۰۱:۴۲ - ۱۳۹۵/۰۱/۲۲ سید مصطفی بهشتی :

بازگشت کابوس!

هر روز از یک شاهکار جدید دولت نهم و دهم رونمایی میشود، از اختلاس در درون نظام بانکی گرفته تا جایی که وقتی در یک پرونده فساد اقتصادی در پاناما پرده برداشته میشود رد پای دکتر به چشم میخورد. برای پی بردن به امانتداری دولت های نهم و دهم فقط کافیست سری به زندان اوین زد تا از نفر اول کابینه احمدی نژاد تا نفر n ام را ملاقات کرد.

مبارزه(رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام)-سید مصطفی بهشتی:

وقتی ١٢ مرداد ماه ١٣٨۴ مردی با کاپشنی کرم رنگ و گویا همیشگی، سکاندار دولت نهم می شد، نه کشور در پرتگاه اقتصادی بود و نه ایران کشوری به انزوا رفته بود.
نه خزانه دولت خالی بود و نه میلیاردها بدهی روی دست آنها گذاشته شده بود.
دلار تا آن روزها، ارزشی بیش از ١٠٠٠ تومان به خود ندیده بود ، ولی چه کسی فکرش را میکرد که همین دلار هشت سال بعد، قیمت ٣۵٠٠ تومان را مقابل واحد خود در تابلوهای صرافی ها خواهد دید، تورم به دورقمی شدن هم قد نمیداد چه برسد به بالای ۴٠ درصد!
مردی که از شهرداری تهران به پاستور رسیده بود، برنامه ای جهت اداره کشور نیاورده بود که هیچ، با همان بیل و کلنگ شهرداری به جان اقتصاد ، سیاست و جامعه افتاد.
دکتر عشق تخت و بخت قصه ما، در چرخش قدرت ، بدل به یک سیاست مدار شده بود، میراث امام(ره)، مطهری،بهشتی، رجائی و … حالا به دست کسی افتاده بود که از تنها هنرش بعدها رونمایی شد و آن هم رقم زدن یک کابوس هشت ساله بود!
چهار ساله اول با ایجاد حفره های اقتصادی، قطعنامه های خفت بار بین المللی، انزوای جهانی، بی برنامگی، وعده سیب زمینی و سهام عدالت و … گذشت.
وقاحت در کلام و بی حیایی در برگزاری انتخابات ریاست جمهوری ٨٨ زمینه ساز تمدید تکیه چهارساله دکتر بر صندلی ریاست جمهوری شد!
چهار سال دوم با فساد های اقتصادی، زد و بند ، اختلاس، فضای امنیتی سنگین،خانه نشینی و قهر و دروغ سپری شد.
پایان کار دولت دهم پایان کار دکتر نبود ، آثار مخرب سلطه هشت ساله او بر ریاست جمهوری قدم به قدم با سیر زمان همراه است، با گذشت بیش از دو سال از آن کابوس، هنوز هم جامعه ، زخم خورده آن روزهای بی برنامه و متضرر از افکار افسار گسیخته آن مرد است.
حالا نهصد و اندی روز از پایان کار دولت فخیمه میگذرد و در حالی که دولت یازدهم در همه این مدت به دنبال پینه زدن بر تیکه پاره های جامه باقیمانده از آن کابوس هشت ساله است، هر روز از یک شاهکار جدید دولت نهم و دهم رونمایی میشود، از اختلاس در درون نظام بانکی گرفته تا جایی که وقتی در یک پرونده فساد اقتصادی در پاناما پرده برداشته میشود رد پای دکتر به چشم میخورد.
برای پی بردن به امانتداری دولت های نهم و دهم فقط کافیست سری به زندان اوین زد تا از نفر اول کابینه احمدی نژاد تا نفر n ام را ملاقات کرد.
روزی که دکتر محمود احمدی نژاد پاستور را به مقصد نارمک ترک میکرد ، میشد حدس زد ، دور نیست آن روزی که دکتر دلش برای نشستن پشت میز ریاست جمهوری تنگ شود، بنظر این اتفاق نزدیک است و دکتر در جواب خبرنگار ، وعده دیدار را به سال ٩۶ محول کرده است.
شاید همان اندازه که دل دکتر برای صندلی ریاست جمهوری تنگ شده ، تریبون ها برای دروغ هایش دلتنگ باشند ، طنازها برای ساختن لطیفه هایش لحظه شماری کنند ، میکروفون هایی برای فریاد کردن “خس و خاشاک و بزغاله” خواندن هایش منتظر هستند ، عده ای هم برای وسعت بخشیدن به حساب های بانکی خود دست به دعا برای دکتر به آسمان برده اند، هاله نور در نیویورگ برای پایان دادن بر این درد فراغ ، منتظر است و صندلی های پر از خالی سازمان ملل که چشم به راه شیرین بازی های دکتر هستند.
بازگشت دکتر برای عده ای هم که احلی من العسل خواهد بود. از آن آقازاده های بی تجربه که در یک چشم بهم زدن به ریاست غول خودرو سازی ایران رسیدند تا آن روزنامه هایی که تنها کاربردشان در حد شیشه شوری است، بعضی وقت ها برای دیده شدن چاخان هایشان تا روی میز ریاست جمهوری پیش خواهند رفت.
گویا خبرها جدی است و فساد و بی برنامگی در کمین است تا چتر خود را بر روی ایران باز کند.
اکنون که خبر در شهر پیچیده و دکتر عزم پاستور را کرده تا دوباره اندیشه سفر به جیبوتی را در سر بپروراند، همانطور که عده ای از جمله مادر چاوز را خرسند میکند ، ذهن عده ای را هم مشوش کرده و نگرانی که بر تخیل آنان چیره شده است.
نگرانی نه از جنس ترس و نه حرص صندلی که امروز هست و فردا شاید نباشد ، بلکنه نگرانی با طمع دلسوزی و اضطراب برای همین روزهای وطن که برای آن خون دل ها خورده ایم که نکند دوباره گرفتار غارتگری ، تحجر ، بی اخلاقی و بی برنامگی شود.
اما آیا نگرانی کافیست؟!
قشری از مردم که قرار هست هر شب خواب یارانه ٢۵٠ هزار تومانی ببینند و بس را چگونه باید بیدار کرد؟
با بودن در جمع مردم براحتی میشود فهمید که چگونه پوپولیسم احمدی نژادی ذهن مردم نجیب ولی ساده و دلپاک این مرز و بوم را از حقایق شسته است .
آیا پاد زهری برای مقابله با این سیستم نشأت گرفته از دروغ ، تزویر و فریب اندیشیده شده است؟!
بنظر محمود احمدی نژاد سفرهای انتخاباتی خود را خیلی زود آغاز کرده است ، احتمالا همان روزها که از مشهد به مازندران و از مازندران به قم در سفر بود و اکثرا هم گمان می کردند فکر تصاحب بهارستان را در ذهن دارد، دکتر و گروه همراهش در اندیشه خرداد ٩۶ بوده اند، اخیرا هم که اتوبوس دولت پاکدست جاده آمل و ورامین را ه
م گز کرده است تا احتمالات رو به یقین برود.
خبر بازگشت دکتر فقط خلاصه
در یک فرد و یکی صندلی نیست ، بازگشت احمدی نژاد یعنی یخ بندان اقتصادی و برگ ریزان فصل ها تلاش دولت تدبیر و امید برای تعمیم روابط خارجی ، یعنی رجوع به فساد از همه جنسی ؛ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی.
خبر تا جایی هولناک بوده که به گفته خود احمدی نژاد ، خبر آمدنش لرزه بر تن اصلاح طلب و اصولگرا انداخته است ، حالا شاید احمدی نژاد این جملات را با لذت بگوید ولی با همین کلام جنابشان می توان به عمق فاجعه پی برد.
اما با مروری بر فرم برگزاری انتخابات ریاسمت جمهوری در ایران می دانیم که برای ایستادن بر جایگاه ریاست قوه مجریه باید از دو پلکان گذشت، ابتدا شورای نگهبان و سپس دریچه نگاه مردم.
حال به احتمالات نوع عملکرد این دو پلکان در سال ٩۶ گذری کنیم:

١.با اندکی تأمل بر عملکرد دولت های نهم و دهم، مروری بر اختلاس ها،کابینه خفته در اوین،خانه نشینی یازده روزه رئیس جمهور،نزاع با مقامات نظام بر سر مشایی،بازیگر نقش اول روز سیاه مجلس،ادبیات ناموزون و به دور از ادب فرد شماره یک دولت و ….
همه اینها میتواند پازل رد صلاحیت محمود احمدی نژاد را کامل کرده و روی میز آیت الله جنتی بگذارد و با نگاهی به سابقه درخشان ایشان در استفاده از تیغ استصواب دکتر احمدی نژاد را هم از دم بگذراند!
هر چند محمود احمدی نژاد با همان نگاه حق به جانب همیشگی اش در نطق اخیرش ، احتمال رد صلاحیتش توسط شورای نگهبان را غیر قابل پذیرش تعریف کرده بود.
٢.مردم در انتخابات چگونه نقش خود را ایفا خواهند کرد؟!
با نگاه به سلامت برگزاری انتخابات ،تک تک مردم سوپر استارهای فیلم انتخابات هستند، به این صورت که اگر انتخابات در فضایی سالم برگزار شود حرف اول و آخر را مردم می زنند.
حال فرض را بر این بگیریم که سال ٩۶ محمود احمدی نژاد وارد عرصه انتخابات شود و مورد تایید شورای نگهبان هم قرار گیرد، حال ریش و قیچی به دست مردم می افتد و این مردم هستند که نشان می دهند برای رفتن پای صندوق رأی تا چه اندازه به حافظه تاریخی شان مراجعه میکنند و آیا به آغاز دوباره گرداب های احمدی نژادیسم رأی می دهند یا اینکه ثابت خواهند کرد از آن ٨ سال سراشیبی نزول درس گرفته اند.
در چنین شرایطی اگر از صندوق ها محمود احمدی نژاد به عنوان پیروز انتخابات بیرون آمد که مردم خود این را خواسته اند، پس ما چه کاره ایم؟! جز اینکه دوباره بیرون گود بنشینیم و شاهد هنرنمایی احمدی نژادیسم جهت هدایت کشور در مسیر سقوط و سقوط و سقوط باشیم!
محمود احمدی نژاد بر همان فرض آراء مردم ، دوبار مورد اعتماد واقع شده است که در هیچکدام جوابی در شأن این مردم نداده است ، او دوباره می آید تا احتمالا باز هم با افکاری که تجهیز شده به فریب و وعده وعید است ، اعتماد مردم را نشانه رود.
آنان که او را می شناسند و همه چیز برایشان مثل روز روشن است که تکلیفشان مشخص است ، آنان هم که چشم و گوش بسته بر حقیقت پیش می روند حسابشان جداست ، نگرانی از آن قشری است که میخواهند به ندای جبران گذشته لبیک بگویند ، با گذری بر آنچه در آخرین سخنرانی او گذشت ،” بی غیرت و بی عرضه” خواندن دیپلمات های دولت یازدهم ، زباله خواندن مخالفانش و قول های بی سر و ته یارانه ٢۵٠ هزار تومانی، پس خبری از تغییر در وی نیست که نیست.

::::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

14 + = 19