است.

آیت الله جوادی آملی افزود: همان طور که فقه مقلد دارد مجتهد متجزی دارد و مجتهد مطلق معاملات دارد. مجتهد مطلق عبادات دارد. مجتهد کامل جامع بین الفنین دارد عرفان هم بشح ایضا. برخی ها مقلدان در سلوک عرفانند برخی ها مجتهد متجزی اند. برخی ها متجهدند در بخشی از فنون برخی ها مجتهد جامع الأطراف اند. این مجتهد جامع الأطراف جامع بین معقول و منقول و مشهود است. به جمع سالم نه جمع مکسر. امام راحل رضوان الله تعالی علیه علامه طباطبایی قدس سره و آقا سید علی قاضی قدس سره را می شود در بین متأخران جزء سالکان این کوی نام برد که هر کدام به اقرار خود در فن شریف عرفان راه یافتند. نقل شده است که پیامبر فرمود شما وقتی به مقام احسان رسیدید باید به گونه ای عبادت کنید معبود را ببینید و اگر معبود را ندیدید این مقدار بر شما مشهود بشود که معبود شما را می بیند.

وی در پایان سخنان خود گفت: حد اول مشاهده است حد دوم مراقبت است. اما مراقبت عارف غیر از مراقبت متخلق است. متخلق اهل مراقبت است که گناه نکند. عارف اهل مراقبت است که یعنی خدا او را می بیند. الم یعلم بأن الله یری. مراقبت الله را می کند نه مراقبت خود را که گناه نکند. بنابراین اگر هر جزء عرفان با این پنج شش حدی که گفته شد بشود که آن تعریف حدی ندارد. برقرار کردن تعریف رسمی تعریف تام نیست و تعریف کامل نیست. عرفان در فضایی ظهور می کند که کل آن فضا را این زبده ی عطر اینما تولوا فثم وجه الله عطر آگین کرده است.

منبع: جماران

::::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

+ 40 = 47