۰۷:۱۲ - ۱۳۹۲/۰۷/۱۴ رضا نساجی:

مکتب «مذاکره برای مذاکره» و ارضای «آمریکای درون»

در کشور ما هم علیرغم اینکه در 24 سال اخیر همچنان «لیبرالیسم» به عنوان یک مکتب فکری، مورد لعن و نفرین بوده، اما قواعد آن بر اقتصاد کشور کاملا حاکم است! یا در مورد «مذاکره با امریکا» هم خیلی‌ها سر و صدا می‌کنند اما ته دلشان خوشحالند و امیدوارند هزینه‌اش را کسانی که پیشقدم شده‌اند بدهند تا فایده‌اش به ایشان برسد!

13-01 (3)(2)مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) – رضا نساجی: شعارها را نباید جدی گرفت.‌ مثلا آنگونه که استالین در کتاب «مسائل لنینیسم»[۱] می‌نویسد، در دوران حاکمیت او «ماخاویسم»[۲] و «روشنفکرستیزی» ممنوع بوده، اما آنگونه که تاریخ نشان می‌دهد، خود او رأسا روشنفکران را از هستی ساقط می‌کرد!

همچنان‌که در کشور ما هم علیرغم اینکه در ۲۴ سال اخیر همچنان «لیبرالیسم» به عنوان یک مکتب فکری، مورد لعن و نفرین بوده، اما قواعد آن بر اقتصاد کشور کاملا حاکم است! یا در مورد «مذاکره با امریکا» هم خیلی‌ها سر و صدا می‌کنند اما ته دلشان خوشحالند و امیدوارند هزینه‌اش را کسانی که پیشقدم شده‌اند بدهند تا فایده‌اش به ایشان برسد!

دلایل خوشحالی نمایندگان سرمایه‌داری دلال، بورس باز، واردکننده و صادرکننده مواد خام از مذاکره با آمریکا معلوم است اما معلوم نیست هدف اصلی دولت از مذاکره چیست؟ اگر مذاکرات فعلی درباره پرونده هسته‌ای ایران بود که می‌بایست درون حلقه ۱+۵ صورت بگیرد نه به تنهایی با آمریکا. بنابراین هدف واقعی و هدف عملی چیست؟ آیا مذاکره برای تجدید رابطه صورت می‌گیرد؟ یا مذاکره صرفا برای شکست تابوی مذاکره؟

SEYFوضع جالبی است. مکتب «هنر برای هنر» شنیده بودیم اما مکتب «مذاکره برای مذاکره» نه! ظاهرا قرار بود مذاکره با هدف درازمدت رفع تحریم‌ها انجام شود و هدف کوتاه‌مدت جبران لطمات شوک روانی بازار ارز. هدف درازمدت که حکم نسیه را دارد و معلوم نیست میسر شود اما آقایان دولتی مانع تحقق هدف کوتاه‌مدت هم شدند که حکم نتیجه نقد این مذاکره را داشت.

سخنان ولی‌الله سیف (رئیس کل بانک مرکزی) درباره لزوم ثبات قیمت ارز که مانع فروکش قیمت ارز بعد از موج اولیه مذاکرات در نیویورک شد، نماد سیاست دولتی درباره اقتصاد کشور بود و سخنان اسدالله عسگراولادی (رئیس اتاق مشترک ایران و چین و از پشتوانه های حزب موتلفه) نماد موضع کسانی که دولت منافع اقتصادی‌شان را نمایندگی و تأمین می‌کند. چنانچه او در مورد نرخ ارز با بیان اینکه ما طالب ثبات نرخ ارز هستیم، می‌گوید: «من بین ۳ هزار تا ۳۱۰۰ تومان را عدد مناسبی برای نرخ دلار می‌دانم.»

و همو که می‌گوید یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان زیره و پسته به آمریکا بوده است (یعنی صادرکننده مواد کشاورزی و دلال خام نه مولد و صادرکننده محصولات صنعتی) امیدوار است از طریق “مذاکرات با آمریکا برای حل‌وفصل اختلافات”، اتاق بازرگانی مشترک ایران و آمریکا را تا دو ماه آینده راه بیندازد!

ممانعت دولت از کاهش نرخ ارز در حالی رخ داد که بعید است دولت در حالت عادی و در طولانی‌مدت بتواند موج شوک وحشتناک صعود قیمت ارز و کاهش ارزش پول ملی در یک سال گذشته را جبران کند. اینک سوال مطرح می‌شود که شما که نمی‌توانید قیمت ارز را در درازمدت کاهش دهید (و نمی‌خواهید) و چه بسا در برابر موج بعدی صعود قیمت ارز هم ناتوان باشید، پس برای چه مذاکره کردید؟

asgarاین تضاد منافع علاقه‌مندان به رابطه با امریکا و منافع لایه‌های سرمایه‌داری که دولت جدید منافع هر دوی آنها را نمایندگی می‌کند(حضور نهادوندیان به عنوان رئیس اتاق بازرگانی ایران در مقام رئیس دفتر رئیس‌جمهور نمایانگر نقش سرمایه‌داری تجاری و متولی واردات در دولت است)، چه نتیجه‌ای برای عموم مردم خواهد داشت؟ دولت شما نماینده منافع عامه است یا خاصه؟ نهایتا، «مذاکره برای مذاکره» – که ممکن است تحت لوای فریبنده «مذاکره برای رابطه» پنهان شود اما باز هم فاقد توجیه مادی و غیرمادی است – چه معنی دارد؟ می‌خواستید مثل دولت قبلی که حرص و ولع آنچنانی برای مذاکره بر سر موضوع عراق و نیز پرونده هسته‌ای داشت، مذاکره کنید تا غریزه «مذاکره‌کننده درون» خود را اطفاء کنید؟ یا آنکه صرفا می‌خواستید «امریکای درون» تان ارضا شود؟

و در یک کلام؛ می‌خواستید خودتان را به مردم ایران اثبات کنید یا دولت امریکا؟



[۱]- Problems of Leninism

[2]- (Makhaevism) که از نام ماخاوسکی (J.Machajski) گرفته شده بود، زیرا ماخاوسکی رهبر جنبش سوسیال دموکراسی لهستان اعتقاد داشت که میان روشنفکران و طبقه کارگر هیچ گونه رابطه‌ای وجود ندارد.

::::

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

+ 43 = 52