۰۹:۱۴ - ۱۳۹۲/۰۶/۲۴ خطر کیهانیسم مطبوعاتی و ادبیات بولتن نویسی (1)

وقتی شاهین نجفی را به دفتر تحکیم نسبت می‌دهند!

کسانی که فخرآور را از نزدیک در دانشگاه پیام نور می‌شناخته‌اند، شهادت می‌دهند که مواضع بسیار تندی علیه انجمن‌های اسلامی و دفتر تحکیم داشته است. احمد باطبی و محسن سازگارا هم که در آن زمان اصلا دانشجو نبودند که بخواهند عضو انجمن اسلامی و دفتر تحکیم باشند. حال؛ اینکه نویسنده قصد دارد شاهین نجفی را به واسطه ارتباط با فخرآور به دفتر تحکیم بچسباند، جای شگفتی دارد!

208608_AitdnOCuمبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) – رضا نساجی: اخیرا در جستجویی اتفاقی در فضای مجازی، به مطلبی با عنوان «از ورود به تشکیلات دفتر تحکیم وحدت تا ساخت آهنگی سراسر موهن»[۱] در سایتی گمنام برخوردم که به شدت مرا متعجب کرد. مطلب مذکور که امضای نویسنده هم نداشت، شاهین نجفی (خواننده موهن و مرتد) را عضوی از دفتر تحکیم وحدت! خوانده و نوشته بود:

«همزمان با اجرای طرح پروژه اسلام‌ستیزی در سفارت آلمان و در سطح فضای مجازی، گروه‌های ضد دین که خوراک فکری خود را از آن سوی مرزهای ایران اسلامی می گرفتند وارد تشکیلات حزبی و ساختاری دفتر تحکیم وحدت شدند. در همان اوقات بود که فردی با نام شاهین نجفی در قالب یک عنصر خنثی اما کاملا هدف دار فعالیت خود را در کنار افرادی همچون امیر عباس فخرآور اما در حوزه تخصصی خود آغاز کرد. شاهین نجفی عمدتا در تشکیلات ساختاری حزب مشارکت نمی‌کرد اما نقشی فعال در قالب یک عنصر پوششی داشت.»

ظاهرا کار بولتن‌ نویسان بی‌سواد سایت‌های افراطی مدعی بصیرت به جایی رسیده که فقدان اطلاعات و سواد خود را با به کار بردن عبارات و اعلام دم دستی، جبران می‌کنند. مثلا در هر کجا که نیاز به جریان‌ شناسی عمیق! بود، اسامی «دفتر تحکیم وحدت»، «جبهه مشارکت»، «سازمان مجاهدین انقلاب» را در کنار هم و بدون تبیین تفاوت‌های ساختاری آنان در ادوار مختلف آورده و ایضاً به سلطنت طلبان و منافقین و گروهک‌های مارکسیستی می‌چسبانند.

در همین متن گفته شده که هیچ منبع و مرجعی از قبیل کتاب، مقاله و یا حتی مطلب وبلاگی نداشته و حتی از تصاویر مرتبط هم تهی است، معلوم نیست منظور نویسنده از عنوان «دفتر تحکیم وحدت» چیست؟

اولا؛ آیا طیف منحله علامه منظور است یا طیف قانونی شیراز؟ هرچه هست؛ مسلما طیف شیراز منظور نظر نبوده، چرا که هیچ کدام از انجمن‌های اسلامی طیف شیراز مطابق مرامنامه دفتر تحکیم وحدت و انجمن‌ها، افراد غیر مذهبی را به عضویت نمی‌پذیرند.

دوما؛ اگر طیف علامه منظور است، آنهم شامل سه فراکسیون مدرن، دموکراسی خواه ملی و سنتی بود که تنها در فراکسیون مدرن، کمونیست‌ها هم در کنار لیبرال‌ها به عضویت انجمن‌ها درآمده و حتی تا شورای مرکزی انجمن مهمی مثل امیرکبیر هم حضور داشتند. تا جایی که ما می‌دانیم گروه لمپن‌ها و گروه ملی-مذهبی‌ها دو گروه عمده حاصر در انجمن‌های فراکسیون مدرن بودند که طیف لمپن، عمدتا شامل افراد معتاد می‌شد. به طوری که بعد از پیروزی هواداران طیف شیراز در انتخابات انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر و پیوستن این انجمن به تحکیم قانونی، این اواخر هر دانشجوی معتاد و منحرفی که در پارتی‌های شبانه بازداشت می‌شد، از سوی سایت «خبرنامه امیرکبیر» (رسانه وقت طیف علامه) به عنوان عضو انجمن اسلامی دانشجویی و اصیل! دانشگاه امیرکبیر معرفی می‌گردید که به دلیل فعالیت سیاسی بازداشت شده است. اما هیچ کدام از اینها دلیل نمی‌شود که چشم بسته و بدون ارائه هیچگونه سندی، ارتباط موجودی به نام نجفی را با هر کدام از گرایش‌های منحله دقتر تحکیم بپذیریم.

جدا از فراکسیون سنتی طیف علامه(انجمن اسلامی دانشگاه تهران که گرایش اصلاحطلب با اعتقادات مذهبی دارد) و فراکسیون میانه دموکراسی خواه ملی(حول انجمن اسلامی دانشگاه شهید بهشتی)، در مورد فراکسیون مدرن طیف علامه هم باید منصف بود. در میان فعالان و اعضای شورای مرکزی فراکسیون طیف علامه افرادی با ظواهر و یا حتی ملتزم به شعائر اولیه وجود داشتند که نمی‌شود آنها را نادیده گرفت. هرچند که مشی کلی فراکسیون منحله مدرن راجع به خروج از حاکمیت را پذیرفته و در تشکیلاتی حضور داشتند که به نفع بیگانگان فعالیت می‌کرد.

سوما؛ شأن تشکیلات دفتر تحکیم وحدت بالاتر از انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌ها است. حتی اگر بپذیریم فردی مثل نجفی با فعالان یک انجمن سمپاتی داشته، این سمپاتی به معنای ورود به تشکیلات دفتر تحکیم اعم از طیف شیراز یا علامه نیست. اگرچه اطلاعات ما درباره ماهیت انجمن‌های همسو با طیف منحله علامه نشان دهنده فساد ساری و جاری در بسیاری از آن انجمن‌ها بود، اما نمی توان اغراق کرد و گفت که موجود مبتذلی چون شاهین نجفی به تشکیلات مرکزی(شورای مرکزی فراکسیون مدرن طیف علامه) راه یافته است. اساسا هبچ مستندی راجع به عضویت این فرد در شورای مرکزی هیچ انجمن اسلامی وجود ندارد، چه برسد به دفتر تحکیم.

نویسنده مطلب مذکور در ادامه، تحلیل‌های روانشناسی را هم به جریانشناسی خود افزوده و نوشته:

«شاهین نجفی در ۶ سالگی پدر خود را از دست داد و در زمان نوجوانی هم به دلیل اعتیاد برادرش ضربات روحی شدیدی متحمل شد تا راه را هم گم کند. در جریان فعالیت در دفتر تحکیم وحدت بود که این عنصر خود فروخته با دنیای موسیقی آشنا و یک گروه موسیقی زیر زمینی تشکیل داد. هنجار شکنی‌های این فرد سبب شد تا بعد از مدتی ممنوع الصدا شود و فعالیت او در شاخه موسیقی به حالت تعلیق در بیاید…. ارتباط حلقه از هم گسسته ضد انقلاب که بعد از حماسه ۹ دی سرخورده و درمانده شده بود موجب جبهه گیری شاهین نجفی در برابر برخی از حلقه‌های رقیب در جریان ضد انقلاب شد به طوری که در دعوای “امیر فخرآور” خود صهیونیست خوانده و “احمد باطبی” و “محسن سازگارا” از لابی کنندگان مرتبط با مجلس و سازمان اطلاعاتی امریکا سیا، “شاهین نجفی” طرف سازگارا و باطبی و دیگر اعضای این حلقه را می‌گیرد.»

از جمله خنده دار “در جریان فعالیت در دفتر تحکیم وحدت بود که این عنصر خود فروخته با دنیای موسیقی آشنا و یک گروه موسیقی زیر زمینی تشکیل داد” که بگذریم؛ همینجاست که معلوم می‌شود نویسنده چقدر بی‌سواد است، چراکه نمی دانسته فرصت‌طلبی به نام «امیرعباس فخرآور» اساسا عضو تشکیلات دفتر تحکیم نبوده است. فخرآور که در جریان حوادث کوی دانشگاه ۱۳۷۸ به یکباره نامش در کنار «احمد باطبی» مطرح شد، از سمپات‌های تشکیلات «جبهه متحد دانشجویی» بود که جناح رادیکال گروه طبرزدی موسوم به «اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان و دانش آموختگان دانشگاه‌های سراسر کشور» موسوم به «اتحادیه انجمنهای اسلامی فارغ التحصیلان» و «اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویی» به شمار می‌آمد. همه اسامی گفته شده بالا در واقع همان گروهک «حشمت ا… طبرزدی» هستند که به کمک دولت سازندگی، انجمن‌هایشان در اواخر دهه شصت از تشکیلات دفتر تحکیم وحدت جدا شده و اتحادیه جداگانه ای را با مشی راست‌گرایی و طرفداری محض از رئیس جمهور وقت (هاشمی رفسنجانی) تأسیس کردند. این گروه که به شدت مخالف و رقیب دفتر تحکیم وحدت حساب می‌شدند، هیچگاه با تشکیلات تحکیم همکاری و همراهی نداشته‌اند. چه زمانی که درون حاکمیت و چاپلوس دولت سازندگی بودند، چه زمانی که منتقد دولت شدند و چه زمانی که راه خروج از نظام را در پیش گرفته و در حوادث کوی دانشگاه ۷۸ نقش اصلی را ایفا کردند. هرچند که بعدها تمام گناهان این ماجرا از سوی رسانه‌های اصولگرا بر دوش انجمن‌های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت گذارده شد.

کسانی که فخرآور را از نزدیک در دانشگاه پیام نور می‌شناخته‌اند، شهادت می‌دهند که او فردی تندمزاج و رادیکال بوده و اتفاقا مواضع بسیار تندی علیه انجمن‌های اسلامی و دفتر تحکیم داشته است. احمد باطبی و محسن سازگارا هم که در آن زمان اصلا دانشجو نبودند که بخواهند عضو انجمن اسلامی دانشجویان و دفتر تحکیم باشند. حال؛ اینکه نویسنده مطلب سایت «هم‌اندیشی» قصد دارد شاهین نجفی را به واسطه ارتباط با فخرآور و امثال آن به دفتر تحکیم بچسباند، جای شگفتی دارد!

افتضاح زمانی بالا می‌گیرد که بدانیم این مطلب به نقل از «باشگاه خبرنگاران جوان» بوده است. باشگاه خبرنگاران که زیرمجموعه رسانه ملی بوده و تهیه کننده گزارشات و مستندهای سیاسی صدا و سیما هم هست، در جریان حوادث پس از انتخابات ۸۸، گزارش‌های متعدد و موثری از فتنه‌های داخلی و خارجی تهیه کرد که به ویژه در اخبار ۲۰:۳۰ پخش شد. بنده هم در تهیه یکی از این برنامه‌ها که به موضوع «علی افشاری» و دیگر رادیکال‌های خارج نشین و بیگانه پناه طیف علامه اختصاص داشت، همکاری داشته و در مصاحبه شرکت کردم. اما وقتی همان دوستان از من خواستند تا در برنامه ای راجع دکتر علی شکوری راد – از فعالان سابق دفتر تحکیم و عضو حزب مشارکت که در آن زمان به جهت مصاحبه با تلویزیون فارسی بی بی سی، مورد انتقاد مواقع شده بود- همکاری داشته باشم، نپذیرفتم و به آنها هم تذکر دادم که این مورد متفاوت از مورد پیشین است. نمی توان فردی را که مواضع سیاسی میانه‌ای در مقایسه با دیگر مشارکتی‌ها داشته و به تشرع و تقید مشهور است، با جوان تندرو و فرصت‌طلبی مثل علی افشاری مقایسه کرد. برخلاف کسانی چون افشاری، حقیقت جو و مزروعی؛ شکوری‌راد همچنان در ایران است و قصد پناهندگی به بیگانگان را ندارد، هرچند که مصاحبه‌های امروزش عملا نشان می‌دهد در نقد خود بر حاکمیت، بیگانگان را خودی تر از جناح سیاسی رقیب می‌پندارد (و این دقیقا عکس فرمایش حضرت امام(ره) در منشور برادری[۲] است).

bashgahانتقاد من به این دوستان آن بود که رسانه وابسته به رسانه ملی، باید ابزار جذب حداکثری و دفع حداقلی باشد و نه «دستگاه اپوزیسیون سازی». نباید به شیوه کیهان و رجانیوز هر کسی را که نقدی می‌کند به بیگانه و اپوزیسیون خارج نشین مرتبط دانست. مشکل این دوستان آنست که تفاوت منتقد و مخالف را با معاند نمی‌دانند و لذا با همان شیوه ای که با معاند بیگانه و یا بیگانه دوست می‌جنگند، با منتقدان دلسوز و مخالفان میانه رو هم برخورد می‌کنند. به این ترتیب هر کسی که نقد دلسورانه کند، با فشارها و توهین‌های آقایان در اندک زمانی به مخالف و سپس به معاند بدل خواهد شد.

آنچنان که مقاله نقد شده در بالا نشان می‌دهد، خطر کیهانیسم مطبوعاتی و ادبیات بولتن نویسی بسیار جدی است. با این تفاوت که برخلاف نویسندگان حرفه‌ای تر کیهان که برخی شان خود در بطن جریانات سیاسی سه دهه انقلاب بوده اند، بولتن نویسان بی‌سواد سایت‌های افراطی مدعی بصیرت، فقدان اطلاعات و سواد خود را با به کار بردن عبارات و اسامی مشهور سیاسی، آسان می‌کنند. آقایان جریان شناس، نه تفاوت میان مدعیان دفتر تحکیم را با جریان اصیل می‌دانند و نه تاریخ آن را. نه تفاوت میان «جبهه مشارکت» و «سازمان مجاهدین انقلاب» را می‌دانند و نه ادوار مختلف آن را و نه چهره‌های مختلف آنها را. مثال‌های این بی‌سوادی حضرات بصیر، متعدد است، جستجویی ساده در مقالات متعددشان در زمینه جریان‌شناسی سیاسی می‌تواند گواه همین مسئله باشد.

متأسفانه فعالیت‌های امروز باشگاه خبرنگاران هم نشان می‌دهد که دست اندرکاران آن افرادی بی‌تجربه، کم‌اطلاع و به شدت رادیکال هستند که می‌خواهند با تولید گزارش‌های افراطی مخاطب بیشتری جذب کنند. این نوع گزارشگری که تلفیقی از رادیکالیسم سیاسی (به سبک روزنامه کیهان و سایت‌هایی مثل رجانیوز که ادبیات بولتن‌های محرمانه امنیتی را وارد رسانه‌های عمومی کرده‌اند) با روش‌های رسانه‌ای زرد و عامه پسند(از قبیل انتشار عکس‌های بی‌حجاب صفحات فیسبوک چهره‌های اپوزیسیون و خانواده آنها) است؛ نوع جدیدی از جریانشناسی سیاسی زرد را ایجاد کرده که هم به رادیکالیسم دامن می‌زند و هم به بی‌سوادی سیاسی. و البته میان این دو ارتباط مستقیمی هست؛ که اگر آگاهی و تعقل باشد، اعتدال هم حاکم خواهد شد.


[۱]- “ناتوی فرهنگی غرب”؛ آرش بی خدا یا شاهین نجفی؟، از ورود به تشکیلات دفتر تحکیم وحدت تا ساخت آهنگی سراسر موهن، پایگاه هم اندیشی یاران انقلاب اسلامی «هم اندیشی»

[۲]- منشور برادری، پاسخ حضرت امام(ره) به نامه محمدعلی انصاری، مورخ ۱۰ آبان ۱۳۶۷ (صحیفه امام خمینی، جلد ۲۱، صفحات ۱۷۶ تا ۱۸۰)

:::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

82 - = 80