۱۸:۱۱ - ۱۳۹۵/۰۶/۳۱ محمد حامد سلیمان زاده :

خانه نشینی یا خانه تکانی فرهنگی؛گفتگوی تمدن ها به دنبال چه بود؟

آنچه در آن شرایط تاریخی و در صحنه ی بین المللی سالیان پیش تحت عنوان گفتگوی تمدنها از جانب سید محمد خاتمی بدان اشاره رفت، جز ارج نهادنی فخیم و فراخوانی پر محتوا به فراگیری اخلاق تعامل و ادب مدارا با غیر، پاسداشت عقلانیت و گشودگی بیشتر باب گفتگو و به دنبال آن دمیدن روح تازه ای در جان صلح، چیزی نبود. صلحی که به گواه تاریخ پیش از آن و در سایه ی وعده های دروغین بهشت آفرینی ایدئولوژی اندیشان و خیال خام آنها بر آفرینش و سازماندهی هویتهایی یکدست و بی تعارض، به مخاطره افتاده بود و...

مبارزه(رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام)-محمد حامد سلیمان زاده:

 اگر فرهنگ را مجموعه ای از آداب و رسوم و باورها معنا کنیم و در یک معنای محدودتر، آن را رشته ای از باورها بدانیم که در بستر زمان شکل گرفته و در قالب نظر یا عمل نمودار می شود، بدون شک واجد تفاوتهای آشکاری از یک قوم به قوم دیگر بوده و طبیعتا، شاهد اشکال فراوانی از یک جامعه تا جامعه دیگر خواهیم بود. درست است که در میان این گونه گونی باورها و تنوع رویکردهای فکری و اجتماعی، نقاط مشابه و مشترکی هم یافت می شوند که اکثر انسانها و اجتماعات بدان خو گرفته اند و در مناسبات میان انسانی از آنها مدد می جویند اما تمام ماجرا، حول این نقاط مشترک نبوده و در کنار این وجوه اشتراک، از وجوه افتراقی نیز می توان سراغ گرفت که میان ملت ها، جوامع و افراد مرز می نهد و منشا تقسیم بندی های بعدی را پدید می آورد. از همین رو، بدیهی است که به جای یک فرهنگ، فرهنگ ها داشته و با مجموعه ای متکثر از باورها مواجه باشیم؛ باورهایی که هریک بسته به مقتضیات تاریخی و پیرامونی خود سامان یافته و متاثر از شرایط و چارچوب های منحضر به فرد خود رشد یافته اند و البته که با تغییراتی چند تا به امروز به پیش آمده است. تا اینجا به نظر می آید که مساله روشن بوده و مشکلی نداشته باشیم و با این تحلیل هم نظر باشیم که نمی توان در جستجوی یک فرهنگ بود و انتظار آن را داشت که همه فرهنگ ها، رهسپار دیار واحدی شوند و به یک قبله اقتدا کنند چرا که داستان، داستان تنوع زیست ها و عقاید بوده که خود را در چه در بعد نظری و چه در بعد عملی نشان داده و در تمامی حوزه ها تاثیر خواهد گذاشت. مشکل و بحران از جایی آغاز می شود که این واقعیت های بدیهی را نادیده بگیریم، سودای دیگری در سر داشته باشیم، راه را به سمت و سوی دیگری ببریم و صورت مساله را به نحو غیرواقعی ببینیم. درگذرگاه تاریخ، قرن بیستم به عنوان قرن ایدئولوژی ها و عصر هویت سازی های پر رنگ و دشمن تراشی های بزرگ شناخته شده است. این ایدئولوژی ها، با ترسیم شبکه ی پیچیده ای از خطوط هویت بخش، دیگر ساز و غیر ستیز، به قالب بندی انسان ها در لباس مشخصی پرداختند و از تفاوت های بدیهی طبیعی، جغرافیایی، مذهبی، فرهنگی- عقیدتی و تاریخی بشر، دشمنی های غریبی آفریدند. ظهور انواع ناسیونالیسم ها در عصر مدرن و دیگر مکاتب ایدئولوژیک( نظیر کمونیسم، فاشیزم و بنیادگرایی های مذهبی)، هریک به گونه ای، مبلغ ایده ی خانه پرستی و حصارکشی ممتد به دور خود و بی اعتنایی به پیرامون بودند و با وارونه دیدن واقعیات خارجی، سعی بر آن داشتند تا عالَم متکثرِ عینی را در اندازه چارچوب های ذهنی خاص خود بگنجانند و آن رنگین کمان را بدل به مقوله ای یک رنگ و خودخواسته کنند. تکیه بر همین راهبردها، موجب قوت گرفتنِ میل به خالص سازی هویت های چندپاره و همسان کردن فهم ها و کنش های فردی و اجتماعی شد، به گونه ای که با بی اعتنایی به منطق تاریخ، بازار بومی گراییِ همه جانبه و یکپارچه سازی هویت های رنگین  در دیگر مقولاتی چون قومیت و تمدن نیز بالا گرفت. در پی چنین اندیشه هایی بود که همه چیز رنگ دوگانه و خودی- بیگانه به خود می گرفت و پذیرش کثرت و کنار آمدن با تنوع، از آن رو که با منافع ایدئولوژی ها و اهدافشان در تضاد بود، مورد طعن و تحقیر قرار می گرفت. از سوی دیگر، سیل تجدد و در آمدن طوفان مدرنیته نیز، احساس بی خانمانی و دلتنگی برای گذشته ی تاریخی را در برخی زنده کرده بود و فکر آغازی تازه با محوریت احیای دوران طلایی تمدن ها، عقول بسیاری را برانگیخته بود. نتیجه این موارد، ملاحظات و صحنه تاریخی، به محصولاتی چون خود محوریِ مفرط، تمرکز بر گفتمان مسلط و غیر ستیزی های خشونت بار پیرامونی منتج شده بود. به دنبال فراگیری همین گونه جهان بینی و نگرش به تاریخ، انسان و جهان بود که بشریت، با سرنوشت تاریکی چون طرد کردن ها، نزاع های آتش افروزانه و خشونت مواجه بود و تمامی این سرگذشت ها رفته رفته، دریچه ی عقول بشر را متوجه جوانب دیگری از نحوه ی اعمال اندیشه ها و روی آوری به مجموعه ی دیگری از رویکردها و راهبردها کرد. بایدهایی که در وهله ی اول، مبتنی بر بیرون آمدن از تعصب های بیجای خانه نشینی فرهنگی- هویتی باشد و با تکیه بر نقاط مشترک و عام، عناصر کهنه، دور انداختنی، ضد انسانی و دشمن تراشانه را از “خانه” بپیراید و ساز و کار مسالمت آمیزتری را برای ادامه ی زندگی بنا کند.

آنچه در آن شرایط تاریخی و در صحنه ی بین المللی سالیان پیش تحت عنوان گفتگوی تمدنها  از جانب سید محمد خاتمی بدان اشاره رفت، جز ارج نهادنی فخیم و فراخوانی پر محتوا به فراگیری اخلاق تعامل و ادب مدارا با غیر، پاسداشت عقلانیت و گشودگی بیشتر باب گفتگو و به دنبال آن دمیدن روح تازه ای در جان صلح، چیزی نبود. صلحی که به گواه تاریخ پیش از آن و در سایه ی وعده های دروغین بهشت آفرینی ایدئولوژی اندیشان و خیال خام آنها بر آفرینش و سازماندهی هویتهایی یکدست و بی تعارض، به مخاطره افتاده بود و با فراموش شدن واقعیات انسانی و اجتماعی از سوی پاره ای قدرت ها، نیاز جدی به طرحی نو در ساختار آن احساس می شد. اینکه تمدنها به عنوان پدیده هایی مصنوع بشر، به دور از پیش داوریهای کینه توزانه و پررنگ کردن مرزهای اختلافاتی، با عزمی جدی برای حل معضلات مبتلا بهِ بشر امروز به دور یکدیگر بنشینند و هریک به سهم خود معلوم کنند که چه رای و نظری در باب خواستگاه همه ی مسائل و مصائب امروزین بشر دارند و چه راهکارهایی برای خروج از تنگناها و موانع پیش روی انسانها و آینده ی بشریت دارند. طرحی که جدای از اهمیت و فوریت آن، چندان پرداختی به آن صورت نگرفت و به فراموشی سپرده شد. پر واضح است که بن مایه ی چنین طرحی، راه را بر تنگ نظری ها و خانه نشینی های خصمانه پیشین خواهد بست و هر تمدن و فرهنگی را به چالش آمیزش با حقیقت های معطوف به کاهش درد و رنج بشر، فراخواهد خواند؛ چرا که در چنین تبادلاتی است که دولت ها و جوامع می توانند بیشتر تنفس کنند،خویشتن را بیشتر و عمیق تر بشناسند و در صحنه ها و آزمون های بزرگ، عرض اندام انسان دوستانه تر و معرفی سرافرازانه تری داشته باشند. حقیقت این است که در دنیای خشونت بار و جانسوز امروز، سلامت و پایداری بسیاری از مقولات، مفاهیم انسانی و از همه مهمتر آینده زیست انسان ، در گرو رهایی آنها از چنگال جزم اندیشی و جمود است. هندسه ی فراخناک جهان جدید و مقتضیات آن و نیز نیاز به روشنایی هرچه بیشتر چراغ عقلانیت در حیات کنونی، ضمن آنکه اجازه ی تکرار مجدد تلخی های تاریخ را از ما می ستاند، جواز یکه شنوی و انحصارگویی ها را به ما نمی دهد. اگر فرزند راستین زمان خود باشیم و انصاف را میزان و معیار داوریهای خود قرار دهیم، خواهیم دید که بیش از هر زمان دیگر، باید از ایستایی و درجا ماندن بگریزیم و از پناهگاهِ بی پناه تعصب ورزی های کوردلانه و حقیقت گریزی های نابخردانه، به ساحل امن و پر خروش عقلانیت معطوف به عمل، نقل مکان کنیم. به درستی که کوچ، بهترین نوع ماندن است. مادامی که در خانه بنشینیم و توقف کنیم و دست به خانه تکانی اندیشه های انسان زدایانه و دشمن تراشانه نزنیم و پویایی فکر و اندیشه را درحل بسیاری از نقایص، به پای دگم اندیشی ها و مصلحت های نابجا ذبح کنیم، به آنچه که مطلوب ماست نخواهیم رسید. گسستن از بند اسارت و تقویت روحیه ی جسارت و حقیقت جویی از طریق گفتگوی میان تمدن ها در مواجهه ی با موضوعات گوناگون، نیاز ضروری امروز ماست. نیازی که تحقق هرچه بیشترش با توجه به زمانه پر خشونت و ضد انسانی امروزی در جهان و منطقه، آرزوی هر انسان مصلحِ مشفق و آزاده ای خواهد بود.

منبع: آفتاب یزد

::::

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

8 + 2 =