۱۱:۳۲ - ۱۳۹۵/۰۷/۳۰ محم باقر عباسی سملی :

امام حسین (ع) منادی کرامت انسان

در سیره علوی، بر خلاف حکام اموی، زمامدار نه تنها در برهه های حساس دوران خلافت، لباس اپوزیسیون نمی پوشد و زیر دستان را سپر بلا نمی کند بلکه مسئولیت اشتباهات زیر دستان را نیز می پذیرد. که نمونه بارز این اخلاق را در تذکراتی که به خلیفه سوم می دهد می توان به وضوح مشاهده نمود. آنجا که در نقد عثمان از بر صدر نشاندن مغضوبان پیامبر اسلام (ص) و به تبعید و حصر و حبس کشیدن محبوبان رسول خدا (ص) شکوه می نماید. می فرماید: « تو خود ازحال فلاکت بار توده بقدرمن وشاید هم بیشتر اطلاع داری...

مبارزه(رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام)-محمد باقر عباسی سملی:

بنام خدا

امام حسین (ع) منادی کرامت انسان

« وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ وَ….»

حوادث و وقایع تاریخی را معمولا می توان در سه سطح طبقه بندی کرد. برخی حوادث عملکردی برکه ای دارند. یعنی در یک بازه زمانی بر اثر یک بارش سیل آسا حجمی از باران در مکانی که ظرفیت و امکان نگهداری آب را دارد جمع می شود و تا مدتی هم ممکن است مورد استفاده قرارگیرد لیکن در گذر زمان یا تبخیر شده و بکلی از بین می رود و دیگر هیچ اثری از آن در تاریخ بجا نمی ماند، یا اینکه آنقدر آلوده به انواع آلاینده ها می گردد تا بگندد و عملا بلا استفاده شده و حتی مضر واقع شود. در سطح دوم می توان به حوادثی اشاره کرد که ممکن است رودخانه وار در بستر تاریخ جاری شوند، اما به دلیل عدم اتصال به سرچشمه ای که دائما فوران نماید، فصلی عمل می کنند. یعنی مانند رودخانه های فصلی از یک حوضه آبخیز بر اثر تجمیع رواناب های سطحی به حرکت در آمده حتی می خروشند و بعضا به دریا هم می رسند لیکن به همان دلیل نداشتن سرچشمه دائمی، در کوتاه مدت می خشکند و به دست فراموشی سپرده می شوند. اما برخی حوادث دیگر هستند که ماهیتا رودخانه ای عمل می کنند، یعنی نه تنها در بستر مکانی مبدا خود راکد و تبدیل به برکه نمی شوند بلکه با خروج از بستر زمانی و حتی مکانی خویش مسیر دریا را در پیش می گیرند و همچون رودی خروشان بر بستر تاریخ جاری شده و همگام با تاریخ، زمان و مکان را درنوردیده و سیراب می کنند. و گاهی اوقات از جریان تاریخ نیز پیشی گرفته به گونه ای که به تاریخ نیز هویت مستقل و جهت می بخشند. که حادثه سال ۶۱ هجری در کربلا از جمله ی این حوادث نادر و کم نظیر است.

اما پرسش اساسی که این نوشتار در صدد پاسخ به آن است، چرایی ماندگاری و تداوم پیام این حرکت و فریاد استغاثه و استمداد طلبی امام (ع) در بستر زمان است و اینکه چرا با گذشت نزدیک به چهارده قرن، نه تنها از شدت و حدت آن کاسته نشده بلکه هر روز رساتر از دیروز در آسمان انسانیت طنین انداز است. آنچه مسلم است ندای هل من ناصر … برخاسته از این حرکت، فراتر از یک درخواست شخصی است، زیرا امام (ع) فردی نا آشنا به حوادث و مسائل سیاسی اجتماعی عصر خویش نیست. همچنین فردی نیست که دشمنان خود را نشناسد و از روحیات آنان بی اطلاع باشد تا بخواهد در آن شرایط که همه اصحاب و یارانش به شهادت رسیده و خود تنها مانده با پیکری پر از تیر و تکش از بین دشمنان به دنبال یاری دهنده بگردد. بلکه شخصیت امام حسین (ع) در کوران حوادث سیاسی اجتماعی آن دوران شکل گرفته است. اولا در زمان رحلت نبی مکرم اسلام (ص)، امام (ع) حدود هفت سال سن دارد و محضر مبارک رسول خدا (ص) را درک کرده است. ثانیا دوران خلافت هر چهار خلیفه را زندگی کرده و با تمام حوادث آن ایام آشناست. ثالثا در خانواده ای کاملا سیاسی ، فرهنگی و مذهبی بزرگ شده و به تمام مسائل سیاسی اجتماعی عصر خویش اشراف دارد. رابعا هم خلافت پدر و هم شهادت آن حضرت را شاهد بوده و در کوران نا ملایمات دوران سکوت تا خلافت و سپس شهادت امام علی (ع) پرورش یافته، و همچنین تلخ کامی صلح تحمیلی امام حسن (ع) و سپس شهادت آن حضرت را تجربه نموده است. پس چنین شخصیتی نمی تواند نا آشنای به فضای حاکم بر جامعه خویش باشد که در آن شرایط دست استمداد و یاری به جانب دشمنان دراز کند. بلکه بی تردید می توان ادعا نمود که این فریاد استغاثه و ندای هل من ناصر، امتداد و استمرار ندای آسمانی ستم ستیزی انبیا در راستای حفظ کرامت انسان است. امام (ع) در آن لحظه دارد با آینده سخن می گوید. و رودخانه خروشان وحی را بر بستر تاریخ جاری می سازد. امام (ع) پیامبر نیست اما تبلور عینی وحی و نبوت است، که در بستر زمان جاری می گردد. او به نمایندگی از انسان سخن می گوید، دست امام (ع) دست انسانیت است که به سمت فردا دراز شده و جهت حفظ کرامت خویش طلب استمداد می کند. و بهترین گواه صدق این مدعا وصیتی است که امام (ع) هنگام خروج از مدینه مکتوب نموده در اختیار برادرش محمد حنفیه قرار می دهد. آنجا که می فرماید:

« إنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ یَشْهَدُ أَنْ لاَ إلَهَ إلاَّ اللَهُ، وَحْدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ. وَأَنَّ مُحَمَّدًا صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیْهِ وَءَالِهِ عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، جَآءَ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِ الْحَقِّ. وَأَنَّ الْجَنَّه وَالنَّارَ حَقٌّ. وَأَنَّ السَّاعَه ءَاتِیَه لاَ رَیْبَ فِیهَا. وَأَنَّ اللَهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی‌ الْقُبُورِ. إنِّی‌ لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلاَبَطِرًا وَلاَمُفْسِدًا وَلاَظَالِمًا وَإنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاْءصْلاَحِ فِی‌ أُمَّه جَدِّی‌ مُحَمَّدٍ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیْهِ وَءَالِهِ؛ أُرِیدُ أَنْ ءَامُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهَی‌ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَأَسِیرَ بِسِیرَه جَدِّی‌ وَسِیرَه أَبِی‌ عَلِیِّ بْنِ أَبِی‌ طَالِبٍ علیه‌السلام. » [۱]

(حقّاً حسین‌ بن‌ علیّ گواهی‌ می‌دهد که‌ هیچ‌ معبودی‌ جز خداوند نیست‌؛ اوست‌ یگانه‌ که‌ انباز و شریک‌ ندارد. و به درستی که‌ محمّد صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌، بنده‌ او و فرستاده‌ اوست‌ که‌ به‌ حقّ از جانب‌ حقّ آمده‌ است‌. و این‌که‌ بهشت‌ و جهنّم‌ حقّ است‌، و ساعت‌ قیامت‌ فرا می‌رسد و در آن‌ شکّی‌ نیست‌. و این‌که‌ خداوند تمام‌ کسانی‌ را که‌ در قبرها هستند برمی‌انگیزاند. من‌ خروج‌ نکردم‌ از برای‌ تفریح‌ و تفرّج‌؛ و نه‌ از برای‌ استکبار و بلندمنشی‌، و نه‌ از برای‌ فساد و خرابی‌، و نه‌ از برای‌ ظلم‌ و ستم‌ و بی‌دادگری‌! بلکه‌ خروج‌ من‌ برای‌ اصلاح‌ امّت‌ جدّم‌ محمّد صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌ است. من‌ می‌خواهم‌ امر به‌ معروف‌ نمایم‌، و نهی‌ از منکر کنم‌؛ و به‌ سیره‌ و سنّت‌ جدّم‌، و آئین‌ و روش‌ پدرم‌ علیّ بن‌ أبی‌ طالب‌ علیه‌ السّلام‌ رفتار کنم‌.)

این وصیتنامه بهترین گواه بر اوج شناخت آن حضرت از جامعه خویش و نوع حکومت حاکم بر آن اجتماع است. در این وصیتنامه که قبل از حرکت از مدینه نوشته شده است، امام (ع) فلسفه قیام و حرکت خود را به وضوح بیان می دارد. امام (ع) نمی فرماید که خروج می کنم به پشتوانه امت جدم جهت تغییر نظام سیاسی حاکم، بلکه می فرماید من خارج می شوم جهت اصلاح امت جدم، زیرا در صورت اصلاح امت واحیا امر به معروف و نهی از منکر ، نظام سیاسی محکوم به تغییر است. امام (ع) به دنبال خارج ساختن جامعه از انفعال است تا اولا خود را از رذائل اخلاقی پاک کرده و هم زمان قدرت را از منکوب سازی بیش از پیش کرامت انسان نهی، و به حفظ حرمت اراده و خواست اکثریت امر نمایند. و ادامه می دهد که می خواهم به سیره جدم و پدرم علی ابن ابی طالب (ع) عمل نمایم. همانگونه که در آغاز این وصیت نامه ملاحظه می شود، امام (ع) از عمق فاصله ای که طی ۵۰ سال پس از رحلت نبی گرامی اسلام (ص) بین مردمی که دارد جهت ارشاد آنان حرکت می کند با اسلام راستین ایجاد شده آگاه است. و چه گواهی برتر از این آگاهی آنجا که می فرماید : «اِنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ یَحوطونَهُ ما دَرَّتْ مَعائِشُهُمْ فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانونَ؛»[۲]

(به راستى که مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا جایى که دین وسیله زندگى آنهاست، دین دارند و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم مى شوند. )

همچنین بخوبی بر این امر واقف است، که عامل ایجاد این شکاف، حاکمیت زر در پناه تزویر است.  اینجاست که انسان اگر مسلمان و شیعه هم نباشد باید در مقابل اوج این ایثار توام با درایت و بینش تعظیم نماید. که نشان می دهد حضرت خوب بر این مهم واقف است که بعد از شهادتش، دستگاه خلافت اموی وی را نا مسلمان، فتنه گر و شورشی بر حکومت اسلامی معرفی خواهند کرد، و به همین علت است که با نگاهی ژرف به آینده، شهادتین را ادا می کند و آن را مکتوب نموده سپس به عنوان یک سند در راستای پاسخ به تاریخ در اختیار برادرش قرار می دهد. زیرا امام (ع) به خوبی آگاه است که با گذشت نیم قرن از کودتای سقیفه، از اسلام و مسلمانی جز پوسته ای بیش باقی نمانده و پروپاگاندای رسانه ای و تبلیغاتی اموی که انسانیت، شرف، جوانمردی و دیانت را با هم جویده و یکجا قی کرده است، چه اتهامات ناروایی را به او نسبت خواهد داد. و ایادی قدرتی که شکم هاشان از مال حرام پر شده، چگونه در میان مردمی که دین فقط در حد لقلقه ی زبان برایشان باقی مانده، به آن دامن خواهند زد. در همین راستا سریال مختار نامه اثر ارزشمند و ماندگار هنرمند فرزانه جناب آقای داوود میرباقری به زیبا ترین شکل ممکن پروپاگاندای رسانه ای دربار اموی را به تصویر کشیده است. اگر بپذیریم که تاریخ آموزگار دیروز برای اندرز و عبرت امروز و جهت نمای فردای ماست، آنگاه تماشای چندین و چند باره ی این سریال کم نظیر و تامل بر تک تک دیالوگ های آن برای طالبان حقیقت اجتناب ناپذیر می گردد.

همچنین دیگر گواه بر شناخت مکفی امام حسین (ع) از جامعه خویش و هیات حاکمه وقت و همچنین عاقبت حرکتی که آغاز نموده است، از یکسو و هدفمند بودن این حرکت در راستای تضمین تداوم اسلام راستین در مقابل تحریفات اسلام اموی از دیگر سو این است که امام (ع) وقتی برای اولین بار پس از هلاکت

 معاویه ( لعنت الله علیه ) در پی درخواست یزید ( لعنت الله علیه ) از حاکم مدینه جهت اخذ بیعت از امام (ع) به دارالحکومه احضار می شود، در پاسخ به درخواست ولید جهت بیعت با یزید می فرماید:

 « اَیُّهَا اْلاَ میرُ اِنّا اَهْلُبَیْتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ وَمُخْتَلَفُ الْمَلائکَةِ وَمَهْبَطُ الرَّحْمَةِ بِنافَتَحَاللّه وبِنا یَخْتِمُ. وَیَزیدُ رَجُلٌ شارِِبُ الْخَمْرِ وَقاتِلُ النَّفْسِ الْمُحْتَرَمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَمِثْلى لایُبایِعُ مِثْلَهُ وَلکِنْ نُصْبِحُ وَتُصْبِحُونَ وَنَنْظُرُ وَتَنْظُرُونَ اَیُّنا اَحَقُّ بِالْخِلافَةِ وَالْبَیْعَةِ» [۳]

(اى امیر! ماییم خاندان نبوت و معدن رسالت ، خاندان ما است که محل آمد و رفت فرشتگان و محل نزول رحمت خداست ، خداوند اسلام را از خاندان ما شروع و افتتاح نموده و تا آخر نیز همگام با ما خاندان به پیش خواهد برد. اما یزید، این مردى که تو از من توقع بیعت با او را دارى مردى است شرابخوار که دستش به خون افراد بى گناه آلوده گردیده ، اوشخصى است که حریم دستورات الهى را درهم شکسته و علنا و در مقابل چشم مردم مرتکب فسق و فجور مى گردد. آیا رواست شخصیتى همچون من باآن سوابق درخشان و اصالت خانوادگى ، با چنین مرد فاسد بیعت کند و باید در این زمینه شما و ما آینده را در نظر بگیریم و خواهید دید که کدامیک از ما سزاوار و لایق خلافت و رهبرى امت اسلامى و شایسته بیعت مردم است .) با عنایت به این کلام امام (ع) دیگر جای شبهه ای باقی نمی ماند که حرکت امام (ع) حرکتی هدفمند، رودخانه ای و وصل به سرچشمه ای دائمیست. آنجا که حضرت می فرماید ” اَیُّهَا اْلاَ میرُ اِنّا اَهْلُبَیْتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَة”ای امیر ما اهل بیت پیامبریم و معدن یا سرچشمه رسالت، و ادامه می دهد ” وَمُخْتَلَفُ الْمَلائکَةِ وَمَهْبَطُ الرَّحْمَةِ” خانه ما محل آمد و رفت فرشتگان و نزول رحمت الهی برای نوع انسان است. سپس می فرماید ” بِنافَتَحَاللّه وبِنا یَخْتِمُ.” یعنی فریاد رهایی انسان به امر الهی از سر چشمه خانواده ما یعنی مرکز نزول وحی فوران نموده به حرکت در آمده و بر بستر زمان جاری شده است. حال آیا رمز جریان ۱۴۰۰ ساله ی این رودخانه عظیم چیزی جز فریاد بر بنای فطرت یا همان ضرورت حفظ کرامت انسان است.؟ آیا اگر اندک ذاویه ای با فطرت انسان داشت می توانست ۱۴۰۰ سال جریان داشته باشد و به باور نگارنده به یک جریان ابدی بدل شود. آیا این ندای هل من ناصر چیزی جز درخواست برای حفظ جایگاهی است که خداوند تبارک و تعالی مطابق آیه زیر برای انسان قرار داده است.؟  :

«وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً » [۴] (ما آدمیزادگان را گرامى داشتیم؛ و آنها را در خشکى و دریا، (بر مرکبهاى راهوار) حمل کردیم؛ و از انواع روزیهاى پاکیزه به آنان روزى دادیم؛ و آنها را بر بسیارى از موجوداتى که خلق کرده‏ایم، برترى بخشیدیم‏) آیا فلسفه بعثت و روح دین چیزی جز آموزش حفظ کرامت انسان است.؟ اگر غیر از این بود، مگر امویان نماز نمی خواندند. یا روزه نمی گرفتند.؟ که هم نماز می خواندند و هم روزه می گرفتند ( حد اقل به ظاهر) ، آیا نماز جماعت و جمعه بر پا نمی کردند.؟ که می کردند. آیا حج نمی گزاردند؟ که بی شک به حج می رفتند. آنچه مسلم است، حکام اموی تمام ظواهر دین را رعایت می کردند. اما روح دین که همان حفظ کرامت انسان بود را به بازی گرفته بودند. یعنی اراده ی انسان را منکوب می کردند. نقد حاکمیت را برنمی تافتند. مانع گردش آزاد اطلاعات و گردش آزاد قدرت بر پایه رای و خواست امت بودند. در حقیقت اراده خلیفه فوق قانون اساسی پیامبر (ص) یعنی قرآن و سیره رسول الله قرار می گرفت. از دیگر ایرادات وارد بر حکومت امویان چه در دوره معاویه(لعنت الله علیه) و چه در دوره ی فرزندش یزید (لعنت الله علیه)، تمرکز قدرت در راس هرم حاکمیت بود. و فاجعه بار تر اینکه خلیفه پاسخگوی اعمال و دستورات خود نیز نبود، یعنی مسئولیت تصمیمات نابخردانه خود را نمی پذیرفت. در زمانی که بر همگان روشن بود که در جغرافیای تحت سلطه امویان بدون حکم ولی امر مسلمین برگ از درخت نمی افتد، گاهی اوقات که می رفت تا تبعات اجتماعی یک تصمیم ناصواب خلیفه، گریبانش را گرفته و رسوایش نماید. بیشرمانه لباس اپوزیسیون بر تن می کرد و خود مدعی زیردستان و فرمان برانش می شد. و به روایتی زیر دستان را سپر بلای خویش می ساخت. که حادثه کربلا یکی از این موارد است. و این نحو عملکرد دقیقا خلاف سیره ی نبوی و علویست. زیرا امام علی (ع) که تربیت یافته مکتب وحی است در دوران خلافت خویش نه تنها از زیر بار مسئولیت تصمیمات خود شانه خالی نمی کند بلکه جامعه را تحریک به نقد قدرت می نماید. آنجا که می فرماید: «  از میان حقوق خداوند بزرگترین حقی را که فرض شمرده است حق والی و زمامدار بر رعیت و حق رعیت بر والی و حاکم است . این فریضه ای است که خداوند برای هر یک از زمامداران و رعایا بر دیگری قرار داده است  و آن را نظام الفت و پیوستگی آنان با یکدیگر و عزت و نیرومندی دینشان گردانیده، بنابراین رعیت هرگز اصلاح نمی شود جز با اصلاح شدن والیان و زمامداران . و زمامداران اصلاح نمی گردند جز با روبراه بودن رعایا، پس آنگاه که رعیت حق حکومت را اداء کند و حکومت نیز حق رعایا را مراعات نماید حق در میانشان قوی و نیرومند خواهد شد و جاده های دین صاف و بی دست انداز می گردد نشانه و علامتهای عدالت اعتدال می پذیرد و راه و رسمها درست در مجرای خویش به کار می افتد بدین ترتیب زمان صالح می شود به بقاء دولت امیدوار باید بود و دشمنان مایوس خواهند شد . اما آنگاه که رعیت بر والی خویش چیره گردد و یا رئیس حکومت بر رعایا اجحاف نماید نظام بر هم می خورد ۰۰۰  نشانه های ستم و جور آشکار خواهد گردید دستبرد در برنامه های دینی بسیار می شود  و جاده های وسیع سنن و آداب مذهبی متروک خواهد ماند بر طبق میل و هوا عمل می کنند و احکام خداوند تعطیل می گردد و بیماریهای اخلاقی بسیار خواهد شد [ مردم ] از حقوق بزرگی که تعطیل می شود و باطلهای عظیمی که رواج می یابد وحشتی نمی کنند در چنین وضعی نیکان خوار و ذلیل گردند و اشرار و بدان عزیز و قدرتمند شوند » …. سپس در ادامه همین خطبه می فرماید : «مرا با سخنان جالب خود نستائید [ و اینکه می بینید در راه اجرای فرمان خداوند تلاش می کنم ] برای این است که : می خواهم خود را از مسئولیت حقوقی که بر گردنم هست خارج سازم، حقوقی که خداوند و شما بر گردنم دارید و هنوز کاملا از انجام آنها فراغت نیافته ام، و واجباتی که به جای نیاورده و باید به مرحله اجراء گذارم بنابراین آنگونه که با زمامداران ستمگر سخن می گوئید با من سخن مگوئید، و آنچنانکه در پیشگاه حکام خشمگین و جبار خود را جمع و جور می کنید در حضور من نباشید، و به طور تصنعی [ و منافقانه ] با من رفتار منمائید و هرگز گمان مبرید در مورد حقی که به من پیشنهاد کرده اید کندی ورزم [ یا ناراحت شوم ]، و نه اینکه خیال کنید من در پی بزرگ ساختن خویشتنم زیرا کسی که شنیدن حق و یا عرضه داشتن عدالت به او برایش مشکل باشد، عمل به آن برای وی مشکلتر است با توجه به این از گفتن سخن حق و یا مشورت عدالت آمیز خودداری مکنید، زیرا من [ شخصا به عنوان یک انسان ] خویشتن را مافوق آنکه اشتباه کنم نمی دانم و از آن در کارهایم ایمن نیستم، مگر اینکه خداوند مرا حفظ کند.» [۵]

در سیره علوی، بر خلاف حکام اموی، زمامدار نه تنها در برهه های حساس دوران خلافت، لباس اپوزیسیون نمی پوشد و زیر دستان را سپر بلا نمی کند بلکه مسئولیت اشتباهات زیر دستان را نیز می پذیرد. که نمونه بارز این اخلاق را در تذکراتی که به خلیفه سوم می دهد می توان به وضوح مشاهده نمود. آنجا که در نقد عثمان از بر صدر نشاندن مغضوبان پیامبر اسلام (ص) و به تبعید و حصر و حبس کشیدن محبوبان رسول خدا (ص) شکوه می نماید. می فرماید: « تو خود ازحال فلاکت بار توده بقدرمن وشاید هم بیشتر اطلاع داری مردم پایتخت از دست ستمت آرام ندارند .اصحاب پیغمبر بفشار تو از مدینه بنقاط دور دست تبعید شده اند .وهر روز به یک بهانه بزرگان قوم را به زندان می اندازی واشخاص بیگناه را بضرب تازیانه سراپا بخون میکشی .نه بر زنان مستمند ترحم می کنی ونه کودکان معصوم از قساوت کارگزارانت آسوده خاطرند . کوچکترین آزاری که از دست عمال تو در زوایای کشور بر دیگران وارد آید، نخستین گناه آن را بر تو نویسند، زیرا آن عضو های فاسد در حقیقت دست تواند که به نیروی خلافت در همه جا دراز شده بجای انجام وظیفه آسایش مردم را سلب میکنند. » [۶] و شاهدیم که دوران خلافت امام (ع) نیز بر همین اخلاق استوار است. و در فرازی از فرمان مالک می خوانیم که : «  مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی، زیرا مردم دو دسته‌اند، دسته‌ای برادر دینی تو، و دسته دیگر همانند تو در آفرینش می‌باشند، اگر گناهی از آنان سر می‌زند، یا علتهایی بر آنان عارض می‌شود، یا خواسته و ناخواسته، اشتباهی مرتکب می‌گردند، آنان را ببخشای و بر آنان آسان گیر، آن گونه که دوست داری خدا تو را ببخشاید و بر تو آسان گیرد. همانا تو از آنان برتر، و امام تو از تو برتر، و خدا بر آن کس که تو را فرمانداری مصر داد والاتر است، که انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده، و آنان را وسیله آزمودن تو قرار داده است، هرگز با خدا مستیز، که تو را از کیفر او نجاتی نیست، و از بخشش و رحمت او بی‌نیاز نخواهی بود، بر بخشش دیگران پشیمان مباش، و از کیفر کردن شادی مکن، و از خشمی که توانی از آن رها گردی شتاب نداشته باش، به مردم نگو، به من فرمان دادند و من نیز فرمان می‌دهم، باید اطاعت شود، که این گونه خود بزرگ بینی دل را فاسد، و دین را پژمرده، و موجب زوال نعمتهاست.» [۷] آری امام حسین (ع) آمده است تا این سیره و منظر نگاه به انسان را احیا کند. زیرا قرآن کریم نفرموده است لقد کرمنا مسلمان یا کرمنا شیعه بلکه فرموده است لقد کرمنا بنی آدم. امام آمده است تا احیا گر سنتی باشد که رسالت خود را بر بستر حفظ کرامت انسان بنا نهاده است. رسالتی که به اراده انسان احترام می گذارد. امام (ع) برای نجات کرامت منکوب شده ی انسان در بستر زمان طلب یاری می نماید و در یک جمله، حسین (ع) منادی کرامت انسان است. این است دلیل ماندگاری “هل من ناصر ینصرنی ” امام حسین (ع) در بستر تاریخ

منابع:

۱و۳- سخنان امام حسین (ع) از مدینه تا کربلا ، محمد صادق نجمی

۲- تحف العقول، ص ۲۴۵ .

۴- قرآن کریم، سوره‌‌ی مبارکه‌ی اسراء، آیه ۷۰ .

۵- نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶ .

۶- نهج البلاغه، ترجمه جواد فاضل – خطبه ۱۶۴

۷- نهج البلاغه، نامه ۵۳ ، معروف به منشور مالک.

::::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

+ 89 = 96