۰۷:۲۶ - ۱۳۹۲/۰۳/۲۰

توصیه های امام به رهبران پس از خود

امام از رهبر یا رهبران نظام می خواهد که مراقب انحراف در اصحاب و بیوت خود باشند. مشکل جماعتی از سیاسیون در میهن ما بیش از آنکه ناشی از توجه وافر به تهدیدها باشد از نشناختن درست تهدیدها و فرصت ها و از نشناختن ایدئولوژی انقلاب که از سوی بنیانگذار انقلاب به بیان آمده، ریشه می گیرد. امام به صراحت در پیام مزبور به خطر نفوذ در بیت رهبران و آسیب زائی اصحاب ایشان (ولو در چهره ای اسلامی و انقلابی)، اشاره کرده است.

«مبارزه» (رسانه تحلیی خبری دانشجویان خط امام): مقاله ای که در پیش رو دارید، یکی از معدود متونی است که جایگاه و وظایف رهبری انقلاب را بر اساس صحیفه و سیره امام راحل، مورد برسی قرار می دهد. نویسنده مقاله در سایت «احیاء» قید می کند که این بحث را در مقاله ای دیگر هم از حیث تاریخی (یعنی عملکردها) و هم از جهت نظری، گسترش خواهد داد و لذا بی آن، بحث فعلی ناقص خواهد بود.

مقدمه

امام خمینی برای رهبری نظامی که خود آنرا بنیان گذاشته بود، چه ویژگیهائی را مد نظر داشت؟ او به رهبران پس از خود چه توصیه هائی کرده است؟ آیا امامی که در واپسین سالها از عمر خود، در چالش با یکی از دو جناح نظام و برای سازگار کردن تفقه با منافع محرومین، ‌‌ولایت فقیه را شعبه ای از ولایت مطلقه رسول خدا(ص) دانست (و از آن به ولایت مطلقه فقیه تعبیر شد)، رهبری نظام را مصون از آسیب و انحراف می دانست؟ و اگر چنین مصونیتی را قائل نبود، مهمترین این انحرافها و آسیبها در نظر وی کدام ها بودند؟ برای پاسخ به این پرسشها، می توان هم راه تفصیل را پیش گرفت و هم طریق اجمال را ! در پاسخ تفصیلی، کل نظام فکری امام را باید گزارش کرد و در پاسخ اجمالی، دو متن به یادگار مانده از امام، ذر این زمینه گویاترند: نخست، پیام امام به دور اول مجلس خبرگان رهبری در سال۶۱ و دیگری و صیت نامه ایشان .

امام در این دو متن، توصیه هائی را خطاب به رهبری یا (آنچنان که در قانون اساسی سال ۵۸ آمده بود) اعضاء شورای رهبری جمهوری اسلامی صورت داده اند. این توصیه ها علاوه بر آنکه فی حد ذاته برای مخاطبانشان و همچنین برای تمامی علاقه مندان به آینده انقلاب اهمیت دارد، می تواند بر “اندیشه ولایت فقیه در نظام فکری امام“ پرتو جدیدی افکَنَد .

“خدمت به اسلام و ستمدیدگان”، “اجتناب از غرور”، “اجتناب از آفاتی که از ناحیه اطرافیان و بیوت رهبران می تواند متوجه ایشان باشد”، “عدم اصرار بر اشتباه و برگشت از آن”، “مشورت با کارشناسان“، “از کف ندادن جانب احتیاط در تصمیم گیری ها”، “دقت در نصب اشخاص صالح در رأس دستگاه قضائی” و “جلوگیری از ورود نظامیان به احزاب، گروهها و بازیهای سیاسی“ از عناوین این توصیه ها است.

گزارش هر دو متن را در فرازهای بعد ملاحظه خواهید کرد:

پیام امام به دور اول مجلس خبرگان رهبری

امام در این پیام می گوید: «لازم است به رهبر محترم آتیه، یا شورای رهبری، تذکری برادرانه و مخلصانه بدهم: رهبر و رهبری در ادیان آسمانی و اسلامِ بزرگ چیزی نیست که خود بخود ارزش داشته باشد، و انسان را خدای نخواسته به غرور و بزرگ‏اندیشیِ خود وادارد. آن، همان است که مولای ما، علی بن ابیطالب(ع)، دربارۀ آن گوشزد فرموده است. اساساً انبیاء خدا ـ صلواة اللّه‏ و سلامه علیهم ـ مبعوث شدند برای خدمت به بندگان خدا، خدمت‏های معنوی و ارشادی و اخراج بشر از ظلمات به نور، و خدمت به مظلومان و ستمدیدگان و اقامۀ عدل، عدل فردی و اجتماعی.

شما که خود را پیروان اصحاب وحی و اولیاء عظیم الشأن می‏دانید و بحمداللّه‏ هستید، خود را جز خدمتگزار به ملت‏های ستمدیده ندانید. و باید بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان بیش از هرکس چشم طمع به شما دوخته‏اند، و با اشخاص منحرفِ نفوذی در بیوت شما، با چهره‏های صددرصد اسلامی‏ و انقلابی، ممکن است خدای نخواسته فاجعه به بار آورند، و با یک عمل انحرافی، نظام را به انحراف کشانند، و با دست شما به اسلام و جمهوری اسلامی‏ سیلی زنند. اللّه‏، اللّه‏، در انتخاب اصحاب خود. اللّه‏، اللّه‏، در تعجیل تصمیم‏گیری، خصوصاً در امور مهمه. و باید بدانید و می‏دانید که انسان از اشتباه و خطا مأمون نیست. به مجرد احراز اشتباه و خطا از آن برگردید، و اقرار به خطا کنید؛ که آن کمال انسانی است، و توجیه و پافشاری در امر خطا نقص، و از شیطان است. در امور مهمه با کارشناسان مشورت کنید، و جانب احتیاط را مراعات نمایید.» (صحیفه امام، ج‏۱۸، ص۶و۷)

الف) تا آنجا که اطلاعات “نگارنده“، اجازه می دهد، در برخی نگاشته های متداول و نازل که در باره حوادث پس از انقلاب، به رشته تحریر درآمده است، به یکی دو سطر از متن فوق، اشاره شده است؛ اما در مورد روح کلی متن مزبور ،‌توجه ای هم وزن اهمیت وافر آن، از جانب شارحان آراء امام و مدعیان انقلاب و نظام صورت نگرفته است. (یکی دو سطر مورد توجه در این نگاشته ها، آنجا است که امام می فرمایند “الله الله در انتخاب اصحاب خود …الخ”). مضاف بر اینکه همین میزان توجه اندک هم به این یکی دو جمله در متون یادشده،‌ بدون در نظر آوردن عبارات قبل و بعد آن، صورت پذیرفته است.

از پسِ و پیشِ این فراز، به خوبی می توان فهمید که مخاطب امام در این توصیه ها، فردِ خاصی نیست بلکه هر شخصی است که بعد از امام در منصب رهبری قرار گیرد؛ و لو اینکه به جای یک شخص (آنچنان که قانون اساسی سال ۵۸ اجازه می داد) مجموعه ای از اشخاص، عهده دار چنین منصبی باشند. حضرت امام در پیامی که به نخستین دوره از مجلس خبرگان رهبری ارسال کردند به صراحت رهبر یا شورای رهبری را مخاطب توصیه های خود قرار داده اند و اگر شخص خاصی مخاطب امام بود ذکر عنوان شورای رهبری وجهی نداشت.

ب) با توجه به فرازی که از امام نقل شد و با در نظر داشتن قرائنی از دیگر سخنان امام، خدمت به اسلام و ستمدیدگان را باید در رأس ”تکالیف رهبری” در نظر امام دانست. رهبری، خادمِ مسلک است و بر آئین و مسلک یا (به تعبیر معمول در ایران دهه ۵۰) بر ایدئولوژی، حاکمیتی ندارد (حاکمیت او بر احکام فرعیه شرعیه نیز در چارچوب کلی آئین است.)

گرچه دیگر توصیه های امام همگی در دل “توصیه رهبری به خدمت به اسلام” مضمر است؛ آنهم اسلامی که امام در نظام فکری اش سویه های مختلف آنرا (متمایز از از درک های نادرست و انحرافی از اسلام) تبیین کرده است، با این حال جداکردن آنها دلالت بر اهمیت آنها در نظر امام می کند.

ج) یکی از خواسته های امام از رهبران بعد از خود این است که مبادا دچار غرور و خود بزرگ بینی شوند. اما امام صرفاً به این توصیه اخلاقی اکتفا نمی کند بلکه رهبری را به مشورت با کارشناسان در امور مهمه و بازگشت از اشتباه توصیه می کند. نکته شایان تأمل این است که امام به عنوان طرح کننده ایده ”ولایت مطلقه”، همان رهبری را که دارای ولایت مطلقه می داند در عین حال نیازمند مشورت و رای زنی هم می شِمُرَد. لذا است که “ولی مطلقه امام”، “ساورِن” یا حاکم مطلقه “هابز” و ”بُدن” نیست. ولی فقیه امام، ابرمردی نیست که محتاج “رأیزنی” نباشد.

د) نکته شایان تامل دیگر، مخاطب قرار دادن شورای رهبری در توصیه های امام، علاوه بر ذکر عنوانِ رهبر است. از چنین تصریحی می توان استفاده کرد که ”ولی مطلق“ نه تنها خادم آئین یا ایدئولوژی است و نه تنها عقل او نیازمند عقل دیگران است بلکه مطلقه بودن ولایت با شورائی بودن رهبری نیز (دست کم به عنوان یک امکان) منافاتی ندارد؛ گرچه از این متن نمی توان استنباط کرد که امام، رهبری شورائی را ترجیح می دهد یا رهبری فردی را. (حق هم این است که به طور مطلق و صرف نظر از شرایط زمان و مکان و سطح مقدورات نمی توان هیچ یک از این دو را ترجیح داد؛ یعنی گاه، رهبری فردی ترجیح دارد و گاه رهبری شورائی؛ اما در هر دو حال، اصل قرآنی شورا، رکنی رکین در حکومت اسلامی در تمامی سطوح آن است).

ه) آشنایان به نظام فکری امام نیک می دانند که ایشان، در گفتار خود، بارها، به انحراف التقاطیون چپ و راست، غربزدگان، وابستگان به استکبار جهانی، منافقان، سلطنت (یا سلطنت دوستان از باستان ستایان گرفته تا صفویه ستایان) و بالاخره متحجرین و مقدس مابان اشاره کرده است؛ اما جالب اینجاست که انحراف رهبری هم مورد توجه امام بوده است. به خلاف تفسیری که برخی، از تاکید وافر و درست حضرت امام بر ”حفظ نظام اسلامی” در نخستین سالهای تاسیس نظام، ارائه داده اند، به شهادت متونی از جمله فراز سابق، امام را نمی توان “حکومت سالار” دانست؛ یا بر آن شد که او دین را در طراز مقتضیات یک حکومت (مستقل از جهت گیری و چگونگی آن) بازتفسیر کرده است. پیدا است که شخصی چون امام که برای ”انحراف رهبری” و اشتباه و سهل انگاری ”مجلس خبرگان” (آنچنان که در پی ذکر خواهد شد) در ذهن خود جایی باز می کند، رابطه حکومت و زیر دستان را ”رابطه خواجه و برده” نمی داند. در تفکر امام، حاکم، آگاهی رعایا را (از آگاهی خاصه گرفته تا آگاهی عامه)، تصاحب نمی کند و ایشان را از این طریق، برده خود نمی سازد؛ بلکه اطاعت این هر دو قشر از او، مشروط و نتیجه یک فرایند تعقلی دائمی (نه تعقلی صرفاً در آستانه بیعت) است. به تعبیر استاد شهید مطهری حتی تقلید کردن در احکام فرعیه شرعیه هم گوش و چشم باز داشتن است و نه سر سپردن؛ که اگر چنین نباشد هزار و یک مفسده در پی خواهد داشت.

امام در همین پیام، آنجا که به اهمیت مسئولیتی که فقهای عضو مجلس خبرگان بر دوش دارند و مخاطراتی که ایشان در این زمینه با آن روبرویند اشاره می کند، می نویسد: «اکنون شما، ای فقهای شورای خُبرگان وای برگزیدگان ملت ستمدیده در طول تاریخ شاهنشاهی و ستمشاهی، مسئولیتی را قبول فرمودید که در رأس همۀ مسئولیت‏هاست؛ و آغاز به کاری کردید که سرنوشت اسلام و ملت رنجدیده و شهید داده و داغدیده گرو آن است. تاریخ و نسل‏های آینده دربارۀ شما قضاوت خواهند کرد، و اولیاء بزرگ خدا ناظر آرا، و اعمال شما می‏باشند؛ «وَاللّه‏ُ مِن وَرَائِهم مُحیطٌ و رَقِیبٌ». کوچکترین سهل انگاری و مسامحه و کوچکترین اِعمال نظرهای شخصی و خدای نخواسته تبعیت از هواهای نفسانی، که ممکن است این عمل شریف الهی را به انحراف کشاند، بزرگترین فاجعۀ تاریخ را به وجود خواهد آورد. اگر اسلام عزیز و جمهوری اسلامی نوپا به انحراف کشیده شود و سیلی بخورد و به شکست منتهی شود، خدای نخواسته، اسلام برای قرن‏ها به طاق نسیان سپرده می‏شود، و به جای آن، اسلام شاهنشاهی و ملوکی جایگزین آن خواهد شد. شما برگزیدگان مستضعفان می‏دانید که با کوتاه شدن دست ابرقدرت‏های چپاولگر از کشور اسلامی‏شما، آنان و وابستگان به آنها ماهیت اسلام و قدرت الهی آن را لمس نمودند، و چون افعی زخم خورده در کمین نشسته‏اند که از هر راهی بتوانند خود یا به وسیلۀ پیروان از خدا بی خبر خود این نظام الهی را از مسیر خود منحرف نمایند. و بالاترین انحراف، که منجر به انحراف تمام ارگان‏ها می‏شود، انحراف رهبری است، که امروز شما نقش اول آن را دارید.» (صحیفه امام جلد ۱۸ صفحه ۵)

و) از عباراتِ پیش از فراز فوق، می توان فهمید امام از حاکمیت “اسلام سازشکار با ستمگران” بیم دارند. در فراز فوق نیز خبرگان را از مخاطرات پیش رو در تعیین رهبر یا اعضای شورای رهبری بیم می دهند. بیم دادن به معصوم یا کسانی که صحت رایشان را در هر شرایطی امام زمان سلام الله علیه تضمین کند، وجهی ندارد. اما امام مجلس خبرگان را بیم داده است، پس امام مجلس خبرگان را معصوم از اشتباه و حتی هوای نفس نمی داند و قائل به چنان تضمینی به صورت کلی نیست. و لذا “ما معتقدین به نظریه ولایت فقیه” نیز نمی توانیم تمام تخم مرغ ها را در سبد “خبرگان” قرار دهیم. با پذیرش چنین نگاهی، راه برای تکمیل یا به تعبیر بهتر، گسترش نظریه ولایت فقیه به عرصه غیر حکومتی (علاوه بر عرصه حکومتی یا در شرایطی، متمایز از آن) باز خواهد شد. گو اینکه چنان نگاهی، ضرورت تجدید نظر در “نظام تعلیم تربیت فعلی نیروهای طرفدار نظام” را اثبات خواهد کرد. البته در هر صورت “شخصیت“ در اعتقادات ما نقش کلیدی داشته و خواهد داشت اما در نظام تعلیم و تربیت جدید به جای “پیشواسالاری رایج” از “دین” و” مکتب” به “رهبر” می رسیم و نه برعکس. تصمیم خبرگان، مادام که در چارچوب ضوابط قانونی صورت گرفته باشد، به صورت موقت (یعنی مادام که که ترکیب نمایندگان مردم در مجلس خبرگان عوض نشده باشد) عمل مارا مقید می سازد اما لزوماً فکر ما راجهت نخواهد داد و لزوماً در شکل گیری پیوند ولائی در عرصه غیر حکومتی (به شکل قانونمند و در نظام) تاثیر نخواهد داشت؛ مگر در شرایطی که خودِ فرد، برای انطباق رابطه ولائی در دو عرصه حکومتی و غیر حکومتی، جهت عقلی و حجت شرعی داشته باشد. اگر کسانی می خواهند رابطه ولائی در دو عرصه حکومتی و غیر حکومتی بر هم انطباق یابند باید آنچنان روشنگری کنند(یا بتوانند روشنگری کنند) که مردم با عقل و اراده خود، به آن جهت عقلی و حجت شرعی برسند .

ز) امام در توصیه هائی که ذکرشان گذشت، از رهبری می خواهند که محتاط باشند و تعجیل در تصمیم گیری نکنند. نکته شایان تامل این است که همان امامِ انقلابی، انقلابیگری را توام با احتیاط می فهمد.

ح) امام از رهبر یا رهبران نظام می خواهد که مراقب انحراف در اصحاب و بیوت خود باشند (و نه اینکه صرفاً “تهدیدسنجی از جانب اغیار” را پیشه کنند و به تهدیدهای درونی، توجهی درخور و موثر نشود). مشکل جماعتی از سیاسیون در میهن ما بیش از آنکه ناشی از توجه وافر به تهدیدها باشد از نشناختن درست تهدیدها و فرصت ها و از نشناختن ایدئولوژی انقلاب که از سوی بنیانگذار انقلاب به بیان آمده، ریشه می گیرد. امام به صراحت در پیام مزبور به خطر نفوذ در بیت رهبران و آسیب زائی اصحاب ایشان (ولو در چهره ای اسلامی و انقلابی)، اشاره کرده است .

وصیتنامه الهی – سیاسی امام

در وصیت نامه امام آمده است: «وصیت اینجانب به رهبر و شوراى رهبرى در این عصر که عصر تهاجم ابرقدرت ها و وابستگان به آنان در داخل و خارج کشور به جمهورى اسلامى و در حقیقت به اسلام است در پوشش جمهورى اسلامى و در عصرهاى آینده، آن است که خود را وقف در خدمت به اسلام و جمهورى اسلامى و محرومان و مستضعفان بنمایند؛ و گمان ننمایند که رهبرى، فى نفسه براى آنان تحفه‏اى است و مقام والایى، بلکه وظیفه سنگین و خطرناکى است که لغزش در آن اگر خداى نخواسته با هواى نفس باشد، ننگ ابدى در این دنیا و آتش غضب خداى قهار در جهان دیگر در پى دارد .از خداوند منان هادى با تضرع و ابتهال مى‏خواهم که ما و شما را از این امتحان خطرناک با روى سفید در حضرت خود بپذیرد و نجات دهد و این خطر قدرى خفیف تر براى رؤساى جمهور حال و آینده و دولتها و دست اندرکاران، به حسب درجات در مسئولیت ها نیز هست که باید خداى متعال را حاضر و ناظر و خود را در محضر مبارک او بدانند. خداوند متعال راهگشاى آنان باشد.»

علاوه بر توصیه رهبران نظام به در نظر داشتن خداوند متعال و حضور او و نیز وصیت به مراقبت رهبری در عدم لغزش در ایفای مسئولیت رهبری، در وصیت نامه امام شاهد دو وصیت کلیدی به رهبر یا شورای رهبری نظام هستیم. این دو وصیت یکی مربوط به چگونگی انتصابات و جریان امور در دستگاه قضائی است و دیگری جلوگیری از دخالت نظامیان در چالشهای سیاسی درون نظام!

در بندی از وصیتنامه، امام به مسئولیت خطیری که از حیث انتصاب اشخاص صالح در قوه قضائیه متوجه رهبر یا اعضاء شورای رهبری است اشاره میکنند و می گویند: «از مهمات امور، مسأله قضاوت است که سر و کار آن با جان و مال و ناموس مردم است. وصیت اینجانب به رهبر و شوراى رهبرى آن است که در تعیین عالیترین مقام قضایى که در عهده دارند، کوشش کنند که اشخاص متعهد سابقه‏دار و صاحبنظر در امور شرعى و اسلامى و در سیاست را نصب نمایند. و از شورایعالى قضایى مى‏خواهم امر قضاوت را که در رژیم سابق به وضع‏ اسفناک و غم‏انگیزى درآمده بود با جدیت سر و سامان دهند؛ و دست کسانى که با جان و مال مردم بازى مى‏کنند و آنچه نزد آنان مطرح نیست عدالت اسلامى است از این کرسى پراهمیت کوتاه کنند، و با پشتکار و جدیت بتدریج دادگسترى را متحول نمایند؛ و قضات داراى شرایطى که، ان شاء اللَّه با جدیت حوزه‏هاى علمیه مخصوصاً حوزه مبارکه علمیه قم تربیت و تعلیم مى‏شوند و معرفى مى‏گردند، به جاى قضاتى که شرایط مقرره اسلامى را ندارند نصب گردند، که ان شاء اللَّه تعالى بزودى قضاوت اسلامى در سراسر کشور جریان پیدا کند.» (صحیفه امام، ج‏۲۱، ص: ۴۲۴).

امام در فرازی دیگر از وصیتنامه سیاسی- الهی خود (که خطاب به همه نسلها است)، در باره نسبت نظامیان با سیاست می نویسند: «وصیت اکید من به قواى مسلح آن است که همان‏طور که از مقررات نظام، عدم دخول نظامى در احزاب و گروهها و جبهه‏ها است به آن عمل نمایند؛ و قواى مسلح مطلقاً، چه نظامى و انتظامى و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهى وارد نشده و خود را از بازیهاى سیاسى دور نگه دارند. در این صورت مى‏توانند قدرت نظامى خود را حفظ و از اختلافات درون گروهى مصون باشند. و بر فرماندهان لازم است که افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمایند. و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است، دولت و ملت و شوراى دفاع و مجلس شوراى اسلامى وظیفه شرعى و میهنى آنان است که اگر قواى مسلح، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد، برخلاف مصالح اسلام و کشور بخواهند عملى انجام دهند یا در احزاب وارد شوند که – بى اشکال به تباهى کشیده مى‏شوند- و یا در بازیهاى سیاسى وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفت کنند. و بر رهبر و شوراى رهبرى است که با قاطعیت از این امر جلوگیرى نماید تا کشور از آسیب در امان باشد.» (صحیفه امام، ج‏۲۱، ص: ۴۳۳)

واضح است که سیاست ورزیِ نظامیان، به طور مطلق مورد نهی امام نیست. اما از دیگر سخنان امام (و به عنوان نمونه، اظهارات ایشان در آستانه انتخابات میان دوره ای مجلس دوم) می توان فهمید که بی هیچ تردیدی، ایشان مخالف دخالت نظامیان در انتخابات بوده اند. امام در این زمینه می فرمایند: «از چیزهایی که من باید هم عرض کنم این است که، یک مطلبی که وقتی واقع می‏شود در بین دولتیها یا بین مجلسیها یا نطقهای مجلسیها، یک وقت این است که رادیو این را ذکر نمی‏کرد، … دربسته بود، این، آن قدرها ضرر نداشت. اما حالا که بنابراین است ـ و خوب هم هست ـ که رادیو مردم را در جریان بگذارد، به مجرد اینکه یک اختلافی در مجلس پیدا می‏شود، منعکس می‏شود در همۀ ملت، و آن که خیلی خطرناک است، این است که منعکس می‏شود در سپاه، در ارتش. ما که می‏خواستیم به ـ همۀ دنیا که دنبال این هستند که ارتششان از امور سیاسی کنار باشد، آنها یک چیزی می‏فهمند که می‏گویند این را ـ ما که می‏خواهیم که سپاه و ارتش جنداللّه‏ باشند و دسته‏بندی نداشته باشند و جهات سیاسی را کنار بگذارند، برای اینکه اگر جهات سیاسی و مناقشات سیاسی در سپاه رفت و در ارتش رفت، باید فاتحۀ این سپاه و ارتش را ما بخوانیم. این جهت را باید آقایان متوجه باشند. مملکت از خودتان است، مجلس از شماست، دولت از شماست، ارتش از شماست، سپاه از شماست، همه از شماست. شما باید توجه بکنید به اینکه مسائل شما منعکس می‏شود در همۀ کشور و همۀ دنیا. یک کلمه‏ای که یکی در اینجا می‏گوید، تعبیرش می‏کنند در تبلیغات دنیا و رسانه‏های گروهی دنیا، تأویل می‏کنند و شروع می‏کنند به ایران حمله کردن. با اینکه مقصد آن گوینده این نیست،….. ما باید خیلی توجه بکنیم. یعنی، شما همۀ آقایان پاسدار اسلام هستید، مجلس پاسدار اسلام است، و دولت همین طور و ارتش همین طور و سپاه همین طور. برای سپاهیها جایز نیست که وارد بشوند به دسته‏بندی، و آن طرفدار آن یکی، آن یکی طرفدار آن یکی. به شما چه ربط دارد که در مجلس چه می‏گذرد؟ در امر انتخابات باز هم به من اطلاع دادند که بین سپاهیها هم باز صحبت هست. خوب! انتخابات در محل خودش دارد می‏شود، جریانی دارد، به سپاه چه کار دارد که آنها هم اختلاف پیدا کنند؟ برای سپاه ‏جایز نیست این. برای ارتش جایز نیست این. سپاهی را از آن تعهدی که دارد، از آن مطلبی که به عهدۀ اوست باز می‏دارد و همین طور ارتش را. و ما در گفتارمان، در کردارمان که در محضر خدای تبارک و تعالی واقع است، باید فکر بکنیم که این مطلبی را که ما امروز می‏خواهیم بگوییم، آیا در یک محیط سربسته است که هر چه بخواهیم بگوییم؟ یا در یک محیط سربازی است برای همۀ دنیا؟ وقتی مطلب این طوری است که ما یک کلمه‏ای که بگوییم در همۀ دنیا منتشر می‏شود، ما باید فکر بکنیم که این مطلبی که می‏خواهیم بگوییم، این صحبتی که می‏خواهیم بکنیم، آیا به صلاح کشورمان است؟ به مجرد اینکه خلاف سلیقه شماست، خوب! سلیقۀ شما این نیست، مطلب را می‏گویید، با آرامش می‏گویید، به جوری که دولت را، یا مجلس را یک وقت ـ خدای نخواسته ـ اسباب لکه دار شدن آنها نباشد، اسباب تضعیف نباشد. این یک مطلبی است همگانی و این مطلب به عهدۀ همه ما هست، کُلّکُم راع وَ کُلّکُم مَسئول همه مسئول هستیم در این مسائل.» (صحیفه امام جلد ۱۹ صفحات ۱۱ و ۱۲)

:::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

3 + 3 =