۰۷:۳۸ - ۱۳۹۲/۰۵/۲۹

درباره نقش ناچیز آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد!

امام نسبت به عملکرد مرحوم کاشانی نیز منتقد بود و از جمله در گفتگویی که سال ۱۳۵۷ در پاریس با محمد حسنین هیکل داشت، نسبت به تاکتیک های سیاسی مرحوم کاشانی سخنان معترضانه ای بیان کرد. (صحیفه امام، ج ۵ ، ص ۲۶۸) همچنین هیچگاه موضعی له یا علیه شهید نواب صفوی در سخنان و پیام های خود بیان نکرد. بدین ترتیب می شود گفت که امام انتقاداتی جدی نسبت به رهبران جنبش ملی شدن نفت داشته اند و طبعا وارد نزاع ها به سود یک طرف نشدند و ادعای تلاش برای گرفتن فتوا از آیت الله بروجردی با توجه...

مبارزه (رسانه تحلیی خبری دانشجویان خط امام) – سرویس جامعه مجازی: Ali-Ashraf Fathi در صفحه فیسبوک خود نوشت: سه سال پیش یک عضو شورای روابط خارجی آمریکا از «نقش ناچیز» امریکایی‌ها در کودتای ۲۸ مرداد سخن گفت که در همان زمان طی نوشته‌ای به این ادعای عجیب پرداختم. اکنون در شصتمین سالگرد کودتای امریکایی – انگلیسی ۲۸ مرداد، سازمان سیا اسناد بیشتری از جزئیات عملیات آژاکس را منتشر کرده و به نقش‌آفرینی مؤثر در این کودتا اذعان نموده است.

لینک آرشیو اسناد محرمانه ملی امریکا

لینک نوشته سه سال پیش من:

درباره نقش ناچیز آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد!

shah-1332-5-31

بازگشت شاه به کشور پس از کودتا، ۳۱ امرداد ۱۳۳۲

علی اشرف فتحی: پنجاه و هفتمین سالگرد کودتای امریکایی – انگلیسی ۲۸ امرداد با مقاله ای که یک عضو شورای روابط خارجی امریکا به نام ری تکیه (ray takeyh) در روزنامه واشینگتن پست منتشر کرد و در برخی سایت های فارسی زبان انعکاس گسترده یافت، به حمله ای بی امان به روحانیت بدل شد و گفتگوی آقای بنی صدر نیز بر داغی مباحث افزود. آنگونه که در برگردان فارسی این مقاله آورده شده است، نویسنده از اینکه بیش از نیم قرن است که قدرت های غربی به عنوان عامل اصلی کودتا معرفی می شوند ناخشنود است. وی گفته است:« مسأله این است که در عالم واقعیت، نقش سازمان سیا در سقوط محمد مصدق ناچیز بود. واقعیت این است که بزرگترین نقش در سقوط مصدق را جامعه روحانیت ایران ایفا کرد و نبایستی به جمهوری اسلامی این اجازه داده شود تا گناه روحانیون را به راحتی پنهان کند.»

نویسنده در این مقاله که بیشتر به یک ادعانامه سیاسی و ژورنالیستی علیه حکومت فعلی ایران شبیه است تا یک پژوهش تاریخی و علمی، به بزرگواری! مقامات امریکایی اشاره کرده و می نویسد: «سیاستمداران امریکایی علاقه خاصی به قبول تقصیر و عذر خواهی برای بدرفتاری های قدیمی دارند. اما حقیقت این است که مسؤولیت خفه کردن امیدهای دموکراتیک مردم ایران در تابستان ۱۹۵۳ در درجه اول بر گردن همان هایی است که یک حرکت دموکراتیک دیگر را در تابستان ۲۰۰۹ نیز خفه کردند:‌ روحانیون. آنهایند که بایستی از مردم ایران عذر خواهی کنند.»

قبل از آنکه وارد بحث در مدعیات ری تکیه و آقای بنی صدر شویم، جا دارد به نمایندگی از همه کسانی که از ماجرای ۲۸ امرداد متضرر شدند از بزرگواری مقامات امریکایی تقدیر کنم که بعد از حدود نیم قرن و در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون تصمیم گرفتند یک عذرخواهی خشک و خالی بابت دخالت مؤثر در کودتای ۲۸ امرداد بکنند و همه ملت ستمدیده ما را شرمنده خود نمایند! هرچند نیم قرن بود که طبل رسوایی نقش امریکا و انگلیس در این واقعه به صدا درآمده بود ولی همین که مقامات نازنین امریکایی با وجود نقش ناچیزی که در آن کودتا به عهده داشتند از مردم ما عذرخواهی کردند جای بسی سپاس و تقدیر دارد! با رویه ای که این مقام نیمه رسمی امریکایی در پیش گرفته است بعید نیست که سی چهل سال بعد، امریکایی ها در کمال بی شرمی ادعا کنند که امریکا نقش ناچیزی در اشغال عراق داشت و بزرگ ترین مقصر این واقعه، آیت الله العظمی سیستانی و حوزه علمیه نجف بود!!؟

همانگونه که گفته شد مقاله ری تکیه بیشتر از آنکه یک اثر پژوهشی متکی بر شواهد و ادله تاریخی باشد به یک ادعانامه علیه دولت احمدی نژاد شبیه است و از همین رو فاقد هرگونه ارزش علمی است. این عضو شورای روابط خارجی امریکا حتی نمی دانسته که مرحوم آیت الله کاشانی در امرداد ۱۳۳۲  رییس مجلس نبوده است! کاشانی در دهم تیر ۱۳۳۲ با تلاش حامیان مرحوم دکتر مصدق از ریاست مجلس کنار گذاشته شد و مرحوم دکتر عبدالله معظمی از یاران مصدق به ریاست برگزیده شد و تا یک هفته قبل از کودتا که  مصدق با یک رفراندوم جنجالی و زیانبار، مجلس هفدهم را منحل کرد معظمی رییس مجلس بود. اما نویسنده بدون توجه به این واقعیت تاریخی، یکی از درخشان ترین فرازهای مقاله خود را به عنوان یک پژوهشگر مسایل ایران خلق کرده و با اشاره به شکست کودتای اول در روز ۲۵ امرداد می گوید:« بعد از ناکام ماندن کودتا، روحانیون بلند پایه در قم پشتیبانی تلویحی خود را از آیت الله کاشانی که رییس مجلس بود اعلام کردند، و از طریق روابط خود با بازار و نفوذ جدی که بر توده مردم داشتند نقشی مرکزی در ایجاد تظاهراتی که تهران را در خود غرق کرد ایفا کردند.»

گویا نویسنده نه از مسلمات تاریخ ایران اطلاعی دارد و نه از بدیهیات تاریخ حوزه و روحانیت. او حتی نمی داند که کاشانی در روزهای بحرانی امرداد ماه عملا در انزوا قرار گرفته بود و روابط سرد وی با مرجعیت قم نیز مزید بر علت شد تا نتواند رایزنی مؤثری به سود نهضت ملی انجام دهد و بر خلاف ادعای ری تکیه، روحانیون بلندپایه قم که در آن زمان تحت زعامت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی عمل می کردند هیچ نقشی در آن روزهای بحرانی نداشتند. روابط تیره مرحوم کاشانی با حلقه حواریون مرحوم آیت الله بروجردی که در صفحات ۱۴۹ الی ۱۵۱ خاطرات مرحوم آیت الله العظمی منتظری و نیز صفحات ۳۴ الی ۳۶ و صفحه ۵۳ خاطرات مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی بازتاب یافته است سبب شد که مرحوم کاشانی عملا در اواخر عمر دولت مصدق از سوی همه جناح ها ( مصدقی ها، فدائیان اسلام و مرجعیت قم) نادیده گرفته شود. مرحوم حائری یزدی که فرزند مؤسس حوزه علمیه قم واز نزدیک ترین شاگردان مرحوم بروجردی بود در صفحه ۴۷ خاطرات خود درباره روابط تیره و سرد مرحوم کاشانی با مرجعیت قم گفته است:«یکی از جهاتی که آقای کاشانی رابطه اش با دکتر مصدق به هم خورد همین مسأله بود که دکتر مصدق جانبداری آقای بروجردی را می کرد و او (کاشانی) احساس می کرد که آقای بروجردی رقیب خودش است … آقای بروجردی و آقای کاشانی روابط خوبی نداشتند. خیلی روابطشان سرد بود.»

broujerdi-kashani-larg-1

دیدار آیت الله العظمی بروجردی با آیت الله کاشانی در مراسم چهلم آیت الله محمد تقی خوانساری در قم، مهر ۱۳۳۱

عمق این تیرگی به حدی بوده که مرحوم آیت الله منتظری در صفحه ۱۵۰ خاطرات خود گفته که یک بار منزل آیت الله کاشانی را تنها به این دلیل ترک کرد که مبادا عکسی از وی در کنار آیت الله کاشانی گرفته شود و در بیت آیت الله العظمی بروجردی انعکاس منفی پیدا کند.

واقعیت آن است که تشتت و اختلاف شدید میان چهار جبهه استراتژیک مردمی آن روزگار ( جناح دکتر مصدق، جناح آیت الله کاشانی، فدائیان اسلام و مرجعیت قم) در سال ۳۲ به حدی رسیده بود که امکان فروپاشی نهضت ملی بسیار محتمل به نظر می رسید و از همین رو فکر می کنم پذیرش صحت و اصالت نامه ۲۷ امرداد ۳۲ منسوب به آیت الله کاشانی که خطر کودتا و شکست نهضت را به دکتر مصدق اطلاع می دهد چندان دور از ذهن و مخالف واقعیت نیست. خطاهای استراتژیک هر سه چهره فعال (کاشانی، مصدق و نواب صفوی) و تحرکات حساسیت زای حزب توده در جامعه به شدت دینی آن روزگار به همراه کارشکنی های غربی ها کشور را آبستن یک کودتای کم هزینه برای شکست نهضت ملی کرده بود. شاید زمانی که رهبران نهضت و چهره های شاخص جبهه ملی از ترورهای فدائیان اسلام حمایت می کردند اصلا به این نمی اندیشیدند که نهضتی که با چند ترور پیش برود با عربده چند نفر از اراذل و اوباش در خیابان های تهران در نطفه خفه خواهد شد. ترورهای فدائیان اسلام اگرچه همچون کاتالیزوری عمل کرد و راه را برای تسریع در دستیابی به خواسته های مبارزین مهیا نمود اما مانع از حرکت طبیعی فرایند ائتلاف و همکاری نیروهای متضاد شد و خیلی زودتر از آنچه که تصور می شد به اختلافات خانمان سوز انجامید. مرحوم نواب صفوی زندانی حکومتی شد که برای استقرار آن جانفشانی کرده بود. وزیر خارجه پرشور مصدق (شهید دکتر سید حسین فاطمی) هدف ترور نافرجام فدائیان قرار گرفت. آیت الله کاشانی مبغوض مصدق و مصدقی ها شد و مصدق نیز در نظر بخش وسیعی از متدینین به نماد دین ستیزی و کمونیسم بدل شد.

شیطنت های توده ای ها کار دست مصدق داد و این باور را نزد اذهان جامعه دینداران ایجاد کرد که مصدق قصد دارد از طریق توده ای ها راه ناتمام رضاخان را تکمیل کند و با نابود کردن روحانیت، دین را از جامعه محو کند. امروز آشکار شده که توطئه های دربار و غربی ها نیز بر این ترس و بیم مذهبی ها افزوده بود. غربی ها برای بی اعتماد کردن مردم مذهبی و روحانیون به دولت مصدق، خطر توده ای ها را بزرگ نمایی می کردند. آیت الله منتظری در صفحه ۱۵۹ خاطرات خود از بی اعتماد شدن قشر مذهبی جامعه به دولت مصدق به دلیل فعالیت شدید توده ای ها به سود مصدق یاد کرده است. به گفته آیت الله منتظری، دربار نیز نقش مهمی در بزرگ نمایی خطر توده ای ها نزد افکار روحانیت و متدینین برای ایجاد شکاف میان آنها با مصدق داشت. البته در این میان تندروی های برخی مطبوعات حامی مصدق از جمله نشریه متعلق به مرحوم دکتر فاطمی نیز بی اثر نبود و بی پروایی های این نشریات به روحانیت، فضا را بیش از پیش تیره و تار می کرد.

بر خلاف ادعای ری تکیه، بسیاری از مخالفین مذهبی مصدق از سکولار بودن او نگران نبودند. اگر سکولاریسم را به معنای تفکیک نهاد دین از دولت و سیاست بدانیم، باید توجه داشته باشیم که تنها مدافع حکومت اسلامی در آن روزگار، شهید نواب صفوی بود و کتابچه «راهنمای حقایق» را به همین منظور منتشر کرد و به دلیل پافشاری بر اجرای احکام اسلامی ماه ها زندانی حکومت مصدق شد. حتی آیت الله العظمی بروجردی و آیت الله کاشانی نیز ادعای حکومت اسلامی نداشتند و از همین رو مورد عتاب گاه و بیگاه فدائیان بودند. بنا به شهادت دکتر سید محمود کاشانی فرزند آیت الله کاشانی، پدرش با حرکت های انقلابی مخالف بوده و خواهان حفظ رژیم سلطنتی و عمل به قانون اساسی مشروطه بود. همچنین به گفته عبدخدایی (عضو فدائیان اسلام و عامل ترور ناکام دکتر فاطمی)، نواب صفوی به دلیل همین اختلاف مبنایی، عده ای از حامیان آیت الله کاشانی را از گروه خود اخراج کرد. بدین ترتیب فدائیان در جریان ۲۸ امرداد خود را کنار کشیدند و تنها بخشی از اطرافیان مرحوم آیت الله کاشانی همچون شمس قنات آبادی به یاری کودتاچی ها شتافتند. مصدق نیز با انحلال حساب نشده مجلس هفدهم در امرداد داغ ۳۲ و درست یک هفته قبل از کودتا، عملا راه فرار قانونی پیش پای شاه، ارتش و غربی ها گذاشت و از همین رو برخی پژوهشگران معتقد بوده اند که اساسا اطلاق صفت «کودتا» بر قضیه ۲۸ امرداد از نظر حقوقی و با توجه به قانون اساسی مشروطه درست نیست. چرا که به گفته امام خمینی در صفحه ۳۷۱ جلد ۴ صحیفه امام، مصدق با این کار عملا راه قانونی پیش پای شاه گذاشت که در غیاب مجلس، نخست وزیر جدیدی تعیین کند.

آیت الله سید محمد بهبهانی از آزادیخواهان صدر مشروطه در اواخر عمر

آیت الله سید محمد بهبهانی از آزادیخواهان صدر مشروطه در اواخر عمر

برای آیت الله کاشانی نیز موضوع استقلال ایران و خلع ید اجانب در درجه نخست اولویت بود و زمانی که از کامیابی مصدق ناامید شد ضمن سکوت در قبال کودتای ۲۸ امرداد، دو روز پس از کودتا زاهدی را به حضور پذیرفت و درباره ضرورت مقابله با باج خواهی انگلیسی در قضیه نفت به وی تذکر داد. آیت الله کاشانی همچنین ۴ ماه پس از کودتا که زمزمه های آشتی ایران و انگلیس قوت گرفته بود در یک کنفرانس مطبوعاتی به شدت با این امر مخالفت کرد و گفت اگر روابط ایران و انگلیس از سر گرفته شود عزای ملی اعلام خواهد کرد. کاشانی پس از آنکه مطمئن شد که دولت زاهدی قصد احقاق حقوق ملت در قضیه نفت را ندارد به رویارویی با حکومت برخاست و کارش به بازداشت و زندان هم کشید و تا مرز اعدام رفت. شهید نواب صفوی نیز پس از قضایای ۲۸ امرداد، تصمیم به همکاری با جناح مصدق گرفت و در دیداری که با مهندس بازرگان داشت و مهندس سحابی آن را روایت کرده است، آمادگی فدائیان اسلام را برای ترور زاهدی  اعلام کرد که با مخالفت بازرگان رو به رو شد.

بدین ترتیب همانگونه که ری تکیه به درستی اذعان کرده است، بحران اقتصادی ایران در سال ۱۹۵۳ میلادی و ناتوانی مصدق و در عین حال لجبازی او منجر به بریدن بخش مهمی از طبقه متوسط جامعه، متدینین، بازاری ها و سیاسیون از دولت ملی شد. واقعه تلخ کودتا آشی بود که همه جناح های داخلی و خارجی در پخت آن مشارکت داشتند و بر خلاف ادعای غیر علمی ری تکیه، نه روحانیت بزرگ ترین مقصر آن بود و نه بدون حمایت غربی ها چنین کودتایی به فرجام می رسید.

در میان روحانیون نیز تنها چهره شاخصی که آشکارا به حمایت از کودتا برخاست، مرحوم آیت الله سید محمد بهبهانی بود که از آزادیخواهان مؤثر صدر مشروطه و فرزند آیت الله سید سید عبدالله بهبهانی از رهبران دینی مشروطه بود. مرحوم سید محمد بهبهانی در ۲۶ تیر ۱۲۸۸ در کنار سید محمد امام جمعه تهران از معدود روحانیونی بود در قالب کمیسیون عالی مشروطه خواهان، اداره کشور را پس از عزل محمد علی شاه بر عهده گرفت. بهبهانی در طول عمر ۹۲ ساله خود یک مشروطه خواه تمام عیار بود و از همین رو با هرگونه تلاش برای براندازی رژیم مشروطه سلطنتی مبارزه می کرد. حضور فعال او در قضیه ۹ اسفند ۱۳۳۱ برای خروج شاه از کشور و نیز حمایت بی دریغ وی از کودتای ۲۸ امرداد را نیز باید در همین راستا تحلیل کرد. اگرچه ترس از تسلط توده ای ها بر کشور نیز در جریان کودتا مزید بر علت شده بود. آنگونه که مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی در صفحه ۴۸ خاطرات خود روایت کرده، مرحوم بهبهانی تلاش زیادی برای دخالت دادن آیت الله بروجردی در کودتای ۲۸ امرداد به عمل آورد و روز ۲۸ امرداد در ملاقاتی از مرحوم حائری خواست که برای جلوگیری از حاکمیت کمونیسم، نامه ای تأییدآمیز از آیت الله العظمی بروجردی بگیرد و برکناری مصدق را تسهیل کند که البته با مخالفت مرحوم حائری یزدی رو به رو شده بود.

اما آنچه که اخیرا  بنی صدر به نقل از یک منبع مجهول ادعا کرده که آیت الله بهبهانی، امام خمینی را نیز واسطه کرده تا چنین نامه تأییدآمیزی از مرجع اعلای شیعه در قم بگیرد و امام هم مبادرت به این کار کرده و البته با پاسخ منفی آیت الله بروجردی مواجه شده بود، چندان با واقعیات تاریخی نمی خواند. اگرچه مرحوم حائری  یزدی در صفحه ۹۰ کتاب خاطرات خود گفته که امام خمینی به عقل سیاسی آقای بهبهانی بیش از آقای کاشانی اعتقاد داشت، ولی دو دلیل و قرینه تاریخی وجود دارد که ادعای اخیر بنی صدر را دچار خدشه جدی می کند. نخست آنکه به شهادت بسیاری از روحانیون دهه ۲۰ و ۳۰ شمسی، روابط امام با آیت الله بروجردی به جز چند سال نخست مرجعیت ایشان، سرد و منقطع بود. مرحوم علی دوانی در صفحات ۳۰۷ تا ۳۱۰ کتابی که پیرامون زندگانی مرحوم آیت الله بروجردی نگاشته است، تصریح می کند که از سال ۱۳۲۸ رفت و آمد امام خمینی به بیت آیت الله بروجردی قطع شد و حتی امام در نماز جماعت مرحوم بروجردی شرکت نمی کرد (ص ۳۱۲ کتاب مرحوم دوانی). این مطلب با ادعای بعدی  بنی صدر نیز متضاد است. آنجا که می گوید:« بعد که آقای خمینی نسبت به آیت الله بروجردی در سال های بعد از کودتا سرد شد و کسی واسطه شد برای که این دو تا را با هم دوباره نزدیک کند، مروم بروجردی به آن واسطه گفته بود که این آقا آمده بود از من چنین فتوایی بگیرد.» در حالی که گفته شد روابط آقای بروجردی با امام، ۴ سال پیش از کودتا سرد و عملا قطع شده بود. مواضع بعدی امام درباره قضایای جنبش ملی شدن نفت نیز چندان همخوانی با ادعای بنی صدر ندارد. در صفحه ۳۷۱ جلد ۴ صحیفه امام تصریح شده که امام خمینی از تعلل مصدق در منقرض کردن سلطنت پس از خروج شاه از کشور در ۲۵ امرداد ۳۲ انتقاد کرده است.

امام خمینی و آیت الله کاشانی در مراسم چهلم مرحوم آیت الله خوانساری در قم، مهر ماه سال ۱۳۳۱

منبع سومی که ادعای آقای بنی صدر را مخدوش می کند روایت مرحوم آیت الله ربانی شیرازی از دیدار مرحوم آیت الله بهبهانی با امام است که ظاهرا در تابستان ۱۳۴۱ شمسی و چند ماه پیش از اعتراض هماهنگ مرحوم بهبهانی با علمای قم به انقلاب سفید انجام شده است. در این روایت که بیست سال پیش (خرداد ۱۳۶۹) در صفحه ۲۹ شماره ۱۶۷ ماهنامه شاهد بانوان ( به مدیر مسؤولی مرحوم حجة الاسلام درچه ای و صاحب امتیازی مهدی کروبی رییس وقت بنیاد شهید) منتشر شده است، با اشاره به اینکه امام خمینی تابستان ها مدتی را در تهران می گذراندند، به درخواست آیت الله بهبهانی برای ملاقات با امام اشاره شده و آمده است:« آقای بهبهانی رو به امام خمینی کرد و اظهار داشت: فساد سرتاسر دربار را گرفته، این بچه اعتنایی به اسلام و روحانیت نمی کند. هر چه دلش می خواهد انجام می دهد. خواهرهایش آبروی ایران را برده اند. کم کم مقدسات را نادیده گرفته بهائیت را هم بر مردم مسلمان مسلط می کند.» به روایت آیت الله ربانی شیرازی در این دیدار که جعفر بهبهانی فرزند آیت الله بهبهانی و نماینده تهران در ادوار ۱۸ و ۲۰ مجلس شورای ملی نیز حضور داشته است، امام خمینی به مرحوم بهبهانی پاسخ می دهد:«تمام فرمایشان حضرت آقا را از اول تا آخر گوش دادم. ولی شما بودید که او را برگرداندید. آقازاده از طرف حضرتعالی از این مرد استقبال کرد. در ایام ۲۸ امرداد جعفرآقا با زاهدی ملاقات داشت. شاه رفته بود و شرش از سر این مملکت کوتاه شده بود. ولی اقدامات جعفرآقا از طرف جنابعالی و سایرین او را برگردانید. حال که او قدرت گرفته، امریکا به شدت از او حمایت می کند، ساواک و شهربانی را به جان مردم انداخته و ارتش بر اوضاع مسلط شده من چه می توانم بکنم؟» آقای بهبهانی که اشک در چشمش حلقه زده بود، آهی کشید و گفت:« خدایا! از سر تقصیراتم بگذر. ما به این پسر میدان دادیم …». آیت الله میرمحمد بهبهانی در آخرین ماه های حیات ۹۲ ساله خود به یکی از سران مخالفین حکومت بدل شد و رفراندوم فرمایشی بهمن ۱۳۴۱ را تحریم و در تظاهرات معترضین شرکت کرد.

بدین ترتیب ادعای اخیر آقای بنی صدر نیز چندان پشتوانه تاریخی ندارد. البته گفتنی است که امام نسبت به عملکرد مرحوم کاشانی نیز منتقد بود و از جمله در گفتگویی که سال ۱۳۵۷ در پاریس با محمد حسنین هیکل داشت، نسبت به تاکتیک های سیاسی مرحوم کاشانی سخنان معترضانه ای بیان کرد. (صحیفه امام، ج ۵ ، ص ۲۶۸) همچنین هیچگاه موضعی له یا علیه شهید نواب صفوی در سخنان و پیام های خود بیان نکرد. بدین ترتیب می شود گفت که امام انتقاداتی جدی نسبت به رهبران جنبش ملی شدن نفت داشته اند و طبعا وارد نزاع ها به سود یک طرف نشدند و ادعای تلاش برای گرفتن فتوا از آیت الله بروجردی با توجه به چنین شواهدی، قابل قبول و مستند نیست.

:::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

- 1 = 9