۱۰:۵۵ - ۱۳۹۳/۰۶/۲۹ محمد شهیدیان :

جهاد، صلح، قیام

اسلام عزیز اسم این برقراری تعادل تا انتهای ممکن را ، صلح گذاشته و طفل صلح را در گهواره ایمان قرار داده و جهاد دستی است که این گهواره را تاب میدهد! جهاد ، تلاش سخت انسان مومن است برای حفظ تعادل و صلح وجودی و اجتماعی در این دنیای تغییر و تبدیل و غفلت و کثرت. جهاد نه تنها مومن را مومنتر میکند بلکه ضامن دستیابی و حفظ تعادل درونی و اجتماعی هم هست؛ جهاد هم ضرباهنگ حیات مومن است هم پیوند دهنده ایمان به اصول دین و عمل به فروع آن.

مبارزه(رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام):

جهاد چیست ؟

*یا ایها الذین ءامنوا ادخلوا فی السلم کآفه و لا تتبعوا خطوات الشیطن انه لکم عدو مبین*

“رنه گنون” در کتاب “سیطره کمیت و آخر الزمان” میگوید:

شاید بتوان گفت که وارونگی مرتبه آخر سیر تکامل انحراف است،به عبارت دیگر انحراف تام دست آخر با خود وارونگی را می آورد.

و وارونگی واژه ایست که این روزها باید بجای علم و دانش بکار برد!

سالها دوری ما از معرفت دین خودمان و زندگی مشترک با تبلیغات واقعا شیطانی غرب کار را بجایی رسانده است که ما حتی اصول و فروع دینمان را هم از دهان آنها و از لابلای فیلمها و سریالهایشان یاد میگیریم و البته بهتر است بگوییم آنجور که دوست دارند به ما یاد میدهند!

کلمه جهاد از ریشه “ج ه د” و به معنای سخت کوشی است؛اگر قبول کنیم که اسلام عزیز به عنوان زمینی ترین دین آسمانی بنیان خود را بر ایده برقراری “تعادل تا انتهای ممکن” در درون وجود انسان و نیز درون جامعه انسانها که ظرف عملکرد و تحقق اهداف زندگی دنیوی و اخروی آنها است استوار ساخته هم اهمیت “جهاد” را درک میکنیم هم رابطه بین شیطان و وارونگی را!

اسلام عزیز اسم این برقراری تعادل تا انتهای ممکن را ، صلح گذاشته و طفل صلح را در گهواره ایمان قرار داده و جهاد دستی است که این گهواره را تاب میدهد! جهاد ، تلاش سخت انسان مومن است برای حفظ تعادل و صلح وجودی و اجتماعی در این دنیای تغییر و تبدیل و غفلت و کثرت. جهاد نه تنها مومن را مومنتر میکند بلکه ضامن دستیابی و حفظ تعادل درونی و اجتماعی هم هست؛ جهاد هم ضرباهنگ حیات مومن است هم پیوند دهنده ایمان به اصول دین و عمل به فروع آن.

دفاع از مرزها و تمامیت ارضی کشور اسلامی و نبرد برای از بین بردن آثار شرک و بت پرستی و جنگیدن برای به دست آوردن امکان تبلیغ دین خدا جهاد است اما جهاد اصغر؛ جهاد اکبر پیکاریست درونی و همیشگی برای مسلم ماندن و مومن شدن و مومنتر شدن که این مومنتر شدن انتهایی ندارد؛ جهاد اکبر، جهاد باطن است؛ همان “لا” در “لا اله الا الله” دژ محکم ایمان و امنیت؛ یعنی یک نه قاطع به هر چیزی که یاد خدا را کم رنگ میکند تا جای خدا را بگیرد! مثلا همین نمازهای یومیه که ستون دین و قلب شعائر اسلامیند در باطن نبردی بی پایان در مقابل غفلت، بی توجهی، عیاشی، خوشباشی، کاهلی و تن آسایی است! فقط تلاش برای ادای حتی بدون توجه و رفع تکلیفی نمازهای پنجگانه انسان را از بسیاری از گناهان دور میکند؛ و همچنین است روزه و حج و انفاق و زکات و خمس و مخصوصا این دو تای آخر که گذشتن از مال است آنهم نه برای ثواب که برای عمل به وظیفه! و همه اینها بعد فردی جهاد اکبر بود که بعد اجتماعی این جهاد اکبر “امر به معروف و نهی از منکر” است و دقیقا همان اثراتی که برای فرد دارد برای اجتماع دارد؛ و اینگونه است که هم تلاش مرد برای کسب رزق حلال – که لازمه اش توجه دائم به دستورات خدا و گاهی گذشتن از به ظاهر سود بیشتر است – جهاد اکبر میشود و هم تلاش زن در تربیت صحیح فرزندانش. هم حفاظت از مرزهای سرزمین اسلام جهاد میشود و هم توجه به معماری اسلامی که مرز معنویت شهری اسلام است و هم تلاش حاکمان برای بهبود اوضاع زندگی و معیشت مردم . هم تلاش حوزه و دانشگاه و دستگاه مرجعیت در آموختن معنای دین جهاد واجب میشود و هم تلاش هر فرد مسلمان در کسب معارف پایه ای اسلام ! در یک کلام باید گفت گرچه جهاد از ارکان اسلام نیست اما پایه ایست که نه فقط فروع که حتی اصول دین هم بر رعایت آن استوارند!

رمز بزرگ اهمیت این تلاش دائم برای زدودن غفلت از باطن و ظاهر این است که دین اسلام را از حالت فردی و عمودی صرف خارج میکند و بعد افقی و اجتماعی هم به آن میبخشد ؛ به عنوان مثال مسیحیت دینی صرفا عمودی است که نماد آنهم در عروج عیسی بن مریم(ع) آشکار میشود و بنیانش بر مراقبت فردی و ایمان خانگی قرار گرفته در حالیکه هر فرد مسلمان میداند تا وقتیکه بی توجه به زندگی غفلت زده و گناه آلود همسایه اش سرگرم مراقبه و مومنتر شدن خودش باشد در همان حال دارد از صراط مستقیم فاصله میگیرد ، به همین دلیل است که امام حسین(ع) در جهاد اسرار آمیزشان میفرمایند : مگر مردم نمیبینند که به حق عمل نمیشود و کسی از باطل رویگردان نیست ؛ در چنین شرایطی مومن باید لقا پروردگارش را بر چنین زندگی ترجیح دهد!!! میبینیم که جهاد دین اسلام را دینی شهری میکند. و از همین جاست که پای شیطان وسط می آید!

غرب که سالهاست بیشتر از ما مسلمانان به درک باطن دین ما میکوشد خیلی زود دریافت که قدرتمند بودن و وجاهت داشتن اصل فراگیر جهاد در میان مسلمانان هیچ راهی برای نفوذ تمدن غربی که اساس اش بر ایده غفلت و خوشباشی و باز هم غفلت استوار گشته در میان این جمعیت عظیم نمیگذارد که هیچ ، تهدیدی هم برای بقای این غول پوشالی و سایه بزرگ خواهد بود ! به همین دلیل است که بصورتی کاملا حساب شده و در پروژه ای طولانی با کنار هم قرار دادن دو واژه مجاهد و تروریست در فیلمها و سریالها و حتی رمانهایش و صرف پولهای فراوان برای سوء استفاده از جهل و نیاز برخی مسلمانان سست ایمان و تشکیل گروهکهای تروریستی که ارتباطشان با غرب آشکار است – نگاه کنید به مثال عبدالملک ریگی – و حتی کشتن صدها نفر از مردم خودشان در فاجعه برجهای دو قلو سعی در بی اعتبار کردن و از رونق انداختن این هدیه الهی دارد و متاسفانه تا حدودی هم موفق شده است.

اکنون آرام آرام ارتباط وارونگی و شیطان و انحراف برایمان روشن میشود؛ شیطانی که بوزینه و مقلد مضحک خداوند است و در حالیکه پیام آور تاریکی است خود را فرشته روشنایی می خواند – لوسیفر- در این زمانه جهل علمی شده مهمترین ابزار فریبش آرایش کردن مفاهیم و وارونه جلوه دادن آنهاست و مثلا جهادی که در گهواره ایمان صلح حقیقی را رعایت میکند عامل وحشت و ترور و جنجال و نا آرامی معرفی میکند ؛ آنهم در حالیکه دوستانش در غرب با قرار دادن داروین بجای خدا ، اصل تکامل را اسباب تنازل نوع بشر قرار داده و انسان را در ماده خلاصه کرده اند و عقل را در سود مادی ! کاملا واضح است که این رویکرد به انسان و زندگی نتیجه ای جز جنگ بی وقفه برای کسب سود بیشتر و رفع احتیاجات مادی و در واقع حیوان تر شدن انسان نخواهد داشت – کالانعام بل هم اذل- و در حالیکه اسلام عزیز جهاد را ضامن تعادل در بقا قرار داده آنها از تنازع بقا دم میزنند و به همین کشمکش بر سر ماده هم راضی نشده ، اصل را بر بهره مندی فردی قرار میدهند تا نه فقط کشورها با هم در غارت طبیعت که از آیات خداست بجنگند فرد فرد مردم هم گرفتار رقابتی دائمی باشند، ودر حالیکه مجاهدان مسلمان همچون زائرانی مقدس مسیر رسیدن از کثرت به کعبه وحدت و آرامش حقیقی را مپیمایند توده مردم در غرب غوطه ور در کثرت بدنبال آرامشی میگردند که جای دیگریست و سردمدارانشان این جای دیگر را از آنها پنهان کرده در جهل مرکب قرارشان میدهند؛ و نتیجه این همه دانش تجربی مدرن این میشود که انسان غربی نمیداند و نمیداند که نمیداند! آری غربیها اینگونه یوسف جان را به دهان گرگ زمان سپردند و بین جاودانگی و لحظه ، لحظه را برگزیدند. و درحالی جهاد را که بیشتر باطنیست تا ظاهری و در واقع کمتر به جنگ به معنای امروزیش مربوط میشود جنگ مقدس معرفی میکنند تا اسلام را دین جنگ نشان دهند و همواره از سر تحقیر میگویند که پیامبر اسلام محمد(ص) تنها پیامبر با آیینی جهانی است که دست به قبضه شمشیر برده که جنگهای جهانی اول و دوم که بزرگترین آدمکشیهای تاریخ اند نه بدست مسلمانان بوده نه ربطی به دینی داشته که جنگ را در قوانین شرعی خود قرار داده است! اسلام با قرار دادن جنگ در قوانین شرعی خود آنرا مجاز و مباح ندانسته بلکه تلاش کرده تا در این بخش هم نفس سرکش انسان را مهار بزند و کسانی که از کفایت عقل آنهم مفهوم عرفی و ابتر و جدا از آسمان عقل در دور کردن انسان از جنگ و خونریزی بی دلیل دم میزنند فقط کافیست نگاهی به حال مردم ویتنام و عراق و افغانستان و سوریه و بحرین بیاندازند تا ببینند پرچمداران عقلانیت مدرن و خرد ابزاری چگونه جان انسانها را قربانی سودهای کلان بانکداران و شرکتهای نفتی و صاحبان کارخانه های اسلحه سازی کرده اند و خواهند کرد!

انسان مدرن در پس حجاب علم تجربی مدرن و غرور ناشی از سلطه تکنولوژیک بر طبیعت و غافل از اینکه بجای اینکه امیر تکنولوژی باشد اسیر آن شده و غافل از اینکه علم مدرنش مثل اقیانوسی وسیع اما کم عمق و سطحی است و دور از ذکر خداوند عظیم اعظم کار را بجایی رسانده که شیطان در درونش خانه کرده و با استفاده از برتریهای مادی او سرگرم وارونه کردن مفاهیم اصلی زندگی  همه انسانها شده است. بی بند و باری و اسارت در دام حیوانیت وجود را آزادی میخواند ، وهم و خرافه و شرک را عرفان نام میدهد ، حقوق دسته ای از انسانها آنهم انسانهایی که مسیر غفلت و تغافل را در پیش گرفته و هر روز از مرکز هستی دورتر میشوند و پسرفت میکنند را حقوق بشر جا میزند و … !

 متاسفانه میبینیم که اضطرار دنیای امروز و زندگی در هم پیچیده مسلمانان و غیر مسلمانان هر روز بیشتر ایمان ما را تهدید و دین ما را تحدید میکند و تبر مدرنیته و پست مدرنیته هر روز محکمتر بر درخت تناور اسلام فرود می آید! با اینحال باید توجه کرد که این سه چهار قرن زندگی کافرانه جدید انسان که بعد از رنسانس شروع شده در برابر تاریخ طولانی زندگی موحدانه بشر روی زمین واقعا وزنی ندارد و میدانیم که وعده حق خدا این است که روزی مستضعفان حاکمان زمین خواهند شد! اما این واقعیت تاریخی و وعده الهی نباید خیال ما را راحت کنند ؛ ما باید مجاهدانه در این شرایط سختترین به وظیفه مان عمل کنیم ؛

وظیفه ما این نیست که تنها به انتظار فرج بنشینیم ، خداوند هیچ چیزی را بر امتی تغییر نمیدهد مگر آنکه ابتدا آنها به ابتکار خودشان تغییر کنند ؛ ما باید به انتظار قائم آل محمد(ٌص) قیام کنیم و قلمها را به قدم برداشتن در راه دین خدا ترغیب کرده و در افزایش معرفتمان به حقیقت اسلام و تبلیغ درست دینمان تلاش کنیم و یقیین داشته باشیم که «العاقبه لمن المتقین» و «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم»

                                         ” الفادی “  

::::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

83 + = 92