۱۴:۳۰ - ۱۳۹۲/۰۴/۱۰

یادی از یک عالم ربانی+عکس

«مبارزه» (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام)

«مبارزه» (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) – سرویس جامعه مجازی:
محمدحسن مخبر از نویسندگان و طلاب حوزه علمیه قم،با ذکر خاطره ای از مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی در صفحه فیس بوک خود نوشت:

سال دوم راهنمایی بودم که یک گروه کارشناسی از هنرستان موسیقی صدا و سیما آمد به مدرسه ما
مدرسه ما مجتمع آموزشی بود اونوقتها، راهنمایی و دبیرستان، مدرسه موسوی، خیابان هفده شهریور تهران، بغل ورزشگاه
من هم رفته بودم تست داده بودم و مدیر مدرسه گفته بود که برای رشته خوانندگی و آواز انتخابم کرده اند، کلی خوشحال شده بودم
اما مادر اجازه نداد، گفت که راضی نیست که نمی خواهد
و برای من رضایت او همه چیز بود
تا سال آخر دبیرستان اصلا نمی خواستم طلبه باشم، راستش بدم می آمد. نه این که خانواده اجباری داشت و من به این دلیل بدم آمده بود ها ! نه . اما بدم می آمد. شاید به هزار و یک دلیل دیگر
هنوز سال سوم دبیرستان بودم که کنکور دانشگاه آزاد شرکت کردم و روانشناسی رودهن قبول شدم. روانشناسی را دوست داشتم و هنوز هم دارم.
اما یک روز پیر مردی به خانه ما آمد، توی چشمانم نگاه کرد و گفت : تو به درد طلبگی می خوری! حاضرم تو را از مادرت بخرم تا بیایی و طلبه بشی.
انگار فحشم داده باشند عصبانی شدم، اما احترام پیر مردی که محاسن سپیدی داشت و مرا مهمان نگاه مهربان و لبخند زیبایش کرده بود نگذاشت حرفی بزنم.
چیزی از آن روز نگذشته بود که با پای خودم در حالی که قید زندگی مرفه و پر نام و آوازه فردا را زده بودم به مدرسه اش رفتم، آن وقتها هنوز به طلبه ها مدرک نمی دادند، هنوز طلبگی فقط عشق بود و دیگر هیچ
تنگ غروب بود و پیر مرد داشت از سر کوچه حمام قبله به سمت مدرسه می آمد.
تا چشمش به من خورد که سرم را پائین انداخته بودم و از او خجالت می کشیدم لب خندی زد و گفت: آمدی؟ گفته بودم که به درد طلبگی می خوری.
و امروز این هستنم را مدیون همان نگاه مهربان پیر مرد دلسوز هستم.
مدیون استادم، حجت الاسلام و المسلمین حاج آقای مجتهدی (قدس سره)
نمی دونم چرا دلم خواست این حکایت را بنویسم
شاید چون دلم برایش تنگ شده است، خیلی …
—————————–
تصویر: جشن عمامه گذاری من، نیمه شعبان سال هفتاد و چهار. و این منم که در برابر استاد پیر سر خم کرده است.

mobareze.ir -  tehrani

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

- 1 = 7