مرضیه دباغ

رضا نساجی :

وصله‌ی ناجور خواهر طاهره

hadidchi

اسلامی که خواهر طاهره به شکل رادیکال آن تحت عنوان «ولایت‌فقیه» اعتقاد داشت، بعد از جنگ و بعد از امام به نحوی تفسیر می‌شد که با تفسیر رهبر فقید همخوانی نداشت و می‌توانست با اقتصاد نولیبرال هم کنار بیاید، درنتیجه به مسلمانانی مبارزی مانند خواهر طاهره که عقاید چپ داشتند هم نیازی وجود نداشت. بنابراین خواهر طاهره هم مثل برخی از انقلابیون دیروز، نمایندگان مجلس، سرداران دفاع مقدس و... منزوی شد تا روزی که مرگشان برسد.

گفتگو با مرضیه حدیده چی (دباغ):

زنان مسلمان، قربانی انحراف تکفیری‌ها و شیعیان تندرو

hadidchi dabbagh

در زمان حضرت علی هم زهرا سلام الله علیها تنها کسی بود که از ولایت دفاع کرد و با قدرت پشت سر حضرت علی (ع) ایستاد یا وقتی سوار بر شتر شد و به خانه اعوان و انصار رفت. این زمان علی مرتضی در قید حیات بودند. اگر با نگاه تکفیری‌ها بنگریم باید به ایشان گفته می‌شد چرا بیرون می‌روی؟ چرا کار سیاسی انجام می‌دهی و چرا شتر سوار می‌شوی و نصف شب بیرون می‌روی؟

مرضیه دباغ: امام شناسی به این سادگی نیست

dabbag

دباغ در پایان تاکید کرد: بیایید اماممان را بشناسیم. ببینیم زندگی امام با خانواده، با خدمتکار و اطرافیان چگونه بوده است. اگر این منیت هایی که با گفتن «من شکنجه شدم، من جبهه بودم فلان خدمت را کردم پس باید الان فلان امتیاز را داشته باشم.» را کنار نگذاریم به نظرم گرفتار شرک خفیّه شده ایم.

خاطراتی از همراهی با حضرت امام در گفت‎وگو با مرضیه دباغ:

مسیح زمان در نوفل لوشاتو

dabbagh

فرمودند من به هر شکل که شده است، وارد ایران خواهم شد و در ایران همراه مردم انقلاب را به پیروزی خواهم رساند ولو این‎که حتی یک نفر مثل بنده زنده باشد. حضرت امام اعتقاد کامل داشتند که اولا این انقلاب پیروز می‎شود و ثانیا هر کسی در انقلاب به شهادت برسد، جزء یاران حسین‎بن‎علی در کربلا قلمداد می‎شود.... روزی که شاه فرار کرده بود با شوق و ذوق به حضرت امام گفتم: آقا از ایران خبر دادند که شاه رفت. فرمودند: خیلی خوب!

خاطرات خانم مرضیه حدیده چی از آیت الله سعیدی؛

ساواک تعهد گرفته بالای منبر نروم، چشم! من همین پایین می ایستم و حرف می زنم

13-11-1391_IMAGE634954054204890724

در مراسم روز سوم، محمد بالای صندلی ایستاد و مقاله‌ای پر سوز و گداز و پر شور خواند. خواندن این مقاله جو مجلس را به هم ریخت. حاضرین هیاهو کردند و ساواکی ها ریختند داخل خانه و مردم را تهدید کردند. سید مهدی طباطبایی از جا برخاست و به ظاهر جماعت را به آرامش دعوت کرد حال آن که مقاله ای را که محمد خواند، ایشان نوشته بود.