۰۷:۵۰ - ۱۳۹۲/۱۰/۴ رضا نساجی:

میراث‌داران و میراث‌خواران شهدا: خط تعالی و خط توجیه

دعوا بر سر شهداست، که میراث‌شان ارجحیت دارد یا آرمان‌شان. گروهی می‌گویند انقلاب به حد نهایت خود رسیده و نظام بلااشکال است، و از سوی دیگر مخالف صدور آرمان‌های انقلاب به خارج از مرزها هستند چرا که منافع اقتصادی‌شان در خطر قرار می‌گیرد. و البته گاهی از صدور انقلاب به خارج سخن می‌گویند، آنهم با این هدف که لزوم اصلاح درونی نظام را سرپوش گذارند!

shohada

مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) – رضا نساجی:

«وقت آن است که ما که وارثان این خون‌ها هستیم، و بازماندگان جوانان و شهدای به خون خفته هستیم، از پای ننشینیم تا فداکاری آنها را به ثمر برسانیم شهادت یک هدیه‌ایست از جانب خدای تبارک و تعالی برای آن کسانی که لایق هستند.» (صحیفه امام خمینی، جلد ۹، صفحه ۴۴۶)

دعوا دقیقا بر سر شهداست. هر دو گروه معتقدند شهدا در مقام پیشگامان جامعه انقلابی ایران ظاهر شده و اندیشه انقلابی ملت را در میدان عمل به اثبات رساندند و خود قربانی این وحدت نظر و عمل انقلابی شدند. تفاوت اینجاست که آنان می‌گویند چون شهدا قربانی شدند (و چون این همه از ایشان شهید شدند) پس باید ار میراث‌شان – که نظام موجود نظام اسلامی است- دفاع کرد و ما می‌گوییم اتفاقا چون قربانی شدند (و چون این همه از ایشان شهید شدند) باید از آرمان‌شان – که همان آرمان‌های انقلاب اسلامی بود – دفاع کرد. آنان از شهدا که بخش پیشرو جامعه بودند، به عنوان حجتی برای  توجیه محافظه‌کاری خود بهره می‌ برند، و ما برعکس؛ به شهدا استناد می‌کنیم چون معتقدیم آنان نویدبخش تعالی بودند و اگر پیرو ایشانیم می‌باید به دنبال اصلاح و تعالی مداوم باشیم.

زمانی محافظه‌کاران ما را «کمونیست» می‌خواندند و به التقاط مارکسیستی متهم می‌کردند، تا جایی‌که امام در «منشور استقامت» در  پاسخ‌شان فرمود:

«مسئولین نظام ایرانِ انقلابی باید بدانند که عده‌ای از خدا بی‌خبر برای از بین بردن انقلاب هرکس را که بخواهد برای فقرا و مستمندان کار کند و راه اسلام و انقلاب را بپیماید فوراً او را «کمونیست» و «التقاطی» می‌خوانند. از این اتهامات نباید ترسید. باید خدا را در نظر داشت، و تمام همّ و تلاش خود را در جهت رضایت خدا و کمک به فقرا به کار گرفت و از هیچ تهمتی نترسید.» (صحیفه امام خمینی، جلد ۲۱، صفحه ۸۷)

اینک اما خود ایشان تفکر انقلابی مارکس را به ارتجاعی‌ترین شکل ممکن در قبال شهدا پاس می‌دارند و از این جمع انقلابی، تصویر یک عنصر کاهنده سیل تحولات انقلابی و و عامل اصطکاک در نیل به آرمان‌های آن ارائه می‌دهند.

مارکس می‌گوید عامل محرک در تاریخ، نیروهای تولیدی هستند و روابط تولیدی در مقابل آن مقاومت می‌کند تا جایی که پراکسیس عین و ذهن، این پوسته خشکیده را در هم می‌شکند و از درون آن بار دیگر فرماسیون اجتماعی جدیدی خلق می‌گردد که اینک حاصل کار نیروی جدیدی است. (بشیریه، صفحه ۳۱) اما در هر دوره تاریخی، از بین طبقات جامعه سرمایه‌داری،  یک طبقه عامل زایش تاریخی است که می‌تواند تصویر جهان دیگری را برحسب علایق مادی خود در نظر بیاورد. (همان)

اما در دوره بعد، همان طبقه که پیشتر در قالب نیروهای تولیدی عامل انقلاب و نوزایی بود، خود به بخشی از روابط تولیدی مستقر و ارتجاع موجود تبدیل می‌شود و چون در مقابل تغییرات مقاومت می‌کند، طبقه انقلابی دیگری می‌باید آن را از میان بردارد. به عنوان مثال بورژوازی با برانداختن روابط تولیدی عصر فئودالیسم و جایگزینی ایدئولوژی لیبرالیسم به جای فرهنگ اشرافیت بود اما چندی بعد همو در مقابل وحدت عمل و نظر طبقه پرولتاریا، کهنه و ارتجاعی می‌نماید.

برداشت محافظه‌کاران شاید به جملات ساده مائو تسه تونگ در سال ۱۹۳۷ شباهت بیشتری داشت باشد، که همزمان با جنگ‌های پارتیزانی در سخنرانی «درباره تضاد» در جمع شاگردان مدرسه نظامی حزب کمونیست در ینان گفت: “جهان مالامال از تضاد است” و “هر چیزی سرانجام به ضد خود بدل می‌شود” (کولاکوفسکی، جلد ۳، صفجه ۵۶۱) در پیشگاه اینان، شهدا که در خط مقدم حرکت اسلامی ملت، وعده جامعه آرمانی را می‌دادند و خود را قربانی نیل به آن مقصود کردند، اینک مانع ادامه حرکت هستند، چرا که وضع موجود نظام جمهوری اسلامی حد نهایت آرمان‌های انقلاب اسلامی است و از این بهتر نمی‌تواند وجود داشته باشد.

از نظر اینان، شهدا عامل ایستایی در تکامل نرم‌افزاری انقلاب‌اند، اما می‌توان آنها را به عنوان ابزار پویایی سخت‌افزاری به کار برد. به عنوان مثال، چون شهید داده‌ایم – به ویژه شهدای علمی و هسته‌ای – پس باید در صنعت هسته‌ای پیش برویم و توقف علیرغم فشارهای خارجی و داخلی معنا ندارد. در این مسیر، خانواده شهدای هسته ای به عنوان نماد توقف ناپذیری و پویایی کشور در برنامه‌های مختلف – از اجلاس عدم تعهد گرفته تا برنامه‌های دانشجویی-  مشارکت داده می‌شوند.

shohadaشهدا و خانواده شهدا، همچنین گاهی به عنوان ابزار هژمونی یک طبقه یا قشر اجتماعی مطرح می‌شوند که در واقع لعابی برای اعمال هژمونی یک جناح سیاسی است. ادعا آنست که نظام باید منافع قشر مستضعف را تأمین کند، چون این فشر برای این انقلاب شهید داده‌اند، و برای اثبات این ادعا به این جمله امام(ره) استناد می کنند که فرمود:

«تنها آنهایى تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. فقرا و متدینین بى‏‌بضاعت گردانندگان و برپادارندگان واقعى انقلاب‌ها هستند. ما باید تمام‏ تلاشمان را بنماییم تا به هر صورتى که ممکن است خط اصولى دفاع از مستضعفین را حفظ کنیم.» (صحیفه امام، جلد ۲۱، صفحات ۸۶ و ۸۷)

اما حقیقت ماجرا آنست که آنان برای سرپوش گذاشتن بر مطالبات عمومی مردم، مخالفان خود را با برچسب مرفه دسته‌بندی و خود را برآمده از مردم مستضعف جلوه می‌دهند، بی‌آنکه بواسطه حاکمیت درازمدت‌شان، منافع مردم انقلابی و مستضعف تأمین شده باشد. ادعای جناح حاکم برای انتساب خود به مستضعفین و انتساب مخالفان به «مرفهین بی‌درد» در شرایطی است که نه شاخص‌های فقر در جامعه کاهش آنچنانی داشته و نه مطالبات حداقلی از قبیل آموزش و پرورش رایگان و بهداشت رایگان محقق شده است. فاصله طبقاتی روز به روز در حال گسترش است و فرهنگ رفاه‌طلبی و مصرف‌گرایی هم به محرومیت و فاصله طبقاتی دامن می‌زند.

از سوی دیگر، ذکر این نکته ضروری است که از سخنان امام(ره) و از جمله «جنگ فقر و غنا» نباید تضاد طبقاتی به شیوه مارکسیستی را استخراج کرد. جمهوری اسلامی نظام کمونیستی نیست که بواسطه استثمار دراز مدت طبقه کارگر(پرولتاریا) توسط طبقه سرمایه دار(بورژوازی) و نقش آفرینی خاص طبقه کارگر در پیروزی انقلاب، دیکتاتوری پرولتاریا در آن حاکم شود. قرار نیست دفاع از حقوق مستضعفین، به معنای نادیده گرفتن حقوق سایر اقشار باشد یا چون شهدا نقش پیشرو در پیروزی و دفاع از انقلاب داشته‌اند، خانواده های آنها سهم مادی عمده‌ای ببرند. نه شهدا برای ایثار در انقلاب و دفاع مقدس چنین اهداف مادی در نظر داشتند – اساسا ایثار ایشان به معنای گذشت از منافع مادی برای ارزش‌های معن