۱۲:۴۹ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۰

چه کسی باید رییس بعدی سازمان صدا و سیما شود؟

مدیر جدید غیر از تبعیت از منویات رهبری باید اهل باج دادن و معامله نباشد و یا به زبانی دیگر سیاسی کاری نکند و از مدیریت رسانه به عنوان سکوی پرتاپ برای رشد سیاسی خود استفاده نکند. مساله او باید نظام و رسانه و مردم باشد و دیگر هیچ. انتصاب مدیریت جدید نباید شایبه غلبه فلان جریان را بر تلویزیون بوجود آورد.

seda simaمبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام):

اوضاع نابسامان وضعیت تلویزیون بر هیچکس پوشیده نیست. ساختمانهای عریض و طویل اما ناکار آمد، ضعف محتوایی، باختن قافیه به رسانه های بیگانه، نابسامانی مالی و اداری، کم سوادی مدیران میانه، عقب ماندن از مخاطب و نفوذ تهییه کنندکان رانتی و در یک کلام نفتی بودن تلویزیون نقدهایی است که اهل فن به وضعیت موجود تلویزیون دارند. این در حالیست که دوران صدارت مهندس ضرغامی بعد از ده سال رو به اتمام است و ناظران منتظر این هستند که ببیبند بالاخره چه کسی بر صندلی یکی از عریض ترین سیستمهای رسانه ای دنیا تکیه خواهد زد.

در این میان نام برخی به عنوان گزینه مطرح شده است و در گوشه و کنار شنیده میشود که چه کسی با چه کسی و برای چه مساله مربوط به ریاست سازمان صدا و سیما تماس گرفته است. با نگاه کردن به اسامی ذکر شده و تجربه کار در تلویزیون هم در مقام تهیه کننده و هم در مقام مجری چند نکته به ذهن میرسد:

نکته اول) آنچه باید در تعویض ریاست صدا سیما مورد عنایت قرار گیرد نه تعویض یک مدیر با مدیری دیگر بلکه تعویض یک منطق با منطق دیگر است. آنچه در آسیب شناسی باید مورد توجه گیرد این است که وضعیت موجود نه محصول ضعف چند مدیر ارشد بلکه محصول منطق غالب و حاکم در رسانه ملی است. مدیر جدید باید نماینده یک منطق متفاوت از رسانه و نوع مدیریت آن باشد نه لزوما یک مدیر اجرایی قوی. هیچ از افراد کاندید به نظر نمی رسند حامل یک منطق جدیدی برای تلویزیون باشند.

نکته دوم)‌ مدیریت ارشد تلویوزیون باید تجربه مستقیم کار کردن با رسانه های تصویری و بالاخص تلویزیون را داشته باشد. هرگونه تجربه مدیریت کلان فرهنگی لزوما مدیران را از پیچ و خم عملکرد جعبه جادو باخبر نمیکند. تنها مدیری میتواند با صلابت خاطر به صندلی ریاست تکیه زند که خود حداقل تجربه ساخت یک یا دو برنامه تلویزیونی را داشته باشد و بفهمد دقیقا مدیریت کدام نیروی انسانی را برعهده گرفته است. غیر از یک نفر هیچ کدام از اسامی ذکر شده تا آنجا که ما اطلاع داریم تلویزیون را از پایین درک نکرده اند.

نکته سوم)‌ ترفیع مدیران کنونی یک نقطه قوت دارد و یک نقطه ضعف. انتقال مدیران کنونی از ساختمانی به ساختمان دیگر این حسن را دارد که این مدیران به منطق و فرهنگ سازمانی صدا و سیما تسلط دارند و این تسلط میتواند به نحو شایانی به ذخیره وقت و انرژی برای آشنایی با وضع موجود ‪کمک‬ کند. از طرفی انتصاب مدیران کنونی به مقام بالاتر متیواند خطر بازتولید منطق موجود را داشته باشد چرا که این مدیران ممکن است اینقدر با وضع موجود خو گرفته باشند که چاره را تنها در یک تغییرات صوری جستجو کنند و از تحولات عمیق بازمانند. نگاهی آشنا ولی از بیرون به وضعیت سازمان صدا و سیما میتواند به مثابه خونی جدید کالبد صدا سیما را جان تازه بخشد.

نکته چهارم ) مدیرجدید نباید نگاهش به صدا سیما فنی و در عوض باید نظری باشد. مدیر جدید باید حداقل چند درس دانشگاهی در حوزه نظریه رسانه طی کرده باشد چرا که تنها فهم عمیق و نظری از رسانه است که میتواند او را در فهم گفتمانهای انتقادی یاری کند. و الا مدیران که مساله تلویزیون را فنی میفهمند به کمیت شبکه ها و به رخ کشیدنهای فنی راضی میشوند صرف نظر از این که کیفیت محتوا است که رسانه را میسازد. تسلط نسبی به زبان انگلیسی هم شرط مهمی است چرا که قسمت اعظم تسلط بر فضای داخلی نیازمند فهمی عمیق از مسایل بین الممل بدون فیلتر مترجمان است. خوش نامی در عرصه بین الملل نیز میتواند به شدت کارساز باشد، اتفاقی که هم اکنون برای وزیر خارجه کنونی افتاده است.

نکته پنجم)‌ مدیر جدید غیر از تبعیت از منویات رهبری باید اهل باج دادن و معامله نباشد و یا به زبانی دیگر سیاسی کاری نکند و از مدیریت رسانه به عنوان سکوی پرتاپ برای رشد سیاسی خود استفاده نکند. مساله او باید نظام و رسانه و مردم باشد و دیگر هیچ. انتصاب مدیریت جدید نباید شایبه غلبه فلان جریان را بر تلویزیون بوجود آورد.

نکته ششم)‌ باید در رزومه کاری خود سابقه کار کردن با مدیران پایین دستی قویتر از خود داشته باشد. مدیری که اهل استخدام زیردستان به شدت ضعیف تر از خود است طبیعا نمی تواند شایستگی اداره سازمانی به منزلت صدا و سیما را داشته باشد. همچنین او باید مرد مشاوران بزرگ باشد. لیاقت یک مدیر را میتوان از میزان توانایی او در بکارگیری مشاورانی قوی و آبدیده سنجید.

نکته هفتم) او باید میانسال، با تجربه و کمی آوانگارد باشد. آوانگارد به این معنا که از کلامش و حضورش فضایی تازه حس شود و اهل تعارفات و گفتمانهای رایج کلیشه ای نباشد. همچین مسیولیت اوضاع نابسان تلویزیون را برعهده گیرد و ضعف خود و سازمان متبوعش را با فشارهای خارجی، چه بین المملی چه داخلی، توجیه نکند.

طبیعی است مدیری که همه شرایط بالا را احراز کند پیدا کردنش سخت باشد ولی این به معنی وجود نداشتن چنین فرد یا افرادی نیست. با قاطعیت میتوان گفت کوتاه آمدن درباره بیش از یکی از موارد بالا میتواند خوشبینی نسبت به ایجاد یک تحول جدی در سازمان صدا و سیما را کاهش میدهد. و اینجاست که نهادهای تصیمیم ساز مسولیتی عمیق به گردن دارند تا نشان دهند که منافع ملی را ارجح بر منافع سیاسی و گروهی خود قلمداد میکنند واهل متقاوت اندیشیدن هستند و به معنی واقعی کلمه آماده یاری به رهبری در امضای حکم نفر اصلح هستند.

منبع: الف

:::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

2 + 6 =