۰۸:۳۶ - ۱۳۹۳/۰۶/۸ سعید رجایی:

سخنان خود را به امام نسبت ندهید!

آنان برای توجیه رفتارهایی غیراخلاقی خود در قبال آیت الله منتظری (همچون حمله به بیت و حسینیه و منع فعالیت علمی ایشان که در سالهای پس از رحلت امام(ره) بارها مرتکب شدند)، نهی امام از دخالت از دخالت مرحوم منتظری در سیاست را مستمسک قرار می‌دهند، اما نهی امام از دخالت نیروهای مسلح در سیاست (خاصه سپاه و بسیج) را نادیده می‌گیرند.

mesbah (4)مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) – سعید رجایی: خواسته بجایی است اگر از اهل سیاست بخواهیم در مدعای خود صادق باشند و مواضع شخصی خود را – فارغ از داوری درباره درستی یا نادرستی آن – به بزرگان انقلاب خاصه امام خمینی(ره) منتسب نکنند. مثلاً همچنانکه این پرسش‌ و پاسخ با سخنگوی جبهه پایداری نشان می‌دهد، به همان اندازه که مواضع امروز اعضای این جبهه در قبال مسئله تحزب با مواضع پیشین ایشان و مواضع آیت الله مصباح در تناقض است، مواضع آقای مصباح با دیدگاه امام در تضاد است. البته آیت الله مصباح به عنوان یک عالم دینی می‌توانند نظرات شخصی خود را داشته باشند و آن را در جامعه بیان کنند، اما انتساب آن به امام خمینی مسلماً واجد اشکالات اساسی است.

در اینجا من وارد مباحث تاریخی تکراری که مدعی عدم همراهی و همفکری ایشان با امام در طول نهضت بوده یا در سالهای پس از انقلاب عدم همدلی امام با ایشان را در پیش داشته است نمی‌شوم، و نیز قصد تخطئه کلی مواضع آقای مصباح را ندارم. از نظر من سوابق ایشان در مقایسه با بسیاری از حوزویان پیش از انفلاب که با فلسفه و با کلیه مظاهر تحجد مخالف بودند، گویای زاویه وسیعی است و برخی مواضع ایشان در سالهای اخیر هم مترقی و بنیادی است. نظیر تأکید مکرر بر لزوم «اقتصاد بدون ربا» که متأسفانه مدعیان شاگردی و پیروی از ایشان که به مجلس راه یافته‌اند و بر طبل سیاست‌بازی و تحجر می‌کوبند، تاکنون حتی یک نطق در دفاع از این موضع نداشته‌اند چه برسد به ارائه طرح در مجلس برای اصلاح اقتصاد ربوی فعلی.

اما در باب تحزب که آقای مصباح بارها مدعی شده‌ بودند: «امام(ره) نفرمودند بروید حزب واحدی تشکیل دهید؛ فرمودند هر کدام هیات و سلیقه خود را داشته باشید. امام(ره) چه قبل و چه بعد از پیروزی انقلاب هیچ‌گاه طرفدار تشکیل حزب نبود.» و نیز «عامل تعیین‌کننده آرای احزاب از پولی است که توزیع می‌کنند و تبلیغاتی است که با آن مردم را فریب می‌دهند. هرکس در این دوجهت قوی‌تر باشد، برنده می‌شود. ما در اسلام چنین چیزی نداریم که گروهی در انتخابات شرکت کنند، برنده شوند و برای دوره‌ای یا چندسالی حکومتی تشکیل دهند.»، اینک به مناسبت تغییر مواضع جبهه پایداری (که البته همچنان از پذیرش «تغییر مواضع» امتناع می‌کنند) پرونده‌های پیشین دوباره مفتوح خواهند شد.

آقای مصباح که خود عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم هستند، قطعاً باید به خاطر داشته باشند که در جریان انتخابات مجلس دوم، چگونه اعضای جامعه مدرسین، دانشجویان را از ارائه لیست مستقل انتخاباتی منع کردند، با این مدعا که مردم باید به لیست مورد تأیید روحانیت رأی بدهند. اما امام نه تنها دانشجویان (دفتر تحکیم وحدت) را به کار حزبی و ارائه لیست انتخاباتی تشویق کرد، که روحانیون را از تحمیل سلیقه خود به مردم بازداشت، و این مدعا که “فقط روحانیون باید در سیاست دخالت کنند” را «توطئه‌ای خطرناک‌تر» از تحجر پیشین مبنی بر اینکه “روحانیون نباید در سیاست دخالت کنند” دانست. (صحیفه امام، ج۱۸، ص ۳۶۵) امام همچنبن «جامعه مدرسین حوزه علمیه قم» را محدود به ارائه لیست در قم، و «جامعه روحانیت مبارز تهران» را محدود به ارائه لیست در تهران نمود، در حالی که «دفتر تحکیم وحدت» در سراسر کشور لیست داد و نتیجه آن پیروزی سه تن از دانشجویان پیرو خط امام (اصغرزاده، صالح‌آبادی و باقری نژاد) در انتخابات مجلس سوم تهران و شهرستانها بود.

امام همچنین در احزاب و گروه‌های مختلفی که خواستار حضور نماینده رهبری بودند، نمایندگانی را معرفی نمود و از انشعاب «مجمع روحانیون مبارز» به عنوان یک حزب مستقل حمایت نمود. همه این مسائل گویای دیدگاه مثبت امام خمینی به تحزب بود، همچنان‌که شهید مطهری با حمایت از تشکیل «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» و «جامعه روحانیت مبارز» و نیز شهید بهشتی با تأسیس «حزب جمهوری اسلامی» چنین دیدگاهی داشتند (همچنان‌که رهبر انقلاب با فعالیت مجدانه به عنوان یکی از رهبران حزب جمهوری اسلامی اعتقاد خود را به این مسئله نشان داده بودند). البته اشکالاتی متوجه ساختار و هویت شبه‌حکومتی حزب جمهوری اسلامی بود که موجب انحلال آن در زمان حیات امام و با اجازه ایشان شد، اما نمی‌توان اشکالات حزب را به تمام احزاب بسط داد.

بدین ترتیب باید یک بار دیگر از جریان‌های مختلف سیاسی خواست که مواضع خود را که زاویه آشکاری با اندیشه‌های روشن‌گر و مترقی امام راحل دارد، به ایشان منتسب نکنند. آن‌هم در شرایطی که آراء امام در کتب ایشان – خاصه ۲۱ جلد صحیفه امام – محفوظ می‌باشد و قابل تحریف نیست، چنانجه امام از فرزند خود خواسته بودند در جهت ثبت دقیق این سخنان بکوشد: «در حالی که من زنده هستم بسیاری از مطالب که از طرف بعض اشخاص یا بعض گروهها در نوشتار و گفتارها به من نسبت می‏دهند، برخلاف واقع است… بعض اشخاص سیاسی برای مقاصد خویش توجیه دروغ را می‏نمایند، گر چه به حسب ظاهر موصوف به دیانت باشند.» (صحیفه امام، جلد ۲۱، صفحه ۱۲۵)

اما نکته مهم آنست که چرا کسانی که خود را پیرو رهبر می‌دانند و در توجیه تفاوت برخی آراء و اقدامات ایشان با امام، مدعی هستند که “ما از امام حی تقلید می‌کنیم”، چرا در بسیاری مسائل اصرار بر انتساب خود به امام خمینی دارند؟ چرا اینان که حتی اصرار پیروان خط امام بر مواضع امام خمینی را قیاس به اصرار اهل سنت در مقایسه با تقلید اهل تشیع از مرجع تقلید حی می‌کنند، سعی بر تشبث و تمسک به امام خمینی دارند؟ مگر می‌شود در برخی مسائل به صورت دلبخواهی از امام تقلید کرد و در برخی مسائل به ایشان پشت نمود و بدعت‌های زیان‌آور را با تعبیر «پویایی فقهی» – که البته در زمان حیات امام با مدعای «فقه سنتی» و «اسلام رساله» با تفکر «فقه پویا» مخالفت می‌ورزیدند – توجیه نمود؟

مواضع متناقض راست‌گرایانِ دهه شصت و هفتاد و اصولگرایانِ دهه هشتاد و نود در قبال امام خمینی، را جز با تعبیر عامیانه «بوقلمون» و عملکرد ایشان را با تعبیر «شترمرغ» نمی‌توان تفسیر کرد. اینان که در نخستین روزهای پس از رحلت امام، در کسوت اقلیت مجلس سوم در مقابل مواضع جناح خط امامی (طیف اکثریت مجلس) مدعی شدند مدعای پیروی از خط امام خمینی، متعارض با پیروی از ولی فقیه زمان (رهبر وقت انقلاب) است (همچنان که یکی از بزرگان فقهی این جریان در اواخر سال ۶۸، در سخنرانی قبل از خطبه‌های نماز جمعه تهران درباره حجت نبودن حکم و فتوای امام راحل برای دوران پس از ایشان سخنانی عجیب بر زبان راند)، همان زمان خود را «جبهه پیروان خط امام و رهبری» نامیدند و بر تناقضات خود سرپوش گذاشتند. اینک این گروه هر زمان که اراده کند، مواضع امام را که با منافع خود در تضاد باشد، نادیده می‌گیرد و یا سخنانی از خود به امام نسبت می‌دهد که در تناقض کامل با منظومه فکری و سیره حکومتی ایشان است.

مصداق این سخن آنکه آنان برای توجیه رفتارهایی غیراخلاقی خود در قبال آیت الله منتظری (همچون حمله به بیت و حسینیه و منع فعالیت علمی ایشان که در سالهای پس از رحلت امام(ره) بارها مرتکب شدند)، نهی امام از دخالت مرحوم منتظری در سیاست را مستمسک قرار می‌دهند، اما نهی امام از دخالت نیروهای مسلح در سیاست (خاصه سپاه و بسیج) را نادیده می‌گیرند. این همان تناقض آشکار اصولگرایان در قبال امام خمینی است که نشان از عدم التزام عملی به خط امام (اگر نگوییم عدم اعتقاد راسخ) دارد.

همچنان که شاهد بودیم برخی شاگردان آیت الله مصباح در نظر و عمل از لزوم عبور از امام خمینی و شهید مطهری می‌گویند و برخی از نیروهای رادیکال اصولگرایی مدعی می‌شوند که در قیاس امام خمینی با رهبری، «می‌توان از قاعده «اجمال» و «تفصیل»، امامت این دو فقیه حکیم را تبیین کرد، نه امام «راحل» را از عینیت نادیده گرفت و مگر می‌توان نادیده گرفت، و نه امام «حیّ» را به حجاب معاصریت سپرد، و مگر می‌توان از حرارت آفتاب غافل شد. با این مفروض خمینی (س) امام اجمال است و خامنه‌ای مدظله‌العالی … امام تفضیل.»

اما ما دانشجویان پیرو خط امام(ره)، همچنان که در قبال این تحریفات موضع گرفتیم و بر تفسیر صحیح صحیفه اصرار ورزیدیم، این بار نیز بر عهد خود با امام استوار مانده و مانع از تفاسیر انحرافی و ارتجاعی از انیشه و سیره امام خمینی خواهیم شد.

::::

۵ دیدگاه

  1. هما :

    آخه یه چیزی بنویسید که تو خودتون مصداق نداشته باشه . مثلاً همون استفاده متناقض از حرف های حضرت امام فقط تو اصولگراها مصداق نداره که تو خود شما ها هم مصداق داره ! مثلاً اگه پیرو خط امامید چرا سنگ امثال منتظری رو به سینه می زنید که خون به دل امام کرد ؟ هان ؟یا اگه پیرو خط امامید ….. استغفرالله دهن آدمو باز میکنیدا !

    • سعید رجایی :

      دفاع از حقوق انسانی و کرامت کسی که مورد ظلم واقع شده – خاصه علمای دینی – وظیفه اخلاقی و دینی همه ماست و به معنای همسویی شخص مدافع با مواضع شخص مظلوم نمی تواند باشد. مرحوم منتظری که از علمای دین بودند، ناجوانمردانه ای مورد هجمه قرار گرفتند و می بایست از ایشان در برابر این بی اخلاقی ها دفاع کرد.

    • رضا نساجی :

      این ناشی از توهم سیاسی شماست که هر کجا عنوان امام را با عنوان منتظری در کنار هم دیدید، این ادعای کلیشه‌ای را مطرح می کنید که “خط امام با دفاع از منتظری در تضاد است”. برخلاف ادعای شما، خط امام با هر چه که اسلام و انقلاب را وهن کند، در تضاد است. از جمله رفتارهایی که با حسینیه ایشان و با شخص ایشان شد. شخص امام در همان دو نامه ۶ و ۸ فروردین بر جایگاه فقهی آقای منتظری تاکید کرده بودند و اینکه ایشان باید گرمی‌بخش حوزه‌ها باشد. پس چرا در دوران پس از امام، ایشان از تدریس منع شد و محل درس ایشان را به آتش کشیدند؟

  2. کمیل :

    مجسمه تناقض و نسبت دادن سخنان امروز خود به امام همان جناب آقای هاشمی ملقب به حاج آقا خاطره هستند که به اقتضای روزگار مراد خوبیست برای شما…

  3. تسنیم :

    آهان !! حرف امام در مورد اقای منتظری فقط این بود که تو سیاست دخالت نکنه؟!!!
    صحیفه و رنجنامه و کتاب اقای ری شهری وزیر اطلاعات وقت رو یه مطالعه بکنید بعدا اظهار نظر بفرمایید!

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

75 + = 79