۰۹:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۲/۹

زندگینامه شهید بسطامی؛ دانشجوی خط امام و فرمانده سپاه سوسنگرد

اردیبهشت ماه یادآور شهادت چند تن از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و انجمن های اسلامی دانشجویان همچون شهید بسطامی، محسن وزوایی و حسین شوریده است. نخستین شهید از این جمع؛ غلامحسین بسطامی، فرمانده سپاه سوسنگرد است که هفتم اردیبهشت 1362 در منطقه تپه دوقلو (جنوب فکه) به شهادت رسید.

«مبارزه» (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام):

«خدایا، معبودا، عاشقم، عاشق رویت، عاشق دیدارت، خدایا مرا جزء کسانی که موفق به دیدار جمالت می گردند قرار ده (الشهید ینظر الی وجه ا…)»

(مناجاتی از شهید بسطامی)

119962_623

اردیبهشت ماه یادآور شهادت چند تن از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و انجمن های اسلامی دانشجویان همچون شهید بسطامی، محسن وزوایی و حسین شوریده است. نخستین شهید از این جمع؛ غلامحسین بسطامی، دانشجوی مسلمان پیرو خط امام و فرمانده سپاه سوسنگرد است که هفتم اردیبهشت ۱۳۶۲ در منطقه تپه دوقلو (جنوب فکه) به شهادت رسید. شهید بسطامی در سال ۱۳۳۸ش در شهر دامغان متولد شد و تحصیلات ابتدایی،‌ متوسطه و دبیرستان را در همان شهر با موفقیت به اتمام رساند. در تمام مراحل تحصیل از دانش آموزان ممتاز به حساب می آمد. پس از پایان دوره دبیرستان، در رشته مهندسی راه و ساختمان در دانشگاه پلی تکنیک پذیرفته شد. ورود او به دانشگاه مصادف با اوج گیری تحولات انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ بود.

در زادگاه خود با شرکت در تظاهرات ضد رژیم پهلوی، مبارزاتی در راه پیروزی انقلاب اسلامی انجام داد. در تابستان سال ۱۳۵۸ به دنبال فرمان امام خمینی(ره) مبنی بر بسیج عمومی برای کردستان و خصوصا پاک سازی شهر پاوه از وجود اشرار مسلح و ضد انقلاب، عازم کردستان شد. پس از آن در ۱۳ آبان ماه همین سال به همراه سایر دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، در اشغال سفارت آمریکا مشارکت کرد و بعد از آن در واحد عملیات، مسئول حفاظت از گروگانها بود. پس از آنکه تعدادی از گروگانها به منظور نگهداری و حفاظت بیشتر به شهرستانهای مختلف انتقال داده شدند، حفاظت از گروگانها در شهرهای قم و محلات را به عهده گرفت.

شهید بسطامی_سوسنگرد (2)در این ایام به فراگیری فنون و آموزشهای نظامی پرداخت و با شروع جنگ تحمیلی در شهریور ماه سال ۱۳۵۹ از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به طور داوطلبانه عازم جبهه های نبرد شد. در آنجا مسئولیت هایی، از جمله، مسئولیت تدارکات سپاه سوسنگرد را به عهده گرفت و علاوه بر این در عملیات متعددی از جمله عملیات ۲۶ اسفند ۱۳۵۹ و عملیات ۳۱ اردیبهشت ۱۳۶۰ شرکت کرد که در عملیات آخر از ناحیه دست مجروح شد. پس از بهبودی از مجروحیت با وجود آن که هنوز کاملا خوب نشده بود، به سوسنگرد بازگشت و در عملیات ۲۷ شهریور ۱۳۶۰، مسئولیت رساندن تدارکات به خطوط عملیاتی را به عهده گرفت. در تاریخ ۷ آذر ۱۳۶۰ در عملیات طریق القدس شرکت و از ناحیه سینه مجروح شد.

پس از این عملیات فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سوسنگرد به او واگذار شد. شهید بسطامی در عملیات بیت المقدس که در تاریخ ۱۰اسفند ۱۳۶۱ انجام شد، مسئولیت فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سوسنگرد را به عهده داشت و نقش به سزایی در این عملیات ایفا کرد. این عملیات در سه مرحله و طی ۲۵ روز صورت گرفت و در نهایت موجب آزادسازی خرمشهر، هویزه، پادگان حمید و خارج شدن بخش وسیعی از خاک جنوب کشور از تیررس آتش دشمن شد. شهید بسطامی در خرداد ماه سال ۱۳۶۱ به منظور شرکت در عملیات رمضان، از سمت فرماندهی سپاه سوسنگرد استعفا نمود و علی رغم پیشنهاد مسئولیتهای مختلف به او، مایل بود به عنوان یک رزمنده در عملیات شرکت کند. او در این عملیات از ناحیه دست راست به شدت مجروح شد. پس از ترخیص از بیمارستان به همراه عده ای از جانبازان و خانواده های شهدا عازم زیارت خانه خدا شد که تاثیر عمیقی بر روحیه و رفتار او داشت.

پس از بازگشت از سفر حج، قصد حضور مجدد در جبهه را داشت، اما دست راست او هنوز بهبود نیافته بود و نیاز به انجام چند عمل جراحی استخوان داشت. به همین سبب پزشک معالجش، شش ماه حضور در تهران را برای انجام عمل های جراحی او لازم دانست. این دوره مصادف با بازگشایی دانشگاه ها بود که او ثبت نام نموده و در کلاسهای درس حاضر شد اما دوری از جبهه برای او قابل تحمل نبوده و با شروع عملیات والفجر مقدماتی در اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۲ بلافاصله عازم جبهه شد و در واحد مهندسی رزمی قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) در قسمت راه سازی مشغول به خدمت شد. در جریان عملیات والفجر۱ مسئولیت مهندسی رزمی تیپ سیدالشهدا را به عهده گرفت و با شروع عملیات برای احداث جاده حساسی به منطقه تپه دو قلو در جنوب فکه اعزام شد. او و چند تن از رزمندگان چندین شبانه روز بی وقفه بر روی جاده کار کردند. کار احداث جاده تقریبا به پایان رسیده بود و نیروهای عراقی به شدت منطقه را زیر آتش گرفته بودند. شهید بسطامی از رزمندگان خواست که کار را تعطیل کنند و به عقب بازگردند. در حین بازگشت، خمپاره ای به زمین نشست و او و محمد صفری (مسئول تدارکات قرارگاه مهندسی رزمی خاتم الانبیاء) به شدت مجروح شدند. لحظاتی بعد، محمد صفری به شهادت رسید و شهید بسطامی که از چند ناحیه زخمی شده بود و خونریزی شدیدی داشت با آمبولانس به پشت خط مقدم جبهه منتقل شد. او در حین بازگشت زمزمه می کرد: «الحمدلله، الحمدالله، الهی رضآ برضائک، تسلیما بقضائک، مطیعا لامرک.» آخرین جملات او قبل از شهادت چنین بودند: «مهدی جان، قربانت بروم، بیا تا ببینمت.»

پیش از آنکه آمبولانس به بیمارستان برسد، غلامحسین بسطامی به فیض شهادت نائل شد. تاریخ شهادت او ۷ اردیبهشت سال ۱۳۶۲ مصادف با ۱۳ رجب یعنی سالروز تولد امیر المومنین علی(ع) بود.

شهید بسطامی_سوسنگرد (3)شهید بسطامی در نوشته های خود به دوستان و خانواده، همواره بر ضرورت تداوم راه رزمندگان تاکید می کرد. هنگامی که در جبهه بود، با طلبه ای ازحوزه علمیه قم به نام «ولی الله تاک» آشنا شد که قبل از شهید بسطامی به شهادت رسید. او به حدی شیفته اخلاق و معنویات شهید تاک شده بود که در اغلب محافل و ضمن صحبت با دوستان، روحیات او را بازگو می کرد و مقالات و وصیتنامه شهید تاک را برای دوستان قرائت می نمود. تاثیرپذیری شهید بسطامی از شهید تاک تا حدی بود که او وصیتنامه خود را همان وصیتنامه شهید تاک دانسته بود و این مطلب بیانگر جنبه های مشترک روحی و معنوی هر دو شهید بود. شهید ولی الله تاک نیز احساس مشابهی نسبت به شهید بسطامی داشت. او در یکی از یادداشتهای خود آورده بود: «نوشته های داخل کیف را قبل از مرگم دست نزنید و اگر به شهادت رسیدم، برادرم بسطامی که درسها از او آموختم، درباره اش تصمیم بگیرد و اگر نبود و یا فرصت نداشت، برادران دیگر لطف کنند و اختیار با آنهاست.»

خانواده شهید بسطامی درباره او می گویند که متصف به اوصافی بود که برخی از آنها عبارت بودند از :توجه به معنویات و ارزشهای والای انسانی و عبادت. این مهم را با خواندن قرآن و نمازهای همراه با توجه و حضور قلب انجام می داد. همواره از گناهان دوری می جست. خصوصا از ریا بیم داشت که مبادا ارزش اعمال او را از بین ببرد. مسئولیتهایی را که به عهده داشت از دوستان و حتی خانواده خود پنهان می کرد. حتی مجروحیت خود را از دیگران مخفی می نمود. هنگامی که دست راستش مجروح شد، درون آن میله ای کار گذاشته بودند که دو سر آن بیرون بود. در این ایام به زیارت حضرت رضا (ع) مشرف شد. مادرش به دلیل شلوغی حرم از او خواست که با توجه به آنکه ممکن است بدن یا لباس مردم به میله ها گیر کند و دست او را ناراحت کند، دستش را بالا بگیرد. او نپذیرفت و اذعان داشت که دستم را بالا نگه دارم که بگویند مجروح جنگی است؟ نه من این کار را نمی کنم. او اغلب دست مجروحش را زیر لباس پنهان می کرد تا کسی متوجه آن نشود.

شهید بسطامی_سوسنگرد (1)بردباری در مقابل سختی ها و مصائب خصوصا در جبهه. کمبودها و نارسایی ها به ویژه در اوایل جنگ بسیار بیشتر بود اما هیچگاه لب به شکوه نگشود. انس عجیبی با فضای روحانی جبهه یافته بود و تاب دوری از آن را نداشت. در یکی از دست نوشته های به جا مانده از او آمده است: «این مدت که خارج از جبهه بودم، ‌گرچه گاهی خود را راضی می کنم که خوب در اثر جراحت ناچار بودم بیرون باشم اما خود می دانم که ضرر کردم و بزرگترین ضرر هم این بود که با خروج از جبهه ها و زندگی عادی، حالتی را که طی یک سال و نیم حضور در منطقه کمی در من به وجود آمده بود، یعنی آمادگی برای شهادت را از دست دادم و از طرف دیگر فهمیدن این مطلب و درک این واقعیت را نکته مثبت بزرگی برای خود می دانم. چون فهمیدم خارج از جبهه و عادی زیستن چه به روزم آورده. سخن شهید بزرگ ولی الله تاک را بر من ثابت کرد که می گفت: «من که می دانم خارج از مسجد نماز نمی خوانم، چرا از مسجد خارج شوم؟ من که می دانم بیرون از جبهه، ‌از خدا دور می شوم، چرا خارج شوم؟ و درک این مطلب را نشانم داد که باید در جبهه بمانم و خود را به مقام آمادگی برای شهادت برسانم و آنگاه با آمادگی کامل برای ملاقات خدای بزرگ به صحنه روم و هر کجا که باشم نیز راهم این باشد. همچون شهید «علی هادی» (از دانشجویان خط امام) عزیز، باید هر لحظه با حالت حضور زیست و آماده لحظه ملاقات بود. در حال حاضر با کوله باری که بر دوش دارم و اینکه در چند ماه قبل تاکنون جدیتی در جهت پاک کردن قلبم از تیرگی و ایجاد آمادگی برای ملاقات رب نداشته ام، احساس می کنم اگر گلوله ای به سراغم آید، یا کشته شوم با این چنین حالت و روسیاهی یکراست مرا به آنجا خواهند برد که همیشه از آن وحشت داشتم. هر چند از لطف خدا مأیوس نیستم و تنها امیدم به فضل خدای تبارک و تعالی است. پس باید ان حضور قلب و آمادگی را در تمامی لحظات در خود ایجاد کنم. با توکل به خدای منان. وافوض امری الی ا… ، ان ا… بصیر بالعباد».

وصیت نامه شهید بسطامی: «بسمه تعالی. ان کان دین محمدا لم یستقم الا بقتلی فیاسیوف خذینی اشهد ان لا اله الاالله، اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علی ولی الله و اولاده المعصومین حجج الله. شهادت می دهم به حقانیت راه امام بزرگوار و عزیزمان خمینی روحی له الفداء. وصیت من همان وصیت برادر شهیدم «ولی الله تاک» می باشد که خدای بر درجاتش بیفزاید. از همگان تقاضا دارم این وصیت نامه را مطالعه و به راهنمایی هایش عمل کنند که نوری است به سمت خدای متعال.از همگان التماس دعا دارم.  ۲۲/۴/۱۳۶۱_ ۲۱ رمضان. بسطامی بنده ذلیل خدا»

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

- 2 = 1