۰۹:۰۲ - ۱۳۹۲/۰۹/۱۵ رضا نساجی:

نگاهی به مبارزات انقلابی دانشجویان ایرانی خارج از کشور

پس از آنکه اپوزوسیون مذهبی در ایران، به شکل فزاینده ای سلطه و نفوذ خود را در سرتاسر کشور گسترش داد، گرایشات اسلامی در میان دانشجویان خارج از کشور و به ویژه ایالات متحده نیز تقویت شد. نشریات جدیدی همچون "جهاد" و "خرداد خونین" در سال 56 منتشر شدند که دیدگاه های سازمان دانشجویان مسلمان ایرانی مستقر در ایالات متحده را منعکس می کردند.

مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) - رضا نساجی: هر سال روز دانشجو، بهانه ای برای مرور دوباره تاریخچه جنبش دانشجویی ایران است. در این باره مطالب متعددی پیرامون مبارزات دانشجویان و تشکلهای دانشجویی  داخل کشور در دوران پیش از انقلاب و نیز تاریخچه جنبش دانشجویی مسلمان پس از انقلاب نوشته شده است اما تاریخچه مبارزات انقلابی دانشجویان ایرانی در خارج از کشور مبحث مهمی است که در رسانه های داخلی کمتر بدان پرداخته می شود. به ویژه سیر این نهضت از جریانات متمایل به ملی گرایی و چپ گرایی تا غلبه نهایی اسلام گرایان.

گزارش زیر اشاره ایست کوتاه به این موضوع.

123123_-_Copy__4_قیام پانزده خرداد، نوید موج جدید اسلام گرایی

در حالی که قیام مذهبی ۱۵ خرداد مردم ایران به رهبری امام خمینی، نوید بخش جبهه جدیدی از مبارزات ضد رژیم بود، در داخل ایران، اپوزوسیون ملی گرا دچار اختلاف و رژیم شاه به تحکیم پیروزی خود مشغول بود. در نیمه دوم سال ۴۲ فعالیت های جبهه ملی دوم به پایان رسید (به تعبیر بهتر به بن بست) رهبران جبهه ملی تا پاییز همان سال در زندان نگاهداری شدند، و از آن تاریخ به بعد همه آنان به جز رهبران نهضت آزادی از زندان آزاد شدند. آزادی دیگر رهبران جبهه ملی، وقتی امکان پذیر شد که سازمان دانشجویان دانشگاه تهران ماه مهر، خواهان یک گردهم آیی عمومی در مقابل مجلس شد تا از انتخابات آزاد حمایت کند. همانگونه که رژیم امیدوار بود رهبران آزاد شده جبهه ملی با این تجمع مخالفت کردند، اما دانشجویان بی مهابا خود را با پلیس درگیر کردند و در نتیجه بیش از ۱۰۰ نفر بازداشت شدند. پس از این گردهم آیی، شورای عالی جبهه ملی در پاییز ۱۳۴۲ چند بار تشکیل جلسه داد، اما در اتخاذ یک سیاست هماهنگ و فعال برای مقابله با رژیم به نیجه ای نرسید و در عوض آنچه را که به سیاست “صبر و انتظار” معروف شد، در پیش گرفت. اما سازمان ]صنفی[ دانشجویان دانشگاه تهران پس از تظاهرات مهرماه، در مقابله با بی تفاوتی شورای عالی جبهه ملی تصمیم گرفت تا از رهبر جبهه ملی جدا شده و به طور مستقل عمل کند. از این زمان به بعد سازمان دانشجویی جبهه ملی به صورت مستقلی درآمد و هدایت الله متین دفتری نوه مصدق، رابط این سازمان با دیگر گروه های اپوزوسیون شد.[۱]

پیش از این و در اعتراض به واقه کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، تشکیلات جبهه ملی در اروپا تشکیل شده بود که ابتدا نشریه “باختر امروز”[۲] و پس از ۱۵ خرداد، نشریه جدید “ایران آزاد” را منتشر کرد. اولین شماره ایران آزاد به سردبیری علی شریعتی در نوامبر ۱۹۶۲ منتشر شد.[۳] اما نیروهای جبهه ملی در اروپا و ایالات متحده به رغم تماس ها و همکاری نزدیک شان در کنفدراسیون، ارتباط تشکیلاتی با یکدیگر نداشتند. همچنین بین جبهه ملی اروپایی و جبهه ملی دوم در ایران نیز ارتباط تشکیلاتی وجود نداشت، به جز در مواردی که پرویز ورجاوند ارتباط نیمه رسمی با مهدی آذر در ایران برقرار می کرد. [۴]

در نتیجه همین فشارها بود که “کنفدراسیون دانشجویان و محصلان ایرانی_اتحادیه ملی” به عنوان بزرگترین تشکل دانشجویی ضد رژیم، هم از رهبران میانه روی ملی گرا سرخورده شده و به رادیکالیسم چپ و رادیکالیسم مذهبی روی آورد. لذا در قطعنامه های کنگره لندن کنفدراسیون، می بینیم که از وقایع خرداد ۴۲ تحت عنوان “یک انقلاب بزرگ” یاد شده و از آیت الله خمینی و آیت الله محمدهادی میلانی و کاظم شریعتمداری تجلیل شده و آنان را الگویی برای نسل فعلی و آینده می دانند. کنفدراسیون طی پیامی برای “کارگران، کشاورزان،زحمت کشان” کاربرد خشونت را وسیله ای سیاسی دانسته و یادآور می شود وقایع خرداد ۴۲ نشان داده است که «زبان شاه زبان گلوله هاست و باید با همان زبان او با او سخن گفت»[۵] در نتیجه در سال ۱۳۴۳ دو تحول عمده در ساختار اپوزوسیون غیر دینی کشور، وضعیت کنفدراسیون را تغییر داد، اول تشکیل سازمان انقلابی حزب توده در همان سال _هر چند در سال ۱۳۴۴ اعلام موجودیت کرد_ و دوم، شکاف در تشکیلات جبهه ملی در خارج که به جدایی اسلام گرایان از جناح جبهه چپ گرای جبهه ملی منجر شد.

نهضت ۱۵ خرداد باعث شد تا در خارج از کشور، اپوزوسیون اسلامی مستقل از جبهه ملی دوم در سالهای ۱۳۴۱_۴۲ پا به عرصه وجود بگذارد. تا قبل از سال ۴۲ اسلام گرایانی همچون علی شریعتی، مصطفی چمران، محمد نخشب و صادق قطب زاده در جمع سیاسیون غیر مذهبی کنفدراسیون و یا در تشکیلات جبهه ملی در خارج از کشور فعالیت داشتند.[۶] همچنان که در داخل ایران هم چنین بود و پس از قیام ۱۵ خرداد انتقاداتی متوجه محافظه کاران جبهه ملی و حزب توده شد، بویژه آنکه شوروی و رادیو مسکو هم جانب شاه را گرفته بودند. در نتیجه هم جبهه ملی به خود آمد و تلاس هایی را برای راه اندازی جبهه سوم ملی انجام داد و هم از درون حزب توده انتقاداتی به تشکیلات وارد شد.

در واکنش به قیام ۱۵ خرداد، علی شریعتی سرمقاله ای با عنوان “مصدق رهبر ملی، خمینی رهبر مذهبی” را به دبیران نشریه “ایران آزاد” تسلیم کرد. سایر اعضای هیئت تحریریه از جمله علی شاکری و علی راسخ افشار سرمقاله را رد کردند، چون به نظر آنان ایران فقط یک رهبر داشت و آنهم مصدق بود. شریعتی آزرده شد و از سردبیری نشریه کناره گیری کرد. دیری نگذشت که به ایران بازگشت و ارتباطش با اپوزوسیون داخل کشور به پایان رسید. ]اما[ بنی صدر و قطب زاده که در اروپا بودند، در طول کنگره سال ۱۹۶۴ کنفدراسیون در آنجا ماندند و در تاسیس یک مرکز فعالیت اسلامی در پاریس شرکت کردند. این فعالان اسلامی که عضو جبهه ملی نیز بودند، مخالف جهت گیری چپ گرایان کنگره ۱۹۶۳ ماینز بوده و از طرف هواداران جامعه سوسیالیست ها در پاریس حمایت می شدند و حزبشان در ایران، با نهضت آزادی برای تشکیل جبهه ملی سوم که از احزاب مستقل تشکیل یافته بود، همکاری داشت.

پس از خروج افراد مذهبی از "ایران آزاد" و همچنین انشعاب آنها از کنفدراسیون، این کنفدراسیون و جبهه ملی در اروپا به سرعت راه افراط را پیمودند و به گروه های استالینیست، مائوئیست و ... تقسیم شدند. جناح حاکم بر نشریه ایران آزاد، همچنان گردش به چپ را ادامه می داد، بازتاب آنرا می توان در ترجمه نوشته هایی مانند "جنگ های چریکی" اثر ارنستو چه گوارا و مقالاتی درباره ویتنام و الجزائر یافت. اما چپ گرایان جبهه ملی با مخالفت شدید ائتلافی از هواداران جبهه ملی سوم ]که در داخل کشور فعالیت داشت، اما هوادارانش در جبهه ملی اروپا هم حضور داشتند[، یعنی جامعه سوسیالیست ها و اسلامگرا ها مواجه شد.[۷] و نامه نگاری های آنان با مصدق به نتیجه مثبتی منجر نشد، کما اینکه مشکلات مشابه در ایران، به انحلال جبهه ملی دوم و سوم انجامیده بود.

در این میان کوشش‌هائی برای احیای جبهه ملی صورت گرفت که گاه به جبهه ملی سوم معروف است. دکتر مصدق با ادامه تماس با نیروها و احزاب نهضت ملی تصمیم گرفت به آنان در بر پایی جبهه جدیدی به رهبری خودش یاری دهد. به سبب تحت نظر بودن دکتر مصدق در احمد آباد قزوین و زندانی بودن تعدادی از رهبران نهضت مقاومت ملی مثل بازرگان، سحابی، طالقانی و… و مراقبتهای شدید امنیتی، انجام ملاقات برای سازماندهی و تدوین اساسنامه جبهه ملی سوم با مشکلات فراوانی مواجه بود با همه این دشواریها اساسنامه جبهه در اوایل سال ۱۳۴۴ ه.ش تدوین و مورد موافقت دکتر مصدق قرار گرفت. بدین ترتیب جبهه ملی سوم در هفتم مرداد ماه ۱۳۴۴ با شرکت نهضت آزادی ایران، جامعه سوسیالیست‌ها، حزب ملت ایران و حزب مردم ایران تشکیل شد و موجودیتش را رسما اعلام کرد و مصمم گردید با رفع نقایص گذشته بار دیگر به فعالیت سیاسی اپوزیسیون در ایران تحرکی دوباره ببخشد اما سه هفته بعد از آن خلیل ملکی و برخی دیگر از اعضای رهبری جامعه سوسیالیست‌ها، مهدی بازرگان، و جمعی از یارانش، داریوش فروهر، دکتر سامی و برخی دیگر دستگیر و روانه زندان شدند و بدینسان جبهه ملی سوم پیش از تولد از دنیا رفت.[۸]

با اوج گیری مبارزات انقلابیون دینی به رهبری امام خمینی، تلاشهای دیگر گروه ها تحت الشعاع مذهبیون قرار گرفت، و آنان خود را نیازمند هماهنگی با امام دیدند. یکی از این گروه ها، کنفدراسیون دانشجویان بود که البته روز بروز چپ گرا تر می شد و مشی مبارزه مسلحانه را در دستور کار قرار می داد. در سال ۱۹۶۵ کنفدراسیون اقدام به سلسله تماسهایی با آیت الله خمینی کرد که سالهای چندی ادامه داشت. کنگره کلن نامه ای سرگشاده به آیت الله خمینی ارسال داشت و طی آن از وی به دلیل به کارگیری زبان جدید سیاسی که توانسته است فرهنگ و مفاهیم آشنای شیعه را با فرهنگ مدرن و انقلابی در هم آمیخته و فرهنگ سیاسی نوینی خلق نماید، تمجید کرد. از نقش وی در فراخوانی “توده های کارگر و کشاورز” برای جهاد علیه ایالات متحده و “یزید” زمان _که منظور شاه بود_ سپاسگذاری و از همبستگی کنفدراسیون با مبارزات جدید روحانیون و به ویژه خود ایشان که در ایران پدیدار شده بود، پشتیبانی کردند. ]البته[ تنها اشاره مستقیم به اسلام در این نامه چنین بود: «تا زمانی که دوشادوش برادران مسلمان خود، هیولای استبداد و استثمار را از پا در نیاوریم، آرام نخواهیم نشست...».[۹]

تصور می شد زبان دوگانه این پیام بتواند در عین اینکه حافظ مواضع کنفدراسیون باشد، شکاف ایدئولوژیکی بین اسلام گراها و نیروهای چپ غیر مذهبی را پر نماید. کنگره همچنین تلگرافی برای عصمت اینونو رئیس جمهور ترکیه ارسال داشت و طی آن نسبت به وضعیت آیت الله خمینی سوالاتی کرد.[۱۰]

اظهار حمایت از آیت الله خمینی صرفا در قالب شعار باقی نماند، کنفدراسیون در عمل نیز باب تماس و ارتباط با ایشان را گشود. در بیست و پنجم ماه ژوئن ۱۹۶۶ حسن ماسالی دبیر بین المللی کنفدراسیون در نجف با ایشان دیدار کرد. او گزارشی درباره فعالیت های کنفدراسیون دانشجویی تسلیم کرد و حمایت کنفدراسیون از “روحانیت مترقی” و به ویژه خود ایشان را اعلام داشت. در مقابل آیت الله خمینی نیز طرح های کنفدراسیون را برای همکاری با حوزه های علمیه قم و سایر شهرها مورد تایید قرار داد. در بخشی از پیام، آیت الله خمینی دانشجویان را به ادامه تلاشهای خود تشویق و تاکید کرده بود که هرگز ملت مظلوم ایران و سرنوشت وی را از یاد نبرند و اینکه آینده کشور بر عهده جوانان است و آنان نباید در حفاظت از آن غفلت ورزند. همچنین متذکر شده بود که روحانیون نیز در این راه همراه شما هستند و طبق اصول و موازین اسلامی با شما همکاری خواهند کرد. بدین ترتیب آیت الله خمینی در ضمن پذیرش شکلی از همکاری با عناصر غیر مذهبی و حتی چپگرایان، دقت داشت که چنین روابطی به رعایت “اصول شرعی و موازین اسلامی” مقید باشد.[۱۱]

در سال ۱۹۶۹، کنفدراسیون دفاع از روحانیون و طلاب را به عهده گرفت. از آن جمله: آیت الله محمود طالقانی، حسینعلی منتظری و علی اکبر هاشمی رفسنجانی که مورد ضرب و شتم و بازداشت نیروهای امنیتی بودند. در همان زمان تماس با آیت الله خمینی و پیروان ایشان نیز ادامه داشت. در سال ۱۹۶۸ بین دبیر انتشارات کنفدراسیون، خسرو شاکری، طی مکاتباتی با حجت الاسلام مصطفی خمینی یادآور گردید که به رغم اختلاف های عقیدتی، کنفدراسیون همیشه سعی داشته است تا دفاع از روحانیون به ویژه آیت الله خمینی را در مقابل سرکوب رژیم در دستور کار قرار دهد. شاکری در نامه خود به ویژه تاکید کرد که کنفدراسیون تعداد ۵۰۰ نسخه ار نشریه شانزدهم آذر را ارسال کرده است. حجت الاسلام مصطفی خمینی در پاسخ به ارسال نشریات شانزدهم آذر نسبت به کمبود مقالات مذهبی در این نشریه ابراز ناخرسندی کرد. او یادآور شد که مردم ایران مسلمان هستند و با اعتقادات مذهبی به روحانیت وابسته اند و اگر کنفدراسیون مایل است تا همکاری و حمایت اطرافیان آیت الله خمینی را جلب نماید، باید نسبت به این قضیه حساسیت بیشتری از خود نشان دهد.[۱۲]

در ماه اوت ۱۹۶۹ دبیران کنفدراسیون، مجید زربخش و محمود رفیع به اردن سفر کردند تا در پنجم کنگره اتحاد سراسری دنشجویان فلسطینی در اردن حضور یابند. آنها سپس به نجف رفتند و با آیت الله خمینی ملاقات کردند و درباره اهمیت همکاری بیشتر بین جنبش دانشجویان ایرانی و “روحانیت مبارز” به رهبری ایشان به بحث و گفتگو پرداختند و بر “همبستگی کنفدراسیون با مبارزات امپریالیستی روحانیت مبارز” تاکید ورزیدند. طبق گفتهزربخش،  آیت الله خمینی به آنان یادآور شد که نشریات کنفدراسیون باید دارای مطالب بیشتری در رابطه با جنبه اسلامی مبارزات مردم ایران باشد. زربخش در پاسخ متدکر شد کنفدراسیون با وجود آنکه تشکیلاتی اسلامی نیست، اما از روحانیون و مبارزات ضد رژِیم آنان و نیز از مسلمانان مبارز حمایت می کند. در هر حال در این نشست توافق شد تا کنفدراسیون توجه بیشتری نسبت به اپوزوسیون اسلامی داشته باشد.[۱۳]

مبارزات دانشجویان مسلمان در نهضت آزادی خارج از کشور

با جلوگیری از فعالیت‌های نهضت آزادی در داخل کشور و غیر قانونی اعلام کردن آن، فعالیت آن در خارج از کشور و در اروپا و آمریکا، تحت لوای “نهضت آزادی خارج از کشور” ادامه یافت. فکر ایجاد نهضت آزادی در خارج از کشور را دکتر علی شریعتی (دانشجوی دکترای زبان شناسی در فرانسه که همزمان و به صورت غیر رسمی دروس جامعه شناسی را در پاریس نزد گورویچ می گذراند) که از فعّالان جبهه ملی در فرانسه بود٬ عنوان کرد. وی در سپتامبر ۱۹۶۲ ( آبان ۱۳۴۱) نامه ای برای طرفداران نهضت آزادی فرستاد و لزوم ایجاد نهضت آزادی در خارج از ایران را تأکید کرد؛ و در عین حال خاطرنشان ساخت که انجام این مهم باید به آینده موکول شود و کوشش در تقویت جبهه ملی در اروپا در اولویت قرار گیرد؛ و نیز نهضت آزادی زیر چتر حمایت جبهه ملی باشد. بنیانگذاران نهضت آزادی در خارج از کشور٬ که همگی دانشجو بودند در اواخر سال ٬۱۳۴۱ در پاریس اجتماع کردند و درباره ایجاد سازمان مزبور به توافق رسیدند؛ و قرار شد شاخه دانشجویی خارج از کشور در قالب نهضت «سایه» مانند وجود داشته باشد[۱۴] و در واقع نهضت آزادی٬ به طور مستقل از تشکیلات ایران که به تعطیلی گراییده بود در سطح محدودی شکل گرفت. از جمله افراد شورای نهضت آزادی در خارج از کشور این افراد بودند: علی شریعتی٬ مصطفی چمران٬ ابراهیم یزدی٬ صادق قطب زاده٬ فریدون سحابی٬ محمد توسلی و ابوالفضل بازرگان.[۱۵] ین اعضا با همکاری در انتشار روزنامه‌های «ایران آزاد» و «راه مجاهد»، به آگاه ساختن جوانان و دانشجویان خارج از کشور پرداختند و نقش مؤثری در رسیدن به اهداف نهضت ایفا کردند.

عده ای از فعالان این گروه در دی ماه ۱۳۴۲ برای آموزش نظامی و چریکی با موافقت عبدالناصر رییس جمهوری مصر به این کشور اعزام شدند. این عده عبارت بودند از: چمران٬ یزدی٬ بهرام راستین٬ پرویز امین٬ شریفیان و قطب زاده. جمع مزبور به عنوان نمایندگان «سازمان مخصوص اتحاد و عمل» (سماع)٬ موافقت نامه ای با نمایندگان دولت مصر برای برنامه آموزش سیاسی_ نظامی اعضا و معرفی شدگان این گروه امضا نمودند. در مرامنامه این سازمان که به منظور کسب موافقت عبدالناصر به وی ارائه شد کوشش برای تحقق «نظام جمهوری و رژیم اقتصادی سوسیالیستی متکی بر جهان بینی خداپرستی» به عنوان هدف٬ قید شده بود. در غیاب رهبران اصلی نهضت آزادی داخل کشور که در زندان به سر می بردند٬ احمد صدر حاج سیدجوادی و رحیم عطایی رابط تشکیلات داخل کشور با این سازمان بودند. در مجموع طی چهار دوره آموزشی ۸۴ روزه، سی و یک تن از افراد اعزامی به مصر تحت آموزش قرار گرفتند.[۱۶]

در سال  ۱۹۶۶ در بین مقامات مصری نارضایتی هایی نسبت به مبارزان ایرانی بوجود آمد که به انحلال سازمان یاد شده منجر گردید. مصری ها شاکی بودند که چرا ایرانی ها به نتایج عملی قابل توجهی دست نمی یابند، متقابلا ایرانی ها احساس می کردند که موضع دولت مصر نه فقط ضد شاه بلکه ضد ایرانیست.[۱۷] در نتیجه در سال ٬۱۳۴۵ سازمان مزبور به ارتباط با دولت مصر پایان داده و لبنان را مرکز فعالیت های خود قرار داد. اما در تابستان سال ۱۳۴۶ پس از مدتی گروه مزبور پراکنده شد.[۱۸] پس از تحولات سیاسی خاورمیانه و لبنان در اواخر سال ۱۳۴۹ دکتر مصطفی چمران٬ برای از سرگیری مبارزه٬ به طور مستقل و منفرداً به لبنان رفت و در ارتباط با امام موسی صدر  رهبر شیعیان لبنان، در ایجاد سازمان چریکی شیعیان(جنبش امل) نقش اساسی ایفا نمود.

از سال ۱۳۵۰ نهضت آزادی خارج از کشور که از حالت دانشجویی خارج شده بود٬ فعالیت خود را توسعه داد. یزدی و قطب زاده چند ماه یک بار به لبنان و عراق به دیدار امام می رفتند و نشریه پیام مجاهد آنها تا ۶۰۰۰ نسخه تیراژ دانست، در نهایت اعضاء نهضت آزادی خارج از کشور در پاریس به امام پیوستند و عمدتاً با امام به ایران آمدند.[۱۹]

انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا

نخستین تلاشهای دانشجویان مسلمان در اروپا توسط جمعی از افراد مرتبط با جنبش «اخوان المسلمین» شکل گرفت که به تشکیل «اتحادیه انجنمهای اسلامی دانشجویان»[۲۰] (UMSO) متشکل از ملیت های مختلف در سال ۱۳۴۰ انجامید. در این میان دانشجویان ایرانی هم حضور محدودی داشتند که این افراد چهارمین کنگره اتحادیه در آذر ماه ۱۳۴۴ (دسامبر ۱۹۶۵) با یکدیگر آشنا شده و طرح راه اندازی «اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان ایرانی در اروپا» را با شهید دکتر بهشتی که به تازگی از طرف حضرت امام به عنوان امام جماعت مسجد هامبورگ منصوب شده بودند، در میان گذاشتند که با استقبال ایشان روبرو شد.

به این ترتیب نخستین گردهم آیی این تشکل در ۲۱ اسفند ماه ۱۳۴۴ (۱۲ مارس ۱۹۶۶) در شهر گیسن آلمان با حضور ۱۰ نماینده از دانشگاه های مختلف آلمان و با پیام ویژه دکتر بهشتی، برگزار شد. سپس اساسنامه این تشکل با عنوان “مجمع انجمنهای اسلامی دانشجویان ایرانی مقیم اروپا” تدوین و مورد تصویب قرار گرفت و مقرر گردید نشریه ای با عنوان “اسلام مکتب مبارز” به صورت فصلنامه منتشر شود. هدف نشریه اینگونه عنوان شده بود: «شناخت و شناسایی چهره واقعی اسلام»[۲۱]

از آنجا که برخی از دانشجویان افغانی همزمان در کنگره UMSO و نیز انجمن های اسلامی ایرانی شرکت داشتند، پس از نشست اول، پیشنهادهایی هم جهت تغییر نام این تشکل مطرح گردید. بنابراین موضوع تغییر نام در این نشست که با حضور نمایندگان ۵ انجمن به فاصله شش ماه از نشست اول در تاریخ ۱۴ آبان ماه ۱۳۴۵ (۵ نوامبر ۱۹۶۶) در شهر گیسن برگزار گردید، تصویب شد و از آن پس “اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان (گروه فارسی زبان)” در بر گیرنده اعضایی بود که از کشورهای فارسی زبان به اروپا آمده بودند.[۲۲] در پیام شهید بهشتی به این نشست آمده است:

«کار تازه ای که شما جوانان عزیز و فعال که عموما از اعضای فعال و احیانا موسس اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا هستند، تحت عنوان گروه فارسی زبان آغاز کرده اند، بسیار مفید و منطبق با نیازهای واقعی جوانان مسلمان به نظر می رسد. امیدوارم همه جوانان مسلمان فارسی زبان در اروپا بر این محور و داخل سازمان بزرگ و عمومی دانشجویی اسلامی، با هم صمیمانه همکاری کنند و از این راه خدمتگزار با صدق و صفای اسلام و مسلمین باشند. همچنین امیدوارم در همه قدمهایی که در این راه بر می دارید، اصل یکپارچگی و به همبستگی کامل همه مسلمانان جهان را رعایت کنید که کار شما به راستی یک نمونه عملی و قابل تحسین برای حل مشکلات ناشی از زبانهای مختلف محلی، در جامعه بزرگ اسلامی می باشد.»[۲۳]

پس از گذشت یک سال از فعالیت اتحادیه، برادران موفق شده بودند در شهرهای خود انجمن های اسلامی تشکیل دهند و در پنجمین کنگره سالیانه  UMSO در دهم دی ماه ۱۳۴۵ (۳۰ سپتامبر ۱۶۶) حضور پررنگ تری از خود نشان دهند. در این کنگره، آیت الله بهشتی شرکت داشتند و سخنرانی مبسوطی تحت عنوان “وظایف اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا” به زبان عربی ایراد کردند.[۲۴] دانشجویان ایرانی در حاشیه این کنگره جلسه اختصاصی خود را با ایشان برگزار نمودند.

در نشست چهارم اتحادیه که در تاریخ ۱۱ تا ۱۳ خرداد ۴۷ (۱تا ۳ ژوئن ۱۹۶۸) در شهر تریر آلمان، حدود ۴۰ نفر از فعالان انجمن های اسلامی شهرهای مختلف شرکت کردند. در این نشست، آیت الله بهشتی برای اولین بار حضور یافتند و به تدریس مبانی اعتقادی و تشکیلاتی پرداختند. اساسنامه اتحادیه مورد تجدید نظر اساسی قرار گرفت که این فرایند تا نشست هفدهم به طول انجامید. اولین موضع گیری جدی سیاسی اتحادیبه در این نشست صادر شد که شامل قطعنامه ای در زمینه محکومیت تبعید حضرت امام (ره)، دفاع از حقوق زندانیان روحانی و دانشجویان مسلمان مبیارز در بند رژیم طاغوت، دفاع از جنبش هایی رهایی بخش سیاهان و نهضت رهایی بخش ویتنام، محکومیت تجاوز اسرائیل و دفاع از مردم فلسطین صادر شد. پس از این نشست گزارش عملکرد اتحادیه توسط دکتر صادق طباطبایی، نماینده اتحادیه به صورت حضوری به خدمت حضرت امام ارائه گردید. البته پیش از این هم گزارش فعالیت های اتحادیه از طریق مرحوم دکتر علی سید ابریشمی، به صورت مکتوب به محضر ایشان ارائه می شد.[۲۵]

نشست پنجم اتحادیه از ۳ تا ۵ خرداد ۴۸، (۲۴ تا ۲۶ مه) با شرکت ۶۰ نفر برگزار شد. برای اولین بار نمایندگان انجمن ها، بر اساس اساسنامه، اعتبارنامه های خود را ارائه دادند تا در کمیسیون اعتبارنامه بررسی شود. در این نشست برای اولین بار شخص دکتر بهشتی حاضر شد و سخنرانی نمود. ایشان همچنین به عنوان “مشاور مبانی عقیدتی اتحادیه” انتخاب شدند. به پیشنهاد ایشان، اولین سمینار آموزشی اتحادیه در فاصله نشست پنجم و ششم به مدت ۱۵ روز در “مرکز اسلامی هامبورگ” برگزار شد. مباحث تدریس شده شهید بهشتی، به صورت جزواتی تدوین و در اختیار اعضا قرار گرفت. این نشست ها پس از بازگشت دکتر بهشتی (که پس از نشست ششم اتحادیه رخ داد) هم در مرکز اسلامی هامبورگ ادامه یافت. پس از این نشست، گزارش مکتوبی به امام ارائه شد که ایشان هم در پاسخ، نخستین پیام خود به اتحادیه را در ۲۲ شوال ۱۳۸۹ قمری صادر نمودند.[۲۶]

ششمین نشست اتحادیه با حضور آیت الله بهشتی و حضور بیش از صد نفر از اعضای اتحادیه در ۲۶ اردیبهشت ۴۹ (۱۶ مه ۱۹۷۰) برگزار شد که پیامی از “انجمن اسلامی دانشجویان در امریکا و کانادا (گروه فارسی زبان)” را نیز دریافت نمود. نشست با صدور قطعنامه ای در حمایت بی دریغ از امام خمینی و زندانیان سیاسی و مردم فلسطین و… به کار خود خاتمه داد.[۲۷]

تشکیلات UMSO وابسته به اخوان المسلمین بود، و حمایت هایی از برخی جریانات از آن می شد که مورد پسند دانشجویان نبود. افشین متین درباره این می نویسد: این انجمن از کمک های عربستان سعودی برخوردار بود، ولی “گروه فارسی زبان” که گفته می شود خودمختاری و استقلال خود را از این انجمن حفظ کرد، در سال ۱۹۷۸ از آن جدا شد.[۲۸] جدایی اتحادیه فارسی زبان از اتحادیه UMSO در جریان نشست ششم رخ داد. در این نشست بحث هایی درباره نحوه همکاری با UMSO مطرح شد که با وجود تشکیل کمیسون ویژه با عنوان “تحقیق درباره ” نتوانست نشست هفتم را به تصمیم گیری قطعی نزدیک کند. لذا به هیئت مدیره جدید دو ماه فرصت داد تا بعد از تحقیقات گسترده تر، تصمیم گیری نهایی نموده و آن تصمیم را به کلیه واحدها ابلاغ نماید. هیئت مدیره جدید دوماه فرصت داد تا بعد از تحقیقات گستره تر، تصمیم گیری نهایی نموده تصمیم را به کلیه واحدها ابلاغ نماید. هیئت مدیره نشست هفتم در دومین جلسه خود به این نتیجه رسید که اتحادیه بایستی از نظر تشکیلاتی با UMSO همبستگی نداشته باشد و لذا نشانه “امسو” از کلیه نشریات و کاغذهای مکاتباتی اتحادیه حذف شد.

بدین ترتیب، “اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا (گروه فارسی زبان)” در آلمان غربی، مهمترین گروه مسلمان دانشجویی بود که به عنوان رقیب اصلی برای کنفدراسیون جهانی مطرح شده و حتی با وجود بازگشت آیت الله بهشتی به وطن در سال ۴۹ همچنان پرقدرت و با تشکیلات وسیع در اروپا به کار خود ادامه می داد.[۲۹] حسن حبیبی٬ صادق طباطبایی٬ جواد اژه ای، کریم خداپناهی، ابوالحسن بنی صدر و شمس الدین مجابی عناصر فعال اتحادیه در این سالها بودند.

از طرف دیگر با قوت گرفتن گفتمان های مارکسیستی و بویژه مائوئیستی در کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی، قدرت و نفوذ تشکیلاتی آن، رو به زوال بود. از طرف دیگر با افزایش تنش میان نیروهای مذهبی و غیر مذهبی از یک سو و نیروهای وابسته به جبهه ملی و دیگر گروه های موجود بر سر حضور در هیات دبیران کنفدراسیون، عده ای از دانشجویان مذهبی، “انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی در خارج از کشور” را تشکیل دادند که حاصل انشعاب دانشجویان مذهبی از کنفدراسیون جهانی و پیوستن آنها به سایر دانشجویان مسلمان بود.[۳۰]

انجمن های اسلامی دانشجویان امریکا

در ایالات متحده و کانادا نیز حرکتهای مشابه اسلامی دانشجویان شکل گرفته بود. انجمن های اسلامی دانشجویان (امریکای شمالی، مرکب از کانادا و امریکا) در سال ۱۹۶۴ به رهبری مصطفی چمران و ابراهیم یزدی تشکیل گردید و به ]اتحادیه [انجمن ]های [دانشجویان مسلمان ایالات متحده و کانادا به عنوان "گروه فارسی زبان" ملحق شد.[۳۱] ر اوایل دهه ۵۰ انجمن اسلامی دانشجویان – گروه فارسی زبان در آمریکا و اروپا با یک دست کردن عقاید و با ایجاد سازماندهی مشترک بین صفوف خود توانسته بود جنبه مبارزاتی خود را به گونه ای نشان دهد که رژیم ایران خطر بیشتری را از جانب اسلام گرایان حس کند. همکاری نهضت آزادی خارج از کشور با انجمن های اسلامی دانشجویان، به ویژه از سالهای ۱۳۵۴ به بعد که کنفدراسیون دچار فروپاشی شد، باعث شد که گروههای اسلامی نبض مبارزه بر ضد رژیم را در خارج از کشور به دست گیرند.[۳۲] پس از آنکه چمران برای فعالیت در لبنان، برای همیشه از امریکا خارج شد، در ابراهیم یزدی در اداره و سازماندهی انجمن اسلامی دانشجویان ایالات متحده آمریکا٬ فعال بود و ارتباط تشکیلات با حضرت امام از طریق وی صورت می گرفت.[۳۳] وی در هوستون دفتر انتشاراتی تأسیس کرد؛ که کتب و نشریات اسلامی را پخش می نمود.[۳۴]

پس از خروج اتحادیه اروپا UMSO، این اتحادیه با اتحادیه امریکا و کانادا متحد شد و اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان ایرانی خارج از کشور را تشکیل دادند. نشریه “اسلام: مکتب مبارز” هم ارگان مشترک انجمنهای اسلامی دانشجویان اروپا و امریکای شمالی شد.

موج پیروزی انقلاب و غلبه گفتمان اسلامی

رژیم شاه با سرکوب سیستماتیک عناصر ناراضی و مخالف، طی دو دهه، امکان هرگونه مشارکت جدی سیاسی را از بین برد و سپس به طور ناگهانی در شرایطی قرار گرفت که به نحو خطرناکی منزوی شده و کنترل خود را بر امور از دست داده بود. با این همه شاه همچنان از اعطای هر گونه امتیاز اساسی به مخالفان خودداری می کرد و به عناصر میانه رو مثل رهبران جبهه ملی میدان نمی داد و آنان را تا سال ۱۳۵۷ (یعنی زمانی که دیگر دیر شده بود) از دست یابی به مجلس و یا مناصب بالای دولتی محروم نگه داشت. در شرایطی که رژیم فلج شده، عناصر میانه رو و غیر مذهبی بی اثر شده و نیروهای چپ رادیکال نیز از بین رفته بودند، نیروهای اسلامی که هر چه بیشتر تحت نفوذ اراده استوار آیت الله خمینی قرار داشتند، در خط مقدم جبهه اپوزوسیون قرار گرفتند. نقطه عطف این تغییر و تحولات در دی ۱۳۵۶ و به دنبال دیدار کارتر از تهران در سال نو مسیحی رخ داد. شاه که ظاهرا هنوز به حمایتهای امریکا دلگرم بود، به انتشار مقاله ای در روزنامه اطلاعات دستور داد که در آن به آیت الله خمینی شدیدا حمله شده بود. دو روز بعد در ۱۹ دی ماه گروه های بسیاری از طلاب مدارس خود در قم را تعطیل کردند و از روحانیت تقاضا کردند تا این عمل را محکوم نماید. این واقعه اعتراضات مردمی را در شهر قم در پی داشت که سلسله مخالفت های شهرهای دیگر را به دنبال آورد و همین امر گستردگی انقلاب را در تمام شهرها و مناطق کشور دامن زد.

تا پیش از این و در شرایطی که امام در تبعید به سر می بردند، سخنگویان اصلی اپوزوسیون، عناصر میانه رو، طرفدار قانون اساسی و غیر مذهبی بودند که جبهه ملی چهارم را تشکیل داده بودند. با شناخت این موقعیت بود که آیت الله خمینی در پیام مشهوری که خطاب به علمای ایران ارسال داشت، از آنان خواست تا نقش فعال تر و پویاتری در اپوزوسین بر عهده گیرند: «… امروز در ایران فرجه ای پیدا شده و این فرصت را غنیمت بشمارید. اگر این فرجه و فرصت حاصل نشده بود، این اوضاع پیش نمی آمد… الان نویسنده های احزاب اشکال می کننند، اعتراض می کنند (به شاه و هیئت حاکمه) نامه می نویسند و امضاء میب کنند، شما هم بنویسید، چند نفر از آقایان علما امضا کنند. مطالب را گوشزد کنید، اشکالات را بگویید، امروز روزی است که باید گفت. اگر بگویید پیش می برد. اشکالات را بنویسید و به دنیا اعلام کنید… جنایات شاه را برملا سازید. .. اشکالات را بنویسید و به خودشان بدهید، مثل چندین نفر که ما دیدیم اشکال کردند و بسیاری حرفها زدند و امضاء کردند و کسی هم کارشان نکرد…»[۳۵]

پس از آنکه اپوزوسیون مذهبی در ایران، به شکل فزاینده ای سلطه و نفوذ خود را در سرتاسر کشور گسترش داد، گرایشات اسلامی در میان دانشجویان خارج از کشور و به ویژه ایالات متحده نیز تقویت شد. نشریات جدیدی همچون “جهاد” و “خرداد خونین” در سال ۵۶ منتشر شدند که دیدگاه های سازمان دانشجویان مسلمان ایرانی مستقر در ایالات متحده را منعکس می کردند. “خرداد خونین” از آیت الله خمینی و بخش اسلامی سازمان مجاهدین خلق حمایت می کرد و دانشجویان هوادار آن در تظاهرات ضد شاه شرکت داشتند، اما از همکاری با گروه های چپ گرا امتناع می ورزیدند. با این حال حتی تا اواخر سال ۱۹۷۷ جنبش دانشجویی اسلامی در خارج از کشور، هنوز بسیار کوچکتر از ائتلاف گروه های دانشجویی چپگرا بود. به طور مثال، در تظاهرات ۱۵ نوامبر بر ضد حضور شاه در کاخ سفید، گروه جداگانه دانشجویان مسلمان، فقط حدود ۴۰۰ نفر از ۴۰۰۰ دانشجوی معترض را در بر می گرفت. جدایی بین دانشجویان چپگرا و مسلمان در خارج از کشور در اوایل سال ۱۹۷۸ آشکارتر شد.[۳۶]

اعمال قدرت جدید گروه های اسلام گرا ناشی از تغییراتی بود که به طور کلی در وضعیت اپوزوسیون داخل کشور در اواخر سال ۱۳۵۶ و در طول سال ۱۳۵۷ به وجود آمده بود. در طول سال ۱۳۵۶ طیف اپوزوسیون از ترکیب اولیه خود که شامل دانشجویان و روشنفکران می شود، فراتر رفت و در سال ۱۳۵۷ یک وضعیت کلاسیک ما قبل انقلابی ظاهر گردید. همانگونه که بسیاری از ناظران یادآور شده اند در طی دو سال آخر سلطنت، ایدئولوژی و رهبری جنبش انقلابی به صورت قابل ملاحظه ای دچار تغییر و تحول شد. به دلایل گوناگونی که به اندازه کافی در دیگر منابع به آنان اشاره شده است، در این دو سال فعال ترین گروه های اپوزوسیون قبل از انقلاب، جای خود را به گروه های با رهبری اسلامی دادند.[۳۷]



[۱] _ کنفدراسیون، تاریخ جنبش دانشجویی ایرانی در خارج از کشور ۱۳۳۲_۵۷، افشین متین، ترجمه آذری، نشر و پژوهش شیرازه.

[۲] _ نشریه “باختر امروز” یادآور نشریه ای با همین نام، متعلق به مرحوم دکتر سید حسین فاطمی بود.

[۳] _ شریعتی مقالات خود را در این مجله با نام مستعار شمع، که از سه حرف اول نام خانوادگی و نامش تشکیل شده بود (شریعتی مزینانی، علی) امضا می‌کرد.

[۴] _ همانجا.

[۵] _ نشریه نامه پارسی، مارس ۱۹۶۴٫ به نقل از کتاب کنفدراسیون.

[۶] _ همان.

[۷]_ همان.

[۸]_ تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران، سرهنگ غلامرضا نجاتی، مصاحبه با دکتر ابراهیم یزدی.

[۹]_ همان.

[۱۰]_ نشریه شانزده آذر، شماره۶، تابستان ۱۹۶۶٫

[۱۱]_ کنفدراسیون، تاریخ جنبش دانشجویی ایرانی در خارج از کشور.

[۱۲] _ همانجا.

[۱۳] _ همان.

[۱۴] _ تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران.

[۱۵] _ همان.

[۱۶] _ آیت الله سید محمود طالقانی و مهندس مهدی بازرگان در جریان این برنامه بودند.صدر حاج سید جوادی، افراد داوطلب و حائز شرایط را به آلمان می فرستاد و از آنجا با نام مستعار، به قاهره اعزام می شدند. دیگر کسانی که در اجرای این برنامه در خارج از کشور مداخله و همکاری داشتند آقایان مهندس محمد توسلی، ابو الفضل بازرگان، بهرام راستین، رضا رئیسی، فریدون سحابی و… بودند.

[۱۷] _ کنفدراسیون، تاریخ جنبش دانشجویی ایرانی در خارج از کشور.

[۱۸] _ البته این افراد، ابتدائا تلاشهایی را برای ارتباط با دولت الجزائر برقرار کرده بودند تا پروتکل مشابهی را با آنها امضا کنند، اما دولت انقلابی بن بلا در این ایام سرنگون شد.

[۱۹] _ همان.

[۲۰] _ “اتحاد الطلبه المسلمین فی اروبا”.

[۲۱] _ نشریه اسلام مکتب مبارز، شماره ۱۲٫

[۲۲] _ روند شکل گیری اتحادیه انجمن های اسلامی، مقدمه محمد کریم خداپناهی بر کتاب “امام و اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا”، جواد اژه ای، نشر سمپاد.

[۲۳] _ همان. به نقل از نشریه اسلام مکتب مبارز، شماره اول، شهریور ۱۳۴۵، سپتامبر ۱۹۶۶، سلسله انتشارات اتحادیه.

[۲۴] _ ترجمه این سخنرانی در دومین شماره مکتب مبارز که در فاصله بین نشست دوم و سوم اتحادیه منتشر شد، آمده است.

[۲۵] _ امام و اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا.

[۲۶] _ رک: مکتب مبارز، شماره ۷، پائیز ۱۳۴۸٫

[۲۷] _ امام و اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا.

[۲۸] _ کنفدراسیون، تاریخ جنبش دانشجویی ایرانی در خارج از کشور.

[۲۹] _ جنبش دانشجویی در ایران، علیرضا کریمیان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

[۳۰] _ جنبش دانشجویی در ایران، علیرضا کریمیان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

[۳۱] _ همانجا.

[۳۲] _ همان.

[۳۳] _ البته باید دانست که مواضع دکتر یزدی در آنزمان، با زمانی که رهبری نهضت آزادی را پذیرفت به کلی متفاوت بوده است.

[۳۴] _ نجاتی٬ تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران

[۳۵] _ انقلاب ایران در دو حرکت، مهدی بازرگان، شرکت سهامی انتشار. به نقل از: کنفدراسیون، تاریخ جنبش دانشجویی ایرانی در خارج از کشور ۱۳۳۲_۵۷، افشین متین، ترجمه آذری، نشر و پژوهش شیرازه.

[۳۶]_ کنفدراسیون.

[۳۷]_ همان.

تصویر: اعتصاب غذای دانشجویان مسلمان عضو «انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی در ایتالیا» و «اتحادیه انجمن های اسلامی در اروپا» در شهر رم ایتالیا، شهریور ۱۳۵۷ (منبع: سایت دکتر قدیری ابیانه www.ghadiri.ir )

:::::

۱ دیدگاه

  1. مجتبی باقرنژاد :

    با عرض سلام
    کتاب امام و اتحادیه که شما از آن استفاده نمودید نسخه ای از تدوین جلد اول کتاب تاریخچه مبارزات اسلامی دانشجویان در خارج از کشور(اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا) بود که جهت نظر خواهی به امانت به آقای کریم خداپناهی دادم اما متأسفانه ایشان با همکاری آقای اژه ای این امانت را به شکل کتاب مذبور منتشر ساختند. حتی جمله بندی ها هم بعضاً تغییر ندادند. جهت اطلاع به عرض می رساند که کتاب تاریخچه فوق الذکر به جلد سوم رسیده که اسناد ۱۲ دوره اتحادیه را در بر می گیرد. سه جلد کتاب فوق توسط انتشارات اتحادیه به چاپ رسیده است.
    با تشکر

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

50 + = 56