۱۲:۳۹ - ۱۳۹۳/۰۶/۲۴ سید محی الدین فاضلیان:

به هرکس که به او مربوط است!

آقای دکتر روحانی چه فکری کردید که آن روز به مجلس نرفتید؟ گفتند که گفته¬اید چون به مردم اردبیل قول داده بودم باید می رفتم!! همه دلیلتان همین بود؟! فرجی دانا به واسطه اصرار ما و شما وزارت را قبول کرد و الا به همان معلمی و درس و بحثش که راضی تر بود. او یک بار در سال 82 به همه نشان داد که این مناصب دنیایی برایش هیچ ارزشی ندارد و اگر هم می‌پذیرد صرفاً از سر تکلیف و خدمت است.

مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) - سید محی الدین فاضلیان:

[این متن حدود ۱۰ روز بعد از استیضاح دکتر فرجی دانا به رشته تحریر درآمد. در فضایی که مواضع لحظه­ای و واکنشی فروکش کرده باشد. این متن نوشته شد به جهت ثبت در تاریخ و خطاب به همه کسانی که به آنها مربوط است! در صورت طولانی بودن متن می­توانید آن را از ستاره­های میانی متن آغاز کنید. همان ایام این یادداشت جهت انتشار به دوستان سایت صاحب نامی سپرده شد، پس از ۱۰ روز امروز و فردا کردن، بنا به دلایل صرفاً سیاسی از انتشار مطلب سر باززدند. ان شا الله در این تاخیر انتشار خیری خواهد بود.]

dolz5t

***

به گفته معاون اول، از ابتدا هم آقای رئیس جمهور بنا داشت که دکتر فرجی دانا را به عنوان وزیر به مجلس معرفی کند، اما او در آن زمان برای فرصت مطالعاتی در خارج از کشور بود و پس از رد شدن دکتر میلی منفرد و با اصرار شخص رئیس جمهور و معاون اول این مسئولیت را می­پذیرد. در پنجشنبه­ای که جمع بندی صورت می­پذیرد به وی اطلاع می­دهند که وقت ملاقاتی برای شما با آقای رئیس جمهور در صبح روز شنبه در نظر گرفته شده که ایشان هم عذرخواهی می­کند و می­گوید آن ساعت کلاس دارم و لطفاً به زمان دیگری موکول کنید. که به قول آقای معاون اول این رفتار از مناعت طبع او حکایت دارد.

به نظرم این همان نقطه آغازین دوران کوتاه وزارت دکتر فرجی داناست، دوران کوتاهی که لازم است از ابتدا تا انتهایش با تحلیل رفتار آقای وزیر مرور شود.

او در تاریخ ۵ آبان ۹۲ برای گرفتن رأی اعتماد به مجلس شورای اسلامی رفت. رئیس جمهور او را اینگونه معرفی می­کند: «آقای دکتر فرجی دانا در یک محیط مذهبی مثل قم پرورش یافته و در دانشگاه‌های معتبر داخلی و خارجی درس آموخته و مدیریت‌های علمی و آموزشی را در مراحل مختلف از دانشکده تا دانشگاهی مثل دانشگاه تهران بر عهده گرفته، برخی از دوران زندگی‌اش در خدمت سپاه پاسداران و دفاع مقدس سپری شده است. فردی که وقتی ما برای آینده دانشگاه با هم صحبت کردیم من احساس کردم همه جا هم نظر و هم فکر هستیم و برنامه دولت را به خوبی پذیرفته است و توان اجرای آن را دارد و بخاطر ادب، اخلاق، صبوری و حلمش می‌تواند وزیری باشد که ما شاهد دانشگاهی عالم‌تر، آرام‌تر و آزادتر در ماه‌های آینده باشیم و چنین دانشگاهی است که می‌تواند مدیران لایق آینده را تحویل جامعه دهد.»

فرجی دانا هم کلامش را با این آیه آغاز می­کند:«رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَانًا نَّصِیرًا»

گویا می­دانست که این بار بر خلاف ۱۰ سال پیش به وزارت خانه ورود پیدا خواهد کرد و البته که خروج را هم نزدیک خود می­دید، پس اینچنین دعا کرد.

برنامه­ای دقیق و علمی با توجه به اسناد بالادستی ارائه داد و حتی یک کلام از خودش نگفت و تنها برنامه­اش را تشریح کرد، همان برنامه­ای که بعدها روی سایت وزارت علوم گذاشتند تا همه هر زمان که خواستند به آن دسترسی پیدا کنند و عملکرد وزیر را با گفتارش محک بزنند. او با این رفتار از همان روزهای آغازین فضا را برای نقد شدن مهیا کرد.

او با اینکه وزارت را با اصرار پذیرفته بود در هیچ جای کلامش به آن اشاره نکرد و مانند خیلی­ها منتی بر سر کسی نگذاشت و مسئولانه در مجلس حاضر شد و فقط و فقط برنامه­اش برای اداره مرکز علم و فناوری کشور را توضیح داد.

بر این اساس، نمایندگان مجلس با۱۵۹رأی موافق،۷۰رأی مخالف و۳۲رأی ممتنع از مجموع آرای مأخوذه، به رضا فرجی دانا برای تصدی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری رأی اعتماد دادند.

در طول دوران وزارت خیلی کم مصاحبه و کم سخنرانی بود. بیشتر از آنکه صحبتی یا سخنی از او به گوش برسد بازتاب رفتار و تصمیماتش به چشم می آمد. تصمیماتی که بیش از هر چیز پاسخگوی خواسته­های جامعه دانشگاهی بود. از انتخاب معاونینش تا انتخاب و انتصاب رؤسای مراکز آموزش عالی کشور، که هر یک از این تصمیمات در جای خود قابل بررسی و تحلیل است.

این در حالی است که جامعه دانشگاهی کشور در طول هشت سال گذشته و علی­الخصوص چهار سال دوم بیشترین لطمات و آسیب­ها را دید.

در طول این مدت چهره­هایی ناشناخته و بعضاً اسامی نه چندان خوش­نام سکان مدیریت نهاد علم و دانش را به عهده گرفتند. چهار سال دوم با فاجعه حمله به کوی دانشگاه تهران شروع شد و آن سرآغازی بود بر روزهایی که تا آخر هم کسی التیامی بر دردهایش نگذاشت.

دانشگاهی که حداقل تا  سال ۸۸ به  سطح نسبتاً خوبی از آزادی بیان و اندیشه رسیده بود و پویایی از ویژگی­های تفکیک ناپذیرش به شمار می­رفت، به سکوتی سرسام آور مبتلا شد. سکوت و جوی امنیتی که حتی صدای تشکل­های اصولگرا را نیز درآورده بود.

پس از انتخابات ۹۲ با آمدن وزیر جدید فضا در حال عوض شدن بود. البته باور و فهم دانشگاهیان یک پله از تغییرات عقب تر به نظر می­رسید. یعنی با اینکه دولت ندای آزادی و نقد و رشد را سر داده بود و گام­هایش در این جهت برداشته می­شد اما جماعت دانشگاهی در بهت ایام ماضی تغییر را سخت باور می­کرد و می­پذیرفت.

  وزیر جدید هرچه بیشتر در دل دانشگاهیان نفوذ می­کرد و لبخند رضایت را بر لبانشان می­نشاند اصحاب مجلس نسبت به او خشمگین و غضبناک می­شدند. هرچقدر از کار رسانه­ای پرهیز داشت دیگرانی بودند که او را به صدر اخبار آوردند، اما باز هم از قول او حرفی نبود، بلکه این حرف­ها بود که حول او می­چرخید. آنچه به چشم می­آمد رفت و آمد نجیبانه و بی­حاشیه و منظم او به مجلس بود.

این رفت و آمدها و آن کار و تلاش­ها در مقابل نگاه پر بیم و امید جماعت دانشگاهی به کارت زرد مجلس منتهی شد و اندکی بعد از آن، زمزمه­های استیضاح آغاز شد. آقای وزیر جانب همه مسائل را به خوبی رعایت می­کرد. صبورانه به مجلس می­رفت و به سوالات پاسخ می­داد، اما از مطالبه و خواست دانشگاهیان کوتاه نمی­آمد. متواضعانه و مؤدبانه از بدعت­ها فاصله می­گرفت و اقتضائات دولت تدبیر و امید را با جدیت پی می­گرفت. طرفه آنکه در همه اینها نگاهش از آرامش توأم با نشاط دانشگاه فرو نمی­افتاد.

با بالا گرفتن بانگ استیضاح، آرام آرام آهنگ موزون دانشگاهیان آغازیدن گرفت، جماعتی که انگار یک سال چون بیماری در بستر مشغول مداوا بود و اینک که طبیب خود را در فشار و در معرض از دست رفتن می­دید بنای برخاستن گذاشته بود و خواست چون گذشته خود به میدان بیاید. بانگ استیضاح نهیب کوشش و جوشش اصحاب علم و آگاهی گردید هر چه مصاحبه عده­ای معدود از سیاسیون خاص بیشتر می شد از آن سو مصاحبه و بیانیه و اعلام نظر چهره های متنوع علمی تعدد و تنوع می­یافت. هر چه تعداد آن سو محدود و تکراری بود، چهره­های این سو نو به نو تازه می شد، از مو سپیدان و چهره­های ماندگار بگیر تا دانشجویان نو قدم.

استیضاح با اصرار چهره­هایی مشخص اعلام وصول و پیگیری شد، با چهار بندی که آنچنان کلی بود که می­شد آن را با اندک تغییراتی  در مورد هر وزیری استفاده کرد.

در شهر، حکایت از ۳۰۰۰ بورسیه غیر قانونی پیچیده بود. بزرگترین تخلف غیر اقتصادی سالیان اخیر! همه از افشا سخن می­گفتند اما او همه و خودش را به تقوای الهی فرا می­خواند.

آقای وزیر به مجلس استیضاح رفت. تعداد قابل ملاحظه­ای موافق و تنها دو نفر به عنوان مخالف استیضاح   سخن گفتند و اینک نوبت به همان آقای کم حرف و پرفکر و پرکار رسید.

انگار می­دانست که قرار نیست وزیر بماند. همه تلاشش برای تنویر اذهان نمایندگان دلسوز و دغدغه­مند مجلس و اصحاب وجدان و خرد بود. او این بار با همان آیه ای شروع کرد که در سال ۸۲ در مجلس ششم نطقش را آغاز کرده بود. انگارمیان امروز و آن روزش تشابهی می­دید.

 رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی  وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی  یَفْقَهُوا قَوْلِی

از رجایی و باهنر یاد کرد و از مظلومیت غزه سخن گفت و با نام خمینی و نام امام صادق علیه السلام استدلال­های خود را شروع کرد.

آمارها را مشفقانه و معلمانه برای نمایندگان تشریح کرد و دلسوزانه گفت: «نگذاریم سکه­های قلب در این بازار به جای سکه اصل رواج پیدا کند.»

تمام تلاشش برای ایجاد اتحاد، همدلی و تفاهم بود. تفرقه را شیطانی نامید که باید از میان برداشته شود. همگان را به رهنمود امام متوجه کرد که «وحدت کلمه رمز پیروزی است»

وقتی از فضای همدلی و همکاری با نمایندگان سخن می­گفت لحنش به مثابه برادری مشفق، دلسوز، متواضع و ازخودگذشته بود. نمایندگان و مخصوصاً مخالفانش را عزیز و دغدغه­مند خطاب کرد و در هیچ جای کلامش کنایه­ای نثار کسی نکرد.

وقتی که از دانشجو سخن می­راند کلامش نه تنها معلمانه بلکه مادرانه بود و لحنش پر از سوز و اضطراب: «دانشجو ممکن است اشتباه کند اما به خاطر ساختارشکنی نیست، او به مبانی نظام اعتقاد دارد، در دوران جوانی است. ما برخورد جذبی می­کنیم، چرا باید برخورد دفعی کنیم؟ دانشجویی که در ۲۲ سالگی حکم سنگین انضباطی می­گیرد آیا می تواند ادامه حیات بدهد؟»

و ادامه داد: «چرا می­خواهیم القا کنیم که دانشگاه­ها مقابل نظامند، این چه سودی دارد برای ما؟ عزیزی فرمودند دانشگاه­ها می­توانند خطر باشند، هرچیزی بالقوه می­تواند خطر باشد ولی دانشگاه­ها نقاط قوت و پشتیبانان نظام هستند، چرا القا بکنیم که اینها ضد ما هستند، بعد فضای امنیتی ایجاد کنیم که آنها را کنترل کنیم، به کجا می­رسیم؟ در یکسال گذشته سالم­ترین فضا با بیشترین نشاط حاکم بوده است.»

و به جایی رسید که به عنوان یک شیعه واقعی لحن دلسوزانه­اش به یک مصلح و یک امام شباهت پیدا کرد: «نمی دانم این افشاگری از کجا در مرام و دین ما آمد، این مسئله را اول انقلاب چپی های کمونیست وارد این مملکت کردند، افشاگری در دین وجود دارد؟ ستارالعیوب بودن از صفات خدا نیست؟ ما امر به معروف و نهی از منکرمان بر اساس افشاگری است؟ چه کسی گفته افشاگری حلال است؟ چه کسی گفته افشاگری و آبروی کسی را وقتی مجال دفاع ندارد کجای دین ماست، به کجا می­رویم، این تذهبون؟»

آقای وزیر حدود دو ساعت و ربع ایستاد تا گام­های اصولی خود را تبیین کند بدون اینکه ذره­ای از ادب و اخلاق و از همه بالاتر مهربانی و دلسوزی عدول کند. هیچ حرف غیر علمی­ای به زبان نیاورد و به همه موارد مو به مو پاسخ گفت.

دیگر کسی هم در مجلس برای دفاع نبود و اگر هم بود نمی­توانست که از او دفاع کند. هیچگونه دفاعی! نه علمی نه سیاسی نه اخلاقی و نه هیچ دفاع دیگری.

***

جلسه استیضاح تمام شد! ۱۴۵ رأی موافق ، ۱۱۰ رأی مخالف و ۱۵ رأی ممتنع!

***

از آن لحظه به بعد قلیلی از سر خجستگی و خوشحالی مانده بودند چه کنند، عده ای شروع به تحلیل و نقد کردند و اکثریتی هم با بغض و ناراحتی ساکت شدند.

بخشی  از این تحلیل­ها و نقدها متوجه دفاعیات فرجی دانا شد، نوشتند فرجی دانا مظلوم رفت اما قهرمان نه!

اصل حرف عده ای که چنین نگاهی داشتند و از فضای رسانه ای خوبی برخوردار بودند در قسمتی از یادداشتی با همین عنوان آمده بود:

«او که دیگر باید نام وزیر سابق علوم را بر خود یدک بکشد، نتوانست محبوبیت پیشین خود را حفظ کند، او قهرمان نرفت اما مظلوم رفت! چون اخلاقمدارانه، بی آنکه هزار کرده ی برخی افراطیون را به رخ بکشد، از اخلاق گفت و حتی افشای اسامی بورسیه را کوبید! نمی خواست حقی زائل شود، حقاً تدین و شرافت این مرد ستودنی است.

… ما نمی‌گوییم چندان‌که احمدی نژاد و تیم رسانه‌ای اش حامی دولت خود بودند، از دولت یازدهم دفاع کنید. سخن در این است که کاش حضرات اندکی تأمل کنند و لااقل، هزینه‌ی استیضاح را برای افراطیون بالا ببرند! در بازی امروز، چونان روز مشخص بود که شکست با فرجی داناست، اما او به جای برخاستن و افشای رانت سنگین افراطیون، ترجیح داد سکوت کند تا مظلومانه دولت را ترک کند و به فرصت مطالعاتی خویش مشغول شود.

کاش فرجی دانا، لااقل فضا را برای حامیانش مهیا می ساخت تا لااقل از رانت دانشگاهی دولت های پیشین و سکوت سهمگین و کرکننده‌ی افراطیون سخن بگویند…کاش فضا را لااقل برای آنان تنگ نمی کردید.

می دانم…دکتر فرجی دانا اینک نفسی راحت کشیده است. چون هرچه باشد از شر افراطیون خلاص شده است.»

اما من هرچه با خودم کلنجار رفتم که باور کنم فرجی دانا قهرمان نبود نتوانستم! می­فهمیدم که فضای دفاع در مجلس حرف هایی کم داشت اما حرف های فرجی دانا چیزی کم نداشت! او هر چه کم یا بیش می گفت مرامش را لکه دار می کرد، او با اینکه می توانست، اما لحظه­ای پایش را از مدار علم و اخلاق آنسو و این سو نگذاشت.

فرجی دانا بی داد و فریاد، دلسوزانه و کاملاً غیر تهاجمی عمل کرد، او مثل قهرمانان فیلم ها و داستان ها نبود اما قهرمان بود. آخر از دهه ۶۰ به این طرف تعریف قهرمان در نظرمان دگرگون شد، قهرمانانی که ورای افسانه ها بودند حال آنکه افسانه ای نبودند.

قهرمان هایی از جنس عباس حیدری!

صحن سبز مجلس در چهارشنبه پایانی مرداد ۹۳ انگار همان آژانس شیشه­ای روزهای پایان سال بود. فرجی دانا همان عباس بود و چقدر جای خالی حاج کاظم در این مجلس به چشم می آمد!

حاج کاظمی که بتواند از عباس نجیب قصه ما حمایت کند و با همه آنانی که امثال عباس را نمی شناسند سخن بگوید و با سلحشورهای امروز! آنجور که بفهمند رفتار کند.

عباس از کسی توقعی نداشت، آن زمانی که باید، رشادتش را خرج خاک و آئین کرده بود و امروز برای همه نگران بود الا خودش .نگران حاج کاظم و بچه هایش، نگران نرگس، نگران مسافرهای آژانس، نگران آبروی نظام و نگران خیلی چیزهای دیگر.

ودر این روزگار، ما که از هرکسی خودمان را به فرجی دانا نزدیکتر یافته بودیم از همان اول می­دانستیم که گوشت قربانی این معرکه، او خواهد بود.

 امروز بنا دارم بر سر همه آنانی که باید حاج کاظمِ عباس می­بودند فریاد بکشم، که اینگونه مواظب امثال عباس­ها هستید!؟

آقای دکتر روحانی با شما هستم! جای حاج کاظم در این مجلس از هر کسی خالی­تر بود و این شما بودید که بهتر از هر کسی می­توانستید و می­بایست این مسئولیت را به عهده می­گرفتید.

در کجای تاریخ انقلاب وزیر علوم را استیضاح کردند؟ آن هم وزیری با این خصائل رفتاری! و در کجای این ۳۵ سال جماعت دانشگاهی چنان حمایتی از وزیرشان انجام داده بودند؟ افرادی که حتی در ایام انتخاباتی هم موضع سیاسی نمی­گیرند برای دفاع از حیثیت علم و دانش از فرجی دانا حمایت کردند. همه یکصدا شدند اما صدایشان به جایی نرسید.

آقای دکتر روحانی چه فکری کردید که آن روز به مجلس نرفتید؟ گفتند که گفته­اید چون به مردم اردبیل قول داده بودم باید می رفتم!! همه دلیلتان همین بود؟!

فرجی دانا به واسطه اصرار ما و شما وزارت را قبول کرد و الا به همان معلمی و درس و بحثش که راضی تر بود. او یک  بار در سال ۸۲ به همه نشان داد که این مناصب دنیایی برایش هیچ ارزشی ندارد و اگر هم می­پذیرد صرفاً از سر تکلیف و خدمت است.

او خود عباس بود، در اوج درد می­خندید و مهربانی می­کرد و از نزاع بین کاظم­ها و سلحشورها در مقابل دیدگان مردم دلش به درد می­آمد و شما او را بین زمین و آسمان رها کردید.

عباس داستان ما حتی یک جاهایی، خودش جای حاج کاظم هم ظاهر شد!

روز دوشنبه ی قبل از استیضاح عده زیادی از علاقمندان فرجی دانا بنا داشتند در حمایت از او مراسم با شکوه و پر شوری برگزار کنند، به نیتشان نمی­توان شک کرد اما او که نگران بود اینگونه کارها شائبه سیاسی شدن به خود بگیرد، پیغام جدی داد که برگردید، این موتورها جاده می­خواهد! دود این موتورها امثال من را خفه می­کند! من خیبریم! اهل نی، هور، آب… خیبری ساکت است، دود ندارد، سوز دارد… که البته این­ها را من اضافه می­کنم او فقط محکم و قاطع پیغام داد برنامه را لغو کنید. نه کلمه­ای کمتر و نه بیشتر!

آقای دکتر روحانی! اگر خیلی بخواهم خوش بین باشم باید بگویم شما هم مثل حاج کاظم که جگرش سوخت و شیشه شکست،حرف تخریب­گران دلتان را به درد آورد و آن واژه غیورانه «به جهنم» را به زبان آوردید.

اما بعدش چه؟ آن تازه شروع قصه بود، بعدش چه کار کردید؟ با کمال تاسف باید بگویم آن جهنمی که گفتید شعله­اش بر دامن عباس و بهشت تازه ساخته دانشگاهیان نشست.

به گمانتان چند نفر مثل فرجی دانا در این کشور پیدا می شود؟ کسی که در تقاطع ارزش های الهی و انسانی قرار گرفته باشد و تعهد و تخصص توأمانی را که ۳۵ سال است از آن دم می زنیم یکجا و در اوج داشته باشد؟

شاید از تبار فرجی دانا انسان­هایی باشند، اما کسی که مثل او در قله مأوا گرفته باشد نداریم! لا اقل ما نمی­بینیم!

حضرت شیخ، حالا با چراغ و ذره بین همی گرد شهر بگردید تا شاید مثل اویی پیدا شود، با چه فکری از دکتر نجفی خواستید که راه او را ادامه دهد؟ بخاطر احترامی که برای آقای نجفی قائلم دست به مقایسه نمی­زنم اما به جمله خودش در جلسه معارفه بسنده می­کنم که اگر در جلسه استیضاح بودم حتما از کوره در می­رفتم! فتأمل!!

جناب آقای دکتر روحانی! بدتان نیاید، ما غریبه نیستیم! این­ها دلنوشته است و در فضای اخوانی است که به زبان جاری می­شود.

شاید انتظار حاج کاظم بودن از شما چندان عاقلانه نباشد، اما اگر ملاحظات عالم دیپلماتیک و عرصه سیاست دست شما را بسته بود و بسته است ای کاش احمد کوهی می­شدید و در دقایق آخر بالگرد حامل مهر و مهربانی را بر خط کشی­های پر رنگ و هر روز تازه­ی خیابان­های سیاست زده این روزگار می­نشاندید چرا که فرجی دانا ورای همه این خط کشی ها بود.

اصلاً ما به شما رأی دادیم که احمد کوهی این روزگار باشید و الا ما که از اول می­دانستیم حاج کاظم نیستید.

آقای دکتر لاریجانی! قطعاً شما هم درحق فرجی دانا کوتاهی کردید! آن حکمیت وارفته لحظه آخرتان هم مانند لیوان آبی بود که بعد از پر کشیدن عباس به او تعارف شد! موضوع فرجی دانا می توانست فرصتی برای وفاق دلسوزان انقلاب- فارغ از دسته بندی های مرسوم- و میدان داری آنها باشد. فرصتی که نفهمیدید!

آقای ابوترابی! آقای دکتر مطهری! آقای دکتر پزشکیان! آقای انصاری! آقای جهانگیری و همه عقلای عرصه- سیاست! شما کجا بودید وقتی فرجی دانا تنها در وسط معرکه مانده بود؟!

لابی­ها و چانه زنی­ها و همه توانمندی سیاسیتان اگر برای مثل اویی به کار نیاید کی قرار است به کار بیاید؟

(هرچند آقای مطهری دو روز بعد از استیضاح گفت که می خواسته به عنوان مدافع سخن بگوید اما دولت صلاح ندانسته است! و حرف هایی از جنس حقیقت طلبی دائمی و مطهری گونه اش در آن مصاحبه گفت،اما چه فایده؟)

آقای ابوترابی! آقای دکتر حداد عادل و همه آنانی که مشخصاً بعد از استیضاح و البته اندکی قبل از آن از تقوا و تعهد و اخلاص فرجی دانا سخن می­راندید، شما او را بهتر از هرکسی می­شناختید اما در روز استیضاح سخنی به زبان نیاوردید.

من هم با کلام آغازین علیرضا زاکانی در روز استیضاح کاملا همراه و هم رأیم! «امروز روز امتحان ماست! برای آنکه معلوم شود تربیت ما اسلامی، انقلابی و سیاسی درست است یا تربیت جناحی، فرقه­ای، باندی و گروهی داریم؟ و رعایت حق و حال مردم را می­کنیم یا توجه به منافع جناح یا حزب خودمان داریم؟»

۲۹ مرداد ۹۳ برای هر کسی که به او مربوط است روز آزمون بود: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ؟ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ ۖ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ»

آقای زاکانی! آقای نادران و حضرت نوباوه!! وهمه هم نظران ایشان، یک بار برای همیشه بین عباس و BBC یکی را انتخاب کنید!اگر آن ها برای شما امنیت ملی و چارچوب های نظام را تعیین می کنند برای امثال من حافظ امنیت ملی رضا فرجی دانا است!

تا کی می­خواهید با ریسمان پوسیده انگلیس انقلاب را متر کنید؟ همین مانده بود که از مجلس جمهوری اسلامی تحلیل­های آنها مخابره شود! کاش کمی از قشر و پوسته مفاهیم عبور می­کردید…

بروید و تفاوت اسلام ناب و اسلام آمریکایی را در اندیشه­های آن پدر پیر همیشه حاضرمان مرور کنید، خمینی آمد تا احیاگر عقول باشد. ما در کلاس درس او بود که عاقلانه معیارهای حق را فرا گرفتیم.

آقای نادران! نیازی به تکذیبیه آقای انصاری نبود! از اول هم معلوم بود که با رفتن فرجی دانا رویه وزارتخانه تغییر خواهد کرد! خوشحال باشید که زورتان زیاد است و فرجی دانا را از وزارت انداختید و جماعتی را داغدار کردید!

اما توصیه من به شما و آقای زاکانی و آقای توکلی این است که هرگاه گمان کردید خیلی اثرگذار هستید، به  فرجام مرتضوی معزول و ولایت­مداری احمدی نژاد بنگرید و ببینید با همه ادعاهایتان چقدر پیش بردید و اثرگذار بوده اید؟!

راستی آقای نادران در روز استیضاح چقدر شبیه احمدی نژاد حرف می زدید البته با صدایی خش دار!

فرجی دانا رفت اما دنیا آنگونه که خواستید به کامتان نبود، نجفی آمد!! کسی که با شما آنگونه که دوست دارید سخن بگوید!

اما شما آقای دکتر رضا فرجی دانا!

دمت گرم و سرت خوش باد!

بعد از اینکه نتیجه رأی عدم اعتماد را خواندند بغض و غرور و شادمانی را با هم تجربه کردم!

و بیش از ناراحتی خوشحال بودم،خوشحال بودم از اینکه اینک به غیر از ما همه ایران تو را شناخته اند! و دیگر وقتی از تو سخن گفته شود با تعجب نگاه نمی­کنند!

اصلاً تو حیف بودی که پشت میز وزارت منجمد شوی. تو باید همیشه معلم و استاد بمانی و چون رود جاری باشی! ۲۹ مرداد ۹۳ به جای آنکه درست را بر تخته سیاه کلاس ارائه دهی این بار بر صحن مجلس آموزه­هایت را حک کردی و همه پای رادیو شاگردان تو شدند، قاب تلویزیون برای ارائه درس های تو کوچک بود. ما باید صدایت را می شنیدیم و تصویرت را در خیالمان آنگونه که شایسته است نظاره می­کردیم.

تو برای نسل ما مصداق احادیث و روایات فتح و عینیت یافته خاطرات درک نکرده نسل اول و دوم شدی!

با دیدنت انگار چمران رجعت کرده است حال آنکه تو از چمران هم برای ما عزیز تری! چرا که چمران در زمانه­ای اوج گرفت که مرز بین دوست و دشمن رفته رفته پیدا می شد و تو در زمانه ای اثبات شدی که فضا، بس فتنه­گون است.

مردانی چون شما مظلومیت در عین صلابت و اقتدار را از علی(ع) به ارث برده اند. شمایانی که در مقابل رضای الهی مفاهیم دیگر برایتان رنگ می بازد.

تو همانی هستی که امام در وصف چمران گفت:

«سردار پرافتخار اسلام و مجاهد بیدار و متعهد راه تعالی…

سرلوحه‌ی مرام او اسلام عزیز و پیروزی حق بر باطل بود. او جنگجویی پرهیزکار و معلمی متعهد بود که کشور اسلامی ما به او و امثال او احتیاج مبرم داشت…

چمران عزیز با عقیده‌ی پاک خالص غیر وابسته به دستجات و گروه‌های سیاسی و عقیده به هدف بزرگ الهی، جهاد را در راه آن از آغاز زندگی شروع و با آن ختم کرد…»

خیالت راحت! دعای اول کارت مستجاب شد!چه شرح صدری داشتی! تو تفسیر کلام معصوم در تعریف مومن بودی: «الْمُوْمِنُ بِشْرُهُ فِی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِی قَلْبِهِ اَوْسَعُ شَیْ‏ءٍ صَدْراً وَ اَذَلُّ شَیْ‏ءٍ نَفْساً یَکْرَهُ الرِّفْعَهَ وَ یَشْنَاُ السُّمْعَهَ طَوِیلٌ غَمُّهُ بَعِیدٌ هَمُّهُ کَثِیرٌ صَمْتُهُ مَشْغُولٌ وَقْتُهُ شَکُورٌ صَبُورٌ مَغْمُورٌ بِفِکْرَتِهِ ضَنِینٌ بِخَلَّتِهِ سَهْلُ الْخَلِیقَهِ لَیِّنُ الْعَرِیکَهِ نَفْسُهُ اَصْلَبُ مِنَ الصَّلْدِ وَ هُوَ اَذَلُّ مِنَ الْعَبْدِ»

[شادی مومن در چهره او ، و اندوه وی در دلش پنهان است، سینه اش از هر چیزی فراخ تر ، و نفس او از هر چیزی خوارتر است. برتری جویی را زشت ، و ریاکاری را دشمن می شمارد، اندوه او طولانی ، و همت او بلند است، سکوتش فراوان ، و وقت او با کار گرفته است، شکر گزار و شکیبا و ژرف اندیش است. از کسی در خواست ندارد و نرم خو و فروتن است، نفس او از سنگ خارا سخت تر اما در دینداری از بنده خوارتر است.]

انگار مرتب در گوشت می خواندند:: «و امر بالمعروف تکن من اهله و انکر المنکر بیدک و لسانک وباین من فعله بجهدک و جاهد فی الله حق جهاده و لا تاخذک فی الله لومة لائم و خض الغمرات للحق حیث کان.» [به کار نیک امر کن تا در شمار نیکوکاران درآیی و به دست و زبان کار ناپسند را زشت شمار و از آن که کار ناپسند کند با کوشش خود را دور بدار. در راه خدا بکوش، چنان که شاید، و از سرزنش ملامتگرانت بیمی نداشته باش برای حق به هر دشواری هرجا بود وارد شو.]

مخاطب تو وجدان بیدار و آگاه و منصف همگان بود و انصافاً همه را مخاطب قرار دادی و به اشاره و ادب سخن گفتی! همه ی تو همان شعر حافظ است که تنها به یک بیتش اشاره کردی که العاقل یکفیه الاشاره.

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن / منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم / که در طریقت ما کافریست رنجیدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات / بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست / به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

 به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب / که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه / کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس / که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن

ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب / که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن

مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ / که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن

اصلاً اگر از این مجلس رأی عدم اعتماد نمی گرفتی باید افسوس می­خوردیم چرا که مدال افتخار به یاد مانده از مجلس ششم قرینه­ای لازم داشت تا افتخاراتت را کامل کند. آخر باید بین سنگ صیقل خورده­ی کف رودخانه با کف روی آب توفیری باشد.

 چه سریست بین شباهت تو و عباس آژانس شیشه ای!؟

عباس در لحظه سال تحویل آسمانی شد و تو در آستانه مهر جاودانه شدی!

سال نوی تحصیلی­ات مبارک باشد، آقای همیشه معلم، آقای دکتر رضا فرجی دانا!

***

و شما آقای ابراهیم حاتمی کیا!

بعد از آنکه به ذهنم رسید فرجی دانا همان عباس است و جای حاج کاظم چقدر خالی است! دو بار کامل و بادقت آژانست را برای چندمین بار دیدم! غوغا کرده­ای مرد! حرفم را پشت حرف سید مرتضی آوینی پنهان می­کنم که خطاب به تو نوشت: «دوست من فیلم از کرخه تا راین تلخ است به تلخی بمب‌های شیمایی، به تلخی از دست دادن فاو، به تلخی مظلومیت بسیجی، می­خواهم بگویم که تلخ است اما ذلیلانه نیست. این تلخی همچون تلخی شهادت شیرین است» و اگر بود درباره آژانست بالاتر از این می نوشت.

حرف و دغدغه تو همان بود که حاج کاظم خطاب به فاطمه نوشت. نوشت که خودش را در صورت سلمان دیده است. دغدغه­ای که از آژانس به بعد در همه کارهایت بود دغدغه حرف زدن با نسل بعد ازخودت! نسل سوم و چهارم انقلاب اسلامی!

حالا خیالت راحت باشد! کلمه مشترک بین نسل ما و شما کلمه حق «فرجی دانا»ست، فرجی دانایی که چون عباس، صبور و مهربان و چون چمران اهل صلح و آرامش است!

من همه توانم در جمله سازی با این کلمه بود و جمله ها ساختم! تو هم برای نسل ما با این کلمه فیلم سازی کن…

***

«هنر آن است که (انسان) بی‌هیاهوهای سیاسی و خودنمایی‌های شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند، نه هَوَی. و این هنر مردان خداست.

او در پیشگاه خدای بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و یادش به خیر. اما، ما می‌توانیم چنین هنری داشته باشیم؟»

از متن پیام امام به مناسبت شهادت دکتر چمران

::::

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

+ 64 = 69