۱۴:۳۱ - ۱۳۹۳/۰۳/۱۳ رضا نساجی:

امام خمینی و ترقی شأن سیاسی مرجعیت شیعه

اگر در دوران محمدرضا شاه وی می‌پرسید «چرا مانند علمای اهل سنت او را اولوالامر خطاب نمی‌کنند! و برای او به دعاگویی نمی‌پردازند.» اما این بار این نماینده امام خمینی بود که با شخص شاه دیدار کرده و البته در پاسخ به وی می‌گفت که «علمای شیعه در تاریخ هزار ساله‌ی خود هیچ گاه مامور حکومت‌ها نبوده و نخواهند بود.»

489727_733مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) – رضا نساجی: نگاهی به تاریخ معاصر ایران نشان می‌دهد که رهبران دینی از زمان رسمی شدن مذهب تشیع در دوره صفوی – وحتی پیش از آن هم در دوره ایلخانی که مذهب تشیع پا به پای مذهب تسنن به پادشاهان جدیدالاسلام ایلخان مغول مطرح شد – تا پایان حاکمیت سلطنت در ایران، در کشاکش با حاکمان جور بوده‌اند. برخی تعامل مصلحت‌آمیز اختیار کرده‌اند، برخی تقیه در برابر ظلم کرده و برخی هم به مبارزه برخواسته‌اند. در این میان امام خمینی(ره) رهبر متفاوتی بود که با قاطعیت در مرجعیت فقهی و رهبری سیاسی با اتکا به حمایت مردم، این کشاکش را تا پیروزی مردم بر سلطنت به پایان برد.

نکته دیگر در این موضوع؛ تفاوت سبک مبارزه در مراجع معاصر است. اگر در صدر مشروطه؛ سید محمد طباطبایی و سید عبداله بهبهانی به همکاری با جناح‌های روشنفکر در مشروطه تن دادند، در مقابل؛ سیدحسن مدرس تنها به پارلمانتاریسم اتکا داشت و در گام سوم؛ مرحوم آیت الله کاشانی به همکاری با جناح‌های ملی‌گرا تأکید داشت (همچنین برخی چهره‌های جوان حوزه که البته مرجع نبودند، همچون نواب صفوی گرایش به مبارزه رادیکال و مسلحانه داشتند)، امام خمینی کل این روش‌های مبارزه را جمع‌بندی و با اتکا به توده مردم و بدون تکیه بر وحدت مصلحت‌آمیز با گرایش‌های سکولار، چپ، چریکی و… انقلاب را رقم زد. از این منظر باید سیر تکامل مبارزه شیعه را (که امام همه آنان را از نزدیک رصد نموده بودند) در سیره امام(ره) جمع‌بندی کرد. اما علاوه بر روش متفاوت امام خمینی در مبارزه سیاسی بایستی به جایگاه ممتاز امام در مرجعیت فقهی که به ترقی جایگاه مرجعیت فقهی و تکامل سیاسی شیعه انجامید نیز اشاره کرد.

آنچه در ادامه می‌آید، چند روایت از مبارزه روحانیون انقلابی در تاریخ معاصر است که رهبری منحصر به فرد امام خمینی را به تصویر می‌کشد.

روایت اول: نامه‌نگاری عین‌الدوله با آیت الله طباطبایی

یکی از حوادث بدو نهضت مشروطه، تحصن آیت الله سید محمد طباطبایی، مرجع بزرگ عصر در ماه شوال ۱۳۲۳ ق. به همراه دیگر جمعی از علما و مردم در حرم حضرت عبدالعظیم است. اما عین‌الدوله (صدراعظم مستبد وقت) بی‌توجه به خواست علما و مردم، به دستگیری و تبعید رجال دینی و سیاسی پرداخت و از جمله در جریان دستگیری سید محمد واعظ، طلبه‌ای به نام سید عبدالحمید به شهادت رسید. در جریان این واقعه، طباطبایی که مظفرالدین شاه را پادشاهی رقیق‌القلب و کم‌درک می‌شمرد،[۱] در نامه‌ای خطاب به شاه نوشت: «اعلیحضرتا! تمام این مفاسد را مجلس عدالت، یعنی انجمن مرکب از تمام اصناف مردم که در آن انجمن، به داد عامه مردم برسند، شاه و گدا در آن مساوی باشند (برطرف خواهد کرد). مجلس اگر باشد، این ظلم‌ها رفع خواهد شد؛ خرابی‌ها آباد خواهد شد؛ خارجه طمع به مملکت نخواهد برد؛ عثمانی تعدی به ایران نمی‌تواند بکند؛ در زاویه حضرت عبدالعظیم ـ علیه‌السلام ـ سی روز با کمال سختی گذرانیدم تا دستخط همایونی در تاسیس مجلس مقصود شد. شکر به جا آوردیم و به شکرانه این مرحمت، چراغانی کرده، جشن بزرگی گرفته شد؛ به انتظار انجام مضمون دست خط مبارک روزگار می‌گذراندیم؛ اثری ظاهر نشد. همه را به طفره گذرانیده، بلکه صریحا می‌گویند این کار نخواهد شد و تاسیس مجلس، منافی سلطنت است. نمی‌دانند سلطنت بی‌زوال، با بودن مجلس است. بی مجلس، سلطنت بی‌معنی و در معرض زوال است. اعلیحضرتا! سی کرور نفوس را که اولاد پادشاهند، اسیر استبداد یک نفر نفرمایید؛ به خاطر یک نفر مستبد، چشم از سی کرور فرزندان خود نپوشید.»[۲]

اما در حالی که حال مظفرالدین شاه رو به وخامت گذاشته است و از پترسبرگ خبر رسیده شاه ایران به بیماری نقرس مبتلا است،[۳] پاسخ نامه آقای طباطبایی توسط درباریان به او می‌رسد: «جناب آقای سیدمحمد مجتهد، عرایض شما را خواندیم سفارش به اتابک می‌کنیم که مقاصد شما را انجام دهد. لیکن شما هم در وظیفه خود کوتاهی نکنید و به دعاگویی مشغول باشید. البته اشرار و الواط را به موعظه و نصیحت ساکت کنید، هیجان و فتنه را خاموش کنید و راضی نشوید که غضب و قهر ما عموم را شامل گردد.» پیدا بود که این پاسخ از شاه نیست، و عین‌الدوله نمی‌گذارد عریضه و نوشته‌ای به شاه برسد. بنابراین مخالفین بر اعتراض و مخالفت خود با حکومت افزودند.[۴] پس از این واقعه، آیت‌الله طباطبایی و دیگر رهبران دینی، تصمیم به خروج از تهران و تحصن در قم گرفتند که به مهاجرت کبری شهرت یافت و نهایتا به عقب‌نشینی شاه و صدور فرمان مشروطه انجامید.

4-imam

روایت دوم: اولین دیدار سران جبهه ملی با امام خمینی

برخلاف مراجع سردمدار نهضت مشروطه، مشی مبارزه امام خمینی امام چه در زمانی که خود به تنهایی رهبری نهضت را بر عهده گرفته بود و چه در سالهای پیش از آن که آیت الله بروجردی به عنوان مرجع اول در قید حیات بود و عامدانه از دخالت در مسائل سیاسی پرهیز می‌کرد (مگر با اصرار امام خمینی و علمای همراه ایشان)، به گونه دیگری بود و تبعاً شرایط را هم به نحو متفاوتی تغییر داد. به تعبیر عباس سلیمی نمین؛ امام در دوران حیات آیت‌الله بروجردی نیز دارای مواضع سیاسی روشن بود، اما ترجیح می‌داد اختلافی نسبت به مرجعیت تامه ایشان پیش نیاید. ثالثاً این امام بود که دیگر مراجع را تشویق به صدور بیانیه و موضع‌گیری علیه مواضع ضددینی و ملی محمدرضا پهلوی و آمریکایی‌ها می‌کرد؛ بنابراین ایشان خود مشوق دیگران برای حضور در صحنه بود.[۵] به عنوان مثال یکی از اولین اقدامات امام در مبارزه با رژیم طاغوت انتشار نامه‌ای در سوم فروردین ۱۳۲۸ خطاب به آیت الله بروجردی بود که در پی انتشار شایعه موافقت آقای بروجردی با تشکیل مجلس مؤسسان، امام به همراه چهار تن از مراجع و علمای وقت با انتشار نامه سرگشاده درباره تشکیل مجلس مؤسسان استفسار نمودند: «…. چون منتشر است که راجع به تشکیل مجلس مؤسسان بین حضرت مستطاب عالی و بعض اولیای امور مذاکراتی شده و بالنتیجه با تشکیل مجلس مؤسسان موافقت فرموده‌اید، نظر به اینکه تشکیل مجلس مؤسسان مؤثر در مقدرات آینده کشور و مصالح دینی و ملی و اجتماعی است، به علاوه حدود اختیارات نمایندگان و نتایجی که ممکن است این اقدام داشته باشد معلوم نیست، مستدعی است حقیقت این انتشار را برای روشن شدن تکلیف شرعی اعلام فرمایید.» [۶]

اما درباره نقش ممتاز امام خمینی در رهبری نهضت و شأن متفاوت ایشان در مرجعیت، روایت مرحوم محمد شانه‌چی (از فعالان جبهه ملی) در مجموعه برنامه «داستان انقلاب» رادیو بی‌بی‌سی گویاست: «بعد از فوت مرحوم بروجردی بود که آقای دکتر سنجابی به من مأموریت دادند که من برم قم برای تعیین اعلم… نظر آقای دکتر سنجابی و جبهه ملی به آقای شریعتمداری بود… خدمت ایشون که رسیدم به سلیقه‌ام نیامد که ایشون بتواند مرجع خوبی باشد. رفتیم پیش اقای مرعشی و پیش آقای گلپایگانی اونها رو هم نپسندیدم، گفتیم کس دیگه‌ای هم هست که در مظان به اصطلاح مرجعیت باشه؟ گفتند یک حاج‌آقا روح‌اللهی هست این بود که ما رفتیم منزل حاج آقا روح‌الله… گفتیم آقا ما از طرف جبهه ملی آمدیم برای تعیین مرجع و آمدیم خدمت شما. گفتند خیلی خوب. ولی خیلی با ما سرد گرفتند، خیلی سرد و حتی رساله‌ای هم که از ایشون من خواستم، ما گفتیم آقا رساله‌تونو بدین گفتند رساله‌ای من ندارم رساله‌ برید از کتابفروشی‌ها بخرید. حتی یک رساله هم ندادند. در صورتی که سایر مراجع که می‌رفتیم، رساله که می‌دادند، ناهار هم می‌دادند، پول هم می‌دادند، همه چی می‌دادند… آمدم به آقای سنجابی گفتم، گفتم بین اینها من این آقا را تشخیص دادم که تقوایش از دیگران بیشتر است باید از او تقلید کرد و او را باید معرفی‌اش کرد به مردم.»[۷]

مام خمینی(ره) همراه با محمد صادقی تهرانی، آیت‌الله سید محمد شیرازی (امام جماعت حرم حضرت سیدالشهدا)، حاج آقا مصطفی و حجت‌الاسلام سید محمود مرعشی نجفی

مام خمینی(ره) همراه با محمد صادقی تهرانی، آیت‌الله سید محمد شیرازی (امام جماعت حرم حضرت سیدالشهدا)، حاج آقا مصطفی و حجت‌الاسلام سید محمود مرعشی نجفی

روایت سوم: دیدار شاه با نماینده امام خمینی

در ماه‌های پایانی سال ۱۳۴۱، محمدرضا شاه که سالگرد ناکامی طرح انجمن‌های ایالتی و ولایتی را به تلخی پشت سر می‌گذاشت، تصمیم گرفت اصول ششگانه‌ای را با حذف و اضافاتی در قالب «انقلاب سفید» به رفراندوم بگذارد. این اصول ششگانه در واقع همان انقلاب از بالایی بود که آمریکا به کشورهای توسعه نیافته اعلام کرده بود. مخالفت با اصول ششگانه، برخی تبعات را برای روحانیت در پی داشت. چرا که «مسأله اصلاحات ارضی، سهیم کردن کارگران در کارخانه‌ها، سپاه دانش که به نوعی به زن‌ها برمی‌گشت و قانون ملی کردن جنگل‌ها، جزو اصول لوایح ششگانه شاه بود. اینها مسائلی بود که به ظاهر یک مقداری وجهه عمومی شاه را در مقابل اقشاری از مردم بالا می‌برد. این اصول، ظاهری فریبنده و عوام پسندانه داشت و مخالفت با آنها اعتراض افراد ناآگاه را در پی داشت.» [۸]

بر این اساس امام خمینی تدبیر خاصی در نظر گرفتند و در مشاوره با سایر مراجع و علما، علاوه بر تبیین علل مخالفت با این رفراندوم، جوانب امر را سنجیدند. در نهایت قرار بر این شد از رژیم بخواهند تا نماینده‌ای به قم بفرستد و انگیزه شاه را از طرح این لوایح بیان کند. یکی از مقامات دولتی به نام بهبودی بنا به درخواست علمای قم روانه این شهر شد و بی درنگ با مقامات روحانی و علمای قم از جمله امام خمینی به گفت‌وگو نشست. همچنین علمای قم آیت‌الله کمالوند را به نزد شاه فرستادند تا نظرات آنها را ابلاغ کند. این مذاکرات (در تاریخ ۲۵ شعبان ۱۳۸۲/ ۲ بهمن ۴۱) بی‌نتیجه بود؛ چرا که شاه بر همان مواضع خود پافشاری می‌کرد. تا جایی که به آیت‌الله کمالوند گفت: «اگر آسمان به زمین بیاید و زمین به آسمان برود من باید این برنامه را اجرا کنم. زیرا اگر اجرا نکنم از بین خواهم رفت. در پایان نیز از علمای ایران گلایه کرد که چرا مانند علمای اهل سنت او را اولوالامر خطاب نمی‌کنند! و برای او به دعاگویی نمی‌پردازند.»[۹]

آیت الله کمالوند نیز در پاسخ اظهار می‌کند: «آنها مأمورهای رسمی دولت‌هاشان هستند و دعا کردن شان به پادشاه، روی انجام مأموریت است. مانند استانداران و فرمانداران ایران که دعا و نیایش و مدح و ثنای آنان برای پادشاه روی مراسم اداری است، ولی علمای شیعه در تاریخ هزار ساله‌ی خود هیچ گاه مامور حکومت‌ها نبوده و نخواهند بود، باید حساب‌ها را از هم جدا کرد.» [۱۰]

در نتیجه، در روز دوم بهمن‌ ۱۳۴۱، امام خمینی(ره) اعلامیه‌ای را مبنی بر تحریم همه‌پرسی فرمایشی صادر و نیز عید نوروز سال ۱۳۴۳ را عزا اعلام کردند که به سرکوب خونین طلاب مدرسه فیضیه در دوم فروردین ۱۳۴۳ انجامید. وقایعی که نشانگر آغاز نهضت به رهبری یگانه امام خمینی و حمایت مردم بود.

imam

مرجعی متفاوت، رهبری ممتاز

بدین ترتیب، مقایسه تطبیقی عملکرد روحانیون صدر نهضت مشروطه با عملکرد امام خمینی در آغاز نهضت اسلامی و در شرایطی که هنوز جایگاه اشان به عنوان مرجع اول مردم ایران و رهبر مبارزات علیه رژیم استبداد (که همه مخالفان را در طول یک دهه گذشته از زمان وقوع کودتای ۲۸ مرداد تا رحلت آیت الله بروجردی را به شدت سرکوب کرده بود) تثبیت نشده بود، نشان‌دهنده شباهت‌های تاریخی این دو دوره و البته تفاوت عظیم عملکرد امام خمینی در مقام مرجعیت فقهی و رهبری سیاسی است.

اگر عین‌الدوله صدراعظم مستبد مظفرالدین شاه پاسخ آیت الله طباطبایی را با لحن بی‌توجهی و بی‌احترامی می‌داد و اگر دکتر مصدق، نخست‌وزیر مبارز محمدرضا شاه در پاسخ به نامه هشدارآمیز آیت الله کاشانی در صبح روز قبل از کودتا (٢٧مرداد ۱۳۳۲) که نوشته بود «این نامه من سندی در تاریخ ایران خواهد بود که من شما را با وجود همه‌ی بدی‌های خصوصی‌تان نسبت به خودم از وقوع حتمی یک کودتا وسیل زاهدی که مطابق با نقشه خود شما است آگاه کردم که فردا جای هیچگونه عذر موجهی نباشد» را در نهایت بی‌توجهی به جمله کوتاه «مرقومه حضرت آقا وسیله حسن آقا سالمی زیارت شد. والسلام دکتر محمد مصدق»[۱۱] اکتفا می‌کرد، سیره امام خمینی به گونه دیگری بود.

اگر در صدر مشروطه صدراعظم شاه نامه‌های مراجع اول ایران را به هیچ می‌انگاشت و از آنان می‌خواست که «در وظیفه خود کوتاهی نکنید و به دعاگویی مشغول باشید»، در دوران محمدرضا شاه هم وی می‌پرسید «چرا مانند علمای اهل سنت او را اولوالامر خطاب نمی‌کنند! و برای او به دعاگویی نمی‌پردازند.» اما این بار این نماینده امام خمینی بود که با شخص شاه دیدار کرده و البته در پاسخ به وی می‌گفت که «علمای شیعه در تاریخ هزار ساله‌ی خود هیچ گاه مامور حکومت‌ها نبوده و نخواهند بود.»


[۱]- تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، مهدی ملک‌زاده، انتشارات علمی، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۱. ص ۷۸٫

[۲]- تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی، نشر امیرکبیر، چاپ چهاردهم، تهران، ۱۳۵۷، جلد دوم، ص۸۵٫

-[۳] روزنامه حبل‌المتین، شماره ۳۷، سال ۱۳.

[۴]- سنت و مدرنیته، صادق زیباکلام، نشر روزنه، چاپ هفتم، تهران ۱۳۸۹، صص ۹-۳۳۸٫

-[۵] نقد دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران بر کتاب «کنفدراسیون» نوشته افشین متین.

-[۶] آقای بروجردی در پاسخ به این نامه که به امضای آیات عظام روح‌الله خرم‌آبادی (سید روح الله کمالوند خرم آبادی)، مرتضی حائری، سید محمد یزدی (محقق داماد)، روح الله الموسوی (امام خمینی) و محمدرضا موسوی گلپایگانی رسیده بود، چنین مرقوم فرمودند: «بسم الله الرحمن الرحیم. اولاً، از علمای اعلام انتظار می‌رود مواقعی که این قسم انتشارات مخالف واقع می‌شوند خودشان دفاع کنند. البته علاقه مندی حقیر به حفظ دیانت و مصالح مملکت بر همه مشهود است و نهایت مقتضی نیست که هر اقدامی گوشزد عامه شود. ثانیاً، موقعی که فرمان همایونی صادر شد، برای اینکه مبادا تغییراتی در مواد مربوط به امور دینیه داده شود به وسیله اشخاصی به اعلیحضرت همایونی تذکراتی مکرراً دادم با آنکه اخیراً جناب آقای وزیر کشور و آقای رفیع از طرف اعلیحضرت ابلاغ نمودند که نه تنها در مواد مربوطه به دیانت تصرفی نخواهد شد بلکه در تحکیم و تشیید آن اهتمام خواهد شد، مع ذلک در تمام مجالسی که در اطراف این قضیه مذاکره می‌شده که در بعض آن مجالس، عده‌ای از علمای اعلام حضور داشتند، کلمه‌ای که دلالت یا اشعار به موافقت در این موضوع داشته باشد از حقیر صادر نشده، چگونه ممکن است در چنین امر مهمی اظهار نظر نمایم، با آنکه اطراف آن روشن نیست. حسین الطباطبایی» (صحیفه امام خمینی، جلد اول، صفحه ۲۶)

-[۷] تحریر تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی ایران، مجموعه برنامه داستان انقلاب از رادیو بی‌بی‌سی، به کوشش عمادالدین باقی، نشر تفکر، ۱۳۷۳، صص۵۰-۱۴۹٫

[۸]- روز واقعه، احمد نجمی، سایت ماهنامه الکترونیک دوران، شماره ۱۳، فروردین ۱۳۸۶٫

برگرفته از: خاطرات آیت‌الله طاهری خرم آبادی، به‌ کوشش‌ محمدرضا احمدی‌، تهران، مرکز اسناد انقلاب‌ اسلامی‌، ‌۱۳۷۷.

-[۹] رک: زندگی‌نامه سیاسی امام خمینی از آغاز تا تبعید، محمدحسن رجبی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اوّل، تهران، ۱۳۶۹، ص ۳.

[۱۰]- سالشمار زندگی امام خمینی(بخش سوم)، علی‌اکبر ذاکری، نشریه حوزه، شماره ۹۸، خرداد و تیر ۱۳۷۹، صفحه ۱٫

[۱۱] – گفت‌وگوی حمید شوکت با دکتر حسن سالمی (نوه بزرگ آیت الله کاشانی و حامل نامه مشهور به دکتر مصدق)، نشریه‌ پیام امروز، شماره‌ هفتم، شهریور ١٣٧۴.

منبع: پرسمان

:::::

 

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

82 - = 76