۱۴:۰۷ - ۱۳۹۲/۰۶/۳۰ رضا نساجی:

این انقلاب و آن انقلاب: طاغوت‌های‌کوچک و بزرگ

تاریخ تکرار می‌شود. این سرنوشت انقلاب‌هایی است که در آن نفس‌پرستی و گروه‌گرایی حاکم است و دین؛ زمانی ابزار سازش با ظلم حاکمیت است و زمانی ابزار حاکمیت ظلم. زمانی با حکومت وابسته به بیگانه دست سازش می‌دهد تا در قدرت سهیم شود و زمانی با بیگانه دست دوستی می‌دهد تا رقیب خود را حذف نماید.

EKHVANOLMOSLENI (1)مبارزه (رسانه تحلیلی خبری دانشجویان خط امام) – رضا نساجی: مصر یک دیکتاتور داشت و میلیون‌ها انقلابی آزادیخواه. وقتی دیکتاتور رفت، انقلابی‌ها هر کدام به دیکتاتورهای کوچکی بدل شدند که عقیده خود را برتر و سهم خود در انقلاب را بیشتر می‌دانستند و خواهان حاکمیت خود و عقیده خود بودند. میلیون‌ها دیکتاتور به جان هم افتادند تا دیکتاتوری گذشته در مواجهه با وضع امروز، بهتر بنماید. آنگاه دیکتاتور در هیبت یک داروی مخدر اما مسکن بازگشت. از نظر آنها – که می پرسیدند یک دیکتاتور بزرگ بهتر است یا میلیون‌ها دیکتاتور کوچک؟ – بازگشت دیکتاتوری درمانی موقتی بود برای آنارشی. اما چه کسی می‌توانست تضمین کند که این دارو موقتی خواهد بود و جامعه بیمار مصر می‌تواند این دارو را قطع کند؟ دیکتاتوری با پای بیگانه می‌آید و با پای خودش نمی‌رود.

دیکتاتور در طول سال‌ها حاکمیت، هویت کریه خود را در تک تک آدم‌های آن مملکت تکثیر کرده بود. کینه‌ها چنان عمیق و عقده‌ها چنان کهنه بود که بر فطرت انسانی و آرمان جمعی عدالت و آزادی، غلبه می‌یافت. دین؛ بهانه‌ای بود برای تشدید کینه‌ها و توجیهی برای برتری اندیشه که البته مخالفان آن نیز توجیهی مشابهی اما دقیقا مخالف آن داشتند. دینداران؛ اعتقاد به دین را دلیل برتری خود می‌شمرند و حاکمیت دین را آرمان خویش می‌پنداشتند. دین‌ستیزان نیز مردم را از همان چیزی می ترساندند که دینداران به آن می‌خواندند.

دیکتاتوری آنچنان کریه بود که مردم برای رفع آن ایثار می‌کردند؛ جان خود را می‌دادند تا هموطن زنده بماند. اما وقتی رفت، کار به جایی رسید که همان‌ها جان هموطن را می‌گرفتند تا خود حاکم شوند. حتی به زنده ماندن یک عالم شیعه در یک روستا هم راضی نبودند، چه برسد به مسیحیان قبطی. کار دیکتاتورهای کوچک که پیشتر برای دریافت سهم اندکی از قدرت، با دیکتاتور مصر سازش کرده بودند تا در انتخابات پارلمانی شرکت کنند، چنان پیش رفت که خواستار حاکمیت حزب همنام خود در کشورهای همسایه شدند. در سوریه جنگ داخلی به راه انداختند تا «اخوان‌المسلمین سوریه» حاکم شود و در  یمن؛ انقلاب شیعی را معامله کردند تا «اخوان‌المسلمین یمن» با دولت جدید شریک در قدرت شود و زنی که همفکر با آنان بود، جایزه صلح نوبل بگیرد. کارشان چنان پیش رفت که نه تنها در داخل، که در بیرون از مرزها همه از آنان تنفر یافتند و وقتی دیکتاتور اصلی بازگشت و آنان را قتل عام کرد، کسی به حالشان دلی نسوزاند.

با آزادی مبارک و محاکمه مرسی، با بازگشت نظامیان و سقوط اخوان‌المسلمین؛ گویی سرنوشت «ناپلئون بناپارت» و «اولیور کرامول» در مصر تکرار می‌شد. قهرمانان انقلابی و جمهوری‌خواهی که پس از برافتادن سلطنت مطلقه، بر کرسی جمهوری نشستند اما چنان در قساوت و دیکتاتوری پیش رفتند که یکی خود را «امپراطور» خواند و دیگری «پادشاه». سرنوشت آنها چنین شد که سلطنت مطلقه گذشته بازگشت: «لویی هجدهم»؛ تخت «لویی شانزدهم» را که اعدام شده بود، پس گرفت تا خاندان «بوربون‌ها» بار دیگر بر فرانسه حاکم شود. «چارلز دوم» هم تاج «چارلز اول» را که اعدام شده بود، باز ستاند تا خاندان «استوارت‌ها» بار دیگر بر بریتانیا حکم برانند.

morsiتاریخ تکرار می‌شود. این سرنوشت انقلاب‌هایی است که در آن نفس‌پرستی و گروه‌گرایی حاکم است و دین؛ زمانی ابزار سازش با ظلم حاکمیت است و زمانی ابزار حاکمیت ظلم. زمانی با حکومت وابسته به بیگانه دست سازش می‌دهد تا در قدرت سهیم شود و زمانی با بیگانه دست دوستی می‌دهد تا رقیب خود را حذف نماید.

شاید گفته شود که این سرنوشت در انقلاب اسلامی نیز تکرار شده است. پاسخ اینست که آری. در انقلاب ما نیز همچون انقلاب‌های بزرگ تاریخ افراط های فردی و گروهی، خودآگاه و ناخودآگاه، سازمان یافته و غیر سازمان یافته، حاکمیتی و غیرحاکمیتی، دینی و غیردینی و… صورت گرفته و رفتارهای خودسرانه، کینه توزانه و انتقام جویانه اشخاص و احزاب، این انقلاب را لکه‌دار ساخته است. چنانچه حضرت امام(ره) نیز در قامت رهبر این انقلاب که وظیفه تزکیه آن را از مفاسد بر عهده دارد (نه تصفیه و تسویه به سبک رهبران گروه های سیاسی مدعی در انقلاب) نیروهای خودسر را «کرم‌هایی» می نامند «که باطن این نهضت را به فساد خواهند کشید» و از لزوم برخورد با آنها می‌گویند.

اما اینها مسائل، وجه ناگزیری از تجربه مردمسالاری و جمهوریت در کشوری است ۲۵۰۰ سال سلطنت مطلقه و نزدیک به یک سده دیکتاتوری وابسته به بیگانه را تجربه کرده است. این افراط ‌ها؛ درد زایمان انقلاب‌های بزرگ تاریخ است هرچند که به جهت ماهیت مردمی و دینی انقلاب ما نباید به صرف مقایسه آن با انقلاب‌های دیگر تاریخ، توجیه شود. انقلاب ما آخرین انقلاب قرن بر مبنای حاکمیت اسلام ناب و تشیع انقلابی بود و هیچ نسبتی با انقلاب‌های بر مبنای ایدئولوژی لیبرال دموکراسی و سوسیالیسم نداشت. انقلاب ما را نه با انقلاب‌های دیگر، که با ارزش‌ها و احکام تشیع علوی باید مقایسه کرد و نظام جمهوری اسلامی کنونی را نیز با آرمان‌های انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷٫

اما به جز افراط ها و اشتباهات حاکمیتی؛ افراط ها و دشمنی‌های گروه های غیرحاکمیتی را هم که در تشدید برخوردها و انحرافات موجود انقلاب از مسیر  راستین خود موثر بود، نمی‌توان نادیده گرفت. بودند گروه‌هایی که خود را سهام‌دار اصلی انقلاب می‌دانستند و کشته‌هایشان را و شهدایشان را پیرهن عثمان کرده بودند تا سهم بیشتری از قدرت بگیرند. گروه های مارکسیست و دین‌ستیزی که اقلیت خود را جناح روشنفکر و دارای ایدئولوژی روشنگرانه می‌دانستند و مردم مذهبی را توده‌های عقب‌مانده و رهبران مذهبی را سردمداران ایدئولوژی ارتجاعی قرون وسطایی.

و نیز بودند گروه‌هایی که ادعای دین داشتند اما دین‌ستیز بودند. ادعای ایدئولوژی نوین داشتند اما به ارتجاعی‌ترین افکار سیاسی و اعمال جنسی نزول کردند. همانهایی که خود را «مجاهدین خلق» می‌نامیدند اما در منظر مردم به «منافقین» بدل شدند. همان‌هایی که پیش‌تر درون تشکیلات‌شان تصفیه سیاسی می‌کردند و سپس آمده بودند تا حسابشان را با مردمی که در انتخابات مجلس و مجلس خبرگان به آنها رأی نداده بوند، و با انقلابی که نتوانسته بودند مصادره کنند، تسویه نمایند.

EKHVANOLMOSLENI (2)دیکتاتوری و طاغوت در نفس قدرت‌طلب آنها بود نه فقط در شاهی که فراری شد. به خاطر همین بود که رهبر آن انقلاب، به ایشان گفت: «طاغوت برای خاطر اینکه پسر کی  بود و نوه کی بود که نبود؛ برای اعمالش بود. اگر اعمال ما هم یک اعمال طاغوتی باشد، برای خود باشد، نه برای ملت، دعوا بکنیم سر خودمان، نه برای مصالح ملت، این همان طاغوت است. منتها  به یک صورت دیگری درآمده، اما طاغوت است. طاغوت هم مراتب دارد. یک طاغوت مثل رضاخان و محمدرضاخانمان و یک طاغوت هم مثل کارتر و امثال آنهاست. یک طاغوت هم مثل ماهاست. همه از جند ابلیس می‌شویم. شما فکر این ملت، فکر این زاغه‌نشین‌ها، فکر این مردمی که همه چیزشان را دادند و شما را به مسند نشاندند، فکر آنها را بکنید. شب وقتی خلوت می‌کنید، فکر بکنید که من امروز که کار کردم برای خودم کردم یا برای  مردم. امروز که صحبت می‌کنم برای خودم صحبت می‌کنم یا برای مصالح کشور.» (صحیفه امام،  ج۱۳، ص۲۰۰)

جایی که دین؛ دین واقعی باشد، تاریخ از نو ساخته می‌شود. تاریخ جایی تکرار می‌شود که دین بر ظلم لباس عافیت بپوشاند و یا آنکه خود عریان شود و شمشیر ظلم در دست گیرد. دیکتاتورها و طاغوت‌ها بسیارند – چه طاغوت‌های‌کوچک و چه طاغوت‌های بزرگ – همچنان که نسخه‌های ارتجاعی دین؛ بسیارند و نسخه‌های انقلابی اندک.

:::

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

+ 82 = 89