۱۰:۱۷ - ۱۳۹۴/۰۸/۱

مناسک بی‌روح

ویژگی فراموش شده دین در عصر ما، خوداصلاحی آن است، به معنای آنکه آنتی‌تز انحرافات دین از درون دین استخراج می‌شود (که البته به معنای چشم بستن بر شرایط و زمان و مکان و اندیشه‌های دیگر نیست). البته مختص دین اسلام یا مذهب تشیع نیست، که همه پیامبران تصدیق‌کننده پیامبران پیشین و بشارت‌دهنده پیامبران پسین بودند.

مبارزه(رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) – جامعه مجازی:

رضا نساجی در صفحه پلاس خود نوشت :

اگر در انتقاد از دین شما، روی مراسم و مناسک آن متمرکز می‌شوند و آن را با مناسک ادیان برهمایی و بودایی که در کثرت نفوس معتقد از شما کم ندارند، و در کیفیت اعمال جنون‌آمیز گاهی از جماعت قمه‌زن پیشی می‌گیرند – مثال هر دو، زیارت هندوان از معبد باتو کیو در مالزی است، چه از کمیت حضور عامه و چه کیفیت اعمال خواص – به شما برخواهد خورد. اما مشکل از دین نیست، مشکل از شماست که دین را تا حد «مناسک مناسبتی» تقلیل داده‌اید (در عین حال که هر سال با بدعت‌های عجیب و غریبی که به زعم شما، روح دین هستند و مقدس، بر مناسک آن می‌افزایید) و به این ترتیب فراتر از انتقادهای غیرروشمند یا مغرضانه کسانی که با دین به کلی مخالفند؛ دین‌تان را مصداق تحلیل‌های دورکیمی در حوزه انسان‌شناسی دین کرده‌اید، که برای دین اصالتی جز روح جامعه – که دچار تبدیل و تبدل شده – قائل نیست و آن را چیزی جز «مناسک» نمی‌داند.

بدین ترتیب حتی اگر بتوان برای دینِ شما کارکرد مثبتی قائل شد؛ مسائلی نظیر بازگردآوری افراد در قالب مناسبات همبستگی اصناف، محلات، اقوام و… نیست، چنانچه بیشتر هیئت‌های مذهبی ما حول مناسبات قومیتی افراد مهاجر در تهران و شهرهای دیگر شکل گرفته‌اند، یا برجستگی آن در زمانی است که هیئت‌های شهرهای کوچک، مهاجران گذشته را به خود جذب می‌کنند. ضمن اینکه مناسبات سرمایه و قدرت هم در آنها حاکم است؛ چنانچه افرادی برای کسب شأن اجتماعی یا موقعیت اقتصادی؛ میزبانی یا حمایت مالی هیئت‌ها را بر عهده می‌گیرند که این یکی هم در مناسبات دینی بازار تهران همچنان برجسته است. (نظیر آنچه ماکس وبر در مقاله آخر «اخلاق پروتستانی» درباره مشاهداتش از کارکردهای فرقه‌های مسیحی در جامعه مهاجرپذیر و مذهبی آمریکا نوشته، و بخصوص مثال غسل تعمید برای جلب اعتماد محلی و موفقیت در کسب و کار)

اینکه هیئت‌های تهران پاتوقی برای گشت و گذار شبانه دختر و پسرهای جوان شده، یا اینکه افرادی در ماه رمضان برای گفتن غذای نذری هجوم می‌آورند در حالی که حتی برای افطار صبر نمی‌کنند یا حتی ظواهرشان در همان صف نذری بسیار زننده است، نشان از تقلیل دین شما تا حد مناسک بی‌روح دارد که به منتقدان آن اجازه می‌دهد آن را «کارناوال» بنامند یا به راحتی با ادیان فاقد شریعت و فاقد الوهیت مقایسه کنند. چون در حالی که شما دلخوش به شلوغی هیئت‌های مذهبی یا پر زرق و برق و پر سر و صدا بودن آن شده بودید، از درون در حال تهی شدن بود. در این صورت، هیئت‌های شما چپیزی جز یک پاتوق شبانه نیستند، که می‌شود در آن شرکت کرد و لذت برد (لذت معنوی؟) بی‌آنکه به امور پیشینی آن ملتزم باشی، یا از آن درسی بیاموزی و سپس به آن ملتزم شوی.
بدین ترتیب؛ هیئت‌ها چیزی جز یک پاتوق چند ساعته که تنها در ده روز در سال اتفاق می‌افتند نیستند؛ و همین است که آنها را جذاب می‌کند. چه بسا اگر هر روز و هر ساعت بودند، مثل سایر بخش‌های دین – و مخصوصاً احکام فردی و اجتماعی آن – برای عامه‌ی بی‌اعتقاد یا بی‌التزام، کسالت‌آور می‌شدند. عامه‌ای که از لاغر شدن دین و تبدیل آن به افعال دسته‌جمعی فاقد روح خرسندند؛ و چه‌بسا مثل ما مدعیان دین، همان را برای این دنیا و آن دنیای خود (که مثل ما مدعیان، هم به آن اعتقاد دارند هم ندارند) کافی بدانند. چه بسا سرچشمه احساس سرخوشی در مناسک دینی چیزی جز این نباشد، هرچند که شکوه و جلال ظاهری مناسک هم بی‌اثر نیست.

در مورد التزام افراد به احکام روزه و اعتقاد آنها به اهداف روزه – که بیش از آنچه فردی باشند، اجتماعی اند – می‌شود مفصل نوشت که چگونه ما معتقدین ظاهری و ملتزمین به دین، روزه را به این صورت تحریف کرده‌ایم که فقط ساعات و عادات غذایمان تغییر می‌کنند (به مدت یک ماه ساعات سه وعده روزانه‌ی صبحانه، ناهار، شام به سه وعده شبانه‌ی افطار، شام، سحری تغییر می‌کنند و در حجم آن هم افزوده می‌شود که کم نمی‌شود، چون ما مسلمین برای روزه انواع و اقسام خوراک‌ها و شیرینی‌ها را درست کرده‌ایم که بهمان خوش بگذرد) و بدین ترتیب هدف فردی روزه که دعوت به پرهیز است و هدف اجتماعی ماه رمضان که همبستگی عموم مسلمین در مسائل مادی و معنی است، به کلی تحریف و بلکه به ضدِ خود بدل می‌شود. به همین خاطر؛ چه بسا در برابر تحریفات غیرمعتقدین و غیرملتزمین به ظواهر هم مماشات کنیم؛ چون هم می‌توانیم به آنها فخر دینداری بفروشیم هم آنها را بنده‌ی دینِ وارونه‌ی خود کنیم.

اما درباره عاشورا مسئله غم‌انگیزتر است؛ چون هدف آن چیزی جز اصلاح دین از بدعت‌ها نبوده، در حالی که ما به نام مصلح دین در حال بدعت‌گزاری هستیم (بت ساختن از بت‌شکن و قربانی کردن برای او) و البته حاکمیت‌مان هم که حکومت مدعی دین است و خالی از بدعت و ظلم نیست، قیام حسین(ع) را تبلیغ می‌کند که برای اصلاح دین قیام کرد و به دست ظالمان متظاهر به دین کشته شد.
اینست تصویری از دینی که ساخته‌ایم و در سرخوشی گاهگاهی آن و گمراهی همیشگی خود سرگردانیم. دینی که اگر از آن احکامی هم صادر شود چیزی جز حکام و شرایع فردی و ظاهری نیست (که وسیله‌‌ی تبلیغ آن هم چماق حکومت است، همچنانکه که وسیله‌ی مناسک آن قمه و زنجیر و طبل ژاپنی) و یا ایدئولوژی منجمد حکومتی (که چیزی جز توجیه بدعت‌ها نیست). اما از دین انقلابی و تشیع علوی که حسین(ع) نه تنها جان خودش، که خانواده‌اش را هم بر سر آن نهاد؛ خبری نیست. دینی که می‌تواند آنتی‌تز اصلاحی علیه تز انحرافی حکومت دینی باشد؛ چه در دوران خلفای اموی و عباسی و چه در دوران کنونی.

خلاصه کلام اینکه؛ ویژگی فراموش شده دین در عصر ما، خوداصلاحی آن است، به معنای آنکه آنتی‌تز انحرافات دین از درون دین استخراج می‌شود (که البته به معنای چشم بستن بر شرایط و زمان و مکان و اندیشه‌های دیگر نیست). البته مختص دین اسلام یا مذهب تشیع نیست، که همه پیامبران تصدیق‌کننده پیامبران پیشین و بشارت‌دهنده پیامبران پسین بودند. پیش از ما، مسیح(ع) هم اصلاح کننده دین بود، به عنوان یک یهودی ارتدوکس که انحرافات فریسیان و کاهنان در دین موسی(ع) (و نیز سستی مردم در التزام به احکام یا سوء استفاده آنها از دین؛ نظیر آسان گرفتن طلاق به واسطه وجود اجازه شرعی آن در دین موسی، که مسیح آن را نهی کرد و در نتیجه ذکر آن نهی در سه متن اناجیل لوقا، مرقس و متی، آباء مسیحیت حکم شرعی منع طلاق را نتیجه گرفتند) را برملا می‌کرد و در نتیجه به دست همان‌ها آزار و نهایتاً حذف شد.
اما تفاوت حسین(ع) با مسیح(ع) اینست که برای تبلیغ مأموریت اصلاحی خود در دین جدش (که البته نسبت فامیلی او با رسول(ص) هم برخلاف تصورات و تبلیغات انحرافی موجود اهمیت چندانی ندارد، وگرنه بنی امیه و بنی‌العباس هم به خیال خودشان پسرعموهای پیامبر بودند)؛ معجزه‌ی پیش از مرگ ندارد و قرار نیست زنده بماند (به اعتقاد ما مسلمین) یا زنده شود (به اعتقاد مسیحیان) و بازگردد. معجزه حسین(ع) مرگ با ایثار و شهادت است؛ مرگ بی‌بازگشت اما فراموش ناشدنی: نمیری از این پس که تو زنده‌ای | که درس شهادت به ما داده‌ای

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

+ 50 = 51