۱۸:۱۹ - ۱۳۹۲/۰۴/۶ مرتضی روحانی:

چند نکته در باب احزاب و حکایاتی که همچنان باقیست!

اقدامی که حضرت امام(ره) در جهت تعطیلی حزب جمهوری اسلامی انجام داد دقیقا نشان از دانایی الفبای تشکیلاتی احزاب است.علت تعطیلی حزب جمهوری اسلامی با نظر امام خمینی (ره) این بود که به دلیل حضور رهبران آن در ارکان قدرت و برداشت انتساب آن به امام، تا حدی برداشت حکومتی از آن می شد و مضراتش بر محاسنش می چربید.

mobareze.ir - mortezarohani

«مبارزه» (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) – مرتضی روحانی (فعال انجمن های اسلامی دانشجویان)

در سپهر سیاسی کشورمان چه پیش از انقلاب اسلامی و چه پس از آن،تحزب و حزب  گرایی نقش مستمر و پر رنگی در مناسبات نداشته است. گرچه برخی معتقدنداز علل پیروزی انقلاب اسلامی مخالفت احزاب و جبهه هایی مانند نهضت آزادی، جبهه ملی، حزب توده و… با حکومت پهلوی بوده است و یا نقش احزاب در پیروزی محمد خاتمی را مثال بزنند، لیکن انچه که در اینجا مد نظر ماست نفوذ و استمرار احزاب در جنبش مردم در انتخابات  است.

دو گزاره اساسی که غالبا در میان مردم شنیده میشود وجود دارد. گزاره نخست آن است که گوینده با افتخار و تاکید می‌گوید که «هیچ وابستگی حزبی و جناحی نداشته و مستقل است.» ما بارها این گزاره را از بسیاری از مسوولین شنیده‌ایم که «من بهیچوجه وابستگی خطی و جناحی و حزبی ندارم؛ من به هیچ گروه و دسته‌ای وابسته نیستم.» کَاَنَّهُ وابستگی حزبی و جناحی یا خطی یک فعل قبیح است. مثلاً اعتیاد یا کلاهبرداری است. گزاره دوم که به تعبیری در نقطه مقابل گزاره اول قرار می‌گیرد آن است که «تا در این کشور احزاب مقتدر و نیرومند به وجود نیایند، دموکراسی و توسعه سیاسی مطلوب شکل نخواهد گرفت.» یا بسیار گفته شده که: «تنها راه برون‌رفت از این وضعیت (که معمولاً اشاره به وضعیت نامطلوب سیاسی است)، به وجود آمدن احزاب کارآمد و قوی در کشور است.» این دو گزاره هم به‌رغم تفاوت و تناقض‌‌شان، اما در اصل بیانگر همان حقیقت هستند. اینکه در ایران احزاب نیرومند وجود ندارند و ایضاً رفتار سیاسی حزبی نیز وجود ندارد .۱

حتی چندی پیش علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی در نطق پیش از دستور خود گفت: گاه بعضی از رجال سیاسی افتخار می‌کنند که حرکت حزبی و تشکیلاتی را قبول ندارند و چنین تفکری را معادل مردمی بودن می‌پندارند چنین افکاری یا کج اندیشی است یا رندی .۲

گرچه بخشی از عوامل حزب گریزی مردم به جای حزب گرایی نیاز به واکاوی اساسی دارد اما به طور کلی دو عامل اساسی را همواره در این مقوله میتوان مورد اشاره قرار داد.

برخی از کارشناسان مانند صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، مهمترین و اصلی ترین علل انحاط احزاب را، برخورد مسئولان و حاکمان کشور با احزاب می دانند و برخی دیگر سو استفاد کانون های قدرت و ثروت از احزاب رسمی و برخورداری از رانت سیاسی از مهمترین علل سقوط احزاب می پندارند.

گرچه دو عامل یاد شده نیاز به موشکافی دقیق دارد،اما حرکتی که گروهک مجاهدین خلق در ۳۲ سال پیش علیه حزب جمهوری اسلامی انجام داد مصداق بارز سو استفاده از قدرت نظامی است.گرچه هدف آنان به شهادت رساندن سران نظام وقت بود،اما کار آنان با نوعی دشمنی به حزب و تحزب گرایی میتوان تلقی کرد.

علت واقعی مخالفت بخش مهمی از جریان قدرت با وجود حزب و تحزب در کشور، دارا بودن رانت های مهم سیاسی است و ترس از این که احزاب بتوانند با این رانت های قدرت درگیر شده و بر آنان غلبه یابند و متاسفانه این رویکرد ضد تحزب خود را گرایش پاک و خالص به مردم عنوان می کنند، حال آن که این نوعی عوامگرایی هوشمندانه برای حفظ قدرت با کم اطلاع نگاه داشتن مردم است.

نتیجه این ترس مدام یکبار میشود که محمود احمدی نژاد ۸ سال سکان کشتی کشور را بر عهده بگیرد و کشور را به مرحله سقوط برساند، و یکبار در انتخابات ۹۲ تا ۱ هفته مانده به انتخابات آرایش انتخابات مشخص نباشد و تنها سه روز مانده به انتخابات همه چیز به زیان اصولگرایان تمام شود.

دشمنان تحزب به درستی بیان می کنند که مردم دل خوشی از احزاب ندارند، و برای سند حرفهایشان از وابستگی حزب توده به کشور شوروی سابق یاد میکنند و یا وابستگی حزب رستاخیز به آمریکا را نشان می دهند. اما باید گفت که هیچ کدام از آنان خوی و خصلت تشکیلاتی ندارند و تنها زمانی دم از حزب و سازمان می زنند که تنها برای مقاصدشان در اختیار خودشان باشد.

اقدامی که حضرت امام(ره) در جهت تعطیلی حزب جمهوری اسلامی انجام داد دقیقا نشان از دانایی الفبای تشکیلاتی احزاب است.علت تعطیلی حزب جمهوری اسلامی با نظر امام خمینی (ره) این بود که به دلیل حضور رهبران آن در ارکان قدرت و برداشت انتساب آن به امام، تا حدی برداشت حکومتی از آن می شد و مضراتش بر محاسنش می چربید.

در سالهای اخیر دو حادثه اساسی که باعث شد احزاب به مرحله سراشیبی سقوط کنند عبارت اند از: اقدامات دولت نهم و دهم و به تبع آن برهم خوردن چینش سیاسی در کشور و هم چنین حوادث پس از انتخابات سال ۸۸ که باعث شد مخالفان تحزب گرایی قیافه حق به جانب به خود بگیرند.
مخصوصا حوادث سال ۸۸ کاملا اثر گذار بود چرا که اغلب احزاب اصلاح طلب به انزوا رانده شدند.

نکته دیگری که میتوان به آن اشاره کرد این است که مخالفان تحزب معتقدند در کشوری که ولایت فقیه دارد نیازی به احزاب نیست. این اعتقاد ظلم اساسی به ولی فقیه و رهبر انقلاب است. زیرا رهبر انقلاب بارها به نقش به بدیل احزاب اشاره کرده اند و اعلام نظر کارشناسی مخالف خود را لازم شمرده اند. نتیجه این نوع تفکر آن می شود که انتخابات دوم خرداد ۷۶و بیست و چهارم خرداد ۹۲ اینگونه القا شود که منتقدان رهبری روی کار آمده اند و سوم تیر ۸۴ احمدی نژاد را فرد مورد تایید رهبری بدانند و این ظلم اساسی به جایگاه رهبر اقلاب است.

اکنون با توجه به فرایند انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای اخیر، به نظر می رسد فضا برای تصمیم گیری کلان در رووس نظام برای به بلوغ رساندن مردمسالاری در کشورمان و جدی تر به بازی گرفتن احزاب فراهم است و البته باید فرایندی گام به گام را در این عرصه سامان داد.

:::

برچسب‌ها:

۱ دیدگاه

  1. علی رضا :

    زیبا بود احسنت

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

4 + 2 =