۱۲:۵۵ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۰

رباعی‌‌های شاعر افغان در سوگ امام جعفر صادق(ع)

«سید حسین موحد بلخی» از پیشگامان شعر مقاومت و مهاجرت است که اشعار فروانی را به ساحت پاک پیامبر اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) تقدیم کرده است.

خبرگزاری فارس: رباعی‌‌های شاعر افغان در سوگ امام جعفر صادق(ع)

مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام):

«سید حسین موحد بلخی»، یکی از شاعران مطرح افغانستان و از پیشگامان شعر مقاومت و مهاجرت است که اشعار آیینی و مذهبی فروانی تاکنون از وی منتشر شده است. بیشتر سروده‌های این شاعر افغان در قالب رباعی است که از حیث معنایی پیوسته است و در عین حال استقلال هر رباعی نیز حفظ شده است.

موحد بلخی در بین آثار خود، اشعار فروانی را به ساحت مقدس پیامبر اسلام(صلی الله) و امامان معصوم(علیهم السلام) تقدیم کرده است. به مناسبت سالروز شهادت ششمین پیشوای شیعیان جهان، حضرت امام صادق (علیه السلام)، چند رباعی از این شاعر و عالم دینی را که در سوگ ائمه بقیع و امام جعفرصادق(علیه السلام) سروده شده است، در ادامه می‌خوانیم:

نذر سر چهار حجت معصوم و مظلوم بقیع

یک، دو، سه، چهار آسمان، بی مهمان

یک، دو، سه، چهار کهکشان، در زندان

یک، دو، سه، چهار، برتر از هفت بهشت

در پنجه قهر و وحشت نابینان …

خون گریه کن ای زمین! که شب آزاد است

شرّ ریزی «غاسقِ وقب» آزاد است

تنزیل، حرم، ماه، محمد، در بند

امّا دردا، ابولهب، آزاد است

سر را بکَن از تن، بزن آتش خود را

در جنگل فتنه‌های سر کش خود را

تا آن سوی آسمان، رها کن یک بار

از این همه کوری و کشاکش خود را

خون گریه کن از چهار پلک خاموش

تا آن سوی هفت آسمان مدهوش

آنک که زمین «بقیع» غم آمده است

آنک که مدینه هم شده دریانوش!

افزون ز هزار ماه و ناهید این جاست

نوری که ز آسمان تراوید این جاست

با کلک ستاره صد رقم زن خود را

آنک که چهار باغ خورشید این جاست

آهای! هلا! جان پیمبر این جاست

دریا و سفینه، نوح و لنگر این جاست

در زمزم نور شست و شو کن جان را

وقتی که چهار نهر کوثر این جاست

در بغض بقیع، مجتبی مهمان است

در غربت آن مذهب ما مهمان است

سر حلقه آسمان، چهارم خورشید

در ضیقی این کناره‌ها مهمان است

بشتاب هلا! که باقرالعلم این جاست

بنشین بر خاک صادق الحلم این جاست

بر غربت بی ضریح‌ها دل را، بند

از ای که فقط طریقه السًَلم این جاست

این بُقعه اگر چه رشک انجم شده است

بغضی به گلوی خشک مردم شده است

می‌گرید افق، خون و جنون، از این که …

خورشیدی هم، در این میان گم شده است

از چاه بگیر، یا محمَد! ما را

بر ما نما، مد و سرآمد ما را

از سوره لبخند، در این تاریکی

بنمای تو خورشید، پیامد ما را

واکُن گره از چهره این چند عزیز

جان را بکُن از طلوع ایشان لبریز

آنک که جهان زائر لبخند شماست

یک جرعه از آن هدیه نما، مارا، نیز

تا کَی رود این فاجعه، بر آل شما

تا کی شکنند این چنین بال شما

تاکی بود آغشته به شک و ماتم

روز و شب و ماه و هفته و سال شما

از آل شما ستاره‌های خونین

چون سوره ماه پاره‌های خونین

گل کرده فراتر از هزاران، تا عرش

بر بوم و بر هزاره‌های خونین

خاک آینه تبسم مهر شماست

از فیض شما، هنوز، دنیا بر پاست

عالم نفس از دو پلکتان می‌گیرد

تا نام شما باقی و دنیا، دنیاست

در چار صحیفه، نامتان برجسته است

عالم به شما جان و دلش را، بسته است

خورشید از آن روز، که در مشت شماست

در چشمه لبخند، خودش را شسته است

منبع: خبرگزاری فارس

:::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

8 + = 11