۱۴:۱۲ - ۱۳۹۳/۱۲/۱۹

توضیحات همراه علی مطهری از جزئیات حمله دیشب

بعدا متوجه شدیم همه از عوامل اطلاعاتی تا نیروی انتظامی در جریان این حمله بودن و به ما نگفته بودن و تیم حفاظتی هم نفرستاده بودن. سوم این که عینا لمس کردیم که اون اراذل و اوباش با ماسک و بی ماسک فقط نیومده بودن تا ما رو بترسونن. قرار بود صدمات شدیدتر باشه؛ خدا رحم کرد.

مبارزه(رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام):

احسان رستگار مدیر مسئول سایت خبری شفاف که معمولا در سفرهای علی مطهری او را همراهی می کند، وقایع رخ داده را شرح داد.

لازم به ذکر است پس از انتشار اولین تصاویر این واقعه توسط مبارزه(رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) سایت خبری انتخاب در اقدامی غیر حرفه ای بدون درج منبع تصاویر اقدام به بازنشر آنها با لوگوی تبلیغاتی خود کرد.

متن توضیحات احسان رستگار در ادامه آمده است :

فاجعه ی دیروز در شیراز؛ قلمرو اراذل و اوباش

بنا نبود عکسی منتشر کنم، ولی امروز دیدم عصر ایران و انتخاب عکس و نیز چندین خبرگزاری دیگه شرح منتشر کردن. پس شرح ماجرا و عکس هایی که گرفتم رو بی کم و کاست تدریجا منتشر می کنیم.ماجرا البته نه تمام و کمال توسط دو سه سایت نقل شده بود.نکات مبهم و ناگفته ای هم بود که ذکر خواهد شد.این تصویر تاکسی ای هست که دیروز قرار بود از فرودگاه شهید دستغیب شیراز تا دانشگاه ما رو ببره اما سر از کلانتری ٢٠ گلسرخ درآوردیم. بنا بود با این تاکسی بریم به سمت دانشگاه شیراز، ولی بعد از حمله ی قریب به حداقل ۴٠ نفر از اراذل و اوباش با موتورهای هوندا و هزار و ماشین و وانت، به راننده گفتم به نزدیک ترین کلانتری بره. کلانتری نزدیک بود و در عرض حدود ۵ دقیقه بعد از رهایی از دست اراذل و اوباش، رسیدیم به کلانتری.متن کامل و شرح ما وقع امروز منتشر خواهد شد.فعلا به موضوعاتی خواهم پرداخت که در گزارش های عصر ایران، انتخاب، انصاف و خبرگزاری ها ذکر نشده.

اما علی رغم سطحی بودن زخم ها، اگر یکی دو دقیقه بیشتر با اون فاصله که دم حلق و صورتمون گرفته بودن اسپری فلفل روی صورتمون خالی می کردن، احتمال خفگی بالا بود. به همین سادگی!
اون چه که آزاردهنده بود این زخم های سطحی و تخم مرغ و گوجه نبود، بلکه اولا این بود که گاز فلفل رو توی حلقمون و صورتمون خالی کردن و تا حدود یک دقیقه احساس خفگی داشتیم. دوم این که بعدا متوجه شدیم همه از عوامل اطلاعاتی تا نیروی انتظامی در جریان این حمله بودن و به ما نگفته بودن و تیم حفاظتی هم نفرستاده بودن. سوم این که عینا لمس کردیم که اون اراذل و اوباش با ماسک و بی ماسک فقط نیومده بودن تا ما رو بترسونن. قرار بود صدمات شدیدتر باشه؛ خدا رحم کرد. وقتی شیشه از سه طرف توی سر و صورتمون خرد شد فهمیدیم. قبل از شکستن شیشه از پشت گوجه و تخم مرغ پرتاب کرده بودن و خودشون هم درست نمی دیدن چه کسی رو می زنن، علی آقا یا من رو. یه لحظه پرتابشون به خطا رفت و آجر رو زدن پشت سر من و شیشه از پشت روی سر خرد شد. بعد هم چند ضربه نوش جان کردیم. اون جا یقین حاصل شد که فقط هدف ترسوندن نیست.
وقتی سرمون رو پوشونده بودیم و باز هم دیدیم دارن می زنن باز هم مطمئن شدم که هدف فقط ترسوندن نیست.
یه لحظه بیرون رو نگاه کردم دیدم سمت راستمون تمام مغازه دارا و مردم ایستادن و مات و مبهوت دارن ما رو نگاه می کنن. راننده از ترس پا به فرار گذاشت [حدود یک دقیقه بعد راننده رو صحیح و سلامت بدون یک خراش یک نفر از بین جمعیت به خودرو برگردوند و خودش هم نشست داخل ماشین.]
ما مونده بودیم و قوم اشقیاء. فحش هایی که می دادن بسیاریش خطاب به استاد شهید مطهری بود نه فقط به علی آقا! مسلمانی در جمع ندیدم. یک لحظه علی آقا رو نگاه کردم دیدم صورتشون رو پوشوندن و شیشه در چشمشون نرفته. در همون چند ثانیه تخم مرغ و گوجه و یه پاره آجر اومد سمتم. صورتم رو دوباره پوشوندم. البته خدا رحم کرد چون شیشه ی اول رو که بی هوا تو صورتمون خرد کردن یه شیشه گوشه ی ابروی علی آقا رو خراش داده بود. اگر دو سانتی متر پایین تر خرده بود، اون جمع به یکی از اهدافش می رسید.

 

۱ دیدگاه

  1. فاطمه :

    وای واقعا دردناکه من اصلا طرفدار آقای مطهری نیستم ولی این کارا و این حرکاته زشت دل انسان به درد میاره که یه مسلمون تو جامعه خودش احساس امنیت نکنه واقعا این انصافه ای بی مروت ها کمی اخلاق داشته باشید

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

- 3 = 7