۱۳:۳۹ - ۱۳۹۲/۰۵/۲۰

امام خمینی به کدام ورزش ها علاقه داشتند؟

مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام)

varzeshمبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام):

در آثار امام خمینی(ره) ۹۵ بار واژه ورزش بکار رفته که مشهورترین آن این جمله است: من خودم ورزشکار نیستم اما ورزشکارها را دوست دارم. ولی این جمله یکی از مواردی می باشد که ایشان بشدت شکسته نفسی کرده اند و شاید منظورشان این بوده که به صورت حرفه ای ورزشکار نیستند و الا یکی از خصوصیات ایشان این بود که از دوران کودکی با انواعی از ورزشها آشنا شدند که ذیلاً مورد اشاره قرار میگیرد:

 

- در حدود سه سالگی هاجر خانم مادرشان برای آنکه هنگام آب بازی در حوض خانه خفه نشود، به او شنا آموخت. خاطرات دوستان ایشان هم حاکی از آن است که تا قبل از تبعید به ترکیه وقتی تابستانها به ییلاقهایی نظیر امامزاده قاسم شمیران، درکه یا محلات می رفتند، برخی روزها با بعضی هم محلیها در رودخانه های اطراف شنا می کردند و اگر عمق لازم را می یافتند به گونه ای مهارتهای خود را در شیرجه و پشتک زدن به نمایش می گذاشتند که دیگران بر سر شوق می آمدند و این ورزش مفرح که در اسلام به آموختن آن سفارش شده را جدی می گرفتند.

 

- در حدود چهار سالگی خاور خانم مادر رضاعی ایشان به او فنون سوارکاری آموخت. البته در آن زمان که خودرو کمتر یافت می شد، آموزش سوارکاری هم به منظور زودتر رسیدن به مقصد و هم به عنوان یک ورزش مفرح و هم به عنوان ورزشی که در دفاع نقش موثر داشت، تلقی می گردید. البته بعد از هجرت به قم خاطره ای از سوارکاری ایشان نقل نشده است.

 

- امام از دوسالگی به کشتی گرفتن با برادرش نورالدین علاقه نشان داد که البته یک بازی کودکانه بود اما وقتی به مدرسه احمدیه رفت، با همکلاسی های خود تیم کشتی درست کرده بود و خانواده ایشان محلی را با کاه فرش کرده بودند تا بچه ها هنگام کشتی گرفتن صدمه نبینند. همچنین بسیاری از مواقع اعضای خانواده و آشنایان در مسابقه کشتی گرفتن آنها شرکت می کردند.

 

- مسابقه دو و پرش از ارتفاع هم ورزش دیگری بود که تا هجرت به اراک ایشان به آن علاقه نشان میداد و مرحوم حاج احمد آقا نقل کردند که هر دو دست و دو پای ایشان در اثر پرش از ارتفاع شکسته بود که البته خانواده بسیار مراقبت کردند که خوب درمان شود.

 

- توپِ کار و چوگان بازی هم از بازیهای متداول آن زمان بود که ایشان تا هجده سالگی به این ورزشها علاقه نشان می داد.

 

- کوهنوردی ورزش دیگری بود که از دوران دبستان به آن مبادرت میکرد و خاطراتی وجود دارد که تا سال ۴۱ هم هر گاه فرصتی دست میداد، کوه نوردی میکردند و برخی بحثهای علمی خود را با دوستان در هنگام پیادهروی و کوهنوردی مطرح میساختند.

 

- در جریان جنگ جهانی اول که قشون روس در اطراف خمین خیمه زده بود و هر از چندی به شهر حمله می کرد و نیز برای مقابله با اشرار، گروههایی برای دفاع از شهر تشکیل شده بود و امام در حدود ۱۲ تا ۱۶ سالگی در یکی از این گروهها عضو بود و تیراندازی را آموخته بود. البته ممکن است به علت استحباب یادگیری تیراندازی قبل از ۱۲ سالگی او را با این ورزش رزمی آشنا کرده باشند.

 

- با مهاجرت به قم تا ۱۳۱۵ که به تازگی والیبال و فوتبال باب شده بود، ایشان در این نوع بازیها به سبک جدید آشنا شدند. چنانکه خاطره ای طنزآمیز در زمینه فوتبال هم به این نحو از ایشان نقل شده که یکی از همبازیها نزد مرحوم آیت الله حائری شکایت کرده بود که آقا روح الله چند بار با توپ به دماغ او زده؛ و امام(س) در پاسخ گفته بودند عمداً که نمی زنم، بلکه هر جا که توپ را شوت میکنم دماغ این رفیق ما همان جا است.

 

- در دوران مرجعیت که مشغله ایشان فراوان شده بود، فقط یک نوع ورزش از ایشان دیده می شد که تا آخر عمر ادامه یافت و آن پیاده روی و کمی نرمش بود. حتی وقتی سال ۴۲ در یک اتاق بسیار کوچک زندانی شدند، در همان سلول قدم می زدند و حتی در هفته های پایانی عمر به جز روزهایی که به علت شدت بیماری به تجویز پزشکان باید استراحت مطلق می کردند، حداقل روزی نیم ساعت در حیاط خانه و در روزهای بسیار سرد در همان اتاق کار خود پیاده روی می کردند و در عین حال یا به اخبار رادیو گوش می دادند و یا با برخی بستگان خود هم سخن می شدند. با عنایت به موارد فوق می توان گفت که اولاً ایشان را باید جزو ورزشکاران تلقی کرد و ثانیاً در تحلیل شخصیت ایشان این جنبه را مورد ملاحظه قرار داد. و ثالثاً در پی کشف این معنا بر آمد که مبانی اندیشه ای یک فقیه، فیلسوف، عارف و سیاستمدار چرا، چگونه و تا چه حدودی به موضوع ورزش توجه داشته و تجویز ایشان در مورد ورزش چه خاستگاهی دارد.

 

از نظر فقهی: نظر به آنکه برخی ورزشها تا مرز واجب پیش رفته، خانواده ایشان که جزو افراد بسیار متشرع و در عین حال اجتماعی و سیاسی بودند، توجه داشته اند که ایشان با آن ورزشها آشنا شود. مانند شنا، سوارکاری، تیراندازی.

 

از وجه عرفانی: اگر با مسامحه بتوان عرفان را به عرفان شیدایی و عرفان زهد تقسیم کرد. اگر چه از برخی جهات عرفان امام خمینی(س) را میتوان عرفان زهد تلقی نمود اما عرفان ایشان بیشتر صبغه شیدایی دارد. در عرفان شیدایی جسم هر قدر سالمتر به ملک الموت تقدیم شود به غایت خلقت نزدیکتر است. جالب آنکه نقل است که آخرین کاری که پیامبر اکرم(ص) انجام داد و جان به ملک الموت تقدیم نمود، این بود که با دقت دندان های خود را مسواک کرد. در حقیقت سالم و سر حال نگه داشتن جسم و نه بی اعتنایی به آن در مکتب عارفان شیدا، شکر نعمتهای خداوند است که بخشی از آن در ورزشهای هدفمند تامین می شود و بخشهایی به اموری دیگر مانند خوردن روزی حلال و پرهیز از اسراف… تامین شدنی است ضمن آنکه پیامبر اکرم(ص) فرمود: المُؤمِنُ القَوِىُّ خَیرٌ و أَحَبُّ إلَى اللّهِ مِنَ المُؤمِنِ الضَّعیفِ مؤمن نیرومند نزد خداوند بهتر و محبوبتر از مؤمن ناتوان است. همچنین در مباحث بنیانی تر فلسفی در مکتب فلسفی – عرفانی ملاصدرا جسم و روح تا آنجا پیوند دارند که امام خمینی(س) در فضای این منظومه فکری چنین گفته اند: روح و جسم با هم وحدت دارند: جسمْ ظلّ روح است؛ روحْ باطنِ جسم است، جسمْ ظاهرِ روح است. اینها با هم یک هستند، جدایى از هم ندارند. همان طورى که جسم انسان و روح انسان وحدت دارد، باید طبیب جسمى و طبیب روحى وحدت داشته باشند… (صحیفه امام ج ۶ ص ۳۴۴)

 

از نظر سیاسی: نظر به آنکه سیاست جزو آن دسته از اموری است که دو سوی طیف آن تضاد آشکار با هم دارد که یک سوی آن حقجویی و سوی دیگرش ماکیاولیستی است چنانکه سمبل های آن را در طول تاریخ می توان از ابراهیم خلیل(ع) در مقابل نمرود، موسای کلیم(ع) در تقابل با فرعون، پیامبر اکرم(ص) در مقابل سران قریش، امیر مومنان علی(ع) در مقابل قاسطین و مارقین و ناکثین و در قرون اخیر که سیاستهای استمعاری شکل نوینی به خود گرفته، یک سوی آن را گاندی و سوی دیگرش استعمار انگلیس می توان مثال آورد، باید دید موضوع ورزش از کدام سوی طیف و با چه هدفی مورد توجه می باشد. مثلاً در یونان و رم قدیم گلادیاتورها را با تعلیمات بسیار سختی آموزش می دادند تا وقتی آنها را به جان هم می اندازند، برای اشراف سرگرمی ایجاد کنند و در قرون اخیر نیز برخی مسابقات مانند مشتزنی که نام ورزش به خود گرفته، از سوی سازمانها و شرکتهایی برای سرگرمی طبقاتی از اجتماع پشتیبانی می شود، همان ماهیت را دارد،… لذا باید بین امور ورزشی که در سلامت جسم و روان تاثیر بسزایی دارد و اموری که فقط برای سرگرم ساختن اجتماع سازماندهی و پشتیبانی می شود تفکیک قائل شد. فوتبال نمونه ای از آنها است که به سیاست راه یافته و یا سیاست در آن دخالت زیادی دارد و در پنجاه سال اخیر ماهیتی بسیار پیچیده یافته است. از جمله اینکه گاه سیاستهای استعماری از فوتبال که یک بازی پرهیجان، پرطرفدار و پربیننده می باشد در جهت سرگرم ساختن ملتها و در برهه هایی برای غفلت از موضوعات اساسی در جوامع توسعه نیافته، مورد سوء استفاده قرار گرفته است. به همین جهت در قبل از انقلاب برخی نخبگان فکری به جامعه انذار می دادند که رژیم شاه در پی مطامع سیاستهای استعماری، فوتبال را در سطح ملی ترویج می کند و در برهه ای امام خمینی(س) نیز حق را به نخبگان جامعه داده و با جملات انتقادی زیر متعرض آن شدند: …برنامه هایتان یک برنامه هاى استعمارى است؛ همه اش بازى؛ همه اش فوتبال؛ همه اش چه. سایر ممالک هم این طورى است؟ پس این [بمب]اتمها را کى درست کرده است؟ (صحیفه امام ج ۱ ص ۳۰۴)

 

البته به رغم این بیان، مرحوم حاج احمد آقا فرزند امام(س) خود جزو اشخاص مطرح در تیمهای محلی فوتبال بود و بسیاری از فوتبالیستهای مشهور با ایشان بازی کرده بودند. لذا امام نه تنها به او ایرادی نمی گرفت که در ۱۶ اسفند سال ۶۰ حاج احمد آقا [اعضای]تیمهای مطرح آن زمان را به دیدار امام(س) برد و امام سخنان خود را با همان جمله مشهور “من خودم ورزشکار نیستم اما ورزشکارها را دوست دارم”( همان،ج۱۶،ص۸۰) را  بیان کردند و اگر این اتهام وجود داشت که ترویج فوتبال در برهه هایی سیاستی استعماری بوده اما لزوماً همواره اینگونه نبوده و تیمهای ورزشی از جمله تیمهای فوتبال هم می توانند صادرکنندگان ارزشهای اخلاقی، انقلابی و اسلامی باشند. نکته دیگری که واژه فوتبال در آثار امام(س) دیده می شود استفتای آقای محمد هاشمی و اسماعیل فردوسی پور در تاریخ ۳۰ آذر ۶۶ در مورد پخش سریالهای خارجی و لباس کشتی گیران و فوتبالیست ها از سیمای جمهوری اسلامی است که حکم آن در مورد اینکه قسمتی از بدن آنها پوشیده نیست، چه می باشد؟ و امام خمینی(س) آن را بدون اشکال دانسته اند. (صحیفه امام ، ج ۲۰، ص ۴۴۵-۴۴۶).

 

نکته آخر در این مجمل آنکه امام خمینی(س) برای ورزش فی نفسه اصالت قائل نبودند و در هر دیداری که با ورزشکاران رشته های مختلف داشتند، نکاتی را یادآور می شدند که ذکر هفت نمونه آنها خالی از لطف نیست:

 

- شما اگر دقت کنید در حال جامعه ها و طبقات جامعه می بینید که آنهایی که در عیش و عشرت می گذرانند، حقیقتاً عیش و عشرت نیست؛ بدنها افسرده، روحها پژمرده و کسالت سرتا پای آنها را گرفته است. اگر دو ساعت عشرت می کنند، بیست و دو ساعت در ناراحتی او هستند و آنهایی که اهل خدا هستند، توجه به خدا دارند، ورزش جسمی میکنند و ورزش روحی؛ آنها در تمام مدت، اشخاصی هستند که پژمردگی در آنها نیست و افسردگی در آنها نیست، و این یک نعمتی است از خدای تبارک و تعالی، که خداوند نصیب همه بکند، ان شاءالله(صحیفه امام، ج۱۶، ص۸۰-۸۱)

 

- ورزشکارها همیشه اینطور بودند که یک روح سالمی داشتند، از باب اینکه توجه به شهوات نداشتند،توجه به لذات نداشتند، توجه به یک فعالیت جسمی داشتند که عقل سالم در بدن سالم است.(صحیفه امام، ج۱۶، ص۸۰)

 

- از خدای تبارک و تعالی خواهانم که شما جوانها را که ذخیره این کشور هستید و مایه امید ملت و اسلام هستید هرچه بیشتر موفق کند که در همه ابعاد انسانی ورزش کنید. یک بعدش این بعدی است که شما متخصص در آن هستید و امید است که بعدهای دیگری هم که انسان دارد و انسانیت دارد در شما رشد کند.(صحیفه امام،ج۱۶،ص۸۰)

 

- شما نمونه باشید در کشورهای دیگر، که شماها از جمهوری اسلامی هستید. ما امروز احتیاج به این داریم که اسلام را در هر جا تقویت کنیم و در هر جا پیاده کنیم و از مملکت خودمان اسلام را به جاهای دیگر به آن معنایی که در مملکت الآن حاصل شده است صادر کنیم و یکی از وجه صدورش همین شما جوانها هستید که در سایر کشورها می روید و جمعیتهای زیادی به تماشای شما می آیند به تماشای قدرتهای شما می آیند. باید طوری بکنید که این جمعیتهای زیاد را دعوت کنید عملاً به اسلام. در اعمالتان، در رفتارتان، در کردارتان طوری باشید که نمونه باشد برای جمهوری اسلامی، و جمهوری اسلامی با شما به جاهای دیگر هم ان شاءالله برود.(صحیفه امام،ج۱۶،ص۸۱)

 

- مملکت ما همان طوری که به علما و دانشمندان احتیاج دارد، به این قدرت شما هم احتیاج دارد این قدرت وقتی با ایمان باشد وقتی که زورخانه با قرآن باشد، با ایمان باشد، پشتوانه یک ملت است. وقتی قهرمانها، قهرمانهای اسلامی باشند، پشتوانه یک ملت هستند، بازوی یک ملت هستند.(صحیفه امام،ج۸، ص۳۴)

 

- علی-علیه السلام- که در هر جا میرویم اسم او هست، پیش فقها وقتی می رویم فقه علی، پیش زاهدها وقتی که می رویم زهد علی، پیش صوفیها وقتی که می رویم آنها هم می گویند تصوف علی، پیش ورزشکاران هم که می رویم آنها هم می گویند که علی و با اسم علی شروع می کنند… و من امیدوارم که شما ورزشکارها همان طوری که قدرت بدنی برای خودتان تحصیل می کنید، و ماشاءالله با بازوهای ستبر اینجا الآن نشسته اید و من هم خیلی خوشم می آید، همان طور به علی-علیه السلام- اقتدا کنید در آن مطالبی که او داشته؛ در آن زهدی که او داشته در آن تقوایی که او داشته است.(صحیفه امام،ج۷،ص۲۶۳-۲۶۴)

منبع: پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران

:::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

82 - = 79