۰۷:۳۰ - ۱۳۹۴/۱۱/۱۷ محمد صابریان :

انقلابی که تمام شد!

در گفتمان امروز جمهوری اسلامی دیگر "فقه پویا" جایگاهی ندارد و حتی ما شاهدیم که بسیاری از افق های فقهی که توسط امام خمینی (س) گشوده شده بود دچار تصلب و گرفتگی شده است. "گفتگو" نیز به عنوان یکی از اصول اصلی گفتمان انقلاب هم دچار سرنوشت مشابه ای شده است. در این میان آنچه بر مفهوم "عدالت" رفته است از همه تاسف انگیزتر است در سالهای پس از جنگ ابتداً در یک فروکاست معنایی مفهوم عدالت به صرف "عدالت اقتصادی" تقلیل یافت که حتی همان مورد هم در سالهای اخیر دچار قلب معنایی شد.

مبارزه(رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام)-محمد صابریان:
گذر از نهضت به نظام

گذر از نهضت به نظام

عبارت بسیار کوتاه و صریح بود ” کاش در خیابان های ۵۷ بودیم / کاش در خیابان های ۵۷ مرده بودیم” عبارتی که یک نسل سومی آن را نوشته بوده اما همین عبارت کوتاه حرفهای زیادی برای گفتن دارد حرف هایی که سمت فریاد می رود فریاد اعتراض به وضعیت امروز نظام برآمده از انقلاب ۵۷ نسبت به آرمان های انقلاب اسلامی.
تحلیل و بررسی هر پدیده ای نیاز به داشتن تعریفی حداقلی از آن پدیده است. قبل از اینکه متن را ادامه دهید لحظه ای درنگ کنید و تصویر خودتان از کلمه انقلاب را تصور کنید: شورش، دگرگون شدن، سرنگون کردن حکومت و … این کلمات معمولاً اولین کلماتی است که به ذهن متبادر میشود. اما آیا می توان این کلمات را برابر با انقلاب گرفت؟ آیا صرف سرنگون کردن یک حکومت را میتوان انقلاب نامید؟ آیا میتوان صرفاً یک ساختار را خراب کرد و چیزی را جایگزین نکرد؟ آیا میتوان هر وضعیتی را که پس از انقلاب حاکم میشود را انقلابی دانست؟
اگر برای ادامه بحث بخواهیم تعریفی را برای انقلاب و انقلابی بودن در نظر بگیریم بیان دکتر ترکشدوز در این میانه مناسب تر به نظر می آید وی در تعریف انقلابی بودن “تکامل خواهی ریشه نگر” را مطرح میکند؛ با این نگاه شخصیت و یا جریانی انقلابی است که ” تکامل ” میخواهد و هیچ ساختار “واقعاً موجود” و هیچ روند “تاریخاً جاافتاده ای” را “طبیعی” و بیرون از حوزه “چون و چرا” نمی داند. واپسین هدف او نه اصلاح موضعی و جزئی یا صرفاً تسکین دردهای بشری و یا آراستن وضع موجود و قابل تحمل کردن آن بلکه تغییر ریشه ای آنهاست وقتی این تعریف را قبول کنیم دیگر نمیتوان هر وضعیتی را مطابق با انقلاب دانست و به جای نقادی به توجیه عملکرد نظام پرداخت در واقع این تعریف انقلابی بودن صرفاٌ یک حالت گذرا نیست بلکه یک حالت مستمر است که همواره نگاه انتقادی خود را به ساختارها موجود حفظ میکند واقعیت این است که بخش عظیمی از مدعیان طرفداری انقلاب اسلامی و طیف حزب اللهی صرفاً نسبت به اسم حساس بوده و نگاه مستقلی نسبت به مبانی انقلاب ندارند و صرفاً آن چیزی را مطابق با انقلاب می دانند که از تریبون های جمهوری اسلامی مطرح میشود. اگر بخواهیم نگاهی تطبیقی و مقایسه ای به گفتمان سالهای ابتدای انقلاب با گفتمان رسمی ای روزهای جمهوری اسلامی بیاندازیم؛ میبینیم که نه تنها از تکامل خواهی جای خود را به توجیه و تلاش در تثبیت وضع موجود داده بلکه حتی دیگر اسم از شعارهای ابتدای انقلاب نیست و در بهترین حالت برخی از آن شعارها به سطحی ترین و نازل ترین شکل ممکن مطرح میشود.
امروز اگر به “صدا و سیما”ی جمهوری اسلامی نگاه کنید و یا شنونده خطبه های “ائمه جمعه” باشید و یا اظهارنظر “مسئولان حاکمیتی” را بخوانید دیگر اسمی از جنگ فقر و غنا، دولت مستضعفین، آزادی اندیشه، عدالت اجتماعی، کرامت انسانی و … نیست هرچه هست دستاوردهای هسته ای است و خبر افتتاح سد و نیروگاه های جدید و آمارهای تولید فولاد و سیمان… گویی انگار نه انگار که انقلاب ما انقلابی فرهنگی بود که میخواست از فرم و پوسته بگذرد و به محتوا و مغز برسد. قبل از ادامه بحث باید به این نکته توجه کرد که مسئله اصلی این نوشتار صرفاً بحث در مورد نسبت گفتمان امروز ما نسبت به گفتان ابتدایی انقلاب است که اگر قرار بود به مباحث نتایج مادی و دستاوردهای تکنیکی انقلاب بپردازیم در فرصت این یاداشت نمی گنجید چرا که برای پرداختن به حق مطلب نیاز است از آمارهای بسیار مطلوب کمی گذر کرده و به مباحثی چون بهره وری صنعتی،استفاده بهینه منابع، شفافیت اقتصادی، آمایش سرزمینی و … بپردازیم که از حوصله بحث خارج است.
در گفتمان امروز جمهوری اسلامی دیگر “فقه پویا” جایگاهی ندارد و حتی ما شاهدیم که بسیاری از افق های فقهی که توسط امام خمینی (س) گشوده شده بود دچار تصلب و گرفتگی شده است. “گفتگو” نیز به عنوان یکی از اصول اصلی گفتمان انقلاب هم دچار سرنوشت مشابه ای شده است. در این میان آنچه بر مفهوم “عدالت” رفته است از همه تاسف انگیزتر است در سالهای پس از جنگ ابتداً در یک فروکاست معنایی مفهوم عدالت به صرف “عدالت اقتصادی” تقلیل یافت که حتی همان مورد هم در سالهای اخیر دچار قلب معنایی شد. واقعیت تاسف آور امروز این است که از تهران به عنوان پایتخت جمهوری اسلامی به عنوان لیبرالی ترین شهر خاورمیانه یاد میشود. به همین شیوه میتوان سراغ مفاهیم دیگری چون “علم دینی”، “استکبارستیزی”، “ولایت مداری” و … رفت و هویت های جدید این مفاهیم را که شدیداً نسبت به مفاهیم اولیه خود “بیگانه” هستند بررسی کرد اما مکان و زمان محدود است مع الوصف دیگر میتوان با نویسنده آن عبارت همدل شد که آرزوی شهادت در خیابانهای ۵۷ را داشت و این ما هستیم که میراث دار انقلابی هستیم که مدتهاست تمام شده و از آن فقط اسمی مانده و این ما هستیم که باید انتخاب کنیم انتخابی سخت تر از انتخاب نسل اول انتخابی میان سکوت و توجیه این وضعیت و ادای انقلابی ها را درآوردن یا انتخاب “انقلابی راستین” بودن.
::::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

12 + = 21