۰۸:۲۱ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۴ روایتی از زندگی و شهادت حاج داود کریمی

اولین قربانی خودعمارپندارها

این روزها نهمین سالگرد شهادت حاج داود است. شهیدی که اولین قربانی "خود عمار پندارها" است. همانهایی که به مناظره دعوتش کردند و سپس زندانیش کردند! اوایل دهه هفتاد بود که حاج داود در مناظره ای در یکی از هیئت های تهران با حضور یکی از مدیران ارشد وزارت اطلاعات شرکت و از برخوردهای تند و غیراخلاقی با مرحوم آیت الله منتظری گله کرد. و درست چند روز پس از همان مناظره او را بازداشت و زندانی کردند و سپس خانه نشین.

13910614000274_PhotoLمبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) – رضا نساجی: هر بار که یکی از جانبازان عزیز ما پس از تحمل رنج و درد بسیار به شهادت می رسد، یاد سردار شهید «حاج داود کریمی» می افتم. فرمانده شکست حصر آبادان که در سالهای حاکمیت سیاسی جناح راست و دولت سازندگی، تنها به جرم انتقاد برچسب «ضد ولایت فقیه» خورد و گوشه نشین شد. چندی پیش هم که اخبار از شهادت یکی از این جانبازان خانه نشین می گفت، یاد شهید افتادم و خواستم چیزی بنویسم که دیدم روز تولد حاج داود است: ۲۷ بهمن ۱۳۲۶ در سلسبیل تهران.

این روزها هم، نهمین سالگرد شهادت حاج داود است. شهیدی که اولین قربانی “خود عمار پندارها” است. همانهایی که به مناظره دعوتش کردند و سپس زندانیش کردند! اوایل دهه هفتاد بود که حاج داود در مناظره ای در یکی از هیئت های تهران با حضور یکی از مدیران ارشد وزارت اطلاعات شرکت و از برخوردهای تند و غیراخلاقی با مرحوم آیت الله منتظری گله کرد. و درست چند روز پس از همان مناظره او را بازداشت و زندانی کردند و سپس خانه نشین.

شاید «ابراهیم حاتمی کیا» شخصیت عباس «آژانس شیشه ای» – جانباز شمیایی که بعد از جنگ بر سر کار زراعتش در روستا برگشته بود با این تفاوت که قبل از جنگ تراکتور داشت و بعد از جنگ همان را هم نه- را از شخصیت حاج داود کریمی گرفته باشد که اردیبهشت ۷۳ وقتی از زندان آزاد شد (شهید را در ۳۰ دی ۷۲ به زندان انداخته بودند) به کارگاه قالبسازی اش (تا سال ۱۳۷۱ در صالح آباد و تا سال ۱۳۸۲ دهکده توحیدفر واقع در اتوبان بهشت زهرا) بازگشت؛ که به گفته دوستانش این بار محقرتر بود.

حاج داود اما تا آخر عمر در همان خانه کوچکش و محقرش در نزدیکی نازی‌آباد زندگی کرد. از خرداد ۱۳۸۲بیماری ناشی از جراحات شیمیایی در فاو، شدت گرفت و بستری شد تا حدی که او را از دی ماه ۱۳۸۲ به آلمان فرستادند. اما درمان بی فایده بود و سرانجام داود کریمی مظلومانه و تنها در نیمه شهریورماه ۱۳۸۳ بر اثر جراحات ریوی ناشی از شیمیایی درگذشت.

شهادت غریبانه حاج داود عبرتی بود برای همه آنهایی که او را ترک و طرد کرده بودند. همانهایی که خودشان را مظهر اطاعت از ولی فقیه می دانستند و انتقاد یک سردار جنگ را هم بر نمی تابیدند. همانها یک باره در مراسم تشییع پیکرش شرکت کردند و خود را دوستان نزدیکش خواندند. او را «سردار» نامیدند و خواستند خاطراتش را بنویسند اما دیگر دیر شده بود…

تا سالها خاطرات و حماسه آفرینی های او در دفاع مقدس و بخصوص حصر آبادان را پنهان می کردند. و چه خوب که اخیرا در مستند «آخرین روزهای زمستان» بار دیگر به او اشارت شد.

**********

ا13910614000272_PhotoLین ماجرا می توانست عبرتی باشد. همچنانکه عده ای ناگهان به مرتضی آوینی ایمان آوردند و در تشییع پیکرش شرکت کردند. همچنان که شهادت غریبانه مرتضی آوینی هم برای آنهایی که او را می کوبیدند و به زعم خود به روشنفکری، استحاله و… متهم می کردند، می توانست عبرتی باشد (اینکه اما عبرت گرفتند یا نه بماند…) سکانس گریستن آدم ها در تشییع پیکر آوینی در خاطرتان هست؟ فیلم «ما و مرتضی» را می گویم!

به تعبیر سیدمحمد آوینی در همان فیلم: “این ارادتی که پس از شهادت ایشان اظهار می شد، در زمان حیات ایشان جایش خالی بود”

و به تعبیر دکتر رجبی در همانجا: “به قول مولوی؛ “چرا مرده پرست و خصم جانیم” تا زنده هستند درگیر [با اویند اما] وقتی مرد یک دفعه هم مسائل را رنگ دیگری می دهند”

و به تعبیر همو “بعد هم فراموش می کنیم و فرد دیگری با همان مشخصات را دوباره شروع می کنیم به کوبیدن”

و البته چنین هم شد. یک سال پس از شهادت مرتضی، حاج داود را مورد تهمت قرار دادند و ده سال خانه نشین کردند تا در غربت به شهادت رسید. به همین خاطر است که جمله بعدی فیلم از زبان سیدمحمد آوینی است: “نظیر مسئله سیدمرتضی آیا هم اکنون در جامعه ما وجود ندارد؟”

مگر همانها که به آوینی حمله می کردند در زمان حیات و بعد از شهادت وی، حاتمی کیا را مورد حمله قرار ندادند؟ و هنوز هم حمله نمی کنند؟ مگر حجم وسیعی از آن حملات به آوینی و حاتمی کیا، به خاطر «از کرخه تا راین» نبود؟

**********

haj davodامروز روز شهادت شهید حاج داود کریمی است، «حاج داود شهر شیشه ای» که سالها، شهید زنده شهر ما بود و هر روز که تهمتی به او می زدند، جراحاتش بیشتر می شد. دهه هفتاد ازین تهمت ها زیاد بود. چه بسیار بچه های رزمنده و انقلابی در انجمن های اسلامی دانشجویان که به خاطر انتقاد از دولت از دانشگاه اخراج می شدند و بازداشت می شدند…

آن زمان؛ ملاک آقایان این شعار بود: “مخالف هاشمی مخالف رهبری است/ مخالف رهبری دشمن پیغمبر است” و هرکس که منتقد هاشمی بود، ضدانقلاب محسوب می شد! حالا چه شده که راستگرایان دیروز، مدعی انتقاد از هاشمی شده اند؟

آنزمان هاشمی رفسنجانی از تریبون نماز جمعه به دانشجویان(دفتر تحکیم وحدت) حمله می کرد(اردیبهشت ۷۰) که چرا به تشکل دست ساخته او(گروه طبرزدی) اجازه حضور در دانشگاه را نمی دهند. آن زمان وقتی دانشجویان به هاشمی نام نوشتند و پاسخش را دادند، نیروهای قوه قضائیه به ساختمان دفتر تحکیم(خیابان خارک) حمله و آنجا را اشغال کردند(خرداد ۱۳۷۰). اسناد را نابود و بچه ها را کتک زدند. آن زمان تمام قوا در دست آقای هاشمی بود و منتقدانش، کسانی بودند که هم آنروز به ضدیت با ولی فقیه متهم می شدند و هم امروز. اما اینکه حالا چه شده عده ای منتقد هاشمی شده اند، معلوم نیست. همان هایی که با زیر پا گذاشتن اصل استقلال قوا، قوای مقننه و قضائیه را هم(علاوه بر شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای نگهبان و…) به آلت فعل رئیس قوه مجریه بدل کرده و دولت سازندگی را به دولت استبداد بدل ساختند و شخص هاشمی و خانواده اش را بر تمام امور مملکت مسلط کردند. حالا همان ها به هاشمی «گردن کلفت» می گویند، بی آنکه به یاد بیاورند خودشان او را گردن کلفت کردند.

**********

imagesاما حاج داود کریمی ها کم نیستند. اتفاقا این روزها بازار تهمت رونق مجدد گرفته است. جبهه نرفته ها، انقلاب ناکرده ها و حجتیه ای های دیروز، امروز انقلابی تر از انقلابیون شده اند و دیگران را با اتهام و برچسب «بی بصیرت» و «ضد ولایت فقیه» می رانند. کسانی خود را «عمار» می خوانند اما بویی از بصیرت نبرده اند.

در نوشتار عربی، یک «واو ناخوانا» به «عَمر» قرض می دهند تا با «عُمَر» اشتباه نشود. اما «عَمرِعاص» های سیاسی ایران از فضای مه آلود فتنه استفاده کرده به ناحق «الف خوانا» قرض گرفته اند تا خودشان را در جمع «عَمار» ها جا بزنند. این هم نوعی «اختلاس» است دیگر!

اما یک دسته از «عمار»یونِ امروز هم «انبار»یون دیروز اند. محتکران و زراندوزان دهه شصت که روزنامه شان کانون فتنه بود، در غیابِ مدعیانِ دیروزِ خطِ امام که ابلهانه به راست واداده اند، امروز «بصیرت» را به خود منحصر و در دکان سیاسی خویش احتکار کرده اند تا گران تر بفروشند. این هم کاسبی دیگری است برای جناح بازار و مشتقات چپ و راست آن!

کسانی که حتی شهید رجایی را هم به پیکان تهمت می دوزند که “اگر زنده می ماند در مقابل امام می ایستاد” و حتی امام(ره) را مورد هجمه قرار می دهند که چرا به برخی افراد اعتماد داشته و آنها او را فریب داده اند…

باید در مقابل اینها ایستاد. باید مثل حاج کاظم آژانس شیشه ای در مقابل اینها ایستاد. با این تفاوت که اینها مردم و انقلاب را به گروگان گرفته اند. و ما هم گروگانشان هستیم. تمام شهر، آژانس شیشه ای شده است…

::::

 

برچسب‌ها:

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

+ 59 = 63