۰۹:۰۹ - ۱۳۹۲/۰۴/۵ رضا نساجی:

بهشتی؛ ایدئولوژی است نه نوستالژی

از این آقای بهشتی خاطرات زیادی نقل می شود که عین واقعیت است. اما برای این جوان های انقلابی یک جور افسانه است. افسانه و قصه ای شیرین که آموزنده و الزام آور نیست، خواب آور است. درمان درد نیست، مسکن است. نوستالژی است نه ایدئولوژی. ایدئولوژی؛ دستور دارد، باید و نباید دارد. مدعی حقانیت است و حق برای خیلی ها تلخ است.

«مبارزه» (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) – رضا نساجی:

یک آقایی وجود دارد به نام بهشتی. سید محمد حسینی بهشتی را عرض می کنم. همان که دکتر هم بود و دبیرستان ها زبان انگلیسی درس می داد و البته زبان آلمانی هم بلد بود. این آقا یک افسانه شده است. این خیلی بد است آقا! وقتی افسانه باشد هم غیرواقعی است و هم دست نیافتنی. این دروغ است. این را آنهایی که در اروپا می شناختندش می دانند. یک آدم زمینی و افتاده. کتاب می نوشت و سخنرانی می کرد. اهل کار عملی بود. وقتی این آقایان روحانی از کار حزبی فراری بودند اول در تشکیل «جامعه روحانیت مبارز» مشارکت کرد و بعد از انقلاب هم در تشکیل «حزب جمهوری اسلامی». اصلا خودش اولین دبیر کل حزب بود.

از این آقای بهشتی خاطرات زیادی نقل می شود که عین واقعیت است. اما برای این جوان های انقلابی یک جور افسانه است. افسانه و قصه ای شیرین که آموزنده و الزام آور نیست، خواب آور است. درمان درد نیست، مسکن است. نوستالژی است نه ایدئولوژی. ایدئولوژی؛ دستور دارد، باید و نباید دارد. مدعی حقانیت است و حق برای خیلی ها تلخ است. شیرینی قصه دیروز بهشتی هم، دلالت بر تلخی واقعیت های امروز جامعه دارد.

Beheshti (7)خلاصه؛ بهشتی که این دوستان ما به اتکای خاطرات سالهای نخست انقلاب شناخته اند که اهل بخشش بود و صبور و مظلوم، فقط جاذبه بهشتی را نشان می دهد، از دافعه خبری نیست. تازه؛ این جاذبه ای است که فقط در خود او محدود می شود. از این جاذبه و خاطره ها دستورالعملی استخراج نمی شود که فی المثل بگوید آقا جان؛ بهشتی با اقدامات امنیتی و سلب آزادی های اجتماعی مخالف بود. پس شما هم نباید چنین کنید. یا اینکه بهشتی آزاداندیش بود و به به مخالفان جمهوری اسلامی تریبون می داد. بعد بپرسد شما چطور؟ مخالفان که هیچ، آیا منتقدان خود را به رسمیت می شناسید؟ برنامه های مناظره رسانه ملی مثل «دیروز، امروز، فردا» آیا با برنامه های مناظره بهشتی با فرخ نگهدار و احسان الله طبری قابل مقایسه است؟

در یک کلام؛ این خاطره های زیبایی که از بهشتی نقل می شود و در وبلاگ ها و ایمیل ها و شبکه های اجتماعی بازنشر می بابد، تا زمانی که به الگوی عملی تبدیل نشوند، نه تنها نتیجه ای ندارند که خود حجاب شناخت بهشتی اند. این هاله احترامی که بدون تأثیرپذیری عملی به وجود می آید، بزرگترین مانع برای شناخت واقعی و عملی بهشتی است. از این خاطره ها باید سیره عملی استخراج کرد و از نوستالژی ها؛ ایدئولوژی. که مثلا:

-          بهشتی یک انسان معمولی بود اما خودساخته:

چراغ قرمز اول را رد کرده بود. چراغ قرمز دوم بهشتی گفته بود «اگر از این هم بگذری دیگر نمی‌شود پشت سرت نماز خواند.»

همه جمع شده بودند برای جلسه. باهنر رو فرستاده بودند که بهشتی رو بیاره. اومده بود که آماده شید بریم؛ همه منتظر شمایند. بهشتی عذر خواسته بود. گفته بود جمعه متعلق به خانواده است، قرار است برویم گردش. اخم باهنر رو که دید گفت: بچه‌ها منتظرند، سلام برسونید، بگید فردا در خدمتم.

-          بهشتی اهل ماکیاولیسم و بی اخلاقی نبود:

«الآن بهترین موقعیت است، برای کمک به پیروزی انقلاب، آمار شهدای ۱۵ خرداد را بالاتر بگوییم، خیلی بالا، این ننگ به رژیم می‌چسبد». بهشتی بدون تعلل گفته بود «با دروغ می‌خواهید از اسلام دفاع کنید؟ اسلام با صداقت رشد می‌کند، نه با دروغ».

گفتند حالا که «مرگ بر شاه» همه‌گیر شده؛ شعار جدید بدیم. «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است». آشفته شده‌بود. گفت: رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید.

همه نشسته بودند پای تلویزیون. رئیس جمهور داشت سخنرانی می‌کرد. بد می‌گفت از بهشتی. هر چه دوست داشت گفت. یکی پای تلویزیون متلکی به بنی صدر پراند. بهشتی عصبانی شد، گفت: «حق ندارید به بنی صدر توهین کنید، چون مسلمان است.»

-          با اقدامات امنیتی، سرکوب ها و سلب آزادی ها مخالف بود و در یک کلام طرفدار «جذب حداکثری و دفع حداقلی»:

بنی صدر که فرار کرد، زنش را دستگیر کردند. زنگ زد که زن بنی صدر تخلفی نکرده باید زود آزادش کنید.‌ آزادش نکردند. گفت با اختیارات خودم آزادش می‌کنم. می‌گفت «هر یک ثانیه که در زندان باشد گناهش گردن جمهوری اسلامی است».

به جمع رو کرد و گفت: قدرت اجرایی و مدیریتی رجوی به درد نخست وزیری می خوره. حیف که التقاط و نفاق داره. اگر نداشت مناسب بود. تو بدترین حالت هم انگشت می گذاشت روی نکات مثبت.

مترجم ترجمه کرد؛ «هیأت کوبایی می‌خواهند با شما عکس یادگاری بگیرند». همه ایستاده بودند تو کادر جز مترجم! پرسید مگه شما نمی‌آیی؟ گفت: همه می‌دونند من توده‌ایم، برای شما بد می‌شود. خندید؛ باید شما هم باشید، دقیقاً کنار من! کادر کامل شد.

-          از جنس خدمت به مردم بود نه ریاست طلبی:

به قاضی دادگاه نامه زده بود که: «شنیدم وقتی به مأموریت می‌روی ساک خود را به همراهت می‌دهی. این نشانه تکبر است که حاضری دیگران را خفیف کنی.»

از بهشتی پرسید: روحانی هم می‌تونه تو شورای شهر بره؟ گفت: روحانی همه جا می‌تونه بره به شرط اینکه علم اون رو داشته باشد نه اینکه تکیه‌اش به علوم حوزوی باشه.

-          به خاطر انقلاب و مردم از منافع شخصی خود گذشته بود و هجمه ها را به جان می خرید:

بنی صدر از سفر داخلی یکراست آمد جلسه. خندید گفت «همه شعار می‌دادند بهشتی، بهشتی، طالقانی رو تو کشتی». بهشتی چیزی نگفت؛ نه در جلسه و نه بعد از آن. می‌گفت «حق نداریم به رئیس جمهور تعرض کنیم.»

بهش می‌گفتند انحصارطلب، دیکتاتور، مرفه، پولدار. دوستانش دوستانه گفته بودند چرا جواب نمی‌دهی؟ تا کی سکوت؟ می‌گفت مگر نشنیده‌اید قرآن می‌گوید «ان الله یدافع عن الذین امنوا». یعنی وظیفه من این است که ایمان بیاورم، کار خدا این است که از من دفاع کند. دعا کن من وظیفه خودم را خوب انجام بدهم. خدا کارش را خوب بلد است.

جلوی دادگستری شعار می‌دادند «مرگ بر بهشتی». بهشتی هم می‌شنید. یکی ازش پرسید «چرا امام ساکت است؟ کاش جواب این توهین‌ها را می‌داد». بهشتی گفت «قرار نیست در مشکلات از امام هزینه کنیم، ما سپر بلای اوییم، نه او سپر ما.»

و…..

Beheshti (6)القصه! بهشتی یک چنین آدمی بود. آدمی که می شود او را شناخت و الگوی عملی قرار داد. الگویی که امروزه از وی انحراف بسیار پیدا کرده ایم. صرف خواندن خاطرات و سر تکان دادن برای او هیچ ارزشی ندارد. یاید انحرافات از سیره شهید بهشتی را بشناسیم و بر اساس الگوهایی چون او، نقد کنیم. وگرنه امام خمینی(ره) هم کمابیش همینگونه است. از امام یک الگوی دست نیافتنی ساخته ایم و فقط حرفش را می زنیم. صحیفه اش را نمی خوانیم مگر یک سری جملات کلی، کوتاه و تقطیع شده. وگرنه امام واقعی آنچنانکه سیره و صحیفه اش نشان می دهد با دخالت نیروهای مسلح در سیاست مخالف بود. در وصیت نامه هم این مسئله را صراحتا نوشت. با آخوندهای متحجری که جمهوریت را قبول نداشتند ستیز کرد. پیشتر به خاطر ورود به سیاست با مخالفت بسیاری از علما روبرو شد اما بر مشی خود استوار ماند. فلسفه درس داد و با فلسفه ستیزان مبارزه کرد. اخلاق و عرفان نظری و عملی آموخت و بر کتاب محی الدین عربی شرح نوشت و درس داد. تفاسیر عرفانی از قرآن درس داد که با مخالفت علمای متحجر روبرو شد و تعطیل گردید. دیدگاه فقه را در مسائل رو گسترش داد و در مقابل مخالفان ایستاد. فتوایش درباره موسیقی و شطرنج با مخالفت حجتیه ای ها روبرو شد و هنوز هم به او ناسزا می گویند و…

راستش را بخواهید، ما نه امام(ره) را شناخته ایم، نه بهشتی و نه حتی مطهری که بیشتر آثارش منتشر شده اند. اینها خاطره نیستند، رهبران فکری و عملی ما هستند. جای رهبران در کتاب ها و قصه ها نیست، در زندگی فردی و اجتماعی ماست.

منبع خاطرات: خبرانلاین

:::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

13 - 5 =