۰۸:۳۹ - ۱۳۹۴/۱۰/۱۳ مسیح پویا :

روزنامه نگاری به سبک نظامی گری

در ماجرای خانم شهیندخت مولاوردی درباب ارتباط ذکر شده با فلان خبرنگارو سایر ادعاها نشانه ای هم یافت نمیشود که مصداق دروغگویی است! ثانیا اگر هم ارتباطی در گذشته باشد چه ارتباطی با حال حاضر معاون امور زنان و زمینهی کاری وی دارد که این هم مصداق تلاش برای یافتن ارتباط بین موضوعات بی ربط است! استفاده یالثارات از کلمهای که حقیقتا در روزنامهای کثیرالانتشار قابل چاپ نیست در تیتر جوابیه نمایانگر شخصیت حضرات است؛

مبارزه(رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام)-مسیح پویا:
خداوند بهشت را حرام کرده بر هر دشنام دهنده بی آبروی بی حیائی که از آنچه می گوید و از آنچه به او گفته می شود باکی ندارد و متأثر و ناراحت نمی شود.   محمد بن عبدالله (ص)
آدم با غضب نمیکشد، با خنده میکشد.    فریدریش نیچه
روزنامه نگاری، پدیدهای مدرن است که کمک به ارتباط گستردهی اجتماعی و گردش اوضاع و احوال گوشههای مختلف جامعه به سمت سایر نقاط، به صورت خبر میکند. مؤثرترین و مهمترین نهاد در مسلط کردن اخلاق و طرز فکری خاص و تعیین کننده ترین نهاد در بالا بردن یا راکد نگاه داشتن سطح آگاهی در هر اجتماع، رسانه میباشد و شاید بتوان گفت رسانه ای که بیشتر از دیگر رسانه ها به شدت با سطح فکر و اندیشه آن اجتماع درگیر باشد مطبوعات خواهد بود. در باب این کنش و شغل اجتماعی با توجه به مبحث ما سه نکته قابل ذکر می باشد که در ذیل آورده میشود:
۱-  آنچه که در امر اطلاع رسانی به وسیله مطبوعات شایان توجه به نظر می رسد یک طرفه بودن این رسانه است که بدین طریق به نوعی قابلیت تهیه خوراک فکری برای مخاطبان خود را دارد. به همین دلیل مسئولیتی که زیر پوست این کنش آگاهی بخش نهفته است اهمیتی شگرف را در پیکره اجرایی خود میبیند. از طرفی با دو نوع مسلط از نوشتجات در روزنامه نگاری مواجه هستیم: دسته ای مربوط به اندیشهها و افکاریاند که مربوط به جهانبینی و حوزه اندیشه افراد جامعه میشوند و بدین ترتیب قشری خاص را به عنوان مخاطبان خود میبینند و ممکن است توسط مخاطبان بنا به علایق و سلایق متفاوت رد یا پذیرفته شوند یا مورد تحلیل قرار گیرند؛ دستهی دیگر مطالبی هستند که معمولا خوانندگان عام تری را پیرامون خود مییابند و تاثیرشان بسیار بیشتر از مطالب دیگر بر خلق و خو و روزمرگی افراد دیده میشود، از آن جمله اند برخورد با افراد حقیقی در پستها و عناوین اجتماعی مختلف، که میتواند بر کنش متقابل افراد در اجتماع با یکدگر اثر بسیار ژرفی بگذارد. بنابراین ادبیاتی که در صنعت طبع استفاده می شود بالطبع بایستی از لطافتی درخور برخوردار باشد.
۲- هنگامی که خواننده ای با یادداشت، گزارش، مقاله و یا هر نوشته دیگری در هر نوع گاهنامهای برخورد کند چنانچه مضامین و محتویات نوشته بر دل و جانش تأثیری که وی خواهانش است را بگذارد نوعی از همدلی واحساس درک متقابل را با نویسندهی مطلب احساس میکند و احتمال آن میرود که به شدت خواهان دانستن نام و دیدن عکسی از نگارندهی مطلب مربوطه باشد. از طرف دیگر یکی از خصائل مهم اجتماعی که با روزنامه نگاری هم به دلیل اخلاقی و هم به دلیل قانونی گره خورده است، شفافیت است. سوم اینکه از آنجا که روزنامه نویسی برای بسیاری شغل یا فعالیتی مهم به لحاظ پژوهشی به حساب میآید غالبا مهم خواهد بود که نام نگارنده در کنار مطلب ذکر شود چه بسا از اصول این امر نیز به حساب میآید.
۳- از آنجا که روزنامه نویسی و اساسا فعالیت نویسندگی امری گره خورده با فرهنگ و اندیشهی آدمی است آنچه اهمیت بسیار دارد حرکت انجام شده و مسیر طی شده در انجام این فعالیت مهم است؛ به عبارت دیگر روزنامه نویسی نباید برای خود هدفی کاملا مشخص را تصویر کند که به هر قیمتی بخواهد به آن برسد، چراکه اساسا هدف مطبوعات پویا نگاه داشتن ذهن و خرد جمعی و آگاهی بخشی در سطح کلان است. وانگهی در راه این مسیر چگونگی طی آن اهمیت مییابد و هدفی مشخص وجود ندارد که تنها کانون مورد توجه مطبوعاتچی رسیدن به آن هدف باشد.
از طرف دیگر نظامیگری مخاطبی را مورد توجه قرار نمیدهد بدین معنی که تأثیر بر مخاطب اهمیت چندانی ندارد چرا که هدفی مشخص وجود دارد و در صورت جنگ به طور معمول هدف، تخریب هدف مشخص شده است و اگر در این راه مقابل نظامیان فردی خاص هم قرار بگیرد به عنوان مخاطب با وی برخورد نمیشود بلکه او یا با ما خواهد بود یا علیه ما و تقاعد او چندان اهمیتی ندارد.همچنین در نظامی گری به دلیل درنظر گرفتن مسائل امنیتی و همچنین آنچه به طور معمول ایجاد دشمنی میکند لازم است که عناصر دخیل در ماجرا چیزی که نام ایشان را فاش کند با خود نداشته باشند و در مواقع حساس حتی صورت خود را نیز بپوشانند.در انجام فعالیت نظامی همواره نتیجه اهمیت درجهی یکم دارد و طریق رسیدن به هدف و روش اخذ نتیجهی مورد نظربه هیچ عنوان مد نظر قرار نمیگیرد مگر آنکه هزینه هنگفتی برای کل گروهان نظامی دربر داشته باشد.
توضیحاتی که در بالا آورده شد برای نگاهی گذرا و کوتاه به آنچه اخیرا توسط روزنامهی یالثارات علیه معاون ریاست جمهوری انجام گرفت، بود. انصار حزبالله که گروهکی عملگرا و ید قدرتی و کوبندهی جناح تندرو در بسیاری از وقایع است آنچنان در ذهن مردم ایران نقش بسته که نیازی به ذکر و یادآوری اقدامات تاریخی ایشان از نیمه دوم دهه هفتاد به بعد نمی بینیم. ناگفته نماند که آنچه اکثر جانبازان و بازماندگان جنگ از چنین گروههایی در اوان انقلاب اسلامی یاد میکنند، قابل قیاس با آنچه از نیمه دوم دهه ۷۰ در ذهن مردم نقش بست، نیست و البته هرچه رو به جلو پیش رفت یاران شفیقی نیز از وی جدا شدند چراکه هم برای جایگاه اجتماعی خود اهمیتی بالا قائل بودند و هم کلاه خود را قاضی کرده بودند و دریافته بودند آنچه باید درمییافتند!
سوای بررسی این گروهک، که جایش اینجا نیست و از حوصله مخاطب خارج است، رویهی مطبوعاتی ایشان شایان توجه مینماید.با نگاهی به سایت هفته نامهی یالثارات و قرائت نوشته های موجود درخواهید یافت که در تمامی موارد ایشان به کوباندن و تخریب شخصیتهایی که با ایشان اختلاف فکری دارند، بدون هیچگونه ادلهی محکم پرداختهاند. جالب توجه است که در این امر نه استدلالاتشان بویی از منطق دارد و عقلانی است نه نویسندگانشان از کمترین سواد مطبوعاتی و روزنامهنگاری برخوردارند! در تخریب افراد به هیچکس رحم نکرده و برای رسیدن به نتیجه در آنچه قصد بیانش را دارند از عباراتی نظیر «برخی ساده لوحان جبهه اصول گرایی» در توصیف آنانکه نزدیک به ایشاناند هم بهره بردهاند؛ علیالاصول اگر ایشان چراغ سبز را از آمرانشان دریافت میکردند از توهین به بالاترین مسئولان مملکتی هم ابایی نداشتند کمااینکه در جایگاه تخریبچی گاهی ضرب شستی از خود نشان دادهاند. دیگر اینکه پیشنهاد میکنیم به عنوان مثال به دنبال نام دبیر سیاسی که عنوانش در ذیل نوشته توهینی به معاون ریاست جمهوری آورده شده بگردید! خوب؟ گشتید؟! خسته نباشید چیزی نخواهید یافت! سؤالتان در ذهن ما هم پیش آمده که اساسا چرا باید دبیر سیاسی یک نشریه در سایت رسمی آن در دستهی نوشتجات سیاسی نامش یافت نشود؟! به توضیحات بالا در خصوص نیروهای نظامی و لزوم ناشناخته ماندنشان یکبار دیگر رجوع کنید. یالثارات برای رسیدن به هدفی که دارد همانطور که گفتیم هیچ مسیری را امتحان ناکرده رها نمیکند؛ اما بیشترین بهره را از ربط دادن مسائل نامربوط به هم و دروغگویی میبرد.
در ماجرای خانم شهیندخت مولاوردی درباب ارتباط ذکر شده با فلان خبرنگارو سایر ادعاها نشانه ای هم یافت نمیشود که مصداق دروغگویی است! ثانیا اگر هم ارتباطی در گذشته باشد چه ارتباطی با حال حاضر معاون امور زنان و زمینهی کاری وی دارد که این هم مصداق تلاش برای یافتن ارتباط بین موضوعات بی ربط است! استفاده یالثارات از کلمهای که حقیقتا در روزنامهای کثیرالانتشار قابل چاپ نیست در تیتر جوابیه نمایانگر شخصیت حضرات است؛چه بسا که آوردن کلمات توهین آمیز دیگر هم سیاهه ای از کلمات درشت را قابل تهیه میکند! البته شاید ایشان از اینکه مخاطبی ندارند خبر دارند و به همین دلیل خصومتشان با دولت و شخص معاون رئیس جمهور را با کلماتی رکیک علنی بیان کردهاند و نگران مسئولیت اجتماعی در حفظ اخلاق و همچنین نگاه داشتن شخصیت خوشان نبودهاند!امیدواریم که چنین باشد!سوای بحث در باب شخصیت خانم معاون که میتوانید با گذار کوتاهی در اینترنت سابقه ایشان را مشاهده کنید – شایان ذکر است بنده ایشان را از نزدیک در گرفتن گزارشی در باب خانواده ملاقات کرده ام و بدون اغراق ایشان را حداقل در دیدار اول یکی از زنان متین و روشنی یافتم که در عمر خود با ایشان آشنا شدم – عملکرد یالثارات مجموعهای از رفتارها و کنشها درباب افراد مختلف را نشان داد که علیرغم حق ناراحت شدنی که به مولاوردی به خاطر مورد توهین قرار گرفتن میدهیم، باید به ایشان یادآور شد که ایشان در حد و اندازه ای نیستند که گوشه ای از فکر انسان را مشغول کنند. این واقعه مرا یاد مطلبی میاندازد که درس بزرگی از آن گرفتم و آن هم خاطره محمود حسابی در کتاب استاد عشق بود؛ وی در قبال فحش و بد وبیراه فرزندان همسر دوم پدرش – که قصد کشتن حسابی و برادرش را داشت – به خاطر رسیدن بیشتر ارث پدر به حسابی، ارثیه را به آنان بخشید و دراعتراض پسرش گفت خوشحالم که اینها به ناچیز مسئله ای بدین حد خوشحال میشوند من شادی آنها را خواهانم. حال اگر دوستان یالثاراتی از توهین کردن به دیگران و داشتن آنچه نامش را روزنامه نگاری نظامی گرانه میگذاریم خرسند بگذار باشند! مگر آسیبی از خنده های سعید عسگر بعد از ترور حجاریان به کسی رسید؟!

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

5 + = 6