۰۴:۳۵ - ۱۳۹۲/۰۸/۵

نگاهی بر روابط امام و برادر عزیزش! آیت الله سید روح الله خاتمی

آیت الله خاتمی درباره خصوصیات روحی و شخصیتی امام می گوید: «هر بار دیدن سیمای نورانی حضرت امام برای همه ما روحیه بخش بود.» او « تجلی کامل روحانیت حقیقی در مذهب شیعه است زیرا توانست با تقوا و شجاعت خود همه ملت ایران را پشتوانه اسلام قرار دهد و نخستین حکومت واقعی اسلام را پس از صدر اسلام تشکیل دهد.»

مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام): «برادر عزیزم آقای خاتمی زنده دل، چهره تابناک مبارزات خستگی ناپذیر روحانیت روشن ضمیر، در دهه های اخیر این مرز و بوم بود.» امام خمینی

پنجم آبان، سال روز رحلت مردی از تبار عالمان وارسته و مردم مدار و در عین حال از لحاظ نظری و عملی مخالف با عوامگرایی و مقدس مآبی است که توانست در زندگی خود مردم باوری را با خداپرستی و فقه را با خردورزی درآمیزد، علم را با عمل، گفتارنیک و کردارنیک را در سیره زندگی شخصی در پیش گیرد و اخلاق و نرم خویی و ادب را با شجاعت و سیاست به آشتی درآورد.

فقیه فرزانه ای که شمع محفل بسیاری از روحانیون اندیشمند و روشن بین و مبارزان دلیر راه آزادی و استعمار ستیزان فداکار بیش از نیم قرن تاریخ پرحادثه این مرز و بوم بود. عالمی که از راه دین ارتزاق نمی کرد و زندگی شخصی خود را با درآمد حاصل از زراعت و کار بر زمین های کشاورزی کویری اردکان می گذراند؛ مناعت طبع، ساده زیستی و احتیاط در بیت المال از ویژگی های اخلاقی او بود.

او که، خمینی عزیز او را «برادر عزیز و خاتمی زنده دل و روشن ضمیر» خود خواند. او که از پرفروغ ترین چهره های تقوا و خلوص و ایمان بود؛ آن روشنفکر متدین و مجتهد بزرگوار و از خوبان امینی که یک عمر با تحجر و واپس گرایی جنگید و یکی از طرفداران بی بدیل اسلام ناب محمدی(ص) در عصر فریب و خودپرستی و از مبارزین دوران سکوت و مقدس مآبی و از حامیان و پیروان مخلص و بی ادعای حضرت امام بود؛ یعنی آیت الله روح الله خاتمی! یاد و نامش را گرامی می داریم با گذری بر زندگی و نگاهی بر روابط ایشان با امام خمینی.

گذری مختصر بر زندگی

آیت الله سید روح الله خاتمی فرزند عالم فاضل آیت الله سید محمدرضا خاتمی، اوایل آبان ماه ۱۲۸۵ ش (اوایل رمضان ۱۳۲۴ ق) در شهرستان اردکان از توابع استان یزد چشم به جهان گشود. آیت الله خاتمی در نوشته ای خود را چنین معرفی می کند:

نام من «سید روح الله خاتمی» است. بر حسب نوشته ای که از پدرم در پشت قرآنش باقی مانده است، در سال ۱۳۲۴ ق (۱۳۸۵ ش) تولد شدم؛ و این را هم عرض بکنم، در تاریخی که والدم برای من نوشته است، نام مرا «محمد» گذاشته است و لقب مرا «روح الله»؛ ولی از آنجایی که من یاد دارم، چون از اول نام مرا روح الله خوانده اند، شناسنامه ام را هم به نام روح الله گرفته اند.

دوران طفولیت را در «اردکان» سپری کرده ام و از آنجایی که خانواده من، هم از طرف پدر و هم از طرف مادر، در سلک روحانیت بوده اند، لذا من هم پس از طی دوران کودکی، به تحصیل علوم دینی پرداختم؛ و تا سن هفده سالگی در اردکان، مشغول تحصیل بودم. پس از آن، برای ادامه کسب علم، به «اصفهان» که در آن ایام، مرکز مهم و حوزه گرم علوم و مجمع دانشمندان در فنون مختلف بود، روانه شدم؛ و تا سال ۱۳۵۵ ق (۱۳۱۵ ش) در آنجا به سر بردم و از محضر بزرگان علم و ادب و فقه و اصول و فلسفه، به قدر استعداد و قابلیت، کسب فیض کردم. در این فرصت، برای آن که یادی از آن بزرگان علم و فضیلت کرده باشم، از آنهایی که حقشان بر من عظیم تر است، نام می برم: حضرت عالم ربانی «میرزا علی آقا شیرازی»، حضرت علامه بزرگوار «حاج آقا رحیم ارباب»، حکیم و فیلسوف نامدار «شیخ محمد خراسانی»، حضرت «آیت الله حاج میر سید علی نجف آبادی» و حضرت «آیت الله سید محمد نجف آبادی»؛ که هر یک، علی اختلاف مراتبهم، از چهره های درخشان فضیلت و خورشیدهای پر فروغ آسمان دانش و تقوا بودند؛ «جزاهم الله عن الاسلام، احسن الجزا»؛ که همه به جوار حق رفته اند.

آیت الله خاتمی پس از دوازده سال سکونت در اصفهان و استفاده از محضر استادان گرانقدر حوزه علمیه این شهر راهی زادگاهش اردکان شد و فعالیت‌ علمی و فرهنگی خویش را با تدریس فقه و اصول و همچنین برپایی مجالس وعظ و تبلیغ در مساجد همین شهر آغاز نمود.

با گذشت زمان و سقوط رضاشاه و به وجود آمدن فضای مناسب، وی همراه عده ای دیگر از روحانیون، یکی از مدارس اردکان را ترمیم کرده و آن را به حوزه علمیه تبدیل نمود. در همین مکان آیت الله خاتمی به تدریس علوم دینی پرداخت و شاگردان بسیاری تربیت کرد و به حوزه علمیه قم روانه ساخت.

آیت الله خاتمی در نهایت‌ پنجم آبان ماه ۱۳۶۷ ش، در سن ۸۴ سالگی دار فانی را وداع گفت و به ملکوت اعلی پیوست و با مشایعت با شکوه مردم استان یزد در زادگاهش اردکان، به خاک سپرده شد.

فعالیت های سیاسی اجتماعی

آیت الله خاتمی‌ همزمان با فعالیت های علمی و فرهنگی، فعالیت های سیاسی ـ اجتماعی خود را نیز بلافاصله پس از اتمام تحصیلات و بازگشت به اردکان آغاز نمود. در این باره خود در زندگینامه خودنوشت چنین مرقوم کرده:

«از سال ۱۳۴۱ش که انقلاب اسلامی به رهبری قائد عظیم الشان «حضرت امام خمینی» شروع شد، در جریان آن قرار داشتم و همپای مردم و روحانیت، قدم برداشتم و کارهایی داشتم؛ که بزرگی و کوچکی آن، و یا در انقلاب چه اثری داشته یا اصلاً اثری نداشته را نمی دانم و نمی خواهم بدانم یا از آن ذکری کنم؛ که اگر چیزی از آن به حساب آمده باشد و به مقدار ذره ای، مورد قبول درگاه «او» قرار گرفته باشد، فَبها و نَعِمّا؛ وگرنه وای بر من که عمری تباه کردم و کاری که بتوان به حساب «او» بگذارم، ندارم.»

فعالیت های سیاسی سید روح الله خاتمی، اوایل، بیشتر در جلسات دینی و معارف اسلامی و خطابه و منبر نمود پیدا کرد. همچنین عدم همراهی با برنامه های دولت رژیم پهلوی از جمله اقدامات ایشان بود. وی در هیچ یک از جشن ها و مراسم هایی که دولت برگزار می کرد حاضر نمی شد و به این ترتیب مخالفت علنی خود را با رژیم خودکامه‌ پهلوی برملا می ساخت. این امر به نوبه‌ خود خشم مقامات محلی و دولتی را برانگیخته و وی را بیشتر تحت فشار قرار می دادند. طبق یکی از اسناد، بخشدار اردکان طی نامه ای به فرماندار یزد، اعلام می کند که آیت الله خاتمی در مراسم و نیایش هایی که از طرف دولت برگزار می شود شرکت نمی کند.

سید روح الله خاتمی تا سال ۱۳۴۱ فعالیت سیاسی ـ اجتماعی و مخالفت خود را با رژیم شاه به روش های مختلف ادامه داد تا این که با شروع مبارزات روحانیت به رهبری امام خمینی در جرگه مبارزین و حامیان راه امام درآمد و به عنوان رابط مردم و امام فعالیت سیاسی خود را گسترش داد. ایشان همراه یاران خود اعلامیه هایی را که از طرف امام می آمد، در میان مردم پخش می کردند. با توجه به این که در شهرستان اردکان سازمان امنیت (ساواک) خیلی فعال نبود، کار تبلیغات سیاسی و پخش اعلامیه ها و آگاه سازی مردم به راحتی صورت می گرفت؛ بدین وسیله ارتباط ایشان با سایر نقاط ایران و روحانیون به صورت مستمر برقرار بود. وی با آیت الله صدوقی ارتباط مستمر و دایمی داشتند و با همکاری یکدیگر قیام ۱۵ خرداد و وقایع بعدی را در استان یزد پیگیری می کردند. در اثر فعالیت مداوم ایشان و برخورداری از بینش سیاسی بالا، روز به روز بر نفوذ وی افزوده گشت. در همین زمان ساواک، میزان نفوذ وی در اردکان را خوب ارزیابی کرده و تعداد طرفداران وی را در شهر چندین هزار نفر ذکر می کند.

آیت الله خاتمی در آینه اسناد ساواک

با این که ساواک (سازمان امنیت رژیم شاه) در اواخر دهه سی تشکیل شده و بیشتر در مراکز استانها و شهرهای بزرگ فعال بود، اما فعالیتها و گسترش نفوذ سید روح الله خاتمی، ساواک را نگران کرده و باعث پیگیری مسئله می شود. با دستور ساواک مأموران شهربانی ملزم می شوند تا درباره‌ فعالیتهای آیت الله خاتمی با استفاده از کلیه‌ امکانات موجود مراقبت دقیق را به عمل آورده، وی را زیر نظر داشته باشند. با این حال، هیچ یک از این ترفندها کارساز نشده و آیت الله خاتمی همچنان فعالیت سیاسی خود را ادامه داد و ارتباط خود را در طول سال های ۴۲ تا ۵۷ با امام خمینی حفظ کرده و به صورت مستقیم در جریان حوادث قرار داشت. در این زمان اطلاع از اخبار ایران و جهان از طریق رسانه های گروهی، که برای عده ای کاری عبث و بیهوده تلقی می شد و متحجران و به ظاهر مقدسین آن را برنمی تابیدند، برای وی یک فرض واجب بود. همین مسئله موجب گردید که دید وسیع سیاسی و روشن اندیشی وی کماکان حفظ شده و تقویت گردد.

در سند دیگری که به مرداد ماه سال ۴۹ مربوط است، به مسئله مسافرت آیت الله صدوقی و آیت الله خاتمی به قم به منظور اطلاع از وضعیت امام صورت گرفته بود، اشاره شده است.

بسیج نیروهای انقلابی و سازماندهی آنها در استان یزد و اردکان نیز از جمله اقدامات دیگر آیت الله خاتمی بود که باز در اسناد ساواک به آن اشاره شده است.

در سالهای پیش از انقلاب و دوران تبعید حضرت امام، آقای خاتمی هیچگاه صحنه و پایگاه وعظ و سخنرانی را ترک نکرد و به طور مرتب در مسجد جامع اردکان به سخنرانی علیه رژیم می پرداخت. باز در اسناد ساواک آمده است که در یکی از این جلسات با حضور سه هزار نفر از مردم اردکان، آیت الله خاتمی بالای منبر رفته و ضمن حمایت از امام خمینی به شاه حمله کرده و رژیم وی را فاسد نامید و تصریح کرد که این نوع حکومت مورد قبول ما شیعیان نیست. همچنین به مناسبت چهلم کشته شدگان تهران، مجلسی توسط آیت الله خاتمی برگزار شد که پس از آن مردم به خیابان ها ریخته و شعارهایی را بر علیه رژیم بر دیوارها نوشتند.

به گزارش ساواک همزمان با اوج گیری انقلاب آیت الله خاتمی به همراه آیت الله صدوقی و جمعی دیگر از علما، اعلامیه ای را به مناسبت فاجعه‌ کشتار مردم اصفهان و شیراز و سایر شهدای ایران صادر کردند.

بر اساس اسناد مأموران امنیتی رژیم شاه، از دیگر فعالیتهای سید روح الله خاتمی این بود که در بین سال های ۱۳۵۳ـ ۱۳۵۷ وقتی عده ای‌ از مبارزین ضدرژیم در منطقه‌ میبد، انارک و نائین به صورت تبعیدی زندگی می کردند و هیچکس جرأت نمی کرد به آنان نزدیک شود، آیت الله خاتمی بدون هیچ واهمه ای چندین بار از این افراد دیدار کرده و به آنان روحیه می داد. از جمله تبعیدشدگان به منطقه‌ مذکور می توان به آیت الله پسندیده اشاره کرد که آیت الله صدوقی و خاتمی به دیدار ایشان رفتند و از وی دلجویی کردند. علاوه بر آن، به دیدار دیگر تبعیدیان چون مقام معظم رهبری در دوران تبعید در ایرانشهر نیز رفتند.

یکی دیگر از مبارزین تبعید شده به این منطقه آقای دکتر فضل الله صلواتی بود. ایشان در یادداشتی با عنوان «خاطراتی از دوران تبعید در یزد» می گوید:

«هنگام تبعیدم مرحوم آیت الله سید روح الله خاتمی در یزد پناه من بود و مرتب به دیدنم می آمد و مصر در برطرف کردن نیازهایم بود.»

سید روح الله از منظر سید روح الله!

آشنایی آیت الله سید روح الله خاتمی با حضرت امام به سالهای پیش از آغاز مبارزات برمی گشت، اما ارتباط نزدیک و مستمر آنان پس از ۱۳۴۰ بود. ایشان در این باره گفته است:

«اولین ملاقات حضوری من با امام، زمان رحلت حضرت آیت الله بروجردی(ره) [دهم فروردین ۱۳۴۰] بود که من آن زمان در قم بودم.»

بعداز این تاریخ و آغاز مبارزات است که خاتمی «زنده دل» بی هیچ تکلفی پیرو و حامی حضرت امام شده و در همه حال پشتیبان او و پیگیر اهداف او می گردد. با اینکه خود فقیه است و صاحب نظر و کرسی تدریس دارد و امام در تبعیدگاه نجف، جهت زنده نگه داشتن نام و یاد امام و ابراز ارادت، از ایشان درخواست اجازه در امور حسبیه و شرعیه می کند. حضرت امام نیز در تاریخ ۲۲ اسفند ۱۳۴۴ ش، اجازه نامه ای برای ایشان مرقوم می کند:

«جناب مستطاب سید العلماء الاعلام و حجت الاسلام آقاى آقا سید روح اللَّه خاتمى- دامت برکاته- از قِبَل حقیر مجاز هستند در امور حسبیه و شرعیه… و نیز وکیل این جانب هستند در اخذ وجوه شرعیه از قبیل مظالم و مجهول المالک و زکات و ایصال آن به محالّ مقرره شرعیه؛ و اخذ سهمیْن مبارکیْن و صرف آن در اعاشه اقتصادیه خود، و صرف بقیه سهم سادات را در محل مقرر آن، و صرف نصف سهم مبارک را در حفظ حوزه علمیه محل و سایر مصارفى که مصلحت مى دانند، و ایصال نصف دیگر را براى این جانب براى ادامه و اقامه حوزه هاى علمیه. و نیز وکیل هستند در دستگردان نمودن و امهال به مقدار مصلحت و اخذ و اعطا.»

آیت الله خاتمی درباره خصوصیات روحی و شخصیتی امام می گوید:

«هر بار دیدن سیمای نورانی حضرت امام برای همه ما روحیه بخش بود.» او « تجلی کامل روحانیت حقیقی در مذهب شیعه است زیرا توانست با تقوا و شجاعت خود همه ملت ایران را پشتوانه اسلام قرار دهد و نخستین حکومت واقعی اسلام را پس از صدر اسلام تشکیل دهد.»

این ارتباط دو طرفه، به صورت نامه و گاه از طریق دیگر رابطین تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت. برای نمونه، بعداز گذشت چند ماه از حضور حضرت امام در نجف آیت الله خاتمى  طی نامه ای از مشکل تشتت آراى علما  و اتحاد دشمنان در ایران ابراز نگرانی کرده و برای رفع این مشکل از امام چاره جویی می کند، امام پاسخ می دهند:

«مرقوم محترم که حاکى از سلامت مزاج شریف و حاوى تفقد از این جانب بود، موجب تشکر گردید. مطالبى که مرقوم شده بود صحیح، و غفلت از آن نداشته ام؛ لکن جنابعالى که از وضع نابسامان ما اطلاع دارید، و از اختلاف اجتهاد و آرا در جمیع امور واقف مى باشید، تصدیق بفرمایید که این امر با آنکه در رأس اصلاحات است در رأس مشکلات نیز هست. این جانب در رجوع از حبس سابق در نظر گرفتم که کارى که مقدمه این نحو امور و طلیعه تفاهم بین حضرات است انجام دهم. بعضى اصلاً در شور هم حاضر نشدند، و بعضى که در ظاهر صلاح دیدند عمل نکردند. و کسانى هم به اعذار مختلفه متشبث شدند. و بالجمله وقتى ما بیدار خواهیم شد که بکلى کار از کار گذشته و راه چاره مسدود گردیده. دیگران براى مقاصد باطل خود مشغول کار و مجتَمع هستند، و ما در حق خود متفرق و مختلف الآراء و الاهواء هستیم.»

بعد از پیروزی انقلاب، آیت الله خاتمی در سوم آبان ۱۳۵۸، از سوی امام به امامت جمعه‌ شهرستان اردکان منصوب شد. وی در این سنگر نیز فعالیت های خود را ادامه داده و بدون دخالت در کارهای اجرایی به ارشاد مسئولین و نهادهای دولتی می پرداخت. با شروع جنگ وی چندین بار به جبهه ها رفته و به بسیجیان روحیه می دادند. پس از شهادت آیت الله محمد صدوقی امام جمعه یزد، وی با حکم امام، در تاریخ ۱۵ تیر ۱۳۶۱ به امامت جمعه‌ در شهر یزد منصوب و سمت نمایندگی امام در استان را برعهده گرفت.

آیت الله خاتمی نسبت به امام دید وسیع و اعتقاد راسخی داشت و عشق و علاقه وی نسبت‌ به امام در حدی بود که از امام به عنوان «مراد» خویش نام می برد.

حضرت امام نیز به آیت الله خاتمی ارادت خاصی داشت؛ به گونه ای که در تجلیل از ایشان، بعداز رحلت، ضمن صدور پیام تسلیت، بیش از ۱۰صفت برجسته اخلاقی و رفتاری برای وی متصف کرده و نوشتند:

«اسلام و ایران یکى از پرفروغترین چهره هاى تقوا و خلوص و ایمان خود را از دست داد. برادر عزیزم، خاتمى زنده دل، چهره تابناک مبارزات خستگى ناپذیر روحانیت روشن ضمیر در دهه هاى اخیر این مرز و بوم بود. او روشنفکرى متدین و مجتهدى بزرگوار، و از خوبان امینى بود که اگر نتوان گفت بى نظیر، مسلماً کم نظیر بود. او با گوشت و پوست خود مبارزه را مى فهمید؛ و سختیهاى آن را چون شربتى گوارا مى نوشید. او یار و پناه محرومان بود. او یک عمر با تحجر و واپسگرایى جنگید؛ و یکى از طرفداران بى بدیل اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- در عصر فریب و خودپرستى بود. او پاک زیست و پاک مرد، و پاک در جوار رحمت ربّش آرمید.»

اگر به سیره نظری و عملی حضرت امام نگاه کنیم، خواهیم دید ایشان در دوران حیات پرفروغ خود از کمتر کسی اینگونه تجلیل کرده است. در ضمن همه می دانند که حضرت امام اهل تعارف و تجلیل بی مورد از کسی نبود، لذا این فضایل اخلاقی که ایشان برای آیت الله خاتمی شمرده به دور از اغراق و مبالغه است.

شباهت ها در سیره نظری و عملی دو روح الله

با مطالعه و دقت در آثار امام خمینی و آیت الله سید روح الله خاتمی، شباهت های زیادی در سیره نظری و عملی این دو فقیه بزرگوار دیده می شود. عمده شباهت ها را می توان در موضوعاتی همچون: روحیه مبارزاتی و انقلابی و هم افقی در دیدگاه سیاسی، مخالفت و مبارزه با تحجر و تحجرگرایی و واپسگرایی، نوگرایی و نواندیشی در نظر و عمل و عقل گرایی و عملگرایی خلاصه کرد.

یکی از مشترکات اعتقادی، نگاه منفی هر دو نسبت به تحجرگرایی و مقدس مآبی و اعتقاد به اسلام ناب محمدی (ص) در جامعه، به خصوص بین روحانیت بود. در این باره به نظرات و مطالب زیادی، هم از حضرت امام و هم آیت الله خاتمی می توان استناد کرد. در اینجا برای تبیین دیدگاه آیت الله خاتمی به بیان خلاصه یک خاطره بسنده می کنم.

یکی اساتید برجسته دانشگاه و فعال انقلابی و سیاسی، آقای دکتر علیمحمد حاضری نقل می کند: در دوران دانشجویی دهه پنجاه در تهران همراه با دیگر دانشجویان با همکاری و همیاری حجت الاسلام و المسلمین محمدکاظم راشد یزدی محفل و جلسه مذهبی و تربیتی تشکیل داده بودیم. آقای راشد با روحیه و اخلاق جذاب و خاص خود گرمی بخش جلسات ما بود. عید سال ۱۳۵۳ بود که آقای راشد پیشنهاد داد؛ برای تغییر حال و هوا هم که شده بهتر است امسال چند روزی گردش دسته جمعی داشته باشیم. اتفاقاً سفر به استان یزد را پیشنهاد داد و در حدود ۲۰ نفر از دانشجویان جوان به همراه آقای راشد با یک مینی بوس عازم یزد شدیم.

آقای راشد که روحانی سرشناس استان بود جاهای خوبی را در نظر گرفته بود. یک روز را به میبد و اردکان رفتیم. بعداز گشت و گذار، آقای راشد به دوستان گفت: «حالا می خواهم ببرمتان دیدار پیرمردی که نسبت به همه شما جوانتر است!» بعد ما را به درب خانه آیت الله سید روح الله خاتمی برد. اهالی منزل گفتند: حاج آقا رفته صحرا! بفرمایید داخل تا تشریف بیاورند. حاج آقا راشد گفتند: ما می رویم همانجا. لذا با راهنمایی یکی بچه های محل به طرف باغچه محل کار آقای خاتمی که بیرون از اردکان بود، رفتیم.

بعد از طی مسافتی در یک مزرعه کوچک، یک پیرمردی نزدیک به ۷۰ ساله را دیدیم بدون لباس رسمی روحانیت و با یک لباس روستایی و جلیقه برتن و عرقچین بر سر و بیل به دست که داشت اطراف درختها و درختچه ها کار می کرد.

بعداز سلام و احوالپرسی زیراندازی پهن کردیم و همانجا نشستیم. بین آقای راشد و آقای خاتمی مباحثی مطرح شد و بعد آقای خاتمی حول موضوعات مختلف اخلاقی و اعتقادی و مسائل روز اجتماعی و غیره مطالبی فرمودند که برای جمع خیلی جذاب و جالب بود. این که یک روحانی با این سن و سال و با این روحیه شاد و مهربان و خوش برخورد و مسلط به مسائل روز در این شهر کوچک اردکان زندگی می کند. صحبت های شیرین و روشن و جوانگرای آقای خاتمی طوری جوانان دانشجو را سرحال و ذوق آورد که هرکدام سؤالی را مطرح می کردند.

در نهایت من از ایشان سؤال کردم؛ حاج آقا اگر در تهران از روحانیون کسی را می شناسید به ما معرفی کنید که از محضرشان استفاده کنیم؟

ایشان پرسید: برای چی می خواهید؟ گفتم: از نظراتشان بهره مند شویم و ما را راهنمایی و هدایت کند!

آیت الله خاتمی با همان لهجه و دأب یزدی و شوخ طبعی پاسخ دادند: شماها خیلی پیگیر این نباشید که خودتان را به کسی وصل کنید و حالت مرید و مریدبازی داشته باشید؛ نیازی به این کارها نیست.

بعد ادامه دادند: همین روحیه و علاقه به دین و دینداری را در خودتان حفظ کنید کافی است. اگر هم آخوندی مثل آقای راشد را گیر آوردید که چه بهتر، ولی دنبال این کارها نباشید!

آقای حاضری ادامه می دهد: باز من اصرار کردم! ایشان فرمود: حالا که اصرار می کنید من کسی را معرفی نمی کنم، ولی ملاکهایی می گویم که شما اول آن آخوند را با آن ملاکها امتحان بکنید، اگر قبول شد و جواب مثبت گرفتید، با او رفیق شوید و مراوده کنید و الا نه!

بعد سه مسئله را در حوزه های مختلف مطرح کرد که اینها را ما بپرسیم و بعد نسبت پاسخ های داده شده، تصمیم بگیریم. ایشان فرمود: یکی درباره این ماشین های لباسشویی که جدیداً به بازار آمده و متصل به آب منزل می شود و همه لباسهای نجس و پاک را با هم شسته و تحویل می دهد، بپرسید که آیا این لباسها توسط این ماشین ها پاک می شوند یا نه؟ اگر پاسخ داد: احتیاطاً بهتر است یک بار هم خودت آنها را  آب کش بکنی! شما هم احتیاط کنید از او و به طرف چنین شخصیتی نروید. این طیف روحانی به درد مراوده و دوستی با شما نمی خورد.

دوم، درباره آثار و کتابهای آقای دکتر علی شریعتی سؤال کنید، مثل «تشیع علوی و صفوی» یا «پدر و مادر ما متهمیم» که آیا کتابهای آقای شریعتی را بخوانیم یا نه؟ آیا اینها به ضرر دین و ایمان ما هست یا نه؟ ما را منحرف می کند یا نه؟ اگر پاسخ داد؛ از آثارش دوری و پرهیز کنید و بهتر است به کتاب های دیگری که از بزرگان و علما موجود است رجوع کنید! این آخوند هم به درد دوستی شما نمی خورد و با هم نمی توانید مراورده داشته باشید و پرهیز کنید از امثال اینها.

آقای دکتر حاضری گفتند که آیت الله خاتمی به مسئله سومی هم اشاره کردند که دقیقاً عین عبارت ایشان یادم نیست، ولی حول میزان عمل و مقید بودن به اذکار و ادعیه و خواندن مفاتیح بود که آیت الله خاتمی در کل نظرشان این بود که روحانی و عالمی که به جای توصیه به واجبات و محرمات، صرفاً به مفاتیح و ادعیه و اذکار توصیه نماید، به درد مراوده و دوستی جوانان متدین روشنفکر و دانشگاهی نمی خورد.

منبع: جماران

::::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

+ 11 = 16