۱۷:۴۰ - ۱۳۹۲/۱۰/۱۱ بازنشر گفتگو با مرضیه دباغ:

پیــام عــزت بـخش امام خمینی

شجاعت برای ارسال پیام به یک ابرقدرت برای همگان می توانست درسی عمیق باشد. حضرت امام با شجاعت و با تأکید بر غیرقابل تکیه بودن آمریکا به رهبران شوروی در واقع به تضعیف آمریکا هم می پردازد تا دیگر کشورها که به نوعی وام دار آمریکا هستند متوجه باشند که آمریکا طبل توخالی است و نمی تواند تکیه گاه خوبی باشد. واقعیت این است که آمریکا به دلیل ضعف هایی که دارد سعی می کند خود را قدرتمند جلوه دهد.

dabbaghمبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام): خانم مرضیه حدیده چی (دباغ) از زنان مبارز کشور ما و از چهره های شناخته شده انقلابی است که فعالیتهای سیاسی خود را از سال ۱۳۴۶ آغاز کرده است. ایشان در سال ۱۳۵۲ توسط ساواک دستگیر و زندانی شد. در سال ۱۳۵۴ پس از آزادی از زندان، با کمک شهید محمد منتظری از کشور خارج و فعالیتهای مبارزاتی خود را در سوریه و لبنان تحت نظر شهید چمران ادامه داد. وی به همراه آقایان محتشمی پور و دعایی به مدت دوماه در زمان تبعید حضرت امام در نجف اشرف، خدمت امام بود و بعد از هجرت امام خمینی به فرانسه به عنوان پلیس زن در منزل امام فعالیت می کرد. ایشان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مسئولیتهای مهمی را به عهده داشت از جمله فرماندهی سپاه همدان، مسئولیت بسیج خواهران کل کشور، دو دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی و… خانم دباغ در دیماه سال ۱۳۶۷ به عنوان عضوی از نمایندگان اعزامی امام خمینی برای ابلاغ پیام حضرت امام به گورباچف انتخاب شد. مصاحبة ذیل در ارتباط با همین موضوع با ایشان انجام و در نشریه حضور (زمستان ۱۳۸۳، شماره ۵۱) شده است که در پی به نظر میرسد.

ضمن تشکر از شرکت شما در این مصاحبه، لطفاً خلاصه ای از چگونگی انتخاب شدن برای ابلاغ پیام حضرت امام به آقای گورباچف و جریان سفر به مسکو و مراحل مختلف آن را بیان بفرمایید.

در دورانی که مسئولیت زندانهای زنان استان تهران را بر عهده داشتم، یکروز مرحوم حاج احمد آقا (رضوان الله تعالی علیه) تماس گرفتند و فرمودند که حضرت امام نامه ای برای آقای گورباچف دارند. شما از بین خانمها و همچنین آیت الله جوادی آملی و آقای دکتر لاریجانی انتخاب شده اید و آماده باشید تا هر زمان که حضرت امام فرمودند، این پیام را برای آقای گورباچف ببرید. حقیقتاً شوکی بر من وارد شد. شوروی ابرقدرتی بود که در زمان خودش در مقابل آمریکا، خود را قطب بزرگ می پنداشت. برایم کار بسیار سختی بود. با مرحوم حاج احمد آقا ملاقات کردم و پرسیدم جریان کامل موضوع چیست؟ فرمودند: مأموریتی برای شما مشخص شده ممکن است که فردا یا روز بعد باشد و باید به اتفاق آیت الله جوادی آملی و دکتر لاریجانی آن را انجام دهید.

به هر حال زمان موعود فرا رسید و بنده به فرودگاه رفتم و به جمع گروه حامل پیام اضافه شدم. مرحوم حاج احمد آقا هم در فرودگاه حضور داشتند. آقای لاریجانی (قائم مقام وزیر امور خارجه وقت)، آیت الله جوادی آملی و سفیر جمهوری اسلامی ایران در شوروی هم حضور داشتند. حاج احمد آقا فرمودند که حضرت امام فرمودند وصیت نامه تان را بنویسید. گفتم: به هر حال هر مسلمانی وصیت نامه ای برای خود دارد اما اینکه حضرت امام تأکید کردند نظر مبارکشان چه بوده؟

فرمودند شاید هواپیما را دزدیدند و به آمریکا بردند، یا هواپیمای شما را زدند. یا خود شوروی ها شماها را… چون همه دنیا می خواهند بدانند که پیام چیست. در واقع حق دنیا بود. چون حضرت امام با حرکتی که کرده بودند و مسایلی که پیش آمده بود و چنین انقلابی صورت گرفت که نظیر آن انجام نشده بود، این برای دنیا چیزی نو بود، نه می توانستند حذفش کنند و نه تحلیل کنند. جنگ تحمیلی نابرابری هم اتفاق افتاده بود و دنیا هم پذیرفته بود که ایران مقصر نبوده و حالا نوبت به بازسازی ایران رسیده است. حال که به مرحله بازسازی رسیده اند امام پیامی دارد که دنیا می خواهد بداند، اگر قرار است که فقط از شوروی کمک گرفته شود آنان جا می مانند اگرنه؛… که بسیاری مسایل در آن نهفته بود. چطور شده است که حضرت امام یک کشور کمونیستی را برای کمک انتخاب کردند در حالیکه از آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان و… درخواست کمک نشده است. به همین دلیل فکر می کردند که ممکن است خیلی خطرها ایجاد شود و لذا حساسیت های زیاد وجود داشت. وقتی پرواز صورت گرفت، اجازه داده شد که نامه را بخوانیم. از اینجا به شرح سؤال شما می پردازم که خواستید راجع به سفر و مراحل مختلف آن توضیح بدهم. وقتی پرواز کردیم تازه از متن نامه مطلع شدیم. پس از قرائت نامه احساس کردم افتخار بزرگی نصیب بنده شده است. و همة دل نگرانی که در وجود من بود، رفع شد. قبل از قرائت نامه با خودم فکر می کردم که چه درخواستی حضرت امام از شوروی دارند. وقتی نامه عرفانی و هدایتی حضرت امام را و نامه ای که انسان را به یاد نامه حضرت رسول(ص) برای نجاشی و پادشاه ایران و… می اندازد خواندم، ذهن ما از همه بافته های قبلی پاک شد و در واقع احساس عزّتی به ما دست داد که حامل نامة چنین مرد بزرگی هستیم. وقتی به شوروی رسیدیم تعدادی به استقبال آمدند. مشاور مخصوص گورباچف دسته گلی هم آورده بود. طبیعتاً در دنیا مرسوم است وقتی هیأتی وارد کشوری می شود گلی که برای استقبال آورده می شود به رئیس هیأت می دهند. این عرف دیپلماتیک است. وقتی بنده را با چادر و حجاب دیدند، دست پاچه شدند و گل را به جای اینکه به آقای جوادی آملی بدهند به بنده تحویل دادند. در واقع وقتی با لباس روحانیت آقای جوادی آملی و چادر بنده رو به رو شدند دچار این حالت شدند. به هر حال سوار ماشین شدیم و ما را به نزدیک کاخ کرملین به جایی که میهمانان مهم در آنجا اسکان داده می شدند، بردند.

البته آنجا برای خود من بسیار وحشت آور بود. هرچند اتاق اختصاصی داده بودند، احساس می شد که چشم های الکترونیکی و دستگاههای شنود کار گذاشته بودند. برای خواب هم همین مشکل را داشتم. البته سفیر محترم خوشبختانه تدارک شام را در سفارت دیدند و بعد از شام برای خواب مجدداً به اتاق اختصاصی مان برگشتیم. نان و تخم مرغ پخته از سفارت به صورت نامحسوس آوردیم تا صبحانه بخوریم. به هر حال صبح به کاخ کرملین رفتیم. اما با توجه به سیاستگذاریهای شوروی سابق درخصوص مسائل امنیتی جالب بود که از وقتی وارد کاخ شدیم تا زمان برگشت هیچکس از ما چیزی نپرسید مثلاً حتی نپرسیدند دوربین که حمل می کنید، متعلق به کجاست؟ و یا مثلاً کیف خودتان را به هنگام ملاقات با خود نبرید. البته یک سایت کنترل بود و ما از داخل آن ردّ شدیم ولی بدون کوچکترین مزاحمت پیش آقای گورباچف رفتیم. متأسفانه در کشور ما اینگونه نیست. مثلاً یکی از شخصیتهای مملکت بخواهد به جایی برود چقدر ما مردم را می گردیم، مزاحمتهایی برای آنان ایجاد می کنیم و… و در کل آن را افتخار می دانیم در حالیکه جز تنفر ایجاد کردن نتیجه ای به همراه ندارد. برای این کارها از موارد غیرمحسوسی می توان استفاده کرد. به هر حال وقتی وارد کاخ شدیم ما را به یک اتاق بسیار بزرگ و بسیار ساده بردند. یک میز تحریر در آن بود و چند تا صندلی (شش تا صندلی، هر طرف سه تا صندلی) بعداً که قرار شد سفیر جمهوری اسلامی ایران هم در جلسه حاضر شوند؛ یک صندلی هم برای ایشان اضافه کردند.

پس در جلسه جمعاً شش نفر حضور داشتید به اضافه سفیر ایران؟ اسامی آنها را بفرمایید.

بله؛ شش نفر بودیم، بنده و آقای لاریجانی که مترجم ما بودند و آیت الله جوادی آملی و از آنها هم خود آقای گورباچف و مشاور ایشان و مترجم و سفیر هم که بعداً به جمع ما اضافه شد.

مترجم به زبان روسی ترجمه می کرد؟

خیر، آقای لاریجانی به انگلیسی ترجمه می کردند ولی مترجم، انگلیسی را به زبان روسی برای آقای گورباچف ترجمه می کرد. پس از سلام و تعارف و صرف چای، قرار شد به اصل موضوع بپردازیم. آیت الله جوادی آملی با همان ظرافت سخنگویی، شروع به قرائت نامه کردند. نامه را با «بسم الله» شروع کردند. متن نامه ابعاد مختلفی دارد. اگر برای جوانان متن این پیام و نیز وصیت نامه سیاسی ـ الهی حضرت امام مبنا قرار گیرد بسیار سودمند خواهد بود، حتی اگر موفق نشده اند که دیگر کتابهای ایشان را بخوانند، چه از نظر هدایتی و ارشادی و چه از لحاظ تکلیفی که در مقابل انقلاب دارند. یکی از ابعاد بسیار ارزشمند این نامه، دعوت به توحید است و چقدر دقیق هم مطرح شده است. مثلاً نیامدند بگویند که خداوند یکی است و پیغمبر(ص) ما اینگونه فرموده و… اصلاً وارد این مباحث نشده اند. خیلی زیبا در سه موضوع وارد شدند. در جائی آقای گورباچف را به واسطه موضوع اصلاحات در شوروی تشویق می کنند. این مورد از نظر روانی اثرگذاری قوی می تواند داشته باشد. انسان باید یک روانشناس حاذق باشد. به ایشان فرمودند که شما گام اول را برداشته اید و… از بُعد دوم نامه؛ بعد از مطرح شدن مسایل هدایتی این نیست که بگویند قرآن اینگونه گفته و یا تورات اینگونه گفته و… حال شما بیایید و این کار را انجام دهید بلکه فرمودند که شما علما و دانشمندانتان را بفرستید بیایند و پیش علما و دانشمندان ما بحث کنند. راجع به چی بحث کنند؟ اسامی کسانی را که مطرح می کنند عبارتند از محی الدین عربی، سهروردی و… کسانی که ما علاوه بر آنکه به عنوان مسلمان آنها را قبول داریم، دنیای شرق و دنیای غرب هم اینها را شناخته اند و بر دیدگاههای آنها مانور می دهند. نکته سوم و فاز دیگری که در نامه گشوده می شود این است که ما به سادگی ننشسته ایم که فقط مملکت خودمان را درست کنیم. ما به این نکته توجه داریم که هر مسلمان در هر کجای دنیا که باشد خودمان را موظف به حمایت و کمک از او می دانیم. به نظرم آن رسانه هایی که مطلب را گرفتند مطلب سوم را بیشتر توانستند درک کنند. دیدیم که ظرف مدت شش ماه مساجدی که هفتاد سال بلندگوهای آن خاک می خورد صدای اذان از آن بلند می شود. مسلمانان جرأت می کنند اسم هایی را که برای بچه های خودشان انتخاب کردند پسوند «اُف» آن را بردارند و مثلاً «محمد» صدایش کنند.

ارشاد خداگونه ای در این نامه بود. و باعث ایجاد بیداری اسلامی در ملتها به ویژه مسلمانان شوروی شد. به هر حال در حین قرائت نامه توسط آقای جوادی آملی دو سه جا آقای گورباچف کمی برافروخته شد به حالت نیم خیز بلند شد و دوباره نشست. خطی روی کاغذ کشید، دوباره تکیه داد. مرحله آخر نکته ای را یادداشت کرد و یک دایره هم دورش کشید.

لطفاً بفرمایید در چه قسمتهایی از نامه، آقای گورباچف ناراحت و برافروخته شد؟

یک مورد این بود که حضرت امام فرمود: «از این پس کمونیسم را باید در موزه های تاریخ جستجو کرد.» مورد دیگر جمله ای بود که راجع به مسلمانان فرموده بودند. مورد بعدی هم دعوت شخص گورباچف به توحید بود که بعد از شنیدن آن آقای گورباچف گفتند که پس معلوم است که امام ما را دعوت به اسلام کرده آیا ما هم می توانیم امام را به دین خودمان دعوت کنیم؟ بعد آقای جوادی آملی فرمودند: نه، دانشمندان شما را دعوت فرمودند که بیایند و بنشینند و مباحثه کنند.

آیا فیلمبردار و خبرنگاری هم بودند که بخواهند دربارة این جلسه اطلاع رسانی کنند؟

 بله، وقتی وارد شدیم چند نفری عکاس و خبرنگار با دوربین هایشان آنجا بودند. امّا در حین قرائت پیام یک دوربین متعلق به خودمان بود که از سفارت جمهوری اسلامی ایران در مسکو و یک دوربین هم از خودشان.

مورد آخر که فرمودید مطلبی را آقای گورباچف یادداشت کرد و دورش را دایره گرفت مربوط به چه موضوعی یا قسمتی از پیام بود که ایشان از آن ناراحت شد؟

آقای گورباچف گفتند که این دخالت در مسایل حکومت ها نیست که امام گفتند ما نمی توانیم مسلمانان را رها کنیم و از آنها حمایت کرده و به آنان کمک می کنیم. البته آقای جوادی آملی هم پاسخ دادند از اینجا که نشسته ایم تا هفت طبقه زیر زمین متعلق به شوروی است، هفت طبقه آسمان هم متعلق به شوروی است. مسئله دخالت در آب و خاک نیست. انسان ها مال کسی نیستند که کسی دخالت کند، گورباچف به این موضوع علاوه بر آنکه نتوانست جواب بدهد، چهره اش هم سرخ شد.

سرانجام قرائت نامه تمام شد و ما بلند شدیم که خداحافظی کنیم. گورباچف طبق عرف دیپلماسی دستشان را برای مصافحه دراز کردند. من دستم زیر چادر بود و از دادن دست امتناع کردم، برای ایشان خیلی سنگین بود. به آقای جوادی آملی رو کردند و گفتند: ایشان را مادر انقلاب دانسته اند که همراه شما بوده، دست خالی را دراز کردم که بگویم ما همسایه ای هستیم که دست خالی دراز می کنیم به طرف شما و انقلاب شما و می خواهیم به صورت مسالمت آمیز کنار هم باشیم. از کاخ کرملین که بیرون آمدیم سوار ماشین شدیم و به فرودگاه آمدیم و نماز ظهر را در فرودگاه خواندیم و به ایران برگشتیم.

آیا پس از انجام مأموریت خدمت امام هم رفتید؟

اتفاقاً فردا بعدازظهر خدمت امام رسیدیم و گزارش مأموریت را ارائه دادیم. حضرت امام سؤال کردند کی به هنگام قرائت پیام به چهره گورباچف نگاه می کرد؟ عرض کردم از آنجایی که از همه بیکارتر من بودم، چون آقای جوادی آملی متن پیام را می خواندند. آقای لاریجانی هم ترجمه می کردند، بنده به چهره آقای گورباچف نگاه می کردم. حضرت امام لبخند رضایتمندانه ای زد. شاید به این دلیل که آقای گورباچف معنی اصلی پیام را دریافت کردند. البته نه عمق واقعی مطلب را؛ چون پس از ده سال در مصاحبه ای اعلام کرد که من متأسفم که نامه امام را درک نکردم و نفهمیدم. اگر این شناختی که امروز از نامه امام دارم آن روز داشتم الان شوروی بهشت شده بود.

فکر می کنید اثرات این پیام در دنیا چه بود؟

به عنوان مثال عرض کنم که برای انجام معالجه به انگلستان رفتم با دو جوان دانشجو که صحبت می کردیم عنوان می کردند که ما با پیام امام خمینی به گورباچف، مسلمان شدیم و نامه حضرت امام را از نظر جامعه شناسی برای پایان نامه خود انتخاب کرده بودند. واقعیت این است که این مرد، مرد خدایی است. حضرت امام در دانشگاه اسلام بزرگ شده است در طول زندگی سیاسی، حضرت امام همیشه جنبه هدایتی را مدنظر داشتند. با ادبیات خاص خودشان کلامی را جاری می کردند. مخاطب شناس بسیار قوی بودند. امام با دشمنان خودشان هم برخورد هدایتی داشتند تا حذفی. این پیام را اگر از بُعد هدایتی آن مورد بررسی قرار دهیم بسیار اثرگذار بود. محور آن توحید بود. این دعوت به گوش جهانیان رسید. کشورهای زیرسلطه شوروی را در نظر بگیرید که بعد از پیام چقدر حرکت های مؤثر در جهت استقلال، آزادی و… داشتند. از طرف دیگر کشورهای دیگر جهان را نیز در نظر بگیرید. مثلاً در یکی از کشورهای آمریکای لاتین که بنده مسافرتی به آنجا داشتم، ۱۱ نفر مسلمان وجود داشت که یکی از آنها پیش نماز بود و ده نفر دیگر به او اقتدا می کردند و نماز جمعه می خواندند. و همه مردم هم آنها را می شناختند. به پیش نمازشان عرض کردم شما امام را می شناسید؟ عکسی از جوانی های امام به من نشان داد (متعلق به سال ۴۲ بود که امام دستگیر شد) پرسیدم: چقدر امام را می شناسید؟ گفت که تا قبل از نامه ای که به گورباچف نوشتند خیلی شناخت نداشتم؛ فقط می دانستم که انسان مبارزی است و در ایران زندگی می کند و تبعید شده است. اما پس از این نامه متوجه شدم که ایشان یک پیغمبر زمان ما هستند و من چندین بار پیرامون این نامه به مسلمانان اینجا توضیحات دادم. پس در یک جای دورافتاده ای مثل این کشور این پیام رفته و اثرات مؤثری هم گذاشته است. همچنین به چین که رفتم، مسلمانان به هنگام نماز جماعت از موضوع پیام امام سؤالاتی می پرسیدند. اینها مشخص می کند که چقدر این پیام توانسته تأثیر بگذارد. خیلی ها توانستند با این پیام خودشان را پیدا کنند و لذا نه تنها در شوروی بلکه در نقاط دیگر جهان هم توانست نقش آفرینی کند.

هدایت کشورهای اسلامی و غیراسلامی، تضعیف کردن دشمن، شناساندن ماهیت آمریکا به کشورهای دیگر، شناساندن اسلام به خود مسلمانان، ایجاد زمینه توجه به خود توسط مسلمانان، آموزش به مسئولین امر مملکت خودمان، صدور انقلاب، ایجاد زمینه اسلام شناسی و موارد دیگر که می توان از ثمرات این پیام برشمرد.

به نظر شما چرا پیام به شکل دیپلماتیک ارسال نشد بلکه به شکل ابلاغ و توسط هیأتی غیرسیاسی ارسال شده است؟

دقیقاً هدف امام در این قضیه معلوم و مشخص می شود. یک نامه توحیدی و هدایتی نمی تواند در قالب دیپلماتیک باشد. چون امام رهبر جامعه هستند، نه رئیس جمهور و نخست وزیر. امام چیزی را درک کردند که تازه بعد از سالهای بعد همگان به آن رسیدند و اگر در قالب سیاسی آن مطلب ارسال می شد اثر خود را نداشت. خیلی از مسئولان کشور خودمان هم آن را متوجه نشدند. امام در جایی خطاب به گورباچف می فرمایند شما گول در باغ سبزی را که آمریکا نشان می دهد نخورید. این مطلب دارای معانی بسیاری بود. البته این نامه زمینه رشد سیاسی را برای مسئولان ما به همراه داشت. در واقع حضرت امام این را گفت که من مشکل بین المللی را حل کردم شما هم از آن درس بگیرید. ایشان فرمودند که نامه را به گورباچف تسلیم نکنید بلکه برایش بخوانید. حالا که فکر می کنیم چرا؟ به این نتیجه می رسیم که ممکن بود سئوالاتی برای گورباچف مطرح شود که نیاز به پاسخ داشته باشد. وانگهی در زمان قرائت پیام، گوش می شنود، چشم می بیند و… خلاصه امام حساب همه ریزه کاریها را کرده بود.

اینها از مواردی است که ارسال پیام به شکل سیاسی را منتفی می کرد. ضمن آنکه شجاعت برای ارسال پیام به یک ابرقدرت برای همگان می توانست درسی عمیق باشد. حضرت امام با شجاعت و با تأکید بر غیرقابل تکیه بودن آمریکا به رهبران شوروی در واقع به تضعیف آمریکا هم می پردازد تا دیگر کشورها که به نوعی وام دار آمریکا هستند متوجه باشند که آمریکا طبل توخالی است و نمی تواند تکیه گاه خوبی باشد. واقعیت این است که آمریکا به دلیل ضعف هایی که دارد سعی می کند خود را قدرتمند جلوه دهد. امام در واقع در پیام خود دارد تنه به تنه آمریکا می زند. نهایتاً کلام نهفته در این پیام، معرفی اسلام به عنوان قدرت برتر است، چیزی که اکثر مسلمانان آن را به خوبی درک نکردند و متکی به اسلام نیستند و همین موضوع باعث ترس آنها از ابرقدرتها می شود، متکی به مکتب شان نیستند و متأسفانه همین مورد باعث ایجاد جای پا برای قدرتها می شود.

منبع: حوزه

:::::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

8 + 2 =