۱۴:۰۵ - ۱۳۹۲/۰۲/۱۳ به مناسبت روز معلم: تجرببات شفاهی معلمی و چند سوال

مدارس ما رو به عرف گرایی می روند؟

علیرغم خواستگاه اجتماعی آن دانش آموزان آن مدرسه که خانواده هایشان جزو طبقات متوسط به بالا بودند و بسیاری از آن ها هم کم توجه به مذهب، و علیرغم اینکه کمابیش زمینه های مخالفت با دین و انقلاب در خانواده های آنان دیده می شد، اما چنان تأثیرپذیری از معلم داشتند که شاید حتی حرف معلمی متعهد و توانا را بر مخالف خوانی های والدین هم مرجح می داشتند.

634410_S66TtVOT«مبارزه» (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) – رضا نساجی

۱-       سه سال قبل در یک مدرسه غیرانتفاعی، دروس اجتماعی و جغرافی درس می دادم. دانش آموزانم بسیار دقیق و پیگیر بودند و البته بازیگوش که طبیعی هم هست. اما همانها حرف را از دهان من نیامده می گرفتند و سوال پیچم می کردند. از اینکه می توانستم نقش جهان را روی تخته رسم کنم و کشورهای مختلف را توضیح بدهم، لذت می بردند. سر کلاس از من می خواستند مسائل تاریخی و سیاسی را برایشان شرح دهم. زنگ تفریح بین دو کلاس هم از کلاس بیرون نمی رفتند و می گفتند برایشان حرف بزنم. از هولوکاست می پرسیدند و مجبورم کردند ابتدا جنگ جهانی اول را در یک زنگ تفریح توضیح بدهم و در زنگ تفریح بعدی؛ جنگ جهانی دوم را و بعد هولوکاست را که آیا واقعی بوده یا نه. می خواستند بدانند چرا یهودی ها همه جا را در دست دارند و چرا دانشمندان و سیاستمداران و ثروتمندان غرب بیشتر یهودی اند…

ناظم مدرسه به بچه ها التماس می کرد که زنگ تفریح بروند بیرون، چون می ترسید که برای آب خوردن و… وقت کلاس بعدی را بگیرند. اما بچه ها حتی در حیاط و سالن مدرسه هم دورم جمع می شدند و سوال می پرسیدند. به نظر می رسید از اینکه معلمشان جوان بود و روزنامه نگار؛ و اینکه سوالاتش را به زبانی که دوست دارند – به مثال هایی از ارتباط فوتبال با سیاست و جغرفایا و تاریخ و…- توضیح می دهد، کیف می کنند.

استدلالی که می توانم برای کنجکاوی آنها بیاورم، اینست که احساس می کنند سوالاتشان در روایت رسمی – تلویزون و دیگر رسانه های داخلی – پاسخ داده نمی شود. یا شاید به خاطر وجود ماهواره و اینترنت در خانه، احساس می کردند روایت غیررسمی، معتبرتر است. بنابراین چون توانایی ارتباط و هضم درستی از اینترنت و ماهواره نداشتند، به دنبال یک روایت بی طرف دیگر بودند: روایت آقای معلم!

من برایشان راوی راستگو و قاضی بی طرف بودم. سوالاتشان را از من می پرسیدند و از چهره و سوالات بعدی شان به وضوح معلوم بود که از پاسخ ها قانع شده اند. به هر دلیل؛ اینکه من معلم شان بودم و بجه ها به معلم اعتماد می کند. یا چون من معلمی جوان و سیاسی بودم و با معلمهای دیگرشان فرق داشتم، یا اینکه زبان بیان و استدلالم متفاوت بود.

آنچه من کمترین با سواد حداقلی و تجربه اندک خود فهمیدم، اینست که اگر معلم، روحانی، والد یا هر کسی که در مقام «آموزش» و «پرورش» (یا تعلیم و تربیت) نشسته باشد، می تواند به شرط توجه و دقت تأثیر فراوانی در جامعه بگذارد. اگر تخصص با تعهد همراه شود، می تواند تأثیر مثبت بسیار بگذارد و اگر عکس این باشد، تأثیر مخرب فراوان خواهد گذاشت. اتفاقا شاید یکی از دلایل اقبال دانش آموزان آن مدرسه – که مدرسه چندان متفاوتی هم نبود و دانش آموزانش هم به جز توانایی مالی، ویژگی خاصی دیگری نداشتند- به بجث های من؛ این بود که از معلمان دیگرشان توجهی ندیده بودند.

نکته دیگر اینکه علیرغم خواستگاه اجتماعی آن دانش آموزان آن مدرسه  که خانواده هایشان جزو طبقات متوسط به بالا بودند و بسیاری از آن ها هم کم توجه به مذهب، و علیرغم اینکه کمابیش زمینه های مخالفت با دین و انقلاب در خانواده های آنان دیده می شد، اما چنان تأثیرپذیری از معلم داشتند که شاید حتی حرف معلمی متعهد و توانا را بر مخالف خوانی های والدین هم مرجح می داشتند.

۲-       از آغاز تابستان امسال برای جمع برگزیده ای از دانش آموزان مناطق مختلف پایین شهر شهر تهران که منتخب «اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزی شهر تهران» هستند، مجموعه درس هایی راجع به مسائل بین الملل و جهان اسلام تحت عنوان «مطالعات منطقه ای» ارائه دادم. البته چند گروه مجزا هستند که در چند نقطه تهران جمع شده و این دوره را روزهای پنج شنبه که کلاس رسمی ندارند، طی می کنند. در یک گروه به مدت هفت جلسه، دو گروه دیگر؛ یک جلسه «مطالعات منطقه ای» و در یک گروه دیگر هم یک جلسه «مهارت های نویسندگی» را درس داده ام. در کل می توانم بگویم اگرچه به اقتضای سن به شدت بازیگوش اند؛ اما دانش آموزان خوبی هستند، درس ها را دنبال می کنند و گزارش هایی را که به عنوان تکلیف از آنها می خواهم ارائه می دهند.

اما همان ها در مقایسه با با دانش آموزانی که در مدارس بالای شهر داشتم، به مراتب ضعیف ترند. آنهم در مقایسه با دانش آموزان دوره راهنمایی! و اما دنبال پاسخی هستم برای این سوال: تفاوت بین دانش آموزان راهنمایی غیرانتفاعی در بالای شهر که سر کلاس کسل کننده دروس رسمی نشسته اند و دانش آموزان دبیرستانی پایین شهر که کلاس های آزاد را به انتخاب خودشان می گذرانند و البته منتخب مدارس کل تهرانند و همه هم خانواده های مذهبی دارند – چون هم با خودشان و هم با والدینشان برای انتخاب و شرکت در کلاس های مطالعات منطقه ای و نویسندگی و.. مصاحبه و گزینش شده است- سر کلاس چندان توجه و دغدغه ای ندارند. هرچند که همه شان ذهنشان از مسائل افراطی دشمن شناسی و جنگ نرم و صهیونیسم و ماسونری پر است!

حداقل دلیلی که در این مسئله به ذهن من می رسد تعارض میان «روایت رسمی» و «روایت غیررسمی» است. البته مسئله خیلی عمیق تر از این بحث کوتاه است و نمی توان درباره آن از یک علت و چند دلیل ساده سخن گفت که چرا دانش آموزان مدارس پایین شهر در مقایسه با بالاشهری ها نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی کم توجه ترند. البته سطوح توجه آنها هم در مسائل مختلف دینی و سیاسی متفاوت است. از آنجایی که عمده دانش آموزان این کلاس ها برآمده از خانواده های طبقا متوسط به پایین هستند، زمینه های دینی و انقلابی در آنان وجود دارد به نحوی که بیشترشان بچه هیئتی هستند و همچنان که گفته شد، محصولات فرهنگی پیرامون جنگ نرم و… را دیده اند.

از طرف دیگر با وجود تمام چالش های ذهنی که برای بسیاری از دانش آموزان و دانشجویان و سایر اقشار راجع به تعارضات سیاست های انقلابی در کشور وجود دارد، از جمله اینکه “چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است” و سوالات کلیشه ای همچون “چرا پول نفت به جای آنکه به مردم برسد برای فلسطین و لبنان صرف می شود” و… دانش آموزان این کلاس، همگی نگرش مثبتی به همبستگی ملی ما با مقاومت دارند. چنانچه وقتی از آنها خواستم برای جلسه آینده کلاس تمرین کنند که به عنوان موافق و مخالف در یک گفتگوی دو طرفه دانش آموزی راجع به دفاع از فلسطین، شرکت نمایند، همگی پاسخ دادند بالکل موافق حمایت دولت و ملت ایران از فلسطین هستند و کسی مخالفتی ندارد!

البته این فرضیه هم قابل طرح است که موافقت بی چون و چرا از موضع دولت و ملی در مقابل مقاومت، ناشی از عدم تآمل دانش آموزان در مسائل سیاسی داخلی و خارجی است و شاید در آینده که به دانشگاه بروند، در مواجهه با کلیشه های ذهنی شبه اپوزیسیون، ذهنیت های قبلی آنها هم که فقد پشتوانه نظری کافی است، به یکباره فرو بریزد و از این رو به آن رو شوند.

همین مثال نشان دهنده آن است که باید بیشتر و بیشتر در مسائل پرورشی در مدارس تأمل کرد.

۳-       سه سال پیش از مجموع تجربه های معلمی در مدارس غیرانتفاعی و همچنین تأملات پراکنده ای که در متون درسی آموزش و پرورش داشتم، مطلبی نوشتم با عنوان “ارزیابی خجالت زده یک معلم از آموزش و پرورش خصوصی و عمومی” که سردبیر ماهنامه راه پسندید و به عنوان اولین مطلب من در این مجله منتشر شد. اتفاقاً همین مقاله در جشنواره مطبوعات سال ۸۹ در بش مقالات اجتماعی جایزه اول را به دست آورد. از آن پس توجه بیشتری داشته ام به این تجربه ها و تاملات و چند مقاله دیگر راجع به موضوعات مختلف آموزش و پرروش تدوین کرده ام که مترصد فرصت مناسب برای انتشار آنم.

به نظر می رسد مقوله «تعلیم و تربیت» در کشور ما بسیار مغفول است و می باید حالا حالاها به آن پرداخت. بابد «معلمی» و «مدرسه» را جدی گرفت. به ویژه مقوله «پرورش» و «مربیان پرورشی» را که یادگار مرحوم شهید رجایی در نظام آموزش پس از انقلاب بود.

برچسب‌ها:

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

45 - = 41