۱۳:۱۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۲۱ استاد شهید مرتضی مطهری :

برتری عدالت بر مصلحت در کلام علی (ع)

تبعیض و رفیق بازی و باند سازی و دهان ها را با لقمه ‏های بزرگ بستن و دوختن، همواره ابزار لازم سیاست قلمداد شده است‏. اکنون مردی زمامدار و کشتی سیاست را ناخدا شده است که دشمن این ابزار است، هدف و ایده ‏اش مبارزه با این نوع سیاست بازی است. طبعا از همان روز اول ارباب توقع، یعنی همان رجال سیاست، رنجش پیدا می‏ کنند، رنجش منجر به خرابکاری می‏ شود و دردسر هائی فراهم می‏ آورد.

مباره(رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام)-استاد شهید مرتضی مطهری :
هجدهم ذی حجه الحرام سالگشت واقعه بزرگ و سرنوشت ساز غدیر خم است؛ که در آن، پیامبر گرامی اسلام(ص) حاجیان را گرد آورد و این پیام خداوند را به آنان رساند که پس از رحلت او، علی، وصی و جانشین و مولا خواهد بود و مسلمانان، همانند رسول ، باید از او اطاعت کنند تا رستگار شوند. پیامبر در غدیر خم به مردم فرمود که از دنیا خواهد کوچید اما دو چیز گرانبها به یادگار خواهد گذارد؛ “قرآن” و “عترت که همان اهل بیت معصوم اویند”. فرمود که این دو نباید از یکدیگر جدا پنداشته شوند که پیروی از یکی و رها کردن دیگری، موجب گمراهی خواهد بود.

اهمیت این پیام آن قدر بود که پروردگار به رسول‌اش فرمود “اگر آن را به مردم نرسانی انگار که اصلا رسالت و نبوت ات را به انجام نرسانده ای!”… فان لم تفعل فما بلغت رسالته (سوره مایده، آیه ۷۴)

ما افتخار می کنیم که دوستدار و عاشق امیر مومنان ایم؛ این عشق و ارادت، شرط لازم کمال وجودی ماست اما کافی نیست. ما تا پیرو محض قرآن و رسول خدا، و نیز مطیع مولای متقیان و فرمان بردار او و فرزندان معصوم اش نباشیم، در دو جهان، رستگار نخواهیم شد.

فرارو ضمن تبریک فراوان به مناسبت این عید بزرگ اسلامی، فرصت را مغتنم می شمارد و به نهج البلاغه مولای متقیان، علی علیه السلام، رجوع می کند تا تکلیف یکی از اساسی ترین مقولات حیات بشری را بداند؛ عدالت چقدر اهمیت دارد و آیا عدالت مهم تر و بالا تر است یا مصلحت؟

اگر تکلیف این موضوع راهبردی را بدانیم و به آن عمل کنیم، عمده مشکلات اجتماعی، که اکنون، چون منجلاب خود ساخته، ما را در خویش فرو برده و امان از ما گرفته، از بین خواهد رفت.

استاد شهید، حضرت آیت الله مرتضی مطهری( اعلی الله مقامه الشریف) در کتاب ارزشمند “سیری در نهج البلاغه” ضمن اظهار تاسف از این که  نهج البلاغه حتی در حوزه ها مهجور و منزوی است، به معرفی اجمالی بخش ها و نکات آن می پردازد و سپس مقوله حکومت و عدالت را در این کتاب عظیم مورد توجه قرار می دهد.

کتاب سیری در نهج البلاغه را حتما بخوانید.

آیا عدالت بالاتر و مهم تر است یا مصلحت ما و حکومت؟

پاسخ را از علی (ع) بشنوید:

نهج البلاغه و مساله حکومت
از جمله مسائلی که در نهج البلاغه فراوان در باره آن ها بحث شده است‏ مسائل مربوط به حکومت و عدالت است.

هر کسی که یک دوره نهج البلاغه را مطالعه کند، می‏بیند علی (ع) درباره حکومت و عدالت حساسیت خاصی دارد، اهمیت و ارزش فراوانی برای آن ها قائل است.  قطعا برای کسانی که با اسلام آشنائی ندارند و برعکس با  تعلیمات سایر ادیان جهانی آشنا می‏باشند، باعث تعجب است که چرا یک پیشوای دینی این قدر به این گونه مسائل می‏پردازد! مگر این ها مربوط به دنیا و زندگی دنیا نیست؟ آخر یک پیشوای دینی را با دنیا و زندگی و مسائل‏ اجتماعی چه کار؟!

و بر عکس، کسی که با تعلیمات اسلامی آشنا است و سوابق علی (ع ) را می‏داند که در دامان مقدس پیغمبر مکرم اسلام پرورش یافته است، پیغمبر او را در کودکی از پدرش گرفته، در خانه خود و روی دامان خود بزرگ کرده است و با تعلیم و تربیت مخصوص خود او را پرورش داده، رموز اسلام را به او آموخته، اصول و فروع اسلام را در جان او ریخته است دچار هیچ گونه تعجبی نمی‏شود بلکه برای او اگر جز این بود جای تعجب بود.

مگر قرآن کریم نمی‏ فرماید:

«لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط» (حدید-۲۵)… سوگند که ما پیامبران خویش را با دلائل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و تراز و فرود آوردیم که مردم به عدالت قیام کنند.

در این آیه کریمه برقراری عدالت به عنوان هدف بعثت همه انبیا معرفی شده است. مقام قداست عدالت تا آنجا بالا رفته که پیامبران الهی‏ به خاطر آن مبعوث شده‏اند. علیهذا چگونه ممکن است کسی مانند علی که‏ شارح و مفسر قرآن و توضیح دهنده اصول و فروع اسلام است، درباره این مساله سکوت کند و یا در درجه کمتری از اهمیت آن را قرار دهد؟

‏ آنان که در تعلیمات خود توجهی به این مسائل ندارند و یا خیال می ‏کنند این مسائل در حاشیه است و تنها مسائلی از قبیل طهارت و نجاست در متن دین است، لازم است در افکار و عقاید خود تجدید نظر نمایند.‏

ارزش و اعتبار حکومت و عدالت
اولین مساله ‏ای که باید بحث شود همین است که ارزش و اهمیت این مسائل‏ از نظر نهج البلاغه در چه درجه است، بلکه اساسا اسلام چه اهمیتی به مسائل‏ مربوط به حکومت و عدالت می ‏دهد؟ بحث مفصل از حدود این مقالات خارج‏ است اما اشارۀ به آن ها لازم است.

قرآن کریم آن جا که رسول اکرم را فرمان می‏ دهد که خلافت و ولایت و زعامت‏ علی علیه السلام را بعد از خودش به مردم ابلاغ کند، می‏ فرماید:

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت‏ رسالته.» (مائده- ۶۷)…ای فرستاده! این فرمان را که از ناحیه پروردگارت فرود آمده به مردم برسان، اگر نکنی رسالت الهی را ابلاغ نکرده ‏ای.‏

به کدام موضوع اسلامی این اندازه اهمیت داده شده است، کدام موضوع‏ دیگر است که ابلاغ نکردن آن با عدم ابلاغ رسالت مساوی باشد؟

در جریان جنگ احد که مسلمین شکست خوردند و خبر کشته شدن پیغمبر اکرم‏ پخش شد و گروهی از مسلمین پشت به جبهه کرده فرار کردند، قرآن کریم‏ چنین می فرماید:

«و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او  ‏قتل انقلبتم علی اعقابکم.» (ال عمران-۱۴۴)…محمد جز پیامبری که پیش از او نیز پیامبرانی آمده ‏اند نیست، آیا اگر او بمیرد و یا در جنگ کشته شود شما فرار می‏ کنید و دیگر کار از کار گذشته است؟!

حضرت استاد علامه طباطبائی (روحی فداه) در مقاله “ولایت و حکومت” از این آیه چنین استنباط فرموده‏ اند که کشته شدن پیغمبر اکرم در جنگ نباید هیچ گونه وقفه‏ ای در کار شما ایجاد کند، شما فورا باید تحت لوای آن کس که پس از پیغمبر زعیم شما است به کار خود ادامه دهید به عبارت دیگر، فرضا ‏پیغمبر کشته شود یا بمیرد، نظام اجتماعی و جنگی مسلمین نباید از هم‏ بپاشد.

در حدیث است که پیغمبر اکرم فرمود: اگر سه نفر (حداقل) همسفر شدید حتما یکی از سه نفر را امیر و رئیس خود قرار دهید.از این جا می توان فهمید که از نظر رسول اکرم هرج و مرج و فقدان یک قوه حاکم بر اجتماع که‏ منشا حل اختلافات و پیوند دهنده افراد اجتماع با یکدیگر باشد چه اندازه زیان آور است.

مسائل مربوط به حکومت و عدالت که در نهج البلاغه مطرح شده است فراوان است و ما به حول و قوه الهی برخی از آن ها را طرح می کنیم.‏

اولین مساله که لازم است بحث شود ارزش و لزوم حکومت است.

علی علیه السلام مکرر لزوم یک حکومت مقتدر را تصریح کرده است و با فکر خوارج که‏ در آغاز امر مدعی بودند با وجود قرآن از حکومت بی‏ نیازیم، مبارزه کرده‏ است. خوارج، همچنان که می ‏دانیم، شعارشان «لاحکم الا لله» بود،

این شعار از قرآن مجید اقتباس شده است و مفادش این است که فرمان (قانون) تنها از ناحیه خداوند و یا از  ناحیه کسانی که خداوند به آنان اجازه قانونگذاری داده است باید وضع شود، ولی خوارج این جمله را در ابتدا طور دیگر تعبیر می ‏کردند و به تعبیر امیرالمؤمنین: از این کلمه حق معنی باطلی را در نظر می ‏گرفتند. حاصل تعبیر آن ها این بود که بشر حق حکومت ندارد، حکومت منحصرا از آن خداست.‏

علی می ‏فرماید: بلی من هم می‏ گویم «لا حکم الا لله» اما به این معنی که اختیار وضع قانون با خدا است، لکن این ها می ‏گویند حکومت و زعامت هم با خدا است، و این معقول نیست. قانون خدا بایست بوسیله افراد بشر اجرا شود. مردم را از فرمانروائی “نیک” یا “بد” چاره ‏ای نیست‏. در پرتو حکومت و در سایه حکومت است که مومن برای خدا کار می‏ کند و کافر بهره دنیای خود را می ‏برد و کارها به پایان خود می ‏رسد. به وسیله‏ حکومت است که مالیات ها جمع آوری، و با دشمن نبرد، و راه ها امن، و حق‏ ‏ضعیف از قوی باز ستانده می ‏شود، تا آن وقتی که نیکان راحت گردند و از شر بدان راحتی بدست آید(نهج البلاغه خطبه۴۰).

علی علیه السلام مانند هر مرد الهی و رجل ربانی دیگر، حکومت و زعامت را به عنوان یک پست و مقام دنیوی که اشباع‏ کنندۀ حس جاه طلبی بشر است و به عنوان هدف و ایده آل زندگی سخت تحقیر می ‏کند و آن را پشیزی نمی ‏شمارد، آن را مانند سایر مظاهر مادی دنیا از استخوان خوکی که در دست انسان خوره داری باشد بی‏ مقدارتر می‏ شمارد، اما همین حکومت و زعامت را در مسیر اصلی و واقعی اش یعنی به عنوان وسیله ‏ای برای اجراء عدالت و احقاق حق و خدمت به اجتماع فوق العاده مقدس‏ می‏ شمارد و مانع دست یافتن حریف و رقیب فرصت طلب و استفاده جو می‏ گردد، از شمشیر زدن برای حفظ و نگهداری اش از دستبرد چپاولگران دریغ نمی ‏ورزد.

ابن عباس در دوران خلافت علی (ع) بر آن حضرت وارد شد، در حالی که‏ با دست خودش کفش کهنه خویش را پینه می ‏زد، از ابن عباس پرسید: قیمت این کفش چقدر است؟ ابن عباس گفت: هیچ، امام فرمود: ارزش همین کفش‏ کهنه در نظر من از حکومت و امارت بر شما بیشتر است، مگر آن که بوسیله آن عدالتی را اجرا کنم، حقی را به ذی حقی برسانم، یا باطلی را از میان‏ بردارم.‏‏(نهج البلاغه خطبۀ ۳۳)

در خطبه ۲۱۴ بحثی کلی در مورد حقوق می ‏کند و می ‏فرماید: حقوق همواره‏ طرفینی است، می ‏فرماید: از جمله حقوق الهی حقوقی است که برای مردم بر مردم قرار داده است، آن ها را چنان وضع کرده که هر حقی در برابر حقی دیگر قرار می ‏گیرد، هر حقی به نفع یک فرد یا یک جمعیت موجب حقی دیگر است که آن ها را متعهد می‏کند، هر حقی آن گاه الزام آور می ‏گردد که دیگری هم وظیفه خود را در مورد حقوقی که بر عهده دارد انجام دهد.

پس از آن چنین به سخن ادامه می‏ دهد:

«و اعظم ما افترض سبحانه من تلک الحقوق حق الوالی علی الرعیه و حق‏ الرعیه علی الوالی ، فریضه فرضها الله سبحانه لکل علی کل ، فجعلها نظاما لانفسهم و عزا لدینهم ، فلیست تصلح الرعیه الا بصلاح الولاه و لا تصلح الولاه الا باستقامه الرعیه، فاذا ادت الرعیه الی الوالی حقه و ادی الوالی الی الرعیه حقها عز الحق بینهم و قامت مناهج الدین و اعتدلت معالم العدل و جرت علی اذلالها السنن فصلح بذلک الزمان و طمع فی بقاء الدوله و یئست‏ ‏‏مطامع الاعداء….»

یعنی بزرگترین این حقوق متقابل، حق حکومت بر مردم و حق مردم بر حکومت است، فریضه الهی است که برای همه بر همه حقوقی مقرر فرموده. این حقوق را مایه انتظام روابط مردم و عزت دین آنان قرار داده است. مردم هرگز روی صلاح و شایستگی نخواهند دید مگر حکومت شان صالح باشد و  حکومت ها هرگز به صلاح نخواهند آمد مگر توده ملت استوار و با استقامت شوند. هرگاه توده ملت به حقوق  حکومت وفادار باشند و حکومت حقوق مردم‏ ‏ را ادا کند، آن وقت است که “حق” در اجتماع محترم و حاکم خواهد شد، آن وقت است که ارکان دین به پا خواهد خاست آن وقت است که نشانه‏ها و علائم عدل بدون هیچ گونه انحرافی ظاهر خواهد شد و آن وقت است که سنت ها در مجرای خود قرار خواهد  گرفت و محیط و زمانه محبوب و دوست داشتنی می ‏شود و دشمن از طمع بستن به‏ چنین اجتماع محکم و استواری مایوس خواهد شد.

ارزش عدالت
تعلیمات مقدس اسلام اولین تاثیری که گذاشت روی اندیشه‏ ها و تفکرات‏ گروندگان بود؛ نه تنها تعلیمات جدیدی در زمینه جهان و انسان و اجتماع آورد بلکه طرز تفکر و نحوه اندیشیدن ها را عوض کرد، اهمیت این قسمت‏ کمتر از اهمیت قسمت اول نیست.

هر معلمی معلومات تازه ‏ای به شاگردان خود می ‏دهد و هر مکتبی اطلاعات جدیدی در اختیار پیروان خود می‏ گذارد، اما تنها برخی از معلمان و برخی از مکتب ها است که منطق جدیدی به شاگردان و پیروان خود می ‏دهند و طرز تفکر آنان را تغییر داده نحوه اندیشیدن شان را دگرگون می ‏سازند.

این مطلب نیازمند توضیح است. چگونه است که منطق ها عوض می ‏شود؟ طرز تفکر و نحوه اندیشیدن ها دگرگون می ‏گردد؟

انسان، چه در مسائل علمی و چه در مسائل اجتماعی از آن جهت که یک موجود متفکر است استدلال می ‏کند و در استدلال های خود، خواه ناخواه بر برخی اصول و مبادی تکیه می ‏نماید و با تکیه به همان اصول و مبادی است که استنتاج‏ می‏ نماید و قضاوت می‏ کند.

تفاوت منطق ها و طرز تفکرها در همان اصول و مبادی اولی است که در استدلال ها و استنتاج ها به کار می رود؛ در این است که چه نوع اصول و مبادئی نقطه اتکاء و پایه استدلال و استنتاج قرار گرفته‏ باشد. این جا است که تفکرات و استنتاجات متفاوت می‏گردد.

در مسائل علمی تقریبا طرز تفکرها در هر زمانی میان آشنایان با روح علمی‏ زمان یک سان است. اگر اختلافی هست، میان تفکرات عصرهای مختلف است ولی‏  در مسائل اجتماعی حتی مردمان هم زمان نیز هم سان و هم شکل نیستند، و این خود رازی دارد که اکنون مجال بحث در آن نیست.

بشر در برخورد با مسائل اجتماعی و اخلاقی خواه ناخواه به نوعی ارزیابی‏ می‏ پردازد؛ در ارزیابی خود برای آن مسائل درجات و مراتب یعنی ارزش های مختلف قائل می‏شود و بر اساس همین درجه بندی ‏ها و طبقه بندی ها است که‏ نوع اصول و مبادئی که به کار می ‏برد با آن چه دیگری ارزیابی می‏کند متفاوت‏ ‏می‏ شود و در نتیجه طرز تفکرها مختلف می‏ گردد.

مثلا عفاف، خصوصا برای زن، یک مساله اجتماعی است، آیا همه مردم در ارزیابی خود درباره این موضوع یک نوع فکر می ‏کنند؟ البته نه، بی‏ نهایت اختلاف است؛ برخی از مردم ارزش این موضوع را به حد صفر رسانده اند، پس این موضوع در اندیشه و تفکرات آنان هیچ نقش مؤثری ندارد و بعضی‏ بی‏ نهایت ارزش قائلند و با نفی این ارزش برای حیات و زندگی ارزش‏ قائل نیستند. ‏

اسلام که طرز تفکرها را عوض کرد به این معنی است که ارزش ها را بالا و پائین آورد، ارزش هائی که در حد صفر بود، مانند تقوا در درجه اعلی قرار داد و بهای فوق ‏العاده سنگین برای آن ها تعیین کرد و ارزش های خیلی بالا را از قبیل خون و نژاد و غیر آن را پائین آورده تا سر حد صفر رساند.

عدالت یکی از مسائلی است که به وسیله اسلام حیات و زندگی را از سر گرفت و ارزش فوق ‏العاده یافت. اسلام به عدالت، تنها توصیه نکرد و یا تنها به اجراء آن قناعت نکرد بلکه عمده این است که ارزش آن را بالا برد.

بهتر است این مطلب را از زبان علی(ع) در نهج البلاغه بشنویم.

فرد باهوش و نکته سنجی از امیرالمومنین علی(ع) سوال می کند:

العدل افضل ام الجود؟…آیا عدالت شریف تر و بالاتر است یا بخشندگی؟

مورد سوال دو خصیصه انسانی است. بشر همواره از ستم گریزان بوده‏ است و همواره احسان و نیکی دیگری را که بدون چشمداشت پاداش انجام می‏داده مورد تحسین و ستایش قرار داده است.‏

پاسخ پرسش بالا خیلی آسان به نظر می ‏رسد: جود و بخشندگی از عدالت‏ بالاتر است زیرا عدالت رعایت حقوق دیگران و تجاوز نکردن به حدود و حقوق آن ها است، اما جود این است که‏ آدمی با دست خود حقوق مسلم خود را نثار غیر می‏ کند، آن که عدالت می ‏کند به حقوق دیگران تجاوز نمی ‏کند و یا حافظ حقوق دیگران است از تجاوز و متجاوزان، و اما آن که جود می ‏کند فداکاری می‏ نماید، و حق مسلم خود را به‏ دیگری تفویض می ‏کند. پس جود بالاتر است.

واقعا هم اگر تنها با معیارهای اخلاقی و فردی بسنجیم مطلب از این قرار ست؛ یعنی جود بیش از عدالت، معرف و نشانه کمال نفس و رقاء روح‏ انسان است، اما. . .

ولی علی(ع) برعکس نظر بالا جواب می‏ دهد.

علی (ع)به دو دلیل می ‏گوید: عدل از جود بالاتر است،

یکی این که:  «العدل یضع الامور مواضعها و الجود یخرجها من جهتها…یعنی “عدل جریان ها را در مجرای طبیعی خود قرار می ‏دهد، اما جود، جریان ها را از مجرای طبیعی خود خارج می ‏سازد”.

زیرا مفهوم عدالت این‏ است که استحقاق های طبیعی و واقعی در نظر گرفته شود و به هر کس مطابق آن چه به حسب کار و استعداد، لیاقت دارد داده شود، اجتماع حکم ماشینی‏ را پیدا می ‏کند که هر جزء آن در جای خودش قرار گرفته است. و اما جود، درست است که از نظر شخص جود کننده -که مایملک مشروع خویش را به دیگری‏ ‏می‏ بخشد- فوق ‏العاده با ارزش است، اما باید توجه داشت که یک جریان غیر طبیعی است، مانند بدنی است که عضوی از آن بدن بیمار است و سایر اعضاء موقتا برای این که آن عضو را نجات دهند فعالیت خویش را متوجه اصلاح وضع او می ‏کنند.

از نظر اجتماعی، چه بهتر که‏ اجتماع چنین اعضاء بیماری را نداشته باشد تا توجه اعضاء اجتماع به جای‏ این که به طرف اصلاح و کمک به یک عضو خاص معطوف شود، به سوی تکامل عمومی اجتماع معطوف گردد.

دیگر این که: العدل سائس عام و الجود عارض خاص…عدالت قانونی است عام و مدیر و مدبری است کلی و شامل که همه‏ اجتماع را در بر می‏ گیرد و بزرگراهی است که همه باید از آن بروند، اما جود و بخشش، یک حالت استثنائی و غیر کلی است که نمی‏ شود رویش حساب کرد.‏

اساسا جود اگر جنبه قانونی و عمومی پیدا کند و کلیت یابد، دیگر جود نیست.

علی ( ع ) آن گاه نتیجه گرفت:

«فالعدل اشرفهما و افضلهما» (نهج البلاغه حکمت ۴۳۷)…یعنی پس از میان عدالت وجود، آن که اشرف و افضل است عدالت است.

این گونه تفکر درباره انسان و مسائل انسانی، نوعی خاص از اندیشه است‏ بر اساس ارزیابی خاصی، ریشه این ارزیابی، اهمیت و اصالت اجتماع است. ریشه این ارزیابی این است که اصول و مبادی اجتماعی بر اصول و مبادی اخلاقی تقدم‏ دارد؛ آن یکی اصل است و این یکی فرع، آن یکی تنه است و این یکی شاخه‏، آن یکی رکن است و این یکی زینت و زیور.

از نظر علی(ع) آن اصلی که می ‏تواند تعادل اجتماع را حفظ کند و همه را راضی نگه دارد، به پیکر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد، عدالت است.

ظلم و جور و تبعیض، قادر نیست حتی روح خود ستمگر و روح آن کسی که به نفع او ستمگری می ‏شود راضی و آرام نگه دارد تا چه رسد به‏‏ ستمدیدگان و پایمال شدگان.

عدالت بزرگراهی است عمومی که همه را می ‏تواند در خود بگنجاند و بدون مشکلی عبور دهد، اما ظلم و جور کوره راهی‏ ‏است که حتی فرد ستمگر را به مقصد نمی‏ رساند.

می ‏دانیم که عثمان بن عفان قسمتی از اموال عمومی مسلمین را در دوره‏ خلافت اش تیول خویشاوندان و نزدیکانش قرار داد. بعد از عثمان، علی(ع) زمام امور را به دست گرفت.از آن حضرت خواستند که عطف به ما سبق‏ نکند و کاری به گذشته نداشته باشد؛ کوشش خود را محدود کند به حوادثی که‏ از این به بعد در زمان خلافت خودش پیش می ‏آید،

اما او جواب می‏ داد که:

« الحق القدیم لا یبطله شی‏ء » …حق کهن به هیچ وجه باطل نمی ‏شود.

فرمود به خدا قسم اگر با آن اموال برای خود زن گرفته باشند و یا کنیزکان خریده باشند باز هم آن را به بیت المال‏ برمی گردانم.

«فان فی العدل سعه و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق» (از خطبۀ ۱۵ نهج البلاغه)….یعنی همانا در عدالت گنجایش خاصی است؛ عدالت می‏ تواند همه را در برگیرد و در خود جای دهد، و آن کس که بیمار است اندامش آماس کرده درعدالت نمی ‏گنجد، باید بداند که جایگاه ظلم و جور تنگ تر است.

یعنی عدالت چیزی است که می ‏توان به آن به عنوان یک مرز، ایمان داشت و به حدود آن راضی و قانع بود، اما اگر این مرز شکسته و این ایمان گرفته شود و پای بشر به آن طرف مرز برسد دیگر حدی برای خود نمی ‏شناسد، به هر حدی که برسد به مقتضای طبیعت و شهوت سیری ناپذیر خود تشنۀ حد دیگر می‏ گردد و بیشتر احساس نارضائی می‏ نماید. ‏

نتوان تماشاچی صحنه‏ های بی عدالتی بود
علی (ع) عدالت را یک تکلیف و وظیفه الهی، بلکه یک ناموس الهی‏ می ‏داند، هرگز روا نمی ‏شمارد که یک مسلمان آگاه به تعلیمات اسلامی، تماشاچی صحنه‏ های تبعیض و بی ‏عدالتی باشد.

در خطبه «شقشقیه» پس از آن که ماجرای غم انگیز سیاسی گذشته را شرح می دهد،بدانجا می رسد که مردم پس از قتل عثمان به سوی او هجوم آوردند و با اصرار و ابرام از او می‏ خواستند که زمامداری مسلمین را بپذیرد و او پس از آن ماجراهای دردناک گذشته و با خرابی اوضاع حاضر، دیگر مایل نبود این مسؤولیت سنگین را بپذیرد، اما به حکم این که اگر نمی ‏پذیرفت حقیقت لوث شده بود و گفته‏ می ‏شد علی از اول علاقه‏ ای به این کار نداشت و برای این مسائل اهمیتی قائل‏ نیست، و به حکم این که اسلام اجازه نمی ‏دهد که آن جا که اجتماع به دو طبقه ستمگر و ستمکش: یکی پرخور ناراحت از پرخوری و دیگری گرسنه ناراحت‏ از گرسنگی تقسیم می ‏شود دست روی دست بگذارد و تماشاچی صحنه باشد، این وظیفه  سنگین را برعهده گرفت:

«لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلماء ان لا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم لالقیت حبلها علی غاربها و لسقیت آخرها بکاس اولها».نهج البلاغه، خطبۀ ۳(شقشقیه)…‏اگر آن اجتماع عظیم نبود و اگر تمام شدن حجت و بسته شدن راه عذر بر من‏ نبود و اگر پیمان خدا از دانشمندان نبود که در مقابل پرخوری ستمگر و گرسنگی ستمکش ساکت ننشینند و دست روی دست نگذارند، همانا افسار خلافت را روی شانه‏اش می‏انداختم و مانند روز اول کنار می‏ نشستم.

عدالت نباید فدای مصلحت بشود
تبعیض و رفیق بازی و باند سازی و دهان ها را با لقمه ‏های بزرگ بستن و دوختن، همواره ابزار لازم سیاست قلمداد شده است‏. اکنون مردی زمامدار و کشتی سیاست را ناخدا شده است که دشمن این ابزار است، هدف و ایده ‏اش مبارزه با این نوع سیاست بازی است. طبعا از همان روز اول ارباب توقع، یعنی همان رجال سیاست، رنجش پیدا می‏ کنند، رنجش منجر به خرابکاری می‏ شود و دردسر هائی فراهم می‏ آورد.

دوستان‏ خیراندیش به حضور علی(ع) آمدند و با نهایت خلوص و خیر خواهی تقاضا کردند که به خاطر مصلحت مهم تر، انعطافی در سیاست خود پدید آورد؛ پیشنهاد کردند که خودت را از دردسر این هوچی ‏ها راحت کن، “دهن سگ به لقمه دوخته به”، این ها افراد متنفذی هستند، بعضی از این ها از شخصیت های‏ صدر اول اند، تو فعلا در مقابل دشمنی مانند معاویه قرار داری که ایالتی‏ زرخیز مانند شام را در اختیار دارد، چه مانعی دارد که به خاطر “مصلحت‏” فعلا موضوع مساوات و برابری را مسکوت بگذاری؟!‏

علی (ع) جواب داد:
شما از من می ‏خواهید که پیروزی را به قیمت تبعیض و ستمگری به دست‏ آورم؟ از من می ‏خواهید که عدالت را به پای سیاست و سیادت، قربانی کنم؟ خیر، سوگند به ذات خدا که تا دنیا دنیا است چنین کاری نخواهم کرد و به گرد چنین کاری نخواهم گشت. من و تبعیض؟! من و پایمال کردن‏ عدالت؟! اگر همه این اموال عمومی که در اختیار من است مال شخص خود و محصول دسترنج خودم بود و می ‏خواستم میان مردم تقسیم کنم هرگز تبعیض روا نمی‏داشتم  تا چه رسد به این که مال، مال خدا است و من امانت‏ دار خدایم. (نهج البلاغه، خطبۀ ۱۲۴).

این بود نمونه ‏ای از ارزیابی علی(ع) درباره عدالت، و این است ارزش‏ عدالت در نظر علی(ع).

::::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

- 2 = 1