۱۲:۲۷ - ۱۳۹۳/۰۲/۱۵ رضا نساجی:

اصولگرایان تغییر کرده‌اند یا هاشمی، ناطق و روحانی؟

اصولگرایان سابقه پرخدشه‌ای دارند، بهمین خاطر می‌کوشند سابقه جناح رقیب را به استناد لاحقه واژگون آن خراب کنند. اما مگر می‌شود تاریخ را تحریف کرد و حرفی نشنید؟ حالا هم که هاشمی و روحانی با جناح رقیب آنها همپیمان هستند، دچار یک تناقضند. اگر قصد نقد سوابق تاریک هاشمی را داشته باشند، مجبورند به سوابق درخشان جناح رقیب در انتقاد از دولت هاشمی اشاره کنند و البته سوابق تاریک خودشان در همراهی با هاشمی.

man rowhani hastam 4مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) – رضا نساجی: این روزها جنجال رسانه‌ای درباره مستندی به نام «من حسن روحانی هستم» بالا گرفته و بسیاری بنا به مواضع سیاسی خود له یا علیه این فیلم اظهار نظر می‌کنند، بی‌آنکه آن را دیده باشند. اما مگر سوابق سیاسی رئیس‌جمهور چیست که یک فیلم مستند درباره آن اینقدر سر و صدا کرده است؟

از نظر من – که فیلم مورد بحث را ندیده‌ام و درباره محتوای آن و نیت و پایگاه سیاسی سازندگان قضاوتی نمی‌کنم – بحث درباره گذشته سیاسی رئیس‌جمهور کاملا طبیعی است و اتفاقا می‌بایست خیلی پیش از این که کاندیدا شود – همان زمان که به خاطر پرونده هسته‌ای پرونده مورد فشار لایه‌های جوان جریان اصولگرایی بود یا حتی زمانی که در لیست انتخاباتی سال ۷۸ اسلاف آنها قرار گرفت – درباره آن بحث‌های جدی صورت می‌گرفت نه امروز که به واسطه انتخاب مردم، مسئولیت رئیس‌جمهوری ایران را بر عهده دارد.

man rowhani hastamبا این حال؛ دلیلی برای ترس از توهین به رئیس‌جمهور در یک مستند نیست. حسن روحانی به عنوان رئیس‌جمهور فعلی ایران، نه از پشت کوه آمده و نه از سیاره دیگری. گذشته تاریخی دارد و کنش‌های سیاسی داشته که به گواه اسناد تاریخی (لیست‌های انتخاباتی، مذاکرات مجلس، آرشیو جرائد و…) قابل تحقیق است. می‌دانیم که حسن روحانی پیش از انقلاب که بوده و پس از انقلاب چه کرده. مواضع سیاسی او در سه دهه گذشته را می‌دانیم و مسئولیت‌های رسمی او در نظام هم مشخص است.

اما مسئله نسل جوان ما با تاریخ انقلاب فراتر از سوابق سیاسی حسن روحانی و صحت و سقم مدعیات یک مستند است. جنجالی که امروز در قبال مستند «من حسن روحانی هستم» رخ داده، ناشی از روایتهای وارونه از تاریخ انقلاب است که شاید این بهانه فرصتی باشد برای بازخوانی این مسئله در مصادیق جناحی آن تحت عنوان چپ یا راست.

با این مقدمه و با هدف آگاهی بیشتر از جریان شناسی سیاسی ایران پس از انقلاب اسلامی، می‌توان به موضوع مصداقی کارنامه سیاسی رئیس جمهور یازدهم پرداخت تا بدانیم حسن روحانی کیست، چپ یا راست، کارگزار یا محافظه‌کار، اصلاحطلب یا اصولگرا و…

man rowhani hastam (1)

راست کیست؟ چپ چیست؟

سرشت و سرنوشت سیاسی حسن روحانی، علی اکبر ناطق نوری و اکبر هاشمی رفسنجانی کمابیش شبیه هم است. دو دهه قبل این سه متحدان یکدیگر در «جامعه روحانیت مبارز» بودند که مهمترین حزب جناح راست به شمار می‌آمد، و اینک همگی همپیمان جریان اصلاحات هستند. دو دهه قبل، روحانی و ناطق حامیان دولت هاشمی در برابر انتقادات جناح چپ بودند (همچنانکه رهبری در ادامه تعلق خاطر خود به جنح راست در دهه شصت، در دهه هفتاد هم حمایت آشکار از دولت هاشمی داشت) و حالا همگی منتقد جناح چپ امروز (موسوم به اصلاحات).

البته لازم است منظورمان از تعابیر چپ و راست را در ادوار مختلف مشخص کنیم، چرا که عنوان سیاسی «راست» به معانی مختلف اطلاق شده و می‌شود، از قبیل: محافظه‌کار، لیبرال، ناسیونالیست افراطی، بنیادگرا و… در ادبیات سیاسی جهانی و محافظه‌کار سیاسی، معتقد به اقتصاد بازار، طرفداران فقه سنتی، اصولگرا و… در ادبیات سیاسی ایران. بنابراین «جریان راست» یک تفکر سیاسی است که در ادوار مختلف تاریخ ایران پس از انقلاب، مصادیق فردی و گروهی داشته و خواهد داشت. همچنان که «جریان چپ» به معنای «پیروان تفکر خط امام» در ادوار مختلف مصادیق فردی و گروهی داشته که امروز ممکن است رویکرد دیگری داشته باشند. به این معنا؛ هرگاه که از عنوان راست در دهه شصت و هفتاد سخن می‌گوییم، منظورمان آمیزه‌ای از رویکردهای مشخص در یک شخصیت سیاسی (که به اصطلاح علوم اجتماعی، Ideal Type است نه لزوما یک فرد خاص) است.

rowhaniجریان راست در دهه شصت و هفتاد با شاخصه‌های زیر شناخته می‌شد:

-          اقتصاد (لیبرال؛ به معنای اقتصاد آزاد به کلاسیک‌ترین شکل ممکن که هیچ‌گونه نظارت دولت بر نظام بازار را نمی‌پذیرفت و هیچ یک از دستاوردهای اجتماعی و رفاهی غرب از قبیل قانون کار، بازنشستگی، بیمه کار و… را لازم نمی‌دانست. یا نهاد حاکمیتی به نام «تعزیرات» برای نظارت دولت بر قیمت‌ها و احتکارات در زمان جنگ را نمی‌پذیرفت)

-          سیاست خارجی (آمیزه‌ای از محافظه‌کار و لیبرال؛ که ظاهر انقلابی داشت اما تعدیل شعارهای رادیکال در عرصه بین‌الملل و احیای رابطه با غرب را که به گسترش روابط اقتصادی کمک کند، ترجیح می‌داد)

-          سیاست داخلی (محافظه‌کار؛ به معنای کم‌توجهی به بعد جمهوریت نظام و عدم اعتقاد به مسائلی چون تحزب و توسعه سیاسی-اجتماعی)

-          فرهنگ و جامعه (محافظه‌کار؛ به معنای سیاست‌های انقباضی در عرصه فرهنگی بر مبنای رادیکالیسم دینی)

-          فقه (فقه سنتی؛ بر مبنای «اسلام رساله» فقهای سنتی که معتقد بودند همه احکام را می‌توان بر مبنای فقه موجود استخراج کرد و فی‌المثل با وجود زکات و خمس، نیازی به دریافت مالیات نیست. همچنان که نمی‌توان احکام احتکار را فراتر از مصادیقی چون کشمش به کالاهای دیگری که در دوران جنگ احتکار می‌شدند، بسط داد)

در مقابل جناح چپ در دهه شصت و هفتاد (تا قبل از دوم خرداد) با شاخصه‌های زیر شناخته می‌شد:

-          اقتصاد (چپ؛ به معنای اقتصاد با نظارت دولت که به خاطر شرایط خاص دوران جنگ، این سیاست‌ها تشدید شد و عموما رنگ دولتی گرفت)

-          سیاست خارجی (انقلابی؛ رادیکالیسم انقلابی بر مبنای «نه شرقی، نه غربی»)

-          سیاست داخلی (اعتقاد عمیق‌تر به جمهوریت و توجه جدی‌تر به احزاب سیاسی، جنبش دانشجویی و …)

-          فرهنگ و جامعه (آراء متفاوت در جریانات و اشخاص؛ شامل طیفی از نیروهای انقلابی آزاداندیش، اقلیت انقلابی رادیکال و بی‌اعتقاد به آزادی بیان، و نیز اقلیت نوگرا)

-          فقه (فقه پویا؛ بر مبنای آراء نوگرایانه امام خمینی در فقه که بر مبنای باب «مصلحت» و «حکم حکومتی»، مسائل مستحدثه دنیای جدید را با ملاحظات شرعی وارد فقه نمود)

 man rowhani hastam 2

چند پرده از زندگی سیاسی روحانی

حسن روحانی؛ دهه پنجاه

rohani3حسن روحانی تا پیش از پیروزی انقلاب، روحانی جوانی است که؛ علاوه بر تحصیلات حوزوی در دانشگاه تهران حقوق خوانده است، برخلاف بسیاری از روحانیون سنتی به دکتر علی شریعتی علاقه دارد، فعالیت‌های کمابیش انقلابی دارد (به گواه اسناد ساواک) و…

این تصویر را در سال‌های نخست پس از انقلاب که روحانی را در مناظره‌های سیاسی با مجاهدین خلق و… می‌بینیم، در نظر داشته باشید تا زمانی که وارد مجلس می‌شود.

حسن روحانی؛ دهه شصت و هفتاد

حسن روحانی اینک نماینده مجلس و عضو «جامعه روحانیت مبارز» است که عموم اعضای آن جزو جناح راست و مبلغ فقه سنتی هستند. سال ۶۷ اقلیت روحانیون چپگرا با کسب اجازه از امام، از این حزب جدا می‌شوند و «مجمع روحانیون مبارز» را تأسیس می‌کنند اما حسن روحانی در جریان مخالف آنهاست و در نتیجه در مجلس سوم که اکثریت با چپ‌ها بود، جزو اقلیت قرار می‌گیرد.

ماجرای مک فارلین هم در این سالها رخ می‌دهد که جریان آقای هاشمی (که در آن مقطع مواضعش بین دو جناح راست و چپ تعریف می‌شد) در آن ماجرا نقش اصلی داشته است، هرچند درباره حضور شخص آقای روحانی در مذاکرات و البته تماس‌های مقدماتی (پیش از ورود تیم مذاکره آمریکایی)، برخی تردیدها مطرح می‌شود. روحانی همچنین جزو جریانی بود که با عنوان «مجمع عقلا» به زعم خود خواستار پیدا کردن راهی برای اتمام هر چه سریع‌تر جنگ بودند، اما با عتاب امام(ره) برنامه این گروه به جایی نرسید.

پس از انتخاب آقای هاشمی به ریاست جمهوری، او به کلی از جناح چپ جدا شد و تمام قد با جناح راست همپیمان گردید. در نتیجه این اتحاد سیاسی، جناح چپ که منتقد اقتصاد و سیاست خارجی لیبرال دولت او بودند، توسط شورای نگهبان به طور کامل از مجلس شورا و مجلس خبرگان حذف شدند تا دولت هاشمی یکه‌تاز عرصه سیاست شود.

به ابن ترتیب حسن روحانی در مجلس چهارم و پنجم که ناطق نوری ریاست آن را برعهده داشت، جزو جریان اکثریت راست‌گرا است. او که در مجلس دوم و سوم مواضع «سنتی» و محافظه‌کارانه‌ای همچون سایر همفکرانش در جناح راست دنبال می‌کرد که بعضا تعبیر «تحجر» و «ارتجاع» توصیف بهتری می‌تواند باشد. امری که مذاکرات رسمی ادوار مجلس و شهادت معدود نمایندگان منتقد و مستقل چهارم و مخصوصا پنجم گواه آن است، مواضعی شبیه رویکرد بسیاری از چهره‌های آشنای اصولگرایان در مجلس کنونی.

majles 6

حسن روحانی؛ دهه هشتاد و نود

پس از پیروزی جناح چپ در انتخابات مجلس ششم و تشکیل «جبهه مشارکت ایران اسلامی» که احزابِ سلفِ جناح چپ را تحت‌الشعاع گستره تشکیلاتی خود و مواضع رادیکال مدرن قرار داد، معادلات تئوریک و پراتیک جناح چپ به کلی تغییر کرد. «شورای هماهنگی نیروهای خط امام» به «شورای هماهنگی نیروهای دوم خرداد» تغییر نام داد که شامل «حزب کارگزاران» هم می‌شد. بدین ترتیب جناح اصلاحات تا پایان دولت خاتمی به جایی رسید که کمابیش همه احزاب آن (حتی «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» و «مجمع روحانیون» با مواضع تند چپ در چند سال گذشته و حتی حزب نوپدید «اعتماد ملی» با مدعیای خط امام و سوسیال دموکراسی) چنین مواضعی داشتند:

rowhani (2)-          اقتصاد (لیبرال؛ به معنای اقتصاد آزاد)

-          سیاست خارجی (لیبرال؛ به معنای عادی سازی روابط با غرب)

-          سیاست داخلی، فرهنگ، جامعه (لیبرال؛ به معنای اعتقاد به توسعه سیاسی، آزادی بیان و….)

-          فقه (مدعای نامدون پیگیری فقه پویا در «مجمع مدرسین و محققین حوزه» و بی‌توجهی در سایر احزاب)

با گذار جناح اصلاحات از مواضعی چون خط امام، انقلابی‌گری، عدالتخواهی و مبارزه با استکبار، جناح راست که این بار نام «اصولگرایی» را برای خود برگزیده بود، همین شعارها را با تعاریف ناهمگون و بعضا نامدون ارائه کرد:

-          اقتصاد (آمیزه‌ای از سوسیال و لیبرال؛ به معنای طرح شعارهای عدالتخواهانه از جانب بدنه اجتماعی و پیگیری سیاست‌های اولترالیبرال در عمل، که نمونه آن پیگیری سیاست‌های اصل ۴۴ قانون اساسی در مجلس هفتم و ادامه سیاست‌های تعدیل اقنصادی در دولت نهم و دهم است)

-          سیاست خارجی (آمیزه‌ای از محافظه‌کاری، انقلابی‌گری و بعضا لیبرالیسم؛ به معنای طرح شعارهای رادیکال انقلابی از جانب برخی لایه‌های جوانتر اصولگرایان و مسامحه آشکار و پنهان لایه‌های سنتی‌تر آنان در برابر مسئله عادی سازی روابط با غرب)

-          سیاست داخلی، فرهنگ، جامعه (آمیزه‌ای از محافظه‌کاری و انقلابی‌گری؛ به معنای عدم اعتقاد و التزام به توسعه سیاسی، آزادی بیان و….)

-          فقه (عقب‌نشینی از بسیاری از مواضع فقه سنتی دهه شصت که حاصل آن سکوت در برابر مسائل مورد مناقشه همچون مالیات، قانون کار، احیای تعزیرات در گرانی‌های دوران سازندگی و… بود)

در این تغییر معادلات، حسن روحانی اگرچه همچنان عضو سنتی‌ترین لایه جناح راست (جامعه روحانیت مبارز) بود و مسئولیت نماینده رهبری در شورای عالی امنیت ملی را یدک می‌کشید، اما با اصولگرایان در اتخاذ ژست رادیکال انقلابی همراه نبود. او مشی میانه هاشمی رفسنجانی و مواضع جدید اصلاحطلبان را ترجیح می‌داد و در نتیجه در جریان حمله اصولگرایان به مذاکرات هسته‌ای و دولت اصلاحات، همچون اصلاحطلبان مورد حمله قرار گرفت و بدنام شد. با این حال او مواضع خود را همچنان حفظ کرد، همچنان که مسئولیت‌های سیاسی خود را (به استثنای دبیری شورا).

روحانی تغییر کرده یا اصولگرایان؟

rowhani - khatamiادامه هجمه اصولگرایان به مذاکرات هسته‌ای، تبعا روحانی را به همپیمانی با اصلاحطلبان امیدوارتر کرد تا جایی که توانست با حمایت آنان و با شعارهایی که بازتاب افکار همیشگی اوست – اعتدال؛ که ژست میانه‌روی در برابر رادیکالیسم است، تدبیر؛ که بازتاب تفکر تخصصی کارگزاران و تیم آقای هاشمی است، امید و عقلانیت؛ که در برابر مواضع ارزشی مطرح می‌شود و… – در انتخابات ریاست‌جمهوری پیروز شود، با این تفاوت که به نظر می‌رسد او در مقایسه با مواضع محافظه‌کارانه گذشته خود، این بار نگاه بازتری در مسائل فرهنگی، اجتماعی و سیاست داخلی داشته باشد.

بنابراین گردش سیاسی روحانی (همچون هاشمی و ناطق نوری)، بیش از اینکه تئوریک (به معنای تغییر مواضع ایدئولوژیک) باشد، پراتیک (به معنای حضور عملی در فضای سیاسی و همپیمانی با دو قطب اصلی سیاست کشور) است. در واقع آنها بی‌آنکه از «جامعه روحانیت مبارز» جدا شوند (همچنان که روحانیت مبارز و دیگر احزاب سنتی اصولگرا آنها را همچنان از خود می‌دانند و برخی اعضایشان در مقام معاونت و وزارت در کابینه روحانی حضور دارند) همپیمانان خود را تغییر داده‌اند و البته علت این ماجرا را هم بی‌وفایی همپیمانان می‌دانند. هاشمی به علت حملات اصولگرایان در انتخابات سال ۸۴، ناطق نوری به علت حملات انتخابات سال ۸۸ و روحانی به علت حملات سال ۸۲ تاکنون در مسئله ‌هسته‌ای.

اما ممکن است نسل جوان مذهبی و انقلابی که به جهت کم‌اطلاعی از تاریخ گذشته انقلاب و تأثیرپذیری از رسانه‌های اصولگرا پرسش‌های کلیشه‌ای در این باره مطرح کنند، از جمله اینکه مگر تشکیل حزب کارگزاران توسط حامیان هاشمی، به معنای قهر سیاسی و استقلال مواضع کسانی چون هاشمی و روحانی از جناح راست نبوده است؟

پاسخ اینکه قهر سیاسی حامیان هاشمی از جناح راست یک واقعیت تاریخی است اما به معنای تفاوت آنها بر سر تعیین لیست انتخاباتی بوده، نه مواضع تئوریک آنها در نیمه دهه هفتاد. وگرنه چرا آقایان هاشمی و روحانی در کنار آقایان ناطق نوری، حدادعادل، احمدی‌نژاد، رضایی، الهام و… در لیست جناح راست برای انتخابات مجلس ششم (۱۳۷۸) حضور داشتند؟ و نکته جالب در این ماجرا مقایسه ناکامی آقایان هاشمی، روحانی و ناطق برای راه یافتن به مجلس ششم با آراء بالای سه دانشجوی زیر ۳۰ سال (آقایان سعیدی، موسوی خوئینی و خانم حقیقت‌جو) که از طرف دفتر تحکیم وحدت وارد مجلس شدند، است !

همچنین ممکن است برخی درباره انتقادات رهبری از عملکرد تیم مذاکرات هسته‌ای یک دهه قبل (به مسئولیت حسن روحانی) کنکاش کنند، اما انتقادات رهبری به تیم مذکور هر چه بوده باشد، در امتداد حمایت قبلی و اجازه ایشان برای تعلیق هسته‌ای قابل تفسیر است. ضمن اینکه ادامه حضور ۲۴ساله حسن روحانی در شورای عالی امنیت ملی تاکنون (که در تمام این سالها، به عنوان یکی از دو نماینده منصوب رهبری در این شورا حضور داشته و ۱۶ سال دبیر شورا بوده است) معنای مشخصی دارد.

 rowhani - hashemi

تاریخ به اصولگرایان یاری نمی‌کند

همچنان که گفته شد، در آستانه دهه هشتاد، وقتی اصولگرایان (منظور لایه‌های سنتی، محافظه‌کار و تصمیم‌گیر حزبی آنهاست، نه جوان‌های انقلابی که در فضای مجازی، رسانه‌ای و دانشجویی حضور دارند اما نقش چندانی در معادلات سیاسی از جمله ائتلاف‌های انتخاباتی ایفا نمی‌کنند) با ژست انقلابی‌گری و عدالتخواهی وارد میدان شدند، در تلاش برای پنهان کردن گذشته تاریخی خود، امثال هاشمی، ناطق نوری و حسن روحانی که میلی به ژست رادیکال جدید نداشتند کنار گذاشتند.

تصور آنها این بود که اینها مهره‌های سوخته هستند، پس آنها را قربانی کردند. به این معنا که تمام اهتمام خود را برای انتقاد از آنان (بخصوص هاشمی و روحانی) به کار بستند، مخصوصا که در موقع مناسب (در زمان دولت سازندگی) انتقادی از عملکرد آنها نکرده بودند (برخلاف جناح چپ آنزمان که برخی نشریات‌شان توقیف شد و برخی‌شان زندان رفتند). شاهدی بر این مدعا، آنکه اخیراً مطالبی در رسانه‌های اصولگرا در واکنش به انتقاد آقای هاشمی از فضای بسته فرهنگی و سیاسی منتشر شد که عملکرد دولت هاشمی در قبال منتقدان دهه هفتاد را به چالش کشیده و زندانی شدن عباس عبدی و مرحوم عزت ا.. سحابی و نیز توقیف نشریه «جهان اسلام» سید هادی خامنه‌ای را مثال زده بود.

اما حالا ورق برگشته و همان مهره‌های ظاهرا سوخته، یا در قدرت هستند (هاشمی و روحانی) یا در آستانه کسب قدرت (ناطق نوری در انتخابات مجلس دهم). طبیعی است که اصولگرایان دست و پا بزنند، حتی اگر به غرق شدن سریع‌تر آنها بیانجامد. البته اگر به امثال «جامعه روحانیت مبارز» و «جامعه مدرسین» (به جز طیف رادیکال طرفدار جلیلی که در انتخابات سال گذشته جامعه مدرسین را تا مرز انحلال بردند) باشد، کدخدامنشی و میانجی‌گری را ترجیح می‌دهند. هر چه باشد محافظه‌کاری و میانه‌روی ویژگی دیرینه هر دو طیف (و خصلت ذاتی قاطبه علما) است و هنوز هم روحانی، هاشمی و ناطق را از خودشان می‌دانند.

اصولگرایان سابقه پر خدشه‌ای دارند، و به همین خاطر می‌کوشند سابقه جناح رقیب را به استناد لاحقه واژگون آن خراب کنند. اما مگر می‌شود تاریخ را تحریف کرد و حرفی نشنید؟ حالا هم که هاشمی و روحانی با جناح رقیب آنها همپیمان هستند، دچار یک تناقض اند. اگر قصد نقد سوابق تاریک هاشمی را داشته باشند، مجبورند به سوابق درخشان جناح رقیب در انتقاد از دولت هاشمی اشاره کنند و البته سوابق تاریک خودشان در همراهی با هاشمی. آنها مرد زمان خود نبودند، پس تاریخ به آنها یاری نمی‌کند.

:::::

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

28 + = 31