۰۹:۱۶ - ۱۳۹۲/۰۲/۷ در دفاع از بازگشت به خط امام

نسل پسادوم خرداد و هاله تقدس جناح راست

این نسل که رصد سیاسی را از دوم خرداد 1376 آغاز کرده و کنش سیاسی را از سوم تیر 1384، مسلما از دهه شصت و نیمه اول دهه هفتاد بی خبر است. تنها چیزی که می داند اینست که هاشمی و دولت سازندگی بر مدار خطا بوده اند و البته حساب هاشمی و کارگزاران را با حساب جناح راست یک نمی داند. بلکه اشتباها هاشمی را در طول دهه شصت و هفتاد با چپ ها همردیف می کند!

مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) – رضا نساجی (فعال سابق انجمن های اسلامی دانشجویان):

امیرالمومنین علی (ع) فرمود: «إنک لملبوس علیک. إن الحق و الباطل، لا یعرفان بأفدار الرجال. إعرف الحق تعرف أهله و إعرف الباطل تعرف أهله.»

«همانا حقیقت بر تو اشتباه شده است. به درستی که حق و باطل را با میزان قدر و شخصیت افراد نمی توان شناخت. اول حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی و باطل را نیز بشناس،‌ اهل آن برایت آشکار می گردد.»

نسل جوان سیاسی امروز که یا دانشجوست یا در آغاز دوران فراغت از تحصیل، به دنبال تمدید کنش سیاسی در معقول ترین قالب ممکن است، نسلی است که سیاست را با دوم خرداد آغاز کرده. اولین انتخابات ریاست جمهوری که به یاد می آورد، انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد ۱۳۷۶ است که نتیجه آن بر همگان آشکار است. مخاطب ما که در آن زمان دانش آموز بوده، مجادلات سیاسی دوران را دقیقا به خاطر ندارد و بیشتر از رسانه ها دنبال کرده است، اما حتی همان هایی هم که اصلاحات را درک کرده اند – مثل خود من که ورودی سال ۸۳ دانشگاه هستم- شاهد بحرانی ترین روزهای دولت اول اصلاحات – از دوم خرداد ۷۶ تا پایان سال ۱۳۸۰ که با انشقاق دفتر تحکیم وحدت به پایان رسید- نبوده اند.

2khordadiنسل مخاطب ما عمدتا در پایان دوران اصلاحات، پا به دانشگاه گذاشته و اولین بار در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴ شرکت کرده است. عمدتا دلزده از آشوب های اصلاحات – کوی دانشگاه، کنفرانس برلین، غائله خرم آباد، سخنرانی آقاجری و نامه شعله سعدی، غائله بازداشت و مصونیت نماینده همدان، عبور از خاتمی، لوایح دوقلو، تحصن مجلس ششم و… – و نومید از جریان چپ، به احمدی نژاد رای داده است. و چون کل جریان چپ را با جبهه «اصلاحات» یکسان انگاشته، پس آن را باطل مطلق دانسته و در مقابل، هاله تقدسی برای جناح راست – که با عنوان «اصولگرایی» خود را بازتولید کرده و حق مطلق می پندارد- قائل شده است.

این نسل که رصد سیاسی را از دوم خرداد ۱۳۷۶ آغاز کرده و کنش سیاسی را از سوم تیر ۱۳۸۴، مسلما از دهه شصت و نیمه اول دهه هفتاد بی خبر است. تنها چیزی که می داند اینست که هاشمی و دولت سازندگی بر مدار خطا بوده اند و البته حساب هاشمی و کارگزاران را با حساب جناح راست یک نمی داند. بلکه اشتباها هاشمی را در طول دهه شصت و هفتاد با چپ ها همردیف می کند!

این نسل:

-         ریشه های شکل گیری احزاب و جریانات سیاسی پی از انقلاب را نمی داند و مبنای تعریف «چپ» و «راست» برای او مبهم و عموما مغلوط است،

-         نمی داند قاطبه سوابق انقلابی نطام در طول دهه شصت منحصر به جناح چپ بود و اگرچه بیشتر آنها امروز آلوده تفکرات لیبرال شده اند (همچنان که جناح راست از ابتدا مبتلا به تفکر لیبرال در بعد اقتصادی بود) اما هستند کسانی که خودشان را به این مسائل مبتلا نکرده اند و تفکر خط امامی اصیل و چپ مکتبی را همچنان فریاد می کنند،

-          از انتخابات مجلس سوم چیزی نمی داند که چگونه دفتر تحکیم وحدت، انجمن اسلامی معلمان، خانه کارگر و مجمع روحانیون مبارز با تمکین به شعارهای امام و انقلاب همچون دفاع از مستضعفین و پابرهنگان، وارد انتخابات شده و جناح راست را شکست دادند،

-        از اقدامات جناح راست در مخالفت با اندیشه امام(ره) در دهه شصت بی خبر است و چیزی از نامه «۹۹ نماینده»، مجادلات بر سر تدوین «قانون کار»، واگذاری زمین های «بند ج»، مبارزه با محتکرین و گرانفروشان و… نمی داند،

-        از مذاکرات سازشکارانه جناح راستی ها و همچنین تیم دولت سازندگی با دولت های انگلیس و…. در دهه شصت و هفتاد خبر ندارد و تصور می کند چون علی اکبر ولاینی به عنوان یک دیپلمات کهنه کار جناح راست که امروز مشاور رهبری است، آن زمان وزیر امور خارجه بوده، پس جناح راست نماد خط مبارزه مستضعفین با استکبار جهانی و ابرقدرت های شرق و غرب بوده است،

-        اصولگرایان را مدافعان رهبری و ولایت فقیه می داند و از مقالات مرحوم آذری قمی درباره حدود ولایت فقیه در روزنامه رسالت بی خبر است. نمی داند این روزنامه از کجا آمد و در ادامه چه بر سر موسس آن آمد و چرا امام (ره) انتشار آن را در جبهه ها ممنوع کردند،

-         از ریزش های جناح راست در طول این سی سال خبر ندارد و نمی داند که طبرزدی و گروهش، طرفداران جناح راست در دانشگاه ها بودند که از دفتر تحکیم اخراج شدند و اتفاقا آنها بسیار سریع تر از اصلاح طلبان، از دایره حاکمیت خارج و بدل به اپوزیسیون شدند. همچنین نمی داند – یا نمی خواهد بداند- که حسن روحانی، حسین موسویان، عبداله جاسبی و… همه برخواسته از جناح راست بوده و بعضا هنوز در احزاب راست گرا حضور دارند،

-         از اعتراضات چپ ها به رد صلاحیت های گسترده و بعضا ناصواب انتخابات بی اطلاع است و وقع چندانی بر آن نمی نهد، در مقابل از تلاش های اصلاح طلبان برای تغییر قانون انتخابات بی خیر است و اگر هم بداند، یکسویه به آن نگریسته و آن را براندازی فرض می کند،

-         کوی دانشگاه را به روایت رجانیوز و جهان نیوز می شناسد و اشتباهات مسئولان امر در آن را کوچک می شمارد به طوری که تکرار آن اشتباهات در سال ۸۸ دلش را چندان به درد نمی آورد،

-         کل جریانات چپ اعم از جبهه مشارکت، سازمان مجاهدین، مجمع روحانیون، مجمع محققین و مدرسین، مردمسالاری و همبستگی و… را یکسان می پندارد و از تفاوت آراء اینان و تفاوت تاکتیک های افراد مختلف میان آنها در طول دو دهه گذشته کاملا بی اطلاع است،

-         چون مشارکتی ها در نیمه دوم دهه هفتاد و مابقی احزاب اصلاح طلبان در نیمه اول دهه هشتاد کاملا بر مدار خطا رفتند، کل آنان را باطل مطلق می داند و بالتیع، خط امامی های نیمه اول دهه هفتاد و چپ های دهه شصت را هم منافق و ضدانقلاب می شمارد،

-       نمی داند در طول هشت سال دفاع مقدس که چیزی به نام «بسیح دانشجویی» وجود نداشت، دفاتر انجمن های اسلامی دانشجویان، محل نام نویسی و اعزام دانشجویان به جبهه ها بود و تنها کسانی می توانستند در شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت حضور داشته باشند که حداقل شش ماه سابقه حضور در جبهه را داشته باشند،

-         از انتقادات دفتر تحکیم وحدت به لیبرالیسم اقتصادی سازندگی و عقب نشینی جناح راست از ارزشهای انقلاب و خط امام(ع) چیزی نمی داند و اینکه چه هزینه ای در این مبارزه پرداخت،

و…

2khordad 3بالتبع این نسل دانشجو، چون طیف رادیکال دفتر تحکیم وحدت در طول دهه هشتاد، بسیاری از انجمن های اسلامی را با حمایت وزارت علوم خاتمی و روسای اصلاح طلب دانشگاه ها از دایره نظام خارج کرد، کل دفتر تحکیم وحدت را منحرف و استحاله شده می داند و نمی داند که در میسان کل احزاب چپ، تنها جریانی که به طور کامل آلوده رادیکالیسم اصلاحات نشد، دفتر تحکیم بود که طیف معتدل و خط امامی آن موسوم به «طیف شیراز» از این آزمون هم سربلند بیرون آمد.

در چنین فضایی و در شرایطی که در غالب دانشگاه ها، دفاتر متعدد بسیج دانشجویی با امکانات متعدد و دفاتر متراکم وجود دارند و مساجد دانشگاه ها را به عنوان سنگرهای انقلاب در اختیار خود در آورده اند – به نحوی که می توانند قاطبه دانشجویان انقلابی و آرمانخواه را که عموما مطالعه و بینش سیاسی چندانی هم ندارند، جذب، سازماندهی و خط دهی کنند که در آینده همان ها از دانشگاه که فارغ التحصیل می شوند یا هوادار جناح پایداری بشوند یا جناح تحولخواه در اردوی راستگرایان – ما فعالان انجمن های اسلامی دانشجویان، دست هایمان خالی بوده و هست.

همینجاست که وظیفه ما جهت یادآوری تاریخ پس از انقلاب و جریان شناسی سیاسی و جنبش دانشجویی مهم می نماید تا به دانشجویان امروز که البته در مقام مقایسه با نسل ما و نسل های قبل از ما، گرایشات و مطالعات سیاسی کمتری دارند، بفهمانیم که فریب القاء و اغوای دو قطب سیاسی موجود را نخورند. میان قدرت طلبان جناح راست و فرصت طلبان موسوم به جناح چپ (که البته به تعبیر دقیق ادبیات سیاسی، چون لیبرال زده اند، چپ نیستند و بلکه کاملا راست هستند) تقسیم نشوند و همراه با ما، احیای تفکر اصیل مکتبی انقلاب را در درازمدت آغاز کنند. تفکری که می توان آن را «خط امامی» نامید یا «چپ مکتبی».

البته لازم به ذکر نیست که هستند جریانات وسیع دیگری هم که موضع انقلابی ندارند و اتفاقا برعکس، با اتخاذ مواضع رادیکال و یا بی تفاوت، نه چپ انقلابی را به رسمیت می شناسند و نه راست انقلابی را. هستند دانشجویان سکولار اعم از باسواد لیبرال و بی سواد غرغرو که فقط حرف های عوامانه راجع به عقب ماندگی و منزوی بودن ایران را تکرار می کنند و تصور می کنند چون دانشجو شده اند، پس روشنفکر و فرهیخته و نخبه هم هستند. البته اقلیت مارکسیست هم در برخی دانشگاه ها دیده می شود که البته بسیار انگشت شمارند و در عدالتخواه بودن آنها شک بسیار است.

اما این قشرها، موضوع ما نیستند. ما درباره طیفی از دانشجویان انقلابی حرف می زنیم که جناح راست با تمام طیف هایش آن ها را شیفته خود ساخته، در حالی که همین دانشجویان اگر در دهه هفتاد یا شصت می بودند، به احتمال زیاد – همچنان که قاطبه دانشجویان آنزمان چنین بود- مواضع چپ می داشتند. البته منظورم من از چپ، دوم خردادی نیست. چرا که ما قاطبه آنها را ملتزم به تفکر خط امام نمی دانیم و در میان آنان بسیارند فرصت طلبانی که از سوابق گذشته خود عدول کرده اند، اما منافقانه این تغییر عقیده را پنهان می کنند. اعتقادی به خط امام ندارند، اما در آستانه انتخابات، از شورای نیروهای خط امام و جبهه نیروهای خط امام حرف می زنند و الخ. بگذریم از اینکه تنها دو سال پس از دوم خرداد عنوان جبهه را به «جبهه نیروهای دوم خرداد» تغییر دادند و یک دهه بعد هم به «جبهه نیروهای اصلاحات».

از نظر ما «چپ مکتبی» یا «خط امام» نمی توان با سکوت در مقابل بی عدالتی همراه باشد، اما با ذکر این نکته مهم که عدالت از منظر ما یک مغهوم تک بعدی اقتصادی نیست که شامل عدالت اجتماعی و عدالت سیاسی هم می شود. و چون در سپهر سیاسی و اجتماعی هم خواهان عدالتیم، پس نظارت استصوابی و دخالت نیروهای مسلح در سیاست (همچنان که امام مان بارها نهی فرمود) را مورد نقد قرار می دهیم، با این تفاوت که این مسئله بیش از یک دهه است که به قانون تبدیل شده و لذا نقد ما در دهه نود با نقدهای نیمه اول دهه هفتاد متفاوت است، چرا که قانون گرایی یکی از ارکان اساسی خط امام است. پس ما همان اندازه که به نظارت استصوابی می تازیم بر حاکمیت اقتصاد لیبرال و بی عدالتی اقتصادی هم می تازیم تا مبادا فرصت طلبان شعار عدالت را وسیله قرار دهند و شود آنچه اکنون شده است.

مصادیق نقد متعددند و معیار واحد. معیار اندیشه امام است که در ۲۱ جلد صحیفه و از جمله وصیت نامه ثبت و ضبط شده و قابل تحریف و تأویل شخصی و حزبی نیست. این معیار؛ ملاک ما در شناخت اسلام ناب خواهد بود و ابزار ما معدود رسانه ها و تشکلهای دانشجویی و سیاسی باقیمانده در میان دوقطبی موجود. ما درباره «انجمن های اسلامی دانشجویان» معتقد به تفکر خط امامی اصیل و اسلام ناب حرف می زنیم و «دفتر تحکیم وحدت» ی که احیاگر جناح چپ باشد. البته منتظر کسانی که منزوی شده و فقط ادعای خط امامی بودن دارند، نمی شویم، فریب چپ های دیروز و «اصلاح طلبان» و «جنبش سبز»ی های امروز را هم نمی خوریم، اما هرکس که به اندیشه های امام راحل اعتقاد دارد، می تواند در این راه همراه ما باشد.

:::::

۲ دیدگاه

  1. . :

    خوبه که شما هستی که اینا را یادمون بدی!!!

  2. علی پزشکیان :

    شما آیا میرحسین موسوی را بعنوان لیدر جناح چپ می شناسید؟ وگرنه چه کسی؟

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

44 - 38 =