۱۶:۳۰ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۶ گفتگو با عماد افروغ:

تفسیر خشن از تفکر امام سلفی​​گری است

عماد افروغ ضمن انتقاد از برخوردهای قشری با امام خمینی و اندیشه ایشان، چنین برخوردهایی را سطحی نامید و گفت: بعد از فروپاشی شوروی، چون بقای آمریکا و نظام سرمایه داری مبتنی بر نوعی دگرسازی بوده است، دیگر شوروی جای خودش را به دیگر بنام اسلام داد. در کتاب جهانی سازی و امپراطوری نوشته اند: بعد از فروپاشی شوروی، اسلام به مثابه مخالف مطرح شد. این یعنی ایجاد تضاد غیرواقعی و در واقع این راهی بوده است که آنها خودشان را نجات بدهند.

مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام): تفکر آنهایی که در ایران، تفسیر خشنی از امام خمینی ارائه می دهند، چیزی جز سلفی گری نیست. اینها کسانی هستند که جایگاهی برای انسان و حق انسان قائل نیستند. از منظر تکلیف به انسان می نگرند که نگاهی قرون وسطایی است. البته ممکن است چنین افرادی فلسفه هم خوانده باشند. این مهم نیست مهم طرز مواجهه با انسان در ذهن آنها است که برای انسان حقی قائل نیستند. اما بر اساس اندیشه امام احدی حق ندارد رایی را به مردم تحمیل بکند مگر مصلحت اسلام و مسلمین آن را اقتضا کند که خدا آن روز را هم نیاورد.

کسانی که تمایل دارند چهره خشنی از امام ارائه دهند، جایگاهی برای انسان و حق انسان قائل نیستند و از منظر تکلیف به انسان می نگرند که نگاهی قرون وسطایی است.

عماد افروغ استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی گفت:برای شناخت چهره واقعی امام باید امام شناسی خوبی داشته باشیم. امام شناسی یعنی شناخت صحیح و کامل مبانی نظری و فلسفی امام خمینی(س) و همچنین بررسی دقیق سیره عملی و نظری امام. برای این مهم باید منطق درونی ایشان را درک کرد.

وی گفت: شناخت گفتمان امام خمینی(س) با گذاشتن چهار تا نقل قول از ایشان در کنا هم ممکن نیست. استخراج منظومه فکری یک نفر و تفکیک روابط درونی منظومه، کار هر کسی نیست. علاوه بر آشنایی با سیره عملی و سیره نظری ایشان، دقت در مواضع ایشان در موقعیت های مختلف یکی از پیش زمینه‌های این شناخت است. آنهایی که تاریخ انقلاب را درک کردند متوجه این معنی هستند که امام خمینی(س) ایشان همیشه صبر می کردند و به هیچ وجه راضی نبودند که برخوردی قهر آمیز با کسی یا گروهی صورت بگیرد حتی با اپوزسیون و مخالفین.

عماد افروغ افزود: به تعبیری ما جهاد ابتدایی هم نداریم. ولی وقتی کار به دفاع می رسد خوب دفاع می کنیم. ما اهل جنگ نیستیم و در کل اسلام دین صلح است. در حقیقت کل ادیان دین صلح هستند.

استاد دانشگاه تهران ضمن خبر دادن از چاپ کتاب جدید خود با عنوان”توحید گرایی و صلح” گفت: پیام دین، جنگ نیست بلکه پیام دین صلح است. اما، وقتی که دشمن می آید و تجاوز می کند، با وجود اینکه ما اهل حکمت، اهل ادب و اهل صلح هستیم نمی توانیم دست روی دست بگذاریم. چون این واکنش با شرف، انسانیت و غیرت سازگاری ندارد. ما هرگز اهل جنگ نبودیم و امام هم هرگز اهل جنگ نبودند.

نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی گفت: امام خمینی(س) رحمتی برای عالم بود. اگر امام خمینی(س)را به اسلام، پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع)بازگردانیم، آن آیه ای که در مورد پیامبر است وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ الأنبیاء۱۰۷ با نسبت و مرتبتی پایین‌تر در مورد امام خمینی(س) صادق است.

وی در مورد بزرگداشت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی گفت: ۲۲ بهمن ماه، روز رجعت انسان به خدا است. ما باید بیاندیشیم که از چه طریقی این رجعت را صورت دادیم. مگر می توان در این رجعت بزرگ، امام را نادیده گرفت. انقلاب اسلامی و امام محمل این رجعت است. مگر می شود نظریه پرداز، معمار و رهبر این رجعت را نادیده گرفت؟! امام خمینی (س) با نظریه هایی که داده است. چه نظریه مردم سالاری دینی و چه نظریهای که برای حق انسان طرح میکند، همه پیام آور صلح است و صلح بدون توجه به حق، امکان پذیر نیست. تمام جنگ هایی که در جهان روی داده به نوعی مخالفت با مساله حق انسان بوده است. این جاست که می شود جایگاه حق انسان را در اندیشه امام سنجید. جایگاه حق انسان در نگاه امام هرگز یک نگاه تقلیل گرا نیست. امام در مقابل تکلیفگرایان تأکید بر تمامی حقوق انسان به صورت جامع دارد. هم آزادی هم عدالت و هم اخلاق و معنویت. باید درک عمیقی از امام داشت و مواضع ظریف و حساس امام را در موقعیت های مختلف تبیین کرد. نه اینکه یک عبارتی را بزرگ و برجسته کرد و از زمینه های اصلی اش جدا کرد. که این جفا در حق امام خمینی(س) و مردمی است که می خواهند پیرو امامشان باشند.

عماد افروغ ضمن انتقاد از برخوردهای قشری با امام خمینی و اندیشه ایشان، چنین برخوردهایی را سطحی نامید و گفت: بعد از فروپاشی شوروی، چون بقای آمریکا و نظام سرمایه داری مبتنی بر نوعی دگرسازی بوده است، دیگر شوروی جای خودش را به دیگر بنام اسلام داد. در کتاب جهانی سازی و امپراطوری نوشته اند: بعد از فروپاشی شوروی، اسلام به مثابه مخالف مطرح شد. این یعنی ایجاد تضاد غیرواقعی و در واقع این راهی بوده است که آنها خودشان را نجات بدهند.

وی گفت: غرب حریف امام و انقلاب اسلامی ایران نبودند. می دانستند که آن چهره خشنی که می خواستند به عنوان مخالف از اسلام به دست بدهند وجود ندارد، مجبور شدند آن چهره را بسازند. البته در جهان اسلام، اشعری گری، سلفی گری چون سابقه داشت آمدند انگشت گذاشتند روی آن. ولی کسی نمی تواند بگوید امام خمینی(س)تفکر سلفی و اخباری دارد. این‌ها را در هیچ بعد از امام نمی شود دید. چون تفکر اصولی و فلسفی امام این اجازه را نمی دهد.

وی در ادامه افزود: تفکر آنهایی که در ایران، تفسیر خشنی از امام خمینی ارائه می دهند، چیزی جز سلفی گری نیست. اینها کسانی هستند که جایگاهی برای انسان و حق انسان قائل نیستند. از منظر تکلیف به انسان می نگرند که نگاهی قرون وسطایی است. البته ممکن است چنین افرادی فلسفه هم خوانده باشند. این مهم نیست مهم طرز مواجهه با انسان در ذهن آنها است که برای انسان حقی قائل نیستند. اما بر اساس اندیشه امام احدی حق ندارد رایی را به مردم تحمیل بکند مگر مصلحت اسلام و مسلمین آن را اقتضا کند که خدا آن روز را هم نیاورد.

افروغ گفت: مفهوم مردم سالاری دینی امام خمینی(س)، جایگاه بلندی را برای احقاق حق مردم در نظر گرفته است. تفسیرهای خشن از امام(س) تفسیرهایی هستند که حداقل کاملا با اندیشه های امام و روح و جوهر اسلام ناسازگار است. ولی بخشی از واقعیت تلخ تاریخ اسلام را این نگرش رقم زده است که امام در منشور روحانیت، به وضوح و صراحت هر چه تمام تر گروه‌هایی چون حجتیه ها، مارهای خوش خط و خال، ولایتی های دیروز و مدعیان امروز را نقد کرده اند.

منبع: جماران

:::::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

+ 47 = 52