۱۹:۱۹ - ۱۳۹۳/۰۹/۸ رضا نساجی:

نقدی بر «انرژی هسته‌ای» به‌عنوان سیاست‌ کلان نظام

نمادی که معنای بین‌الاذهانی مد نظر ما را نداشته باشد و در اذهان جهانیان، رقابت‌های جنگ سرد بلوک را - که موشک‌های مجهز به کلاهک هسته‌ای چین و کره شمالی نماد آن هستند - مجسم کند، جز کارکرد منفی برای ما چیزی نخواهد داشت. اگر ادعای انقلاب اسلامی داریم که نظامی متفاوت از نظام‌های دیگر را بنیان نهاده، می‌بایست به دنبال راهبردها و راهکارهای مستقل و متمایز فرهنگی باشیم نه گرته‌برداری از تکنوکراسی بلوک شرق.

boushehr (1)مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) - رضا نساجی (دانش‌آموخته فیزیک و پژوهشگر اجتماعی): «انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست»؛ شعاری که از دهان حامیان مطلق نظام می‌شنویم و البته در طول بیش از یک دهه اخیر شعار حاکمیت نیز بوده است. از نظر حامیان این شعار، انرژی هسته‌ای برای نظام جمهوری اسلامی فقط یک دانش کاربردی و تکنولوژی پبشرفته (high-tech) برای پیشرفت علمی یا اصلاح نظام تأمین انرژی و یا به دست آوردن فن‌آوری دفاعی بازدارنده نیست، بلکه نماد رشد علمی و پیشرفت کلی نظام جمهوری اسلامی ایران پس از پس زدن وابستگی‌های سیاسی و اقتصادی به قدرت‌های غربی و تلاش برای اثبات استقلال ملی است.

اما انتقاد مطرح به این تفکر، آنست که «انرژی هسته‌ای» به عنوان یک نماد، یک نمونه تقلید از نمادهای هویتی کشورهای بلوک شرق در رقابت با بلوک غرب بوده و نیز اثبات آن به مدد حمایت بازمانده بلوک شرق (دولت روسیه) محقق شده است.

آنچه در این مجال بدان خواهیم پرداخت، نقدی بر سیاست «بومی‌سازی دانش هسته‌ای» به عنوان یکی از سیاست‌های کلان نظام است، که البته به واسطه روی کار آمدن دولت میانه‌رو در معرض تعلیق قرار گرفته است. دولتی که مهمترین برنامه خود را مذاکرات هسته‌ای با غرب اعلام کرده و پس از کسب قدرت، مهمترین دستاورد خود را توافقنامه ژنو می‌داند. به همین جهت مخالفان دولت، معتقدند که توافقنامه ژنو دستاوردهای هسته‌ای کشور را بر باد داده است. البته در این مجال نه قصد دفاع از دولت اعتدال وجود دارد و نه توافقنامه ژنو از نظر نویسنده قابل دفاع است، بلکه بر آنیم که بی توجه به وضعیت امروز به ریشه‌های مسئله بپردازیم با این موضوع که آیا دانش هسته‌ای، نماد ایده‌آلی برای معرفی دستاوردهای استقرار جمهوری اسلامی به مردم خود و به مردمان جهان بوده است؟ همچنین، آیا میدانگاه ایده‌آلی برای رویارویی انقلاب اسلامی با قدرت‌های سلطه‌جوی جهانی به شمار می‌آید؟

با این حال همچنان که به عملکرد دولت در پروتده هسته‌ای انتقاد داریم، موضع منتقدان دولت را هم آنچنان استوار نمی‌بینیم. که اگر واقعاً دستاوردهای هسته‌ای به واسطه توافقنامه مذکور پایمال شده باشد، باید در بدست آوردن آنچه از لحاظ علمی مدعی آن بوده‌ایم تردید کرد. چرا که در دنیای علم، آنچه یک شبه به بر باد رود، «بادآورد» است نه «دستاورد». در این صورت شاید بهتر باشد که موافقان هسته‌ای، از تعبیر تکنولوژی استفاده کنند نه دانش. چرا که دانش هسته‌ای ریشه در فضای آکادمیک دارد و مبتنی بر پرورش نسل‌های متوالی دانش فیزیک است که مستقل از رویارویی های سیاسی و نظامی به تحقیقات علمی خود در زمینه‌های نظری و کاربردی مختلف ادامه می‌دهند، اما تکنولوژی هسته‌ای به شکل موجود در مراکز سری هسته‌ای (که عملکرد آنها در مذاکرات هسته‌ای مورد بحث است) شکل گرفته و چه بسا بیشتر در همکاری‌های خارجی ریشه داشته باشد تا تولیدات بومی دانشگاه‌ها.

تأکید ما نیز بر لزوم تقویت و تکثیر دانش هسته‌ای – در کنار توسعه متوازن سایر شاخه‌های علمی – در بطن دانشگاه است، امری که هیچ قطعنامه خارجی نمی‌تواند تحریم آن را نشانه رود و هیچ توافقنامه‌ای هم نمی‌تواند مانع از رشد آن باشد.

nuclear (12)

حلقه انسانی در پیرامون یکی از تأسیسات هسته ای کشور

نرم‌افزار انقلابی یا پیشرفت تکنوکراسی؟

همچنان که در مقدمه گفته شد، مهمترین انتقادات متوجه اولویت مسئله هسته‌ای در سیاست‌های نظام جمهوری اسلامی است با این پرسش که آیا دانش هسته‌ای، نماد ایده‌آلی برای معرفی دستاوردهای استقرار جمهوری اسلامی به مردم خود و به مردمان جهان بوده است؟ همچنین، آیا میدانگاه ایده‌آلی برای رویارویی انقلاب اسلامی با قدرت‌های سلطه‌جوی جهانی به شمار می‌آید؟

در مقام شرح و بسط این انتقاد باید گفت که تبدیل مسئله‌ای چون «تکنولوژی هسته‌ای» به اولویت کشوری که مدعی نظامی مردمی برآمده از یک انقلاب دینی است که می‌خواهد نرم‌افزار فرهنگی خود را به جهان صادر کند، مصداق حاکمیت تفکر تکنوکراتیک و عقلانیت ابزاری با دو هدف کسب مشروعیت در داخل و نیز رقابت با قدرت‌های جهانی است. در این باره باید به آراء یورگن هابرماس ذیل بحث «بحران مشروعیت» (Legitimation Crisis) اشاره کرد. تا آنجا که به هابرماس مربوط می‌شود، نقطه شروع و انگیزه اصلی او در نقد معرفت انتزاعی، ادامه همان فرآیندی است که خود آن را «طرح رهایی بشریت» نامیده است. نگرانی در مورد گسترش عقل ابزاری و نگرش تکنوکراتیک به همه عرصه‌های زندگی اجتماعی، یکی از دغدغه‌های اصلی هابرماس بوده است. او این مساله را در دو سطح نظریه اجتماعی و نظریه معرفت مورد نقد قرار داده است. به لحاظ اجتماعی، گسترش عقل ابزاری و نگرش تکنوکراتیک این خطر را در بر دارد که … علم و تکنولوژی جهت رفع «بحران مشروعیت در سرمایه‌داری متأخر و توجیه ایدئولوژیک نظام موجود بدل می‌شوند.» [۱]

هابرماس مشروعیت را نظم سیاسی‌ای می‌داند که ارزش پذیرش داشته باشد. بحران مشروعیت هنگامی تهدیدکننده می‌شود که یک وفاق اجتماعی به‌لحاظ اجتماعی شبه‌مشروع، به صورت قدرتی عریان و آشکار چهره‌ی خود را برملا سازد. این وضعیت وقتی رخ می‌دهد که ایدئولوژی‌ها (هم‌چون ایدئولوژی تکنوکراسی) توان مشروعیت‌بخشی خود را از دست دهند. هابرماس به پیروی از اخلاف فرانکفورتی خود آگاهی غالب در جوامع مدرن را آگاهی تکنوکراتیک یا فن‌سالارانه می‌داند.[۲]

komarof

فرماندهان نظامی شوروی در کنار بقایای جسد ولادیمر کمارف، فضانوردی که قربانی توسعه تکنوکراتیک شوروی شد

همچنان که در مقدمه آمد، شواهد موید انتقادات ما به تبدیل «انرژی هسته‌ای» به عنوان یک نماد، آنست که این نماد یک نمونه تقلید از نمادهای هویتی کشورهای بلوک شرق در رقابت با بلوک غرب بوده و نیز اثبات آن به مدد حمایت بازمانده بلوک شرق (دولت روسیه) محقق شده است. بدین معنا که شوروی هم برای سرپوش گذاشتن بر مشکلات داخلی خود، فناوری هسته‌ای و دانش فضایی (و تلفیق آنها در قالب موشک‌های مسلح به کلاهک هسته‌ای) را اولویت خود قرار داده و در این زمینه بر آمریکا نیز سبقت گرفته بود. تا جایی که آمریکایی‌ها پس از مشاهده قرار گرفتن سفینه فضایی اسپوتنیک شوروی در مدار زمین(۱۹۵۷)، برنامه‌ای برای تحول نظام آموزشی خود تدارک دیدند تا از عقب‌ماندگی در مقابل شوروی (موسوم به بحران اسپوتنیک) عبور کنند.[۳]

البته بخشی از این رقابت علمی- اقتصادی-نظامی مبتنی بر تبلیغات سیاسی بود و جنبه واقعی نداشت، به همین جهت آمارگرایی و ادعای پیشرفت تکنولوژیک و اقتصادی به یکی از آسیب‌‌های حاکم بر نظام شوروی تبدیل شد. آمارهایی که برای بسیاری از افراد خارج از جامعه شوروی که از پشت دیوارهای بلند آهنین حقایق را نمی‌دیدند، باورپذیر شده بود، چنانچه ریمون آرون، جامعه‌شناس محافظه‌کار فرانسوی در دهه هفتاد میلادی در کتاب «زندگی و اندیشه بزرگان جامعه‌شناسی» در فصل کارل مارکس می‌نویسد: «مارکس بالا بودن میزان تراکم سرمایه را از مشخصات اقتصاد سرمایه‌داری می‌دانست: “متراکم کنید، متراکم کنید، این است قانون آسمانی.” (سرمایه، کتاب ۱ف مجموعه آثار، جلد ۱، ص ۱۰۹۹) اما در اقتصادی از نوع اقتصاد شوروی، تراکم ۲۵درصد از درآمد ملی سالانه تا سالیان دراز به عنوان بخش لازمی از آیین سوسیالیستی محسوب می‌شد. امروز یکی از شایستگی‌های اقتصاد شوروی از نظر ستایندگانش این است که درصد تشکیل سرمایه در این اقتصاد بالاست.» (آرون: ص ۲۱۷)

این تبلیغات به حدی فراگیر شده بود که در آخرین سالهای منتهی به فروپاشی شوروی هم برخی از ستایندگان کمونیسم با شور و حرارت درباره پیشرفت شوروی سخن می‌گفتند. از جمله نمونه‌های وطنی آنان به نورالدین کیانوری (دبیر حزب منحله توده) می‌توان اشاره کرد که در مصاحبه با کیهان هوایی (شماره ۹۵۳، چهارشنبه اول آبان ۱۳۷۰) گفته بود: «اتحاد شوروی غنی‌ترین کشور جهان است، نه فقط غنی‌ترین کشور جهان با یک درجه مثلا ۱۷ به ۱۸ یا ۱۹ به ۲۰ بلکه باید گفت با نسبت ۲۰ به ۱۱ و ۱۲. من برای این که مطلب را اثبات کنم آماری به شما می‌دهم که شاید برای شما جالب باشد: از نظر منابع طبیعی، مواد خام (یعنی مواد خام استراتژیک که برای هر کشور صنعتی بدون استثنا اهمیت حیاتی دارند) میزان ذخیره زغال سنگ کشف شده، شوروی مقام اول است، حالا بحثی در مورد ذخایر کشف نشده نیست، در گاز طبیعی نه فقط مقام اول را دارد بلکه چهل درصد تمام گاز جهان در شوروی است، در نفت از اولین کشورهای دنیاست، در سنگ آهن، منگنز، روی، مس، سرب مقام اول را دارد. در آلومینیوم از اولین کشورهای جهان است، در نیکل، کبالت، ولفرام، مولیبدن و آنتی‌مونک – که اینقدر در تمام صنایع نظامی و غیره اهمیت دارد – دارای مقام اول است. از نظر طلا، نقره، طلای سفید و الماس در ردیف اول است. به طور کلی اتحاد شوروی سابق مواد خام ضروری برای بالاترین درجات توسعه اقتصاد ملی را نه تنها به اندازه کافی و به منظور رفع نیاز بسیار درازمدت خود، بلکه برای صادر کردن به سایر کشورهای صنعتی هم در اختیار دارد.» [۴]

این ادعاها در حالی بود که حقایق جامعه شوروی از همگان پنهان می‌شد و تنها کسانی چون سولز نیتسین جسارت بیان آن را به بهای تبعید از کشور داشتند: «نیروی اقتصادی شوروی از نظر فعالیت بسیار ضعیف و از جمله بازده کار و بهره‌دهی بسیار اندک است. آنچه در کشور شما وسیله‌ شماره اندکی از مردم و به کمک ماشین‌های دارای مکانیسم مدرن پدید می‌آید، در کشورها ما وسیله انبوه بزرگی از کارگران و با صرف توده عظیمی از مواد خام حاصل می‌شود. از این رو اقتصاد شوروی نمی‌تواند یکباره همه تولید کشور را تغییر دهد و بهسازی کند. جنگ و محیط ماوراء جو که با جنگ رابطه‌ای ناگسستنی دارد، و نیز تأمین نیازمندی‌های صنایع سنگین، صنایع سبک، و تأمین مردم کشور از لحاظ خوراک و پوشاک، همه و همه، دشواریهایی هستند که نظام شوروی یک‌باره قادر به رفع همه آنها نیست. زیرا تمام نیروی اقتصادی شوروی، در خدمت مقاصد و هدف‌های جنگی است… ولی همه آنچه را که سیستم شوروی از لحاظ احیای صنایع و یا تغزیه مردم بدان نیاز دارد، از شما می‌گیرد.» (نیتسین: ص ۱۹۳)

و البته تمام این دستاوردها و حتی مدعای تراکم سرمایه ۲۵درصدی از درآمد سالیانه، نه موجب ایجاد مشروعیت مردمی شد و نه مانع فروپاشی درونی شوروی. با این حال امروز شاهد هستیم که برخی سیاست‌های شکست خورده شوروی در ایران نیز تکرار یا تقلید می‌شوند، چنانچه حتی طرح مسئله فرعی افزایش جمعیت به عنوان اولویت اساسی کشور (به حای اصلاح اشکالات ساختاری که موجب عقب‌ماندگی اقتصادی، بیکاری گسترده و مهاجرت نخبگان نشده و جمعیت مولد موجود را به هدر داده است) را هم می‌توان با سیاست غلط عمران سرزمین‌های شرق دور شوروی از طریق نیروهای کار اجباری مقایسه کرد. سیاست‌هایی که حتی اگر مختص و منحصر به کشور ما باشند، از آنجا که مبنای علمی چندان متقنی ندارند، مورد تردید جدی هستند. مسئله‌ای که کارل پوپر از آن به «اقدامات عاجل با برنامه‌ریزی برنامه‌ریزی نشده» تعبیر می‌کند. (بشیریه: ص ۷۵)

تقلید (یا حداقل، تشابه ناخواسته) از سیاست‌های بلوک شرق در رقابت با آمریکا در دوران جنگ سرد، در حالی است که نظام جمهوی اسلامی بنا به سیاست نه شرقی، نه غربی خود تشبث به آراء و سیاست‌های شوروی را نفی کرده و امروزه نیز شباهت‌های کلی و جزئی به آن سیستم غیرمردمی و استبدادی تکذیب می‌شود، چنانچه رهبر انقلاب در دیدار دانشجویی تابستان ۱۳۹۱ صراحتاً بیان داشتند: «من استالین نیستم که بنشینم یک سری حرف بزنم بعد یک عده‌ای را بیاورم بنشینند آنها را تئوریزه کنند.»[۵] اما همچنان‌که شاهد هستیم، رویکرد شرح و تفسیر سخنان رهبری میان مدعیان پیروی مطلق از ایشان، بسیار فراگیر است و البته عموماً به اخباری‌گری و ارتجاع می‌انجامد، چنانچه تفسیر سخنان ایشان در باب افزایش جمعیت به ممنوعیت وازکتومی و توبکتومی توسط نمایندگان رادیکال مجلس انجامید!

nuclear (2)

تصویری از همبستگی دانشجویان با سیاست‌گزاری کلان نظام در انرژی هسته‌ای

کارکرد نمادین یا تقلید بنیادین؟

پرسشی که در مقدمه مطلب مطرح شد، آن بود که «آیا دانش هسته‌ای، نماد ایده‌آلی برای معرفی دستاوردهای استقرار جمهوری اسلامی به مردم خود و به مردمان جهان بوده است؟». این پرسش برای برخی از حامیان انرژی هسته‌ای تمام شده قلمداد می‌شود. به عنوان مثال مطلبی با عنوان «انرژی هسته‌ای: مساله‌ای تکنیکی یا وجهی نمادین؟» در این باره می‌نویسد: «اخیرا زمزمه‌هایی مبنی بر اینکه غنی‌سازی ۲۰ درصد و حتی ۵ درصد مورد نیاز ما نبوده و بی جهت به واسطه تاکید بر حق غنی‌سازی مجبور به تحمل فشارهای قدرتهای بزرگ هستیم. آنچه که در این تحلیل‌ها یافت نمی‌شود فقدان نگرشی جامعه به مساله هسته‌ای و کاستن آن به مساله‌ای صرفا فنی و تکنیکی است. فارغ از تزریق روحیه خودباوری و امیدی که به واسطه ورود ایران به جمع باشگاه هسته‌ای فراهم آمده است فشار غرب و آمریکا را می‌توان از وجهی نمادین نیز مورد توجه قرار داد… بر اساس مقاله‌ی ۵۶ صفحه‌ای با عنوان «ممانعت از یک ایران هسته‌ای – الزامات یک توافق هسته‌ای جامع» … آنچه که آمریکا به نمایندگی از غرب به دنبال آن است نه صرفا یک مساله فنی بلکه محدودیت نمادین همه کشورهایی غیر متحد با غرب است.» [۶]

اما همچنان که گفته شد، پاسخ به این ادعا که می‌توان انرژی هسته‌ای را به عنوان یک نماد با کارکرد نمادین در رویارویی جهانی تصور کرد، منفی است. نمادی که معنای بین‌الاذهانی مد نظر ما را نداشته باشد و در اذهان جهانیان، رقابت‌های جنگ سرد بلوک شرق و غرب را – که موشک‌های مجهز به کلاهک هسته‌ای روسیه، جمهوری خلق چین و کره شمالی نمادهای برجامانده از آن هستند – مجسم کند، جز کارکرد منفی برای ما چیزی نخواهد داشت. اگر ما ادعای انقلاب اسلامی داریم که نظامی متفاوت از نظام‌های دیگر را بنیان نهاده، می‌بایست به دنبال راهبردها و راهکارهای مستقل و متمایز فرهنگی باشیم نه گرته‌برداری از روش و منش منسوخ بلوک شرق.

منابع:

آرون-ریمون، مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه‌شناسی، ترجمه باقر پرهام، چاپ هشتم، تهران ۱۳۸۶

بشیریه – حسین، تاریخ اندیشه‌های سیاسی در قرن بیستم، جلد دوم؛ لیبرالیسم و محافظه‌کاری، نشرنی، چاپ دهم، تهران، ۱۳۹۰

بشیریه- حسین، جامعه‌شناسی سیاسی: نقش نیروهای اجتماعی در زندگی سیاسی، نشر نی، چاپ پانزدهم، تهران ۱۳۸۷

نیتسین- الکساندر سولژ، به زمامداران شوروی، ترجمه عنایت الله رضا، موسسه انتشارات امیرکبیر، چاپ چهارم، تهران ۱۳۵۸

پیوزی- مایکل، یورگن هابرماس، ترجمه‌ احمد تدین، نشر هرمس، چاپ ، تهران ۱۳۸۴.

فون دیرکه- سابینه، مبارزه علیه وضع موجود، جنبش دانشجویی آلمان بین سالهای ۱۹۵۵ تا ۱۹۸۵، ترجمه محمد قائد، انتشارات طرح نو، چاپ اول، تهران ۱۳۸۱٫

هولاب- رابرت، یورگن هابرماس: نقد در حوزه عمومی، ترجمه حسین بشیریه، نشر نی، چاپ پنجم، تهران ۱۳۸۸


[۱]- هابرماس و طرح ناتمام مدرنیته، مجید یوسفی، روزنامه شرق، شماره ۱۳۷۴، مورخ ۳۰ آبان ۱۳۹۰٫

[۲]- هابرماس و بحران مشروعیت در دولت‌های سرمایه‌داری متأخر، محسن صبوریان، پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی، مورخ ۲۷ فرودین ۱۳۹۲٫

[۳]- پس از آنکه اتحاد شوروی نخستین سفینه بی‌سرنشین به نام اسپوتنیک را در سال ۱۹۷۵ در مدار زمین قرار داد، در ایالات متحده امریکا، علاوه بر نگرانی از پیامدهای نظامی و سیاسی قدرت فضایی شوروی، این پرسش هم مطرح شد که نظام آموزشی شوروی چگونه توانسته است متخصصانی برای اجرای چنین برنامه‌ای بپروراند. امریکا پس از این تحول بی‌درنگ دست به اصلاحاتی در برنامه مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها زد و با کاستن از سهم هنر و ادبیات، ساعات بیشتری را به آموزش ریاضیات و فیزیک و علوم کاربردی اختصاص داد. (فون دیرکه: صص ۴۶-۴۵)

[۴]- گزارشی از نخستین روزهای فروپاشی شوروی: تحقق یک پیش‌بینی شگفت‌انگیز، سایت مبارزه، مورخ ۱۲ دی ۱۳۹۲٫

[۵]- این جملات رهبر انقلاب در سایت رسمی دفتر ایشان (Khamenei.ir) سانسور و از تلویزیون هم پخش نشد. اما چندی بعد در میزگرد دانشجویی با عنوان «انتقاد سخنرانان دیدار دانشجوییِ رهبری از سانسور سخنان ایشان» در سایت «تریبون مستضعفین» (مورخ ۲۶ شهریور ۱۳۹۱) منتشر شد، اما با فشار نهاد رهبری در دانشگاه‌ها از سایت تریبون حذف گردید که در حال حاضر تنها تصاویر این میزگرد قابل مشاهده است.

[۶]- آمریکا به دنبال وجه نمادین مذاکرات هسته‌ای / انرژی هسته‌ای: مساله‌ای تکنیکی یا وجهی نمادین؟، سید محمد سجادی، پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی، مورخ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۳

:::::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

4 + 2 =