۰۷:۲۴ - ۱۳۹۴/۰۲/۱۷ رضا نساجی:

معضل یمن؛ انقلابی‌گری، واقع‌گرایی، خیال‌بافی

این نوع بی‌طرفی تنزه‌طلبانه - اگر نگوییم بی‌شرفی شبه روشنفکرانه - به هر دلیل که باشد، از جمله مخالفت شدید با جمهوری اسلامی، تضاد با مذهب، یا اعتقاد جدی به دوستی با آمریکا (که لابد دوستی با همپیمانان عرب آن را هم در پی دارد) چیزی جز توجیه جنایات جبهه واحد ارتجاع و استبداد، برای سرکوب انقلاب مردم یمن - که جنبش انصارالله همچون ادوار پیشین انقلاب در سال 2011، 2004 و... در خط مقدم آن هزینه می‌دهد - نیست.

YEMANمبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام): رضا نساجی در مطلبی در صفحه شخصی خود در گوگل پلاس، در پاسخ به مواضع برخی از روزنامه‌نگاران و نویسندگان فضای مجازی در قبال تجاوز عربستان به خاک یمن برای سرکوب انقلابیون یمن، نوشت:

معضل یمن؛ انقلابی‌گری، واقع‌گرایی، خیال‌بافی

البته شما که مثل ما ایدئولوژی‌زده نیستید مختارید که از دیدگاه واقع‌گرایی به مسائل بین‌الملل نگاه کنید، به شرط آنکه اشتباهاً خیال‌بافی نکنید. مثلا آرزو بر جوانان عیب نیست و می‌توانید از «رابطه خوب و دوستانه ایران و عربستان» بگویید ولی خواهشاً از «منافع»ی که متوجه «مسلمانان» می‌شود سخن نرانید. شما یا متوجه نیستید «مسلمان» کیست، یا فرق میان «دولت»(های وابسته استبدادی ارتجاعی) و «ملت»‌(های مسلمان) را نمی‌دانید.

البته ظاهراً معنای واقع‌گرایی را هم نمی‌دانید. واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل ایجاب می‌کند که برای اعمال قدرت، ابزارهای قدرتمندی داشته باشید. مثلاً سرمایه کلان ناشی از نفت و گاز، یا همبستگی با / وابستگی به قدرت‌های بزرگ جهانی. یا آنکه از گروه‌ها، احزاب، فرقه‌ها و اقوام همسو در خارج از مرزهای خود برای اعمال فشار و نفوذ در سایر کشورها بهره ببرید. به عنوان مثال شوروی از طریق کشورهای کمونیست بلوک شرق در سازمان ملل و از طریق احزاب سوسیالیست و مارکسیست بلوک غرب و سایر کشورها، اعمال نفوذ می‌کرد. در همین جهان عرب؛ جمال عبدالناصر به عنوان رهبر ملت عرب در جنگ با اسرائیل، از طریق احزاب ناسیونالیست در کشورهای عربی دخالت می‌کرد و متقابلاً دخالت شاخه‌های اخوان‌المسلمین در این کشورها را برنمی‌تابید، تا جایی که علی‌رغم وحدت نظر با اخوان برای مبارزه با اسرائیل، رهبر اخوان (سید قطب) را اعدام کرد (همچنان‌که دولت سوریه که همچون مصرِ عبدالناصر ملهم از همان تفکرات ناسیونالیست/ میلیتاریست/ سوسیالیست بود، به رغم اشتراک نظر با اخوان‌المسلمین در جنگ با سوریه، شاخه اخوان سوریه را به شدت سرکوب کرد و شاخه فلسطین آن (حماس) را حمایت نمود).

همچنین ایران پس از انقلاب هم از طریق حمایت احزاب اسلام‌گرا (اعم از شیعه و سنی)، اقلیت‌های اسلامی، گروه‌ها و احزاب آزادی‌بخش و… سیاست خود را پیش برده است. چه این سیاست را نوعی سیاست قدرت‌طلبانه و نفع‌طلبانه بدانیم و چه سیاستی ایدئولوژیک؛ که باعث تغییر موازنه در مقاومت فلسطین و لبنان از طریق غلبه احزاب اسلام‌گرای حماس، جنبش جهاد اسلامی، سازمان امل و حزب الله لبنان به جای احزاب ناسیونالیست عرب، چریکی سوسیالیست و سایر فرق و گروه‌های مسیحی و… شد.

YEMAN (3)

پیداست که مسئله صرفاً ایدئولوژیک نیست و هم معلول منافع عینی اقتصادی و سیاسی است و هم آنها را در پی دارد. مثلاً آیا روسیه بازمانده از فروپاشی نظام ایدئولوژیک شوروی و پیمان ورشو (بلوک شرق در برابر پیمان ناتوی بلوک غرب) جمهوری‌های تازه استقلال یافته را به حال خود رها کرد و دست روی دست گذاشت تا ابزارهای نفوذ سیاست و اقتصاد روسیه به آلت دست رقبای غربی بدل شوند؟ یا آیا استعمار بریتانیا پس از اعطای استقلال به مستعمرات سابق خود، دولت‌های جدید آنها را در قالب کشورهای مشترک‌المنافع سازماندهی نکرد؟

حال تصور کنیم همچنان‌که این دوستان به اصطلاح واقع‌گرا علاقه دارند که «اگر این دو، حتی بدون دوستی، لااقل علیه دیگری دشمنی نمی‌کردند، می‌شد به بهبود اوضاع بسیار بیشتر امیدوار بود»؛ ایران علاوه بر آشتی یا آمریکا، سیاست آشتی با دولت‌های ارتجاعی و اشغالی منطقه اعم از اسرائیل، عربستان سعودی، رژیم صدام حسین در عراق (با اکثریت شیعه)، رژیم آل خلیفه در بحرین (با اکثریت شیعه)، استبداد سی ساله یمن (که نزدیک به نیمی از جمعیت آن شیعه‌اند و مابقی، فرق اهل سنت که کمترین تعارض را با شیعه دارند) و… در پیش می‌گرفت. آیا آن‌گاه ایران ابزاری برای اعمال قدرت و نفوذ در منطقه داشت و به اصطلاح عامیانه اما مفید صادق زیباکلام، کسی می‌گفت «ابولی خرت به چند؟»

اساساً آیا در چنین شرایطی کشورهای عربی منطقه ایران را تحویل می‌گرفتند که بخواهند رابطه خوبی با ایران داشته باشند؟ (دقت کنید که تا اینجای کار، از یک نظرگاه غیرایدئولوژیک می‌نگریم و لذا درباره ارتجاعی و استبدادی بودن این دولت‌ها و سرکوب اقلیت‌ها و حتی اکثریت‌های قومی و مذهبی آنها که انتظار حمایت از جانب ایران و مدعیان انقلابی‌گری و آزادی‌خواهی در جهان دارند، چیزی نگفته و آنها را به خودشان واگذار کرده‌ایم تا بپوسند!)

آیا همچنان‌که امروز عربستان و دیگر حکومت‌های عربی – حتی ترکیه – عرب‌بودن و اهل سنت بودن را بهانه دخالت خود در منطقه می‌کنند – نظیر لشگرکشی عربستان برای سرکوب مردم بحرین – در صورت عقب‌نشینی دوستانه و انفعال آشتی‌جویانه ایران، جسارت بیشتری پیدا نمی‌کردند؟

YEMAN (1)

و آیا صرف برقراری رابطه دوستانه با آمریکا – به‌عنوان سرور اصلی منطقه – منازعات ما با دولت‌های قدرت‌طلب عرب را کاهش می‌داد؟ در این صورت چرا دولت محمدرضا پهلوی که با آمریکا و اسرائیل روابط خوبی داشت و با شوروی هم کنار آمده بود، تنش‌های شدیدی با دولت‌های عرب و مخصوصاً عراق و مصر داشت؟ و آیا انقلابیون ایران (اعم از مارکسیست‌ها، مجاهدین خلق، نهضت آزادی و گروه‌های هوادار روحانیت) از این تعارضات برای مبارزه با شاه استفاده نبردند؟ اگر جمهوری اسلامی را به دخالت در امور فلسطین و لبنان متهم می‌کنیم، آیا متقابلاً نیروهای نهضت آزادی مثل دکتر چمران و دکتر یزدی در فلسطین و مصر آموزش نظامی ندیدند و آیا موسی صدر، چمران، منتظری، محتشمی‌پور و… در مقاومت لبنان و فلسطین و در جنگ داخلی لبنان مبارزه نکردند؟

به هر حال رابطه بین رهبران دو کشور از طریق دوستی – یا از طریق تله‌پاتی، تائو، ذن، نیروانا و قدرت ارواح! – حاصل نمی‌شود، مگر دوستی و اتحاد در برابر دشمن مشترک. اما آیا دشمن مشترکی میان ایران و عربستان وجود دارد؟ آیا عربستان هرگز تصمیم گرفته با دشمن مشترک مسلمانان و اعراب که ایران بر مبارزه با آن اصرار دارد (اسرائیل) بجنگد؟ عربستان همان حکومتی است که حجاج ما را به خاطر شعار برائت از اسرائیل، قتل عام کرد! عربستان حتی با تروریست‌های داعش هم که منطقه علیه آنها بسیج شده‌اند و ایران به عنوان قدرت اصلی جنگ با آنها مطرح شده، نمی‌جنگد و بلکه حامی پشت پرده آنان است.

و در هر حال، قدرت از آسمان یا از دل مهربان حاکمان نمی‌آید، بلکه در زمین و از طریق اعمال نفوذ و درگیری در منازعه حاصل می‌شود، از جمله منازعه یمن که ایران در آن حضور مستقیم یا حتی غیرمستقیم ندارد. ضمن اینکه هنوز برای خوشحالی حضرت واقع‌گرا از شکست ایران و پیروزی عربستان زود است! چه بسا همچون منازعه سال ۲۰۱۱ که انصارالله علاوه بر مبارزه با دیکتاتور یمن، ارتش عربستان را با خفت و خواری شکست دادند، به شکست عربستان بینجامد.

120 شهید در تجاوز عربستان به یمن

پیداست که خیال‌بافی دوستان تحت عنوان واقع‌گرایی هیچ مبنایی در واقعیت ندارد. ایران حتی اگر ایدئولوژی انقلابی هم نداشت، می‌بایست از تمام ابزارهای خود برای اعمال نفوذ در منطقه بهره می‌برد و حتی اگر سکولار می‌بود، فرصت وجود اقوام و مذاهب شیعی بحرین، یمن، عراق، سوریه، لبنان، عربستان، پاکستان، افغانستان، آذربایجان و… را از دست نمی‌داد. همچنان که فارسی‌زبانان منطقه را (تحریک هزاره‌ها و تاجیک‌های افغانستان)، و کردهای منطقه را (تحریک کردهای عراق) و آذری‌های منطقه را (تحریک اسلام‌گرایان آذربایجان) و…

چنین تلاش‌هایی طبیعتاً تعارض با سایر دولت‌ها و قدرت‌ها را هم در پی داشت که البته قرار نبود ایران خود مستقیماً وارد آن تعارضات شود – که به طور طبیعی و بدون دخالت ایران هم وجود دارند و به تضعیف قدرت‌های رقیب ایران می‌انجامند، پس چه بهتر که مستقیم یا غیرمستقیم حمایت شوند – بلکه جنگ نیابتی را در پیش می‌گرفت. کما اینکه تاکنون چنین بوده است و هر جا هم که مستقیماً وارد شده – مثل عراق – خواست آن دولت بوده و چه بسا موجب محبوبیت ایران در آن جا شده است. بنابراین ایران منزوی نشده است؛ این یک حقیقت آشکار است. آنچه که در جهان عرب در حال وقوع است هزینه‌ای مادی و معنوی برای ایران ندارد، چون دولت‌های ارتجاعی مشغول سرکوب انقلابی مردمی‌اند که انقلاب‌های مردم خود را سرکوب کرده‌اند و لذا منفور هستند.

YEMAN (4)

البته اگر علاوه بر حکام مرتجع و مستبد عرب؛ بخشی از افکار عمومی جهان عرب هنوز به ناسیونالیسم کور چسبیده و ارتجاع عرب را به انقلاب و اصلاح مذهبی ترجیح می‌دهد، یا به اشتباه درگیر منازعه و ارتجاع مذهبی شده است (همچنان‌که تا چند دهه قبل، چریک‌بازی چپ تحت تاثیر شوروی و رژیم‌های بعثی و احزاب چریکی را اولویت قرار داده بود)، مشکل خود آنان است نه سیاست ایران. مشکلی که باعث شکست انقلاب‌های اخیر آنها هم شد، که چه آنها را انقلاب و بهار عربی بدانیم چه بیداری اسلامی، فرقی در ماجرا نمی‌کند، مسئله شکست و انحراف آنهاست.

همچنان که مسئله شکست دولت‌ها و ملت‌های عرب از اسرائیل همچنان به قوت خود باقی‌است، حتی با وجود آنکه ایران در رأس جریان مبارزه با اسرائیل قرار گرفته، تا جایی که نه تنها رهبران مقاومت فلسطین، همچون سایر عرفات (رهبر فقید سازمان آزادی‌بخش فلسطین) که به محض پیروزی انقلاب خود را به ایران رساند و آن را «انفجار نور» خواند، که سایر اسلامگرایان جهان عرب به ایران دل بستند و کسی چون راشدالغنوشی (رهبر فعلی اسلام‌گرایان تونس) کتاب «حرکت امام خمینی و تجدید حیات اسلام» را نوشت. برخلاف دوران شاه که ایران به تنهایی تحریم نفتی اعراب علیه اسرائیل را شکست و در جریان جنگ هم جانب رژیم اشغالگر را گرفت. و لذا دولت و ملت ایران مورد نفرت اعراب واقع شد، تا جایی که جمال عبدالناصر – که ملی کردن کانال سوئز را از ملی شدن نفت توسط مصدق گرته‌برداری کرده بود – شعار «من الخلیج العربی إلى المحیط الأطلسی» را مطرح کرد.

البته حتی در زمان پهلوی هم دیدگاه مردم و نخبگان ایران متفاوت از دولت بود. رهبران انقلابی و بسیاری از علما با اسرائیل مخالف بودند (سخنرانی‌های قبل از انقلاب امام خمینی و استاد مطهری در این باره مشهور است) و حتی دکتر شریعتی هم صراحتاً اختلاف بین شیعه/سنی و ایرانی/عرب را توطئه می‌دانست. بنابراین ما دشمن یا بدهکار اعراب و اهل سنت نیستیم که مورد نفرت آنها باشیم و آنها همه چیز را از عینک تعارض ببینند. بلکه برعکس؛ هر کجا هم مسلمانان و اعراب تحت ظلم، حرکتی برای مقابله با استبداد و استعمار کرده‌اند؛ ایرانی‌ها – اعم از انقلابیون شیعیان، چریک‌ها و چپ‌ها و… – همراهشان بوده‌اند. مثلاً دکتر علی شریعتی در فرانسه به خاطر شرکت در مقاومت الجزایر به زندان افتاد و پس از پیروزی انقلاب الجزایر هم کسی مثل دکتر کشاورز (عضو سابق مرکزیت توده) در الجزایر خدمت می‌کرد و به‌عنوان وزیر کابینه مصدق محبوب بود (البته او جزو وزرای توده‌ای کابینه ائتلافی قوام بود). در فلسطین و لبنان هم که امام موسی صدر، دکتر چمران، حجج اسلام محتشمی‌پور، منتظری و… مبارزه کردند و متقابلاً و البته مقدم بر آن، نیروهای مجاهدین خلق، نهضت آزادی و… در مصر و فلسطین آموزش نظامی دیدند. همچنان‌که در ظفار عمان و فلسطین گروه‌های مختلف چپ از مجاهدین خلق گرفته تا اعضای کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی مبارزه کردند. و حتی یک گروه از انقلابیون ایران همچون شکرالله پاک‌نژاد به این دلیل توسط رژیم شاه محاکمه شدند که قصد عزیمت به فلسطین برای مبارزه با اسرائیل را داشتند و به همین جهت به «گروه فلسطین» شهرت یافتند.

فلذا مناسبات برون‌مرزی انقلابیون ایران و جهان عرب، پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و ظهور قدرت جمهوری اسلامی، هم وجود داشته‌است و پس از آن هم وجود خواهد داشت. که این سوابق ناشی از وجه ایدئولوژیک مسئله است، و وجه واقع‌گرایانه و معطوف به قدرت عینی آن هم همچنان‌که گفته شد، منافع برون‌مرزی دولت ایران را هم دلالت و هم عملی می‌کند.

YEMAN (15)

سخن پایانی هم با دوستان مدعی واقع‌گرایی است که پیش‌تر آنها را در مطلبی با عنوان «بی‌طرفی به چه درد می‌خورَد؟» هدف نقد قرار داده بودم. این نوع بی‌طرفی تنزه‌طلبانه – اگر نگوییم بی‌شرفی شبه روشنفکرانه – به هر دلیل که باشد، از جمله مخالفت شدید با جمهوری اسلامی، تضاد با مذهب، یا اعتقاد جدی به دوستی با آمریکا (که لابد دوستی با همپیمانان عرب آن را هم در پی دارد) چیزی جز توجیه جنایات جبهه واحد ارتجاع و استبداد، برای سرکوب انقلاب مردم یمن – که جنبش انصارالله همچون ادوار پیشین انقلاب در سال ۲۰۱۱، ۲۰۰۴ و… در خط مقدم آن هزینه می‌دهد – نیست. اگر به تکلیف الهی یا حتی انسانی در منازعه حق و باطل اعتقاد ندارید، لااقل مراقب باشید که عمله ارتجاع و استبداد نشوید.

:::::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

1 + 1 =